neçə Azərbaycanı müzik آذربایجانی موزیک لر دانلود ائدین mp3


نئچه گوزل آذربایجانی آهنگ دانلود اوچون

gözəl Azərbaycanı müziklər Yükləyin mp3


1- لیلا leyla


2- نبی nəbi

 

3- nazı nazı نازی نازی

 

4-  olmaz اولماز

 

5- yaz gəlir یاز گلیر

 

 

دانلود آموزش رقص آذری ( آذربایجانی رقص آموزشی ) rəqs Azəri video ویدئو

 

 Azeri reqs öyredilmesi video

Azərbaycan rəqsini sizdə öyrənə bilərsiz aşağıdan yükləyin

 

آذربایجانی رقص آموزشی دانلود ائدین ویدئو فرمت ده

 

رقص آذری آموزشی یالنیز بوردا

دانلود آموزش رقص آذری به صورت مرحله ای  

Azərbaycan rəqsini öyrənmək istiyənlər danlod etsinlər video

 


Rapidshare saytından Yükləyin

 

02_www.duzluoglan.azeriblog.com_.mpg

http://rapidshare.com/files/235839073/02_www.duzluoglan.azeriblog.com_.mpg

Size:10244 KB  
Status:File available  

03_www.duzluoglan.azeriblog.com_.mpg

http://rapidshare.com/files/235841911/03_www.duzluoglan.azeriblog.com_.mpg

Size:10022 KB  
Status:File available  

04_www.duzluoglan.azeriblog.com_.mpg

http://rapidshare.com/files/240244803/04_www.duzluoglan.azeriblog.com_.mpg

Size:11245 KB  
Status:File available  

05_www.duzluoglan.azeriblog.com_.mpg

http://rapidshare.com/files/240332854/05_www.duzluoglan.azeriblog.com_.mpg

Size:11048 KB  
Status:File available  

 

06_www.duzluoglan.azeriblog.com_.mpg

http://rapidshare.com/files/250193785/06_www.duzluoglan.azeriblog.com_.mpg

Size:8341 KB  
Status:File available  

 

07_www.duzluoglan.azeriblog.com_.mpg

http://rapidshare.com/files/250197427/07_www.duzluoglan.azeriblog.com_.mpg

Size:7038 KB  
Status:File available  

 

08_www.duzluoglan.azeriblog.com_.mpg

http://rapidshare.com/files/250201169/08_www.duzluoglan.azeriblog.com_.mpg

Size:6647 KB  
Status:File available  

09_www.duzluoglan.azeriblog.com_.mpg

http://rapidshare.com/files/271597681/09_www.duzluoglan.azeriblog.com_.mpg

Size:17387 KB

Status:File available

10_www.duzluoglan.wordpress.com_.mpg

http://rapidshare.com/files/305824587/10_www.duzluoglan.wordpress.com_.mpg

Size:18862 KB

Status:File available

11_www.duzluoglan.wordpress.com_.mpg

http://rapidshare.com/files/305827145/11_www.duzluoglan.wordpress.com_.mpg

Size:10088 KB

Status:File available

12_www.duzluoglan.wordpress.com_.mpg

http://rapidshare.com/files/305832541/12_www.duzluoglan.wordpress.com_.mpg

Size:18694 KB

Status:File available


13_www.duzluoglan.wordpress.com_.mpg

http://rapidshare.com/files/305841108/13_www.duzluoglan.wordpress.com_.mpg

Size:22908 KB

Status:File available


14_www.duzluoglan.wordpress.com_.mpg

http://rapidshare.com/files/306767448/14_www.duzluoglan.wordpress.com_.mpg

Size:19126 KB

Status:File available


15_www.duzluoglan.wordpress.com_.mpg

http://rapidshare.com/files/306772567/15_www.duzluoglan.wordpress.com_.mpg

Size:9943 KB

Status:File available


16_www.duzluoglan.wordpress.com_.mpg

http://rapidshare.com/files/306778288/16_www.duzluoglan.wordpress.com_.mpg

Size:17952 KB

Status:File available


17_www.duzluoglan.wordpress.com_.mpg

http://rapidshare.com/files/306792765/17_www.duzluoglan.wordpress.com_.mpg

Size:14860 KB

Status:File available



فرمتده mpg förmətdə

 

1- birinci bölüm بیرینجی

 

2- ikinci bölüm ایکینجی

 

3 - üçüncü bölüm اوچونجو

 

4 - dördüncü bölüm دوردونجو بولوم

 

5 - beşinci bölüm بئشینجی بولوم

 

 6 - altıncı bölüm آلتینجی

 

7 - yetdinci bölüm یئتدینجی

 

8 - səggizinci bölüm سگگیزینجی

 

9 - doqquzuncu bölüm دوققوزونجو بولوم

 

10 - onuncu bölüm اونونجو

 

11 - onbirinci bölüm اونبیرینجی

 

12 - onikinci bölüm اون ایکینجی

 

13 - onüçüncü bölüm اون اوچونجو

 

14 - ondördüncü bölüm اون دؤردونجو

 

15 - onbeşinci bölüm اون بئشینجی

 

16 - onaltıncı bölüm اون آلتینجی

 

17 - onyetdinci bölüm اون یئتدینجی

 

18 - 



آذربایجان رقصی دونیانین گوزل رقص لریندن بیریسی دیر

آذری رقص اینسانین روحونا روح وئریر

بو آموزش اومودوم وار چوخ لارینین دردینه دیسین

منده آذربایجان رقصینی یاخشی بیلمیردیم آمما بو مجموعه نین کمک لیغینان بیراز قاباغا گئتدیم

سیزده موطلق بو رقص آموزشینی  دوزلو اوغلان وبلاگیندان دانلود ائدین و گوزل تویلاردا مجلیسین اولدوزو اولون

نظرلریزی منیم وبلاگیما گؤره حتما گؤنده رین

سیزین نظرلریز منه روح وئریر تا ایشیمده داواملی اولام 


 

 فرمتینده DAT förmətində 

 

1- بیرینجی بولومBirinci

2- ikinciایکینجی بولوم

3- üçüncüاوچونجو بولوم

4 - dördüncüدوردونجو بولوم

5 - beşinciبئشینجی بولوم

 

قایناق یازیلمادان مطالیبی کپی ائتمک اولماز

یالنیز قایناقی یازماقلا ایجازه وئریرم مطالیب یاییلسین

منبع سیز مطالیبی یازانی آللاه هر زامان باشی آشاغی ائتسین ایلاهی آمینDil çıxarBədbin

 

Checking ...
Live Links : 0/0

حدود و ثغور مرزهای آذربايجان در دوران باستان

حدود و ثغور مرزهاي آذربايجان در دوران باستان

عزيز طالعي

مدرس گروه تاريخ دانشگاه اروميه

سرزمين آذربايجان كه امروزه شامل استان هاي آذربايجان غربي، آذربايجان شرقي، اردبيل و زنجان مي‌باشد. يكي از ايالت‌هاي باستاني و مهم ايران است كه بر اساس اسناد و مدارك تاريخي و باستان شانسي از هزاران سال پيش، محل سكونت اقوام و جوامع مختلف انساني بوده است.

بنابر داده‌ها و مدارك تاريخي، آذربايجان در دوران هخامنشيان و پيش از آن جزوي از قلمرو ماد بوده است و قسمت شمال غربي آن را تشكيل مي‌داده است. تاريخ اين ناحيه را پيش از تاسيس نخستين دولت فراگير و مستقل در ايـران، يعني دولت ماد، بايد در تاريخ دولت اورارتو و قبايلي كه در نواحي مختلف آن مي‌زيستند، جستجو كرد. آشوري‌ها كه قبل از تاسيس دولت ماد، غرب و مركز ايران را بارها مورد تاخت و تاز قرار داده‌اند، ناحيه ميان رود ارس و كوه‌هاي اَوين (در خوي) و قره داغ (در اهر) را « سان گي بوتو» مي‌ناميدند. اين ناحيه در قرون هشتم و نهم پيش از ميلاد در قلمرو اوراتو بوده است. كادوسيان در دره قراسو ساكن بودند و اورارتوها و «‌مانائيت‌ها» در مغرب، جنوب و شرق درياچه اروميه حاكميت داشتند و در بخش شمالي آن، قبيله داليان سكونت داشتند1.

به نظر بارتولد خاورشناس روس، پيش از حمله اسكندر مقدوني، آذربايجان بخش جدايي‌ناپذير از سرزمين ماد بود و سيستم اداري جداگانه‌اي نداشت. تاريخ آذربايجان به عنوان يك ناحيه مشخص و داراي مرزهاي سياسي و جغرافيايي كه شناسايي حدود آن خصوصاً در قسمت‌هاي شمالي در بعضي موارد باعث ارائه نظرات مختلف شده است، بعد از حمله اسكندر و حاكميت و دستيابي آتروپات سردار ايراني در آن جا، آغاز مي‌شود.

جغرافي نگاران عهد قديم، ماد را به دو يا سه بخش تقسيم كرده‌اند. ماد بزرگ كه با عراق عجم قرون بعد مطابق است و ماد كوچك، شامل آذربايجان و قسمتي از كردستان مي‌شد. بعضي به سه «‌ماد» قائل شده و ماد رازي، يا ري را جزو عراق عجم دانسته‌اند‌‌2.

دياكونوف مو‌لف تاريخ ماد در مورد تقسيم بندي ماد و بخش غربي آن چنين مي‌نگارد: «‌ماد، همچون سرزميني تاريخي و به مفهوم وسيع كلمه در عهد باستان، اراضي‌اي را كه در سمت شمال به رود ارس و قله‌هاي البرز (در جنوب درياي خزر) و از مشرق صحراي شوره زار دشت كوير و از مغرب و جنوب به سلسله جبال زاگرس محدود بوده، شامل مي‌گشته. اراضي ياد شده از لحاظ جغرافيايي [و تاريخي] به سه بخش تقسيم مي‌گردد. بخش نخست كه ما بخش غربي يا «‌ماد آتروپاتن» خواهيمش خواند، از رود ارس در شمال تا كوه الوند در جنوب ممتد بوده در ناحيه‌ي درياچه‌ي اروميه و رودهاي جغتو و ديگر رودهايي كه به موازات آن به درياچه‌ي مزبور مي‌ريزند و هم چنين ناحيه‌ي دره قزل اوزن (سفيد رود) كه جبال البرز را قطع كرده است، نزديك شهر كنوني رشت به درياي خزر مي‌ريزد، شامل بوده است. سراسر اين ناحيه [آذربايجان و كردستان] را سلسله جبالي كه از شمال به جنوب و يا از شمال غربي به جنوب شرقي ممتدند پوشانده است»3

هم او در مورد مرزهاي شمال غربي ماد باستان مي‌نويسد: ماد باستان از شمال غربي با ارواتور (و بعدها با ارمنستان) و از جانب شمال با آلباني [اران] هم مرز بوده است، سرانجام ناحيه تاريخي ماد به دو بخش تقسيم شد. بخش شمال غربي آن، به نام ماد آتروپاتن [آتورپاتكان – آذربايجان] موسوم گرديد و مستقلاً راهي ديگر در طريق تعالي و رشد پيمود و با تاريخ تكامل آلباني [كه از لحاظ قومي و فرهنگي به آتروپاتن نزديك بوده] و در آن سوي ارس واقع بوده قرابت داشت.4

مرزهاي شمالي آذربايجان، بعد از استقرار آتروپات در آنجا ثابت نبوده است. دكتر عباس زرياب خوئي5 براساس تاليفات جغرافي‌نويسان يوناني، به اين نتيجه رسيده است كه مرزهاي آذربايجان در پيش از اسلام از طرف شمال به سرزمين خزرها محدود مي‌شد و از مغرب رود ارس، حد فاصل آن و ارمنستان بود، و از جنوب غربي تا درياچه‌ي مانتياني (در كتاب استرابن «‌سپاوتا» كه به «گپاوتا» (كبودان)6 «‌از كلمه ارمني Gaboid »)، يعني تا درياچه اروميه گسترده بود.

از فحواي كلام بعضي ديگر از نظريه پردازان نيز بر مي‌آيد كه سرزمين‌هاي آن سوي رود ارس، هر چند نام آتورپاتگان نداشته و آلباني ناميده مي‌شده است، ولي از لحاظ اداري و سياسي تابع آتورپاتگان [آذربايجان] بوده‌اند. به نظر دياكونوف آتروپات تا حدودي بر قفقاز شرقي نظارت داشته است.7 آتروپات كوششي براي الحاق مستقيم آن قبايل [آلباني] به قلمرو ماد به عمل نياورد. بلكه سعي كرد ايشان خود را متحدان ماد اعلام كنند.

پورداود نيز نظري مشابه با نظر دياكونوف ارائه كرده است: «‌در دوره شهرياران آتورپاتگان، گاهي سرزمين فرمانروايي آنها از مرزها گذشته، به خاك‌هاي همسايه كشيده مي‌شد. بخشي از قفقاز كنوني كه در پارينه، اران خوانده مي‌شد و پايگاه آن پرتو – بردعه – بوده‌ي از همان خاك‌هايي است كه گاهي شهرياران آتورپاتكان در آنجا فرمانگزار بوده‌اند.»8

خطه‌ي آذربايجان در دوره ساساني نيز همانند ادوار قبل، از ايالات مهم ايران بود. در اين دوره ايران از نظر سياسي و اداري منقسم به چار فاذوسفان بود، كه هر كدام از آنها بر يكي از نقاط چهارگانه ايران حكومت مي‌كرد.

ابوحنيفه دينوري در كتاب اخبارالطوال خود در مورد تقسيم ايران به چهار بخش در روزگار خسرو اول انوشيروان چنين مي‌نويسد: «‌انوشيروان كشور را به چهار بخش تقسيم كرد و بر هر بخشي مردي از معتمدان خويش را گماشت. يك بخش خراسان و سيستان و كرمان بود. بخش دوم، اصفهان و قم و ناحيه جبل و آذربايجان و ارمنستان بود. بخش سوم، فارس و اهواز تا بحرين و بخش چهارم عراق تا مرز كشور روم. هر يك از اين فرمانروايان چهارگانه، در آخرين حد شرف و اهميت بودند»9

انوشيروان علاوه بر فاذوسفان‌ها كه در بالا به آن ها اشاره شده، بر هر يك از اين نواحي، اصبهبذي [اسپهبد] نيز تعيين كرد. اصبهبذ شمال بر سپاه آذربايجان و سرزمين‌هاي آن سوي خزر نيز رياست و فرماندهي داشت. به گفته اين خردادبه، اصبهبذ شمال را، آذربايجان اصبهبذ مي‌گفتند كه دليل بر اهميت و پهناوري آذربايجان آن روز بوده است. زيرا سرزمين‌هاي آذربايجان، ري و دماوند [به اصطلاح آن روز دنياوند] طبرستان، گيلان و طيلسان [تالشان] و خزرولان [اران] و صقالب [اسلاوها] در اين اصبهبذي قرار داشتند.10

برابر نظريات فوق‌الذكر، سرزمين‌هاي آن سوي رود ارس، هر چند به عنوان ناحيه‌اي جداگانه از آذربايجان بودند، ولي در اكثر ادوار پيش از اسلام از نظر سياسي و اداري تابع آذربايجان بودند.11 ولي از طرف ديگر، بعضي از مولفين حدود آذربايجان را از ناحيه شمال به رود ارس محدود كرده‌اند كه در اين جا به نقل از كتاب آذربايجان و اران، تاليف دكتر عنايت الله رضا، به بعضي از آن ها اشاراتي شد.

استرابن جغرافي نويس يوناني كه معاصر پارت‌ها بود، مرزهاي جنوبي آلبانيا (اران) را به ماد آتروپاتن محدود مي‌شمارد و مي‌نويسد: «‌آلبانيا سرزميني است كه از جنوب رشته كوه‌هاي قفقاز تا رود كر و از درياي خزر تا رود آلازان امتداد دارد و از جنوب به سرزمين ماد آتروپاتن محدود مي‌شود.»12

آنانيا شيراكاتسي جغرافي نويس سده هفتم ميلادي، به هنگام بحث پيرامون همسايگان ارمنستان از ايبري [گرجستان] و آلبانيا نام مي‌برد.13

دكتر رضا، در جاي ديگر از قول كاگان كاتواتسي، مورخ مشهور سده دهم ميلادي و مولف كتابي تحت عنوان تاريخ آغوان، مي‌نويسد: «‌وي [موسي كاگان]، ضمن بحث پيرامون آلبانياي قفقاز، حدود آن را از ايبري – گرجستان - تا دروازه‌ي هون‌ها - دربند قفقاز - و رود ارس نوشته است.»14

در يك جمع‌بندي كلي با توجه به نظرات پيش گفته، مي‌توان گفت كه مرزهاي آذربايجان، به ويژه از سمت شمال در دوره‌ي پيش از اسلام در نوسان و تغيير بوده است. هر چند سرزمين‌هاي آن سوي ارس آلبانيا [آغوان] ناميده مي‌شد و رود ارس تقريباً مرز طبيعي ميان آتورپاتگان و آلبانيا شمرده مي‌شد، ولي در اثر حوادث تاريخي و سياسي مرزهاي آذربايجان (بيشتر از لحاظ سياسي و اداري) شامل قسمتي از سرزمين‌هاي آن سوي رود ارس نيز مي‌شد. در مواقعي كه خزرها و هون‌ها در اثر پيروزي سپاهيان ايراني به سوي شمال رانده مي‌شدند، مرز آذربايجان نيز به سوي شمال پيشروي مي‌كرد.

بنابراين، مرز شمال آذربايجان در دوره ساساني در اثر حملات خزرها ثابت نبوده است و در اثر پيش روي يا پس روي آن‌ها ميان رود ارس و كوه‌هاي قفقاز در نوسان بوده است.

وابستگي اداري ولايت آلبانيا به آتورپاتكان (آذربايجان) بعد از استقرار آتروپات در اين ناحيه و به ويژه در دوره ساساني باعث شده كه بعضي از محققان، جمهوري آذربايجان فعلي [اران] را در پيش از اسلام، جزوي از آذربايجان به شمارند.

دكتر عبدالحسين زرين‌كوب، هنگام بحث از حوادث و مشكلات دوره‌ي پيروز ساساني مي‌نويسد: «‌يك مشكل عمده پيروز در اوايل سلطنت، طغيان اقوام الباني بود، در ولايات اران آذربايجان بين رود كر و درياي خزر.»15

نتيجه‌اي كه از بحث حدود آذربايجان، در پيش از اسلام مي‌توان گرفت، اين است كه تشكيل دولت ماد، در درجه اول و استقرار و تشكيل ناحيه‌ي آتروپات در آذربايجان در درجه دوم، نقاط عطف تاريخ آذربايجان در پيش از اسلام به شمار مي‌روند. چرا كه قبل از تشكيل دولت ماد، اين خطه جزوي از مملكت اورارتو بود و هويت مستقلي از خود نداشت. ولي در دوره مادي قسمت شمالي غربي آن سرزمين، ماد كوچك (آذربايجان فعلي) ناميده مي‌شد كه نشانگر اهميت آذربايجان در آن دوره بوده است.16

استقرار آتروپات نيز در آذربايجان و تشكيل ناحيه‌ي آتروپاتن توسط وي به تعيين و تثبيت مرزهاي تاريخي اين سرزمين كمك كرد و مناسبات اجتماعي و اقتصادي ميان نقاط مختلف آذربايجان وجوه مشترك زيادي را در زمينه فرهنگ مادي و معنوي اهالي اين خطه به وجود آورد. تداوم حكومت خاندان آتروپات در دوره‌ي اشكاني كه نيمه استقلالي در عين دست نشاندگي اشكانيان داشتند، سهم عمده‌اي در شكل‌گيري اين سرزمين به عنوان واحد جغرافيايي و سياسي داشت است.

اين ناحيه در دوره ساساني نيز كماكان اهميت خود را حفظ كرد و از نواحي مهم و سوق‌الجيشي ايران به شمار مي‌رفت. در زمان ساسانيان نيز آلبانيا، هر چند رود ارس به عنوان مرز طبيعي قاطعي آن را از آذربايجان جدا مي‌كرد ولي از نظر سياسي و اداري همان‌گونه كه قبلاً نيز گفته شد، وابسته و تابع آذربايجان بود.17

 

يادداشت‌ها

1-      دانشنامه ايران و اسلام، زير نظراحسان يارشاطر، ج اول، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1354، ص 52.

2-      حسين پيرنيا، تاريخ ايران از آغاز تا انقراض قاجاريه، بخش قبل از اسلام، (تهران، كتابفروشي خيام، 1362، ص 131).

3-      ا.م. دياكونوف، تاريخ ماد، ترجمه كريم كشاورز، تهران، علمي و فرهنگي، 1371، صص 80-79.

4-      همان اثر، صص 83-82.

5-      دايره‌المعارف بزرگ اسلامي ج اول، ماده آذربايجان، تهران، نشر مركز دايره‌المعارف بزرگ اسلامي، 1367، صص 195-194.

6-      ابن حوقل و مسعودي آن با بحيره كبودان ناميده‌اند، Gubiod در زبان ارمني به معني آبي است و به نظر مي‌رسد كه كبودان ماخوذ از اين لغت باشد. ر.ك به دكتر حسين آلياري: نام شهرهاي و وضع راه‌هاي آذربايجان در قرون نخستين اسلامي نشريه دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تبريز، شماره 132.

7-      ا.م. دياكونوف، تاريخ ماد، ص 55.

8-      ابراهيم پور داوود، يسنا، ج 2، زير نظر بهرام‌فر، وشي، تهران، دانشگاه تهران، 1356، ص 142.

9-      ابوحنيفه احمد بن داود و نند دينوري، اخبار الطول، ترجمه محمود مهدوي دامغاني، تهران، نشر ني، 1366، ص 96.

10-  ابوالقاسم عبيدالله بين عبدالله بن خردادبه، المسالك و الممالك، ترجمه دكتر حسين قره چانلو از روي متن تصحيح شده دو خويه، (تهران، مترجم، 1370) ص 96 و نيز دايره‌المعارف بزرگ اسلامي، ج 1، ماده آذربايجان، ص 196

11-  خبر داريم كه در عهد خسرو انوشيروان به بازرسي قلاع دربند توسط مامور عاليرتبه ايراني بارزيوس (Barzius) اشاره گرديد. سندي كه در اين باره مي‌توان روي آن تكيه كرد سنگ نوشته‌اي است به زبان پهلوي كه در سال 1929 ميلادي در آن حوالي كشف گرديد، ر.ك، حسين آلياري، نام شهرها و راه‌هاي آذربايجان در قرون نخستين اسلامي ص 93

12-  عنايت‌الله رضا، آذربايجان و اران، تهران، ايران زمين، 1360، ص 33.

13-  همان اثر، ص 33

14-  همان اثر، ص 34

15-  عبدالحسين زرين‌كوب، تاريخ ايران قبل از اسلام «مردم در كشمكش با قدرت‌ها»، تهران، اميركبير، 1364، ص 462.

16-  رحيم رئيس‌نيا، آذربايجان در مسير تاريخ ايران، ج 1 – تبريز، نيما، 1368، ص 68.

17-  ورثان شكل معرب نام پارسي وردان است كه در زبان ارمني به صورت وارطان آمده است. ورثاق نام شهر وردان يا «وارداناكرت» است كه گويا نام واردان ماميكونيان يكي از اشراف ارمني ساساني است.

تبریز پایتخت مهم جهان ترک

تبریز پایتخت مهم جهان ترک
در این مقاله از تبریز بعنوان پایتخت خاندانهای ترک ایلدنیزها ، آق قویونلوها و قره قویونلوها سخن خواهیم گفت . شمس الدین ایلدنیز والی آذربایجان در زمان حکمرانی دولت سلجوقیان ،دولت ایلدنیزها را بسال 1146 میلادی در تبریز پایه گذاری نمود . دولت ایلدنیزها که کنترل نخجوان و گنجه را نیز در دست داشتند در اواخر قرن سیزدهم بصورت دولتی قدرتمند در منطقه در آمدند . با این وجود آنها در سال 1225 میلادی مجبور شدند تا به دولت خوارزمشاهیان وابسته شوند .

تبریز یکی از شهرهای مهم ترکها و مرکز فرهنگی بسیار غنی بحساب میآید . تبریز امروزه چهارمین شهر بزرگ ایران بشمار رفته و مرکز آذربایجان جنوبی است . تبریز در دامنه شمالی کوه سهند ، با ارتفاع 1748 متر از سطح دریا و درست وسط فاصله مابین دریای خزر و دریاچه ارومیه جای میگیرد . با تقسیم سرزمین آذربایجان بدو بخش شمالی و جنوبی بخش جنوبی آن به دو استان آذربایجان شرق و غربی تفکیک گردید . با فتح شهر از طرف طغرل بیگ خاقان سلجوقی تبریز بصورت شهری بزرگ در آمد . تبریز در سال 1230 توسط مغولها تسخیر شده و بعنوان پایتخت ایلخانیان مغول یکبار دیگر اهمیتش صد افزون گشت. تبریز بسال 1336 توسط جلایریها و در سال 1392 نیز توسط تیمور به تصرف درآمد.این شهر زیبا بعدها توسط قره قویونلوها ، آق قویونلوها و در سال 1500 میلادی نیز از طرف صفویان پایتخت اعلام گردید . تبریز در سال 1514 با نفوسی بالغ بر یک میلیون نفر یکی از پر جمعیت ترین شهرهای جهان بحساب میآمد .





بعد از جنگ چالدران بسال 1514 شهر توسط سلطان یاووز سلیم و بعد از در سالهای 1534 ،1535 و 1548 میلادی نیز توسط سلطان سلیمان عثمانی به تصرف در آمد . امپراطوری صفوی که خود نیز ترک بودند برای دور کردن پایتخت خود از مرز دولت عثمانی پایتخت را ابتدا به قزوین و سپس نیز به اصفهان تغییر مکان دادند .تبریز در بیست و یکم اکتبر سال 1603 میلادی توسط شاه عباس صفوی دوباره فتح گردید. در این دوره جمعیت تبریز بالغ بر پانصد هزار نفر تخمین زده میشود . تبریز بار دیگر بتاریخ سوم اوت سال 1725 توسط عثمانیان تسخیر گشته و مرکز ایالت گردید . مرکز آذربایجان جنوبی بتاریخ ژوئن سال 1730 میلادی دوباره از طرف نادر شاه افشار فتح شد .جمعیت شهر در سال 1825 قریب 250 هزار نفر حساب شده و مابین سالهای 1850 الی 1875 به 183 هزار نفر کاهش یافت . تبریز در سال 1915 میلادی 240 هزار نفر ، در سال 1925 میلادی 220 هزار نفر و در سال 1940 میلادی نیز 214 هزار نفر جمعیت داشته است . تبریز در سال 1950 نیز با 250 هزار نفر سومین شهر ایران بحساب میآمد .







  • تصویر ارک علیشاه
تاریخ تبریز به 2800 سال قبل باز میگردد. نام تبریز در گذشته بعنوان قرارگاهی در ییلاق برای مهاجرین قید شده است . این شهر از سه هزار قبل بعنوان مسکن طوایف ترک بحساب میآمده است .
خواجه بایرام حکمران قره قویونلو دولت خود را بسال 1365 در منطقه ای بوسعت ایران ، عراق ، شرق و جنوبشرقی آناطولی تاسیس نموده و تبریز را پایتخت خود قرار داد .قره محمد پسرش که بعد از بایرام حکمرانی را در اختیار گرفت ،خاندان آرتوک را شکست داده ونیروهای تیمور را متوقف ساخت .او بسال 1388 وارد تبریز شده و این شهر را پایتخت خود اعلام داشت .بعد از قره محمد قره یوسف بر سر قره قویونلوها جای گرفته و فتوحات بسیاری بدست آورد .در دوران حکمرانی پسران قره یوسف دولت مورد بحث ضعیف گشته و جهان شاه که بسال 1437 تکیه بر مسند قدرت زد دولتش را قدرت بخشید .جهان شاه در جنگی که با اوزون حسن در ماردین انجام داد شکست خورد .بعد از این شکست که بسال 1457 رخ داد قره قویونلوها توسط اوزون حسن تماما از بین رفند .جهانشاه با علاقه و توجه به عمران ،آبادانی و دادگستری شهر شهرت داشت .






  • مسجد کبود تبریز (گؤک مسجد)
او تبریز را بصورت شهر کارکنان دولت در آورده بود .جهانشاه در تبریز گؤک مسجد و مدرسه مظفریه را با سنگهای مرمرین و چینی های زیبا ساخت .در تبریز همچنین مدرسه و مسجدی وجود دارد که از طرف همسر جهانشاه ساخته شده است .دولت آق قویونلوها بسال 1398 تاسیس شده و بعلت انتسابشان به طایفه ترک بایندر این دولت بایندرها خوانده شدند .در ابتدا رهبری این دولت را تورعلی بیگ برعهده داشته و بعد از پسرش فخرالدین بیگ حکمران را بدست گرفت .بعد از این حکمرانان رهبری آق قویونلوها را اوزون حسن برعهده گرفت .اوزون حسن در مدتی کوتاه دولت آق قویونلوها را توسعه بخشیده و بر ایران ، عراق ، قفقاز و شرق ترکیه امروزی مستولی گشت . او تبریز را مرکز خود قرارداده و مبارزه با عثمانیان را آغاز نمود .اوزون حسن در جنگ تا سلطان محمد فاتح در اوتلوک بلی بسال 1473 مغلوب گشت .اوزون حسن سپس به تبریز بازگشته و فعالیتهای عمرانی را در پیش گرفت . آق قویونلوها در سال 1502 توسط دولت ترک صفویان از میان برداشته شدند .

در دوران قاجارها تبریز بعنوان دومین شهر مهم کشور قبول میگشت .در زمان قاجارها شاهزاده نامزد حکمرانی در تبریز اقامت و تربیت میگشت .تبریز امروز با دو و نیم میلیون جمعیت خود جایگاه مهمی در میان شهرهای ترک جهان دارد .از میان اماکن تاریخی شهر مستوان به بنای ال گلی، گؤک مسجد و ارک علیشاه اشاره نمود.

چهارشنبه سوری در آذربایجان ( نگاهی به آداب و رسوم چهارشنبه های آخر سال در آذربایجان )

چهارشنبه سوری(1) در آذربایجان

(و نگاهی به آداب و رسوم چهارشنبه های آخر سال  در آذربایجان)

 

آیتان تبریزلی (آذراوغلو)

www.aytan-tabrizli.blogfa.com

aytan_tabrizli@yahoo.com

 

مقدمه

اگر نگاهی به فرهنگ آذربایجان بیاندازیم برای اکثر ایام و فصول سال مراسمات مختلفی می بینیم، که این نیز نشان بارز از فرهنگ غنی و قدرتمند آذربایجان می باشد.

برای آشنایی با بیشتر این مراسمات و شناخت مناسبتهای مختلف آذربایجان، علاوه بر میراث مکتوب، فولکولور یا فرهنگ شفاهی آذربایجان نیز کمک شایانی به ما می کند.

یکی از این مناسبتها، مراسمات مربوط به چهارشنبه های آخر سال می باشد که مقدمه ای تلقی می شوند برای مراسمات تحویل سال جدید.

عده ای برآنند که چهار بودن چهارشنبه های آخر سال به نوعی با فرضیه فیثاغورس مربوط می باشند. چرا که وی عدد چهار را اصل و ریشه طبیعت جاودان می داند. لذا بنا به اعتقاد اینها، عدد چهار در این آیین چهار وجه دارد که اولین آن منسوب به باد و در آن نیز باد می آید. دومین خاک، سومین آتش و سرانجام آب که در این زمان از یخ بستن خاک کاسته می شود و زمین نفس می کشد. تاریخ  ما تورکها، فلسفه هر یک از ایام را به خوبی برای ما روشن می سازد و رابطه و احترام نیاکانمان را به طبیعت نشان می دهد. به همین خاطر نیز حتی ساعتهای مختلف روز نیز برای خود دارای جایگاه مخصوصی می باشند. و مراسمات این ایام نوروز فلسفه های خاص خود را دارند که درک آنها نیاز به تدقیق در میراث معنوی به جا مانده از نیاکانمان دارد. در این مقال مختصری در مورد مراسمات مربوط به چهارشنبه های آخر سال ذکر می شود.

 

چهارشنبه های آخر سال را به ترتیب با اسامی چهار عنصر طبیعی مشخص کرد ه اند که عبارتند از: "سو چرشنبه سی" (چهارشنبه آب) ، "اود چرشنبه سی" (چهارشنبه آتش) ، "یئل چرشنبه سی" (چهارشنبه باد) و "توپراق چرشنبه سی" (چهارشنبه خاک) که به اسامی دیگری نیز مانند: "سور چرشنبه سی" (چهارشنبه سوری)، " "لوطی چرشنبه سی" (چهارشنبه لوطی) معروف می باشد.

1-  "سور" در زبان  تورکی به معنای شادی، سرور، گذراندن روزگار به خوبی می باشد.

 

 

به باور و اعتقاد نیاکان ما، "یئل، اود و سو" به مهمانی توپراق می روند و در معبد توپراق جمع می شوند و روزهای سخت، زمستانی را که توام با قحطی و فلاکت و سختی بوده است بر  او عرضه می دارند و الهه توپراق را به بیداری دعوت می کنند و این چهار الهه دست در دست همدیگر با خواندن این شعر:

 

سو گلدی ها، اود گلدی ها، یئل گلدی

 

 

آب آمد، آتش آمد، باد آمد

 

تزه عؤمور تزه تاخیل ایل گلدی

 

 

عمر تازه، روییدنی و سال تازه اومد

 

 

 

 

 

 

 

دنیای روشنایی ها را به مردم به ارمغان می آورند و مردم نیز با دیدن این وضعیت به جشن و پایکوبی در طبیعت می پردازند. البته امروزه روز مردم به سان گذشته تمامی مراسمات مربوط به هر یک از چهارشنبه های مذکور را به جا نمی آورند ولی عموما با اجرای مختلف آنها موجب پایداری آنها می شوند.

 

چرشنبه لیک

در چهارشنبه آخر سال از طرف خانواده داماد به خانه تازه عروس هدایایی با عنوان "چرشنبه لیک" (هدیه روز چهارشنبه )  فرستاده می شود. در میان این هدایا می توان سبزه عید، چند شاخه گل سرخ، تعدادی ماهی قرمز، آجیل، لباس، چادری و... مشاهده کرد. همچنین سفره هفت سین، آینه، شانه و سرمه  نیز همراه آن به خانه عروس می فرستند.

"چرشنبه بازاری" ( خرید روز چهارشنبه ) نیز آداب مخصوص به خود را دارد. همه مردم به بازار می روند و "چرشنبه لیک" می خرند. چرشنبه لیک عبارت است از آینه، شانه، جارو، آجیل و... در این روز برای بچه ها نیز اسباب بازی می خرند. در تبریز وقتی برای بچه ها اسباب بازی می خرندبه شوخی گفته می شود: "چرشنبه اوشاغی، بئشی بیر شاهی" (کودک چهارشنبه، پنج تاشون یک عباسی)

و آن شخصی که فرزندان زیادی دارد زمانی که برای خرید به بازار می رود، این ندا را برای وی سر می دهند: "چرشنبه بالالاری" (بچه های چهارشنبه).

در این روز معمولا غذاهایی مانند پلو و کوفته درست می کنند. هنگام درست کردن کوفته، یک کوفته اضافه می پزند و به آن "غئییب پایی" (سهم غایب) می گویند که سهم مهمان ناخوانده می باشد.

در این روز همچنین گندم بو داده (قورقا) درست می کنند و در بعضی از مناطق، ریش سفید فامیل هنگام روشن کردن آتش در پشت بام، یک خط دایره ای کشیده و قورقا ها را داخل آن پخش می کند و سپس شروع به دعاهایی از این قبیل می کند: بسم الله الرحمن الرحیم، الهم صلی علی محمد و آل محمد، ای خدا، انشاالله که نوروز محمد، ثروت و دولت ابراهیم، عمر نوح، سلامتی و ارزانی نعمت برای ما و همسایگانمان عنایت فرما، برای اشخاص بدون اولاد، اولاد، برای جوانها سلامتی، برای پیران طول عمر، برای بیماران شفا، برای فقرا مال و ثروت، برای ثروتمندان کرامت عنایت فرما. مردم را نسبت به یکدیگر مهربان کن، آمین یا رب العالمین" بعد از دعا، مشتی از قورقاها و نخود و عدس برداشته و بعد از نیت و درخواست روزهای خوش برای همه از خدا، آنها را به سوی آسمان پرت می کند و می گوید: "بودا قوشلارین پایی" (این هم سهم پرندگان).

 

وسایل شادی

وسایل شادی زیادی برای شادی و جشن این روز وجود دارد. از میان آنها می توان به "ترقه، یئتددی تاراقا، تومانا گیره ن، ال بمبی و..." اشاره کرد. که از طرف جوانها پرتاب شده و منفجر می شوند. در بعضی از مناطق از "توپ اودی" (توپ آتشین) نیز استفاده می کنند. این توپ از پارچه هایی که به همدیگر تنیده شده اند در چهارشنبه آخر سال آتش زده می شود و جوانها در محلها آن را به سوی همدیگر پرتاب می کنند.

"توولاما" از دیگروسایل شادی است. در درون این توولاما ها (گردونه های آتش) خرده های آلومینیوم و آتش ریخته و آنها را می چرخانند و هنگام چرخش، گلوله های سفید آتش همه جا پخش می شود.

از تفریحات دیگر این موقع "یومورتا چاقیشدیرماق" (بازی تخم مرغ ) می باشد. نحوه بازی بدین شکل است که جوانان در میدانگاهها جمع می شوند و تخم مرغهایی که آب پز شده اند را به یکدیگر می زنند تا ببینند کدامیک زودتر می شکند. کسی که تخم مرغش می شکند بازنده است و باید آن را به فرد برنده بدهد.

 

فال گوش وایستادن:

فال گوش وایستادن را نیز می توان از رسومات مربوط به این روز به حساب آورد. در روستاها از منافذ پشت بامها و دیوارها و در شهرها از پشت درها، اشخاصی که می خواهند به این طریق برای خود "فال گوش" بگبرند با گوش خواباندن، سعی می کنند سخنان افراد داخل خانه ها را بشنوند و بعد از آن، نیتها و خواسته هایی که درذهن و دل خود گرفته اند را به وسیله این حرفها تعبیر می کنند. به همین خاطر در این روز در خانه ها حرفهایی که رد و بدل می شود حرفهایی دلنشین و زیبا می باشد.

 

فال آب:

از دیگر فالهای این روز "سو فالی" (فال آب) می باشد. دخترها، عروس خانم ها و زنها، هر کدام وسایلی مانند سنجاق، دکمه، منجق و... را در داخل ظرفی که داخل آن آب است می اندازند سپس یک نفر بایاتی (دوبیتی تورکی) می خواند و یک کودک کم سن و سال یک به یک وسایل را از داخل ظرف بیرون می آورد. برای وسایل هر کس، از بایاتی هایی که خوانده شده تعابیری وجود دارد. خوانندگان بایاتی ها سعی می کنند حرفهای زیبا و دلنشین را بر زبان جاری سازند.

چهارشنبه سوری و روشن کردن آتش:

یکی از مراسمات مهم این روز، روشن کردن آتش و پریدن از روی آن می باشد. روایت های زیادی در مورد این مراسم وجود دارد. بعضی، به وجود آمدن این رسم را به زمان زرتشت پیامبر نسبت می دهند و بعضی آن را رسمی می دانند که از زمان مختار ثقفی (انتقام گیرنده خون امام حسین (ع) ) باقی مانده است. چرا که اینها معتقدند مختار با طرفدران خود قراری می گذارد مبنی بر اینکه در شب چهارشنبه در پشت بامها آتش روشن کنند، تا بدینوسیله دست به قیام بزنند و همه را آگاه سازند. و بدین طریق گرفتن انتقام خون امام حسین از دشمانش شروع می شود. و از آن روز به بعد، مردم، چنین روزی را روز شادی خود انتخاب می کنند.

عده ای بر این باورند که "سوری" واژه ای کردی و به معنای قرمزی و سرخی می باشد. ولی با نگاهی به تاریخ باشکوه تورک خلاف این موضوع برای ما ثابت می شود و ریشه این کلمه و همچنین ریشه مراسمات مختلف این روز را در این تاریخ مشاهده می کنیم. و حتی شاید بتوان گفت که سومرها قبائیل تورک اولین مردمانی بوده اند که مراسمات مربوط به چهرشنبه های آخر سال و نوروز را جشن می گرفتند. چنانچه آقای دکتر مهرداد بهار نیز در مدخل کتاب "تخت جمشید" خود و هم در مصاحبه خود با مجله آدینه (شماره بهار 1372) چنین تصریح می کند: "...جشن نوروز در اصل یک جشن آریایی نبوده بلکه نخست در بین سومریان مرسوم بوده است... این آیین از بین النهرین به دیگر مناطق جهان و از جمله ایران رفته است...".. البته خود کلمه "سور" (sur) در زبان تورکی به معنای سرور و شادمانی می باشد. در آداب و سنن قدیمی ما تورکها 4 چهارشنبه ماقبل نوروز جشن گرفته می شد و در چهارشنبه آخرین بر فراز تپه بلندی آتش افروخته تا قبل از طلوع آفتاب از روی آن می پریدند. رسم برافروختن آتش اشاره به یک حادثه تاریخی نیز می کند و آن اینکه تورکانی که در "ارگنه گون" نام مکانی- در محاصره بودند بکمک افروختن آتش توانستند محاصره را شکسته، راه سرزمین پدریشان را بیابند.

این روز رستاخیز یعنی بازگشت به سرزمین مصادف بود با شروع فصل بهار، بهمین خاطر خان تورکان هر ساله بیاد بود آن روز آتش بزرگی افروخته و با کوبیدن پتک بر روی آهنی که در آتش بزرگ قرار داده شده آغاز سال و جشن را اعلام می کند.

  آتشکده های به جا مانده از گذشته ها نیز نشان می دهد که این عنصر طبیعی در میان ملت تورک برای خود اهمیت خاصی داشته لذا مراسمات فعلی زنجیره خود را از گذشته حفظ کرده و اگر قالب ها نیز عوض شده باشند ولی مفهوم ذاتی خود را از دست نداده اند. پس نمی توان به همین راحتی صحبت از کردی یا عربی یا ... بودن کلماتی مانند سوری کرد. شاید در میان قوم کرد این واژه به معنای قرمزی باشد، ولی آن نمی تواند دلیلی بر تسری آن بر واژه های مشابه آن در فرهنگ ملتهای دیگر به همان معنا باشد.

بعد از غروب آفتاب، آتشها روشن می شوند و همه سعی می کنند از روی ان بپرند. زمان روشن کردن آتش از" اوزه رلیک" ( اسپند) که از بازار خریده شده می سوزانند و اعتقادی وجود دارد که پریدن از روی آتش موجب خوشبختی و گشایش بخت می شود.

موقع پریدن از روی آتش چنین نغمه هایی خوانده می شود:

آتیل باتیل چرشنبه

بختیم آچیل چرشنبه

 

آغیرلیغیم اوغورلوغوم اودلارا

منیم له هوپولمایان یادلارا

آغیریلیغیم اود اولسون

اوددا یانان یاد اولسون

اود اوستن آتداناق

هر جفایا قاتداناق

آغیرلیغیم اوغورلوغوم اودلارا

منیم له هوپولمایان یادللارا

 

آتیل توتول چرشنبه

چیللم توکول چرشنبه

بختیم آچیل چرشنبه

 

عالم گرانقدر مرحوم پروفسور محمد تقی کیریشچی (ذهتابی) در کتاب تاریخ دیرین ترکهای ایران (ایران تورکلرینین اسکی تاریخی) با اشاره به این رسم چنین بیان می کند: "اهل منزل و حتی پیرمردهای 90 ساله به پشت بام می روند و در حالی که مقابل آتش می ایستند و دستهایشان را رو به آسمان گرفته اند  می گویند: خدایا تو را هزاران بار شکر، پارسال ده تومان سرمایه داشتیم، سراسر سال را کار کردیم، منفعت کردیم و زندگیمان را به خوبی گذراندیم و همان ده تومان باز هم باقی است. و سپس به بچه ها اشاره می کند که مراسم را شروع کنند و بچه ها نغمهای مربوط به این مراسم را سر می دهد و مشغول شادمانی و پریدن از روی آتش می شوند. به مراسمات مربوط به آتش کردن روشن نادارا می گویند.

 

در بعضی از مناطق بعد از پردن از روی آتش، باز هم با باورها و رسوم مختلفی رودر رو می شویم. برای مثال دخترها بعد از پریدن از روی آتش موقعی که به خانه برمی گردند کفشهایشان را درمی آورند و به طرف آستانه در خانه پرت می کنند. اعتقاد و باور بر این است که اگر پاشنه کفش ها به طرف منزل باشد آن سال به خانه بخت خواهند رفت.

و در بعضی مناطق بعد از پریدن از روی آتش بر روی یک بیل یا یک پارو سوار می شوند و مثل اسب به سواری کردن با آن می پردازند. از کسی که بر روی پارو سوار شده می پرسند "کجا می روی" و او هم نام جایی که آرزو دارد در سال جدید برود، بر زبان جاری می سازد. همچنین مردم از خاکسترهای آتش برمی دارند و موقع صبح، کنار آب رفته و خاکسترها را بر روی آب می ریزند. و با گرفتن ناخنهای خود می گویند:

آغیرلیغیم اوغورلوغوم گئت

قادا بلا بیزی ترک ائت

 

 

 

پختن سمنو

سمنو جزء غذاهایی است که در آخر سال خانم ها با همکاری یکدیگر به پخت آن مشغول می شوند.

یکی از سمبلها و نشانه های بارز باستانی ترین عید تورکها نوروز- پختن سمنو می باشد. که جزء رسوم زیبای آذربایجان می باشد.

خانم ها، در ظرفها و سینی هایی گندم ها را ریخته و پس از آبیاری آنها یک پارچه نازک بر روی آنها می کشند. بعد از چند روز گندمها شروع به جوانه زدن می کنند در این موقع پارچه نازک را از روی گندمهای جوانه زده بر می دارند و یکی دو روز هم به آن حالت نگه می دارند. بعد از این موقع، گندمها را برداشته و بعد از له کردن آنها در یک توبره ریخته و آب آنها را می گیرند سپس این آب را در درون دیگ ریخته و می گذارند روی اجاق کم شعله. هنگامی که سمنو شروع به جوشیدن می کند در دیگ را می گذارند و یک جانماز، تسبیح، آینه و سفره قرآن باز کرده و دیگ را به حال خود گذاشته و اطراف دیگ را خلوت می کنند.

چنین اعتقادی وجود دارد که هنگام جوشیدن سمنو حضرت فاطمه (س) می آید و مزه و شیرینی به آن می دهد. بعد از پخته شدن سمنو، شروع به پخش سمنو می کنند. در دیگ سمنو "بادام پوسته دار" نیز می ریزند، چرا که باور بر این است که هر کس این بادامها را در کیسه پولش بگذارد پولش برکت پیدا کرده و زیاد می شود.

 

"ترانه سمنو" یکی از ترانه های آشنا برای آذربایجانیها می باشد که همراه با احساسات زیبا، اهمیت سمنو را در میان آذربایجانیها نشان می دهد.

 

سمنی آی سمنی

هر یازدا سن یادا سال منی

سمنی ساخلا منی

ایل ده گؤیردیم سنی

گولوش دوغار دوداغلاردا سمنی

بیزیم ائللر اوخور بو نغمه نی

سمنی آی سمنی ساخلا منی

دوزوم دؤرد یانینا نرگس، یا سمنی

بو بایرامدا هر ایل بایرام دوزه لدن

من ال چکمم سندن کیمی گوزه لدن

سفره لر بزه ییرسن ازلدن

یاراشیرسان اوتاقلارا سمنی

 

 

سمنو  آی سمنو

در هر بهار مرا به یاد بیار، سمنو

سمنو! از من محافظت کن

تا هر سال تو را سبز کرده و بپزم

سمنو! تبسم بر لبها می نشیند

ملت ما این ترانه را می خوانند

سمنو  آی سمنو مرا حفظ کن

تا در چهار گوشه ات گل نرگس بچینم

این عید نیز مثل عیدهای گذشته که تو را می پختم

من از مه رویی مثل تو دست نخواهم کشید

از ازل تا حالا سفره ها را رنگین می کنی

زینت بخش منازل هستی

 

 

 

 

 

 

"شال سالاماق" (رسم شال اندازی)

یکی از رسومات جالب توجه در چهارشنبه آخر سال انداختن شال از سوراخهای پشت بام خانه ها می باشد. معمولا در این شب جوانان و بخصوص تازه دامادها شالهایی به رنگ قرمز را از سوراخهای پشت بامها که برای تهویه درست شده اند به داخل خانه ها می اندازند و صاحب خانه نیز جورابی، پیراهنی و ... به آن می بندد. تازه دامادها نیز می گویند که نامزدم را به شال ببندید، اطرافیان عروس نیز می گویند که نمی شود و در عوض جوراب، آجیل و... به شال می بندند.

استاد شیرین سخن، شهریار در منظومه حیدربابا این رسم را به صورت منظوم چنین توصیف می کند:

 

بايراميدى ، گئجه قوشى اوخوردى
آداخلى قيز ، بيگ جوْرابى توْخوردى
هركس شالين بير باجادان سوْخوردى
آى نه گؤزل قايدادى شال ساللاماق !
بيگ شالينا بايرامليغين باغلاماق !

 
شال ايسته ديم منده ائوده آغلاديم
بير شال آليب ، تئز بئليمه باغلاديم
غلام گيله قاشديم ، شالى ساللاديم
فاطمه خالا منه جوراب باغلادى
خان ننه مى يادا ساليب ، آغلادى

حيدربابا ، ميرزَممدين باخچاسى
باخچالارين تورشا-شيرين آلچاسى
گلينلرين دوْزمه لرى ، طاخچاسى
هى دوْزوْلر گؤزلريمين رفينده
خيمه وورار خاطره لر صفينده

بايرام اوْلوب ، قيزيل پالچيق اَزَللر
ناققيش ووروب ، اوتاقلارى بَزَللر
طاخچالارا دوْزمه لرى دوْزللر
قيز-گلينين فندقچاسى ، حناسى
هَوَسله نر آناسى ، قايناناسى


باكى چى نين سؤزى ، سوْوى ، كاغيذى
اينكلرين بولاماسى ، آغوزى
چرشنبه نين گيردكانى ، مويزى
قيزلار دييه ر : " آتيل ماتيل چرشنبه
آينا تكين بختيم آچيل چرشنبه "
يومورتانى گؤيچك ، گوللى بوْيارديق
چاققيشديريب ، سينانلارين سوْيارديق
اوْيناماقدان بيرجه مگر دوْيارديق ؟
على منه ياشيل آشيق وئرردى
ارضا منه نوروزگوْلى درردى

نوروز بود و مُرغ شباويز در سُرود
جورابِ يار بافته در دستِ يار بود
آويخته ز روزنه ها شالها فرود
اين رسم شال و روزنه خود رسم محشرى است !
عيدى به شالِ نامزدان چيز ديگرى است !

با گريه خواستم كه همان شب روم به بام
شالى گرفته بستم و رفتم به وقتِ شام
آويخته ز روزنة خانة غُلام
جوراب بست و ديدمش آن شب ز روزنه
بگريست خاله فاطمه با ياد خانْ ننه

در باغهاى ميرزامحمد ز شاخسار
آلوچه هاى سبز وتُرش ، همچو گوشوار
وان چيدنى به تاقچه ها اندر آن ديار
صف بسته اند و بر رفِ چشمم نشسته اند
صفها به خط خاطره ام خيمه بسته اند

نوروز را سرشتنِ گِلهايِ چون طلا
با نقش آن طلا در و ديوار در جلا
هر چيدنى به تاقچه ها دور از او بلا
رنگ حنا و فَنْدُقة دست دختران
دلها ربوده از همه كس ، خاصّه مادران


با پيك بادكوبه رسد نامه و خبر
زايند گاوها و پر از شير ، بام و در
آجيلِ چارشنبه ز هر گونه خشك و تر
دخترها می گویند :‌ " آتيل ماتيل چرشنبه
آينا تكين بختيم آچيل چرشنبه "
با تخم مرغ هاى گُلى رنگِ پُرنگار
با كودكان دهكده مى باختم قِمار
ما در قِمار و مادرِ ما هم در انتظار
من داشتم بسى گل وقاپِ قمارها
از دوستان على و رضا يادگارها

 

 

رسومات زیادی برای چهارشنبه های آخر سال وجود دارد که سعی خواهد شد در مجالی دیگر بصورت بسیط مورد بررسی قرار گیرد. ولی برای حسن ختام، چند رسم دیگر از مراسمات و رسوم چهارشنبه آخر سال را برایتان ذکر می کنم:

در چهارشنبه آخر سال شروع به بیطار کردن حیوانات و زدن پشم آنها می کنند.

قنداق بچه درست می کنند.

به حمام رفته و مشغول آبتنی می شوند.

شاخهای قوچها را با پارچه های قرمز رنگ می ندند.

پول، الک، نمک، آرد، روییندنی، آتش، هیزم به کسی نمی دهند.

قبل از طلوع آفتاب از روی آب می پرند.

شمعی که کاملا نسوخته را خاموش نمی کنند.

قبل از غروب آفتاب چراغها را روشن می کنند.

کنار زنی که وضع حمل کرده نمی روند.

شب زود نمی خوابند.

از دیوار خانه دیگ  می آوزند.

تازه گذشتگان را به یاد می آورند و با دعاهای خود آنها را یاد می کنند.

و...

 

 

 

 

 

 

 

سخن آخر

نوروز عید باستانی ما تورکها و ایام مرتبط با آن برای خود رسم و رسومات مفرح و با مسمایی دارد و نیاکان ما برای حفظ فرهنگ و هویت درخت تنومند فرهنگ تورک زحمات  زیادی متحمل شده اند و این میراث معنوی را برای ما به یادگار گذاشته اند. بر ملت آذربایجان (بخصوص جوانان غیرتمند آذربایجانی) لازم و واجب است که با همت خویش نگذارند که هیچ گونه گزندی از دشمنانمان به مانند زخم تیشه ای حتی-  بر کوچکترین شاخه این درخت تنومند و کهنسال برسد. و همانطور که این میراث معنوی به ما به ارث رسیده، ما نیز وظیفه داریم که آیندگان را از این امانت معنوی بهره مند کنیم و بر حسب وظیفه، تحویل آنها دهیم.

 

20/12/1385

 

 

منابع:

 

1-  یادداشتها و مشاهدات شخصی نگارنده.

2-  "دیوان لغات الترک" نوشته: محمود کاشغرلی

3- مقاله "ایلین آخیر چرشنبه لری توپراق چرشنبه سی" نوشته: علی ب- تورک

4-  هفته نامه سهیل شماره 65 و 67

5-  مقاله "نوروز در آذربایجان" نوشته: آیتان تبریزلی (آذراوغلو)

6-  منظومه "حیدر بابا یه سلام" اثر استاد شهریار

نوروز بايرامي و اونونلا علاقه‌ دار مراسیم لر

پروفسور دوقتور محمدتقي زهتابي(كيريشچي)

نوروز بايرامي، آدينين فارسجا اولماسينا باخميياراق، آذربايجان ‌و همدان دياريندا و بو يئرلرين اسكي ساكينلري طرفيندن يارانميش، همده طبيعتين يئني‌دن جانلانماسيله علاقه‌دار يارانان ميللي بير شنليك بايرامدير. اوّللر اشاره ائتديگيميزكيمي، بو بايرام آذربايجان و همدان اراضيسينده عصرلر بويو فورمالاشان زردوشت ديني‌ايله برابر و حتي اوندان اولكي عصرلرده يارانماغا باشلاميشدير. بو بايرامين ايلك روشئيملري ميلاددان 2500‌ـ‌3000‌ايل اوّل بو گونكو آذربايجان و همدان تورپاقلاريندا ياشاييب، مدنيّت قورموش قوتتي‌ـ‌لوللوبي خلقلري و باشقا اورتا آسيادان گلن ائللر و كوتله‌لر واسطه‌سيله يارانميشدير. بو خلقلرين اؤزلريله اورتا آسيادان گتيرديكلري ابتدايي خرافاتي شامانيستي ديني تصوّرلر يئرلي شرايطله زامان‌ـ‌زامان ال‌ـ‌اله وئررك زردوشت دينينين ايلك روشئيملريني ياراتديقلاري كيمي، گؤزل ميللي بايراملارين‌دا ايلك نطفه و روشئيملريني ياراتميشلار. آذربايجاندا، خصوصيله قديم، قيشين سرت اولدوغو قدر، ياز ياشيل، شن، نعمتلي، گول چيچكلي و گؤزل اولموشدور.

باكينين ياخين‌ليغيندا، خزر كناريندا، آلچاق تپه‌لرله اؤرتولموش و سال قايالارلا بزنميش بؤيوك بير ساحه‌ده كشف ائديلميش مشهور«قوبوستان» آدلي داش قازما ناخيشلاري اونلارجا حيوان شكلي، گونش، رقص و سايره شكيللريندن عبارت بير زنگين مجموعه‌دير. شبه‌سيز بو كيمي آبيده‌لردن همدان و آذربايجانين مختلف داغلاري، بؤلوك و منطقه‌لرينده چوخدور و اونلاردان بيري همدان ياخين‌ليغيندا كشف اولموشدور. هله كشف اولونماميش ايلك اينسانلاردان قالان بو آبيده‌لرين چوخو، شبهه‌سيز، «قوبوستان»‌دا اولانلار و يا اونلارا اوخشار اثرلر اولموشدوركي، آذربايجان و همدان اراضيسنده ياشاميش ايلك اينسانلارين اگلنمه‌سي، چاليب اويناماسي، شنليكلري و خوش ساعاتلاريني گؤسته‌رير. «قوبوستان» كولئكسييونوندا يئرلي اهالي داخلينده «قاوال چالان داش» آدلانان نسبتاً بؤيوك بير قايا وارديركي، بير پارچا داشلا اونا ووردوقدا، طبيل سسينه اوخشار بير سس اطرافينداكي گئنيش و هامار ميدانين هر يئرينده ائشيديلر. بورا ايلك اينسانلارين چاليب، اويناديقلاري و شنليك ائتديكلري يئر اولموشدور

بو و بو كيمي اونلارجا وسيله و عاميللر نئچه مين‌ايل م.ق.، ائله‌جه‌ده، م.ق. 2‌ـ‌3‌ـ‌نجو مين ايلليكلرده آذربايجان و همدانين او زامانلار مختلف ماحاللاريندا ياشايان كيچيك ائللرين توي، شنليك و بايرام مراسم‌لرينين تدريجله يارانماسيندا بؤيوك‌ـ‌بؤيوك رول اويناميشدير.

همدان و آذربايجاندا قوتتي، لوللوبي و باشقا خلقلر، ائل و اوبالارين، طبيعتين قانونلاريندان خبرسيز اولان ابتدايي، خرافاتي دوشونن، شامانيزم و توتئميزم تفكرونه مالك اولان اينسانلارين تصوّرونده زردوشت ديني‌نين ايلك نطفه‌لري يارانماقلا برابر، بايراملارين‌دا، او جمله‌دن نوروز بايرامينين‌دا ايلك روشئيملري خلق داخلينده يارانير و طبيعتين جوانلاشماسي حادثه‌سيله بيرلشه‌رك عصرلربويو نوروز بايرامي مراسمي، عنعنه و عادتلري شكله دوشور.

نوروز بايراميندان قاباق و سونراكي بعضي گونلرده‌ده، نوروزلا باغلي، بير سيرا رسم‌لر و عنعنه‌لر وارديركي، «كوسا‌ـ‌كوسا»، «هئيفانا»، «سيزده» اونلارين هله‌ده آذربايجانين كندلرينده داوام ائدنلريندن‌دير. هله‌ده آذربايجان خلقي داخلينده ياشاماقدا اولان بير سيرا بو كيمي عادت‌ـ‌عنعنه‌لر، نوروزلا ايلگيلي مراسم‌لرين چوخ قديم، م.ق.2‌و3‌ـ‌نجو مين ايلليكلردن، يعني قوتتي‌ـ‌لوللوبي خلقلرينين يازيلي تاريخه قدم قويدوقلاري زامانلاردان باشلاماسيني نظره آلاراق، قطعي شكيلده دئيه‌بيله‌ريك‌‌كي، نوروزبايرامي، اونون رسوماتي، اوندان قاباق و سونراكي گونلرده‌كي عادت و عنعنه‌لرين هاميسي زردوشت دينينين تام فورمالاشديرماسيندان چوخ اوّللر تدريجله يارانماغا باشلاميشدير. لاكين شبهه‌سيز نوروز مراسمي روشئيملري‌نين يارانماسي دؤرلريله زردوشت ديني‌نين ايلك روشئيملرينين، اسكي همدان‌ـ‌آذربايجان خلقلري داخلينده عيني زاماندا يارانماغا باشلاماسيني دئسك‌ده، يانيلماريق، چونكي بونلارين هاميسي ابتدايي اينسانلارين ساده و ايلكين دوشونجه‌لريله سيخ باغلي اولموشدور. بونا گؤره‌ده نوروز بايرامي زردوشت ديني‌ايله باغلي اولموش و بو باغلي‌ليق «اوئستا» كيتابيندادا عكس اولموشدور.

تاريخچي عاليم رحيم رئيس‌نيا نوروز بايرامي و مراسمي‌ايله زردوشت ديني‌نين علاقه و ايلگيسي باره‌ده دانيشاراق يازميشدير: نوروزون مذهب و اساطيرده‌ده كؤكه مالك اولماسي، اونو مقدّس و ايلاهي بير هاله‌يه غرق ائده‌رك،قدرتي و داواملي‌ليغينا آرتيرميشدير. مزديسنا دينينه گؤره نوروز بايرامي طبيعتين و اينسانين يارانما بايرامي، زردوشتون دوغوم بايرامي، ايشيغين، اهورا مزدانين قارانليغا، اهريمنه غلبه بايرامي و نتيجه‌ده گونلرين اوزانماسي بايرامي، فروهرين مينو دونياسيندان يئره‌ انمه‌سي بايرامي‌دير. ثعالبي يازميشدير:«زردوشت دئميشديركي، فروردگان(فروردين.م.) گونلرينده اؤلولرين روحلاري ائولرينه قاييدار، بونا گؤره‌ده امر ائتدي‌كي، او گونكو ائولري تميزله‌سينلر، فرشلر سالسينلار، اورادا مزه‌لي و اشتها آرتيران يئمكلر قويسونلار و يئسينلر، تا اؤلولرين روحلاري اونون قوخوسو و گوجوندن قوّتلنسين».

مختلف آوروپا و ايران عاليملري‌ده نوروزلا زردوشتون ايلگيسي باره‌ده نظرلر و فيكيرلر سؤيله‌ميشلركي، اساساً دوزگون‌دور.

نوروز بايرامي باره‌ده بو دئديكلريميزدن نتيجه چيخارداق دئيه بيله‌ريك‌كي، بعضيلرينين دئديگينه باخماياراق، نوروز بايرامي «ري»و يا«بلخ» و سايره‌ده دئييل، قديم آذربايجان و همدان دياريندا قديم آذربايجانليلار مركزي ماد اهاليسي طرفيندن يارانميش و سونرا ايرانين باشقا يئرلرينه ياييلميشدير.

نوروز گونونون، هجري تاريخينين عكسينه، ده‌گيشمه‌مه‌سي باره‌ده قيد ائتمه‌گي لازم بيليريك‌كي، فيكريميزجه‌ نوروز بايرامي روشئيملرينين يارانديغي زامانلاردا، فصيللر و طبيعتين ده‌ييشمه‌سيله علاقه‌دار، بو گون تقريباً ثابت و معيّن گونلرده اولموشدور. او سبب‌‌ده آشاغيداكيندان عبارتدير.

بيليريك‌كي، قوتتي‌ـ‌لوللوبي و ماننالار چاغداش آذربايجان ميللتينين اولو بابالاري اولموشلار. اونلار، يئرينده گؤسترديگيميز كيمي، سومئر و ايلام آخينلاريندان قالان و تاريخ بويو اونلارلا ايلگيلي اولموشلار، حتي قوتتيلر 91 ايل بابيلده حاكميّت ائتميشلر{م.ق.2200‌ـ‌2109}، بابيل ايسه سومئر اككدلرين مدنيّت مركزي اولموشدور. تاريخ علمي قطعي ثابت ائتميشديركي، ساعاتين 60 دقيقه، دقيقه‌نين 60 ثانيه‌يه بؤلونمه‌سي و شايد هفته، آي و ايل سومئرلرين كشفي و يادگاريدير. شبهه‌سيز سومئرلر و اونلارلا عيني مدني كؤكه، اوتنيك خصوصيّتلره و تقريباً واحد مدني آتمئسفر، محيط و شرايطه مالك اولموش، نوروز بايراميني يارادان قوتتي‌ـ‌لوللوبي و ماننالار نوروز بايرامينين گونونو، سومئرلرين علمي و كشفياتيندان استفاده ائده‌رك، تقريباً ثابت، مشخّص و معيّن ائتميشلر. البته بو احتمالدير، آنجاق گوجلو احتمالدير.

بو باره‌ده بير قدر اطرافلي دانيشماق لازمدير.

نوروز بايرامي گونونون ايلين معيّن گون و يا گونلرينده ثابت اولماسينين، فيكريميزجه، اساسلي و علمي بير سببي اولموشدور، اودا، اشاره ائتديگيميزكيمي، سومئرلرين علمي و او خلقين داخلينده اينكيشاف ائتميش نجوم علمي‌ايله ايلگيلي‌ايدي.

سونرا ماننا‌ـ‌ماد خلقلرينده علم، هنر و صنعتدن دانيشاركن گؤسته‌ره‌جه‌ييك‌كي، سومئرلر و عموميّتله بابيل‌ليلر سو ساعاتي و اوندان سونرا گونش ساعاتيني كشف ائديب، اوندان ياشاييشدا استفاده ائتميشلر و چاغداش ساعات كشف اولوب، ياييلانا‌ قدر، بشر اوندان يارارلانميشدير.

گونش ساعاتينين كشفي نجوم علمي ساحه‌سينده ايره‌ليلمه دئمك‌ايدي. سومئرلر بو كشفين آردينجا گونشين توتولماسي باره‌ده آراشديرمالار آپاراراق، اولدوزلار و گؤي جسملري ساحه‌سينده بؤيوك كشفلره نايل اولورلار. بو كشفلردن بيري اون‌ايكي بورجو معيّن‌لشديرمكدن عبارت‌ايدي.

منوچهر تسليمي بو باره‌ده يازميشدير:

«ايكي‌چاي‌آراسي(بين‌النهرين) اهاليسي ايلك اينسانلارديرلاركي، ‹توتولما دايره‌سيني› (گونش‌و‌آي‌.م.) اون ايكي يئره بؤلدولر و هر بيرينه آيريجا آد قويدولار. بوگون مختلف ديللرده معمول اولان اون‌ايكي بورجون آدلاري او آدلارين ترجمه‌سيديركي، بابيل كيتابخاناسينين كرپيچلريندن تاپيلير».

اون ايكي بورجون مشخّص‌لشديريلمه‌سي گونلرين اوزانيب‌ـ‌قيسالماسينين و دؤرد فصلين دقيق معيّن اولماسينين اؤزو دئمك‌ايدي. بونون‌دا نتيجه‌سينده بورجلار و فصيللرين باشلانيب، باشا چاتديغي گونلر تقريباً، آزاجيق فرقلي اولسادا، معيّن و مشخّص اولوردو.

ماننا‌ـ‌مادلارلا سومئرلر و ايلاملارين قونشولوغو، ديل ياخينليغي، ائتنيك وحدتي، تقريباً واحد و عيني علمي‌ـ‌مفكوره‌وي آتمئسفرده و يا آزي بيري‌ـ‌بيرينه ياخين، بيري‌ـ ديگري ايله بنالي ايلگيلي علمي آتمئسفرده مالك اولدوقلاري اوچون، ماننا‌ـ‌ماد خلقلري، شبهه‌سيز، هله قوتتي‌ـ‌لولوبيلر دؤروندن، م.ق.2و3‌ـ‌نجو مين ايلليكلردن سومئر و ايلاملارين علمي نايليّتلريندن خبردار اولموش و چئشيدلي ساحه‌لرده اونلاردان استفاده ائتميشلر. بو استفاده ساحه‌لرينين بيري‌ده نوروز بايرامي گونونو مشخّص و معيّن‌لشديرمكده اولموشدور.

اون ايكي بورجون هاميسينين اولي و آخرينين معين و آيدين اولماسي، ائله حمل بورجونون باشلانماسي، ايلك گونونون، باهارين گلمه‌سي و طبيعتين جوانلاشماسينين معيّن و مشخّص اولماسي دئمكدير.

بونلاردان علاوه نظره آلاراق‌كي، قوتتيلر م‌.‌ق. اوچونجو مين ايلليگين سون ايكي يوز ايلليگينده 91 ايل بابيلده حاكميّتي اله آليب، ساخلاميشلار، يقين و قطعي شكيلده دئيه بيله‌ريك‌كي، اونلارـ‌قوتتيلر بابيللي‌لرين نجوم ساحه‌سينده الده ائتديكلري موفّقيّتلرله تانيش اولموش و اونو نوروز بايرامي و زردوشتيزم روشئيملرينين يارانديغي وطنلرينه، قوتتي‌ـ‌لوللوبيلر وطنينه، سؤنراكي مانناـ مادلارين ديارينا گتيرميش و اونون واسطه‌سيله‌ده نوروز بايرامينين ايل سوره‌سينده‌ معيّن و مشخّص گونونو، حملين اوليني، بير ايكي گون تفاوت ايله اولموش اولسادا، دقيق‌لشديرميشلر.

سونرالار ساسانيلر دؤرونده هيأت علمينين اينكشافي‌ايله علاقه‌دار نوروز گونونون ايل بويو ده‌ييشمه‌سيني تصوّر ائتمك اولار، آنجاق تورك شاهي سلجوقي ملك شاه تازا جلالي تقويمي تنظيم ائتديره‌رك، يعني دؤرد ايلدن بير ايلي 366‌گون حساب ائتمكله، نوروز بايراميني ثابت گونده، فروردينين (حمل‌بورجونون) اولينده اولماسيني علمي، قانوني و ده‌ييشمز شكله سالميشدير.

نوروز بايرامينين آذربايجاندا و آذربايجان خلقيله علاقه‌دار يارانماسينا نئچه بؤيوك دليل‌ده گؤسترمك اولار:

1 ـ بوگون بئله آذربايجانين هر يئرينده نوروز بايرامي‌ايله علاقه‌دار ائله ائل قايدا قانونلاري و رسملري وارديركي، يالنيز آذربايجانا مخصوصدور. بو ائل رسملرينين بيري «هئيفانا»مراسميدير. بو مراسم ايلين دؤردونجو گونو توتولان مراسمدير. بوگون، خصوصيله كئچميشده، آذربايجان كندلرينده عايله‌لر: بؤيوكلو، كيچيكلي، آروادلي، كيشيلي سحر تئزدن ناهار پيشيرمك اوچون لازم اولان وسايطي، ائله‌جه‌ده معمول اولان اويونلارا گرك اولان وسيله‌لري گؤتوروب، چؤله، باغلارا، چشمه ‌باشلارينا‌ـ‌طبيعت قوجاغينا گئدر و آخشاما قدر اورادا يئمك پيشيريب يئمك، اگلنمك، چاليب اويناماق و مختلف اويونلار اويناماقلا مشغول اولارديلار.

آذربايجانليلار داخلينده بو گؤزل مراسم‌لي گونه‌«هئيفانا»‌دئيرلركي، «حيف اونا » سؤزلرينين ادغام اولوب، قيسالديلميشدير. خلق بو گونه «حيف اونا » يعني حيف نوروزا ـ دئيه، بو بايرامين خاطرينه گونو شن و فرحله كئچيررديرلر. كئچميشده اگر بوگون هاوا سويوق اولسا و شهردن، كنددن كنارا گئتمك ممكن اولماسايدي، گؤسترديگيميز مراسمي، ممكن اولدوقجا ائوده ائدرديلر و هر حالدا او گونو ايشله‌مزايديلر.

2 ـ نوروز بايرامينين محض اودلار دياريندا‌ـ‌آذربايجاندا يارانماسينا ايكينجي اهميّتلي دليل كلاسيك تاريخي اثرلرده بو بايرامين آذربايجاندا يارانماسينين دؤنه‌ـ‌دؤنه قيد اولونماسيدير.

بيرينجي ساساني شاهي اردشيربابكان زامانيندان باشلاياراق، فارس شوونيستلري ايران اراضيسينده اولموش هر بير مثبت و يارارلي مسئله‌نين فارسلارا، هند‌ـ‌‌آوروپايي ائللره منسوب ائديلمه‌سينه چاليشميش و ايندي‌ده چاليشيرلارسادا، تاريخي حقيقتلري اولدوغو كيمي دوزگون و واقع‌بينانه، هر جور تعصّبدن كنار يازان عاليم و تاريخچلرده آز اولماميشدير. بو عاليملردن بيري‌ده مشهور خوارزملي عاليم ابوريحان بيروني‌دير. بيروني تقريباً 390‌ـ‌نجي هجري قمري ايلينده قلمه آلديغي«آثارالباقية‌عن‌القرون‌الخالية» اثرينده نوروز بايرامينين آذربايجان توپراقلاريندا يارانماسينا داير، افسانه‌شكلينده اولسادا، يازميشدير:

«ايرانليلاردان باشقا بير دسته‌سي دئييركي، جمشيد شهرلرده چوخ دولاناردي. آذربايجانا گيرمك ايسته‌ديكده، قيزيلدان قايريلميش بير تخته اوتوردو و خلق او تختي اؤز چيگينلرينده آپارارديلار.گونش او تخته دوشدوكده، خلق اونو گؤردو و بوگونو بايرام توتدولار».

ايللك مشهور فارس سؤزلوگو اولان «برهان قاطع»‌ين مؤلفي «محمدحسين‌بن‌خلف‌تبريزي»‌ده بو افسانه‌ني اؤز سؤزلريله نقل ائتميشدير. بو سؤزلر افسانه اولموش اولسادا، نشان وئريركي، افسانه‌لرده‌ده نوروز بايرامي آذربايجان دياريندا يارانميش بير بايرام تانينميشدير.

3 ـ نادارا: نوروز بايراميله علاقه‌دار آذربايجانليلار داخلينده اولدوقجا گئنيش ياييلميش عادت و مراسم‌لردن بيري‌ده ايلين سون چهارشنبه‌سينين آخشامي اوجا يئرده، دامدا، تپه اوستونده، بعضاً عمومون توپلانديغي يئرده گور آلاولي اود يانديرماق مراسميدير. بو مراسم، نئجه دئيرلر بيتمكده اولان ايلي شنليكله يولا سالماق و چاتماقدا اولان ايلي شن قارشيلاماق و اونا حاضرليق گؤرمك كيميدير. بو مراسم نوروز مراسمي كيمي طنطنه‌لي، شن و گؤزل ايدي و عايله‌ده هامي: بؤيوك، كيچيك، قوجا، جوان، آرواد، كيشي‌نين اوندا اشتراكي حتمي و لازم ايدي.

آتام سؤيلردي‌كي، گنجليكده آل‌ـ‌وئر اوچون گونئي كندلريندن بيرينه گئتميش‌ايديم، ايلين سونلاري ايدي، آخر چهارشنبه‌ايدي. آخشام چاغلاري‌ايدي، تانيشلارين بيرينين ائوينده قوناق‌ايديم. پئنجره‌دن گؤردوم‌كي، عايله عضولرينين هاميسي نرديوانلا داما چيخيرلار. هامي داما چيخاندان سونرا، اورادا قورو تيكاندان اود يانديديلار، آلاوي گؤيه اوجالدي. اؤزلري داما چيخابيلنلرين هاميسي دامداايدي، قادينلار، اوشاقلاري قوجاقلاريندا، داما چيخميش‌ايديلر. بيرده گؤردوم 90 ياشينا چاتميش بابالاريني‌دا‌كمكله‌‌شيب، داما چيخارديرلار. ائو صاحابينين گنج اوغلو گليب، مني‌ده نادارايا چاغيراراق دئدي:

ـ بويورون نادارايا، ائوده اورتوماغين شوگومو پيس اولار.

من‌ده گئديب نرديوانلا داما چيخديم. قوجا بابا آلاوين مقابلينده داياناراق، اللريني گؤيه ساري قالديريب، دئدي:

ـ آللاه، سنه مين شوكور، بيلدير بو واخت اون تومن سرماياميز وارايدي، ايلي باشا‌ـ‌باش ايشله‌ييب، قازانيب، ياخشي دولانديق و اون تومن‌ده يئرينده‌دير.

قوجا سونرا اوشاقلارا اشاره ائده‌رك دئدي:

ـ هه بالالار! باشلايين.

اوشاقلار سس سسه وئره‌‌رك دئديلر:

1 ـ ناداراها، نادارا،

سو گلدي قندهارا،

شاهيم شيروان ايچينده،

اوينار ميدان ايچينده،

قيلينجي قان ايچينده،

ميدانين آغاجلاري،

بار گتيرمز باشلاري،

آغا دايينين قاشلاري،

هئي دؤيوشر قوچلاري

ايكي دانا ها ايكي دانا،

ايكي دانا بير قوش‌ايدي،

باغچايا قونموش‌ايدي،

بگ‌اوغلو گؤرموش‌ايدي،

اوخ اينن وورموش‌ايدي،

اوخ مندن بئزار‌ـ‌بئزار،

ده‌رين‌ـ‌ده‌رين قوي قازار،

ده‌رين قويدا بير كئچي،

هاني به بونون قيچي؟

قيچي قازاندا قاينار،

پيشيك يانيندا اوينار،

پيشيگيم هارا گئديرسن؟

گئديرم بابان ائوينه؟

بابان ائوي ييخيلسين

قيز گلين آلتدا قالسين،

بو متللر و قوشماجالاردان اوزون‌ـ‌اوزادي اوخوياندان سونرا، گنج اوغلان و قيزلار بيري‌ـ‌بيرينين آردينجا آلاوين اوستوندن بو طرفدن او طرفه آتلاناراق دئييرديلر:

نادارا، ها، نادارا،

شاه گلدي قندهارا

آتام دئيردي‌كي، كند داملارينين هاميسيندا عيني بو شن مراسم تكرار اولماقداايدي. بو مراسم كئچميشده داها طنطنه‌لي‌ايدي و ايندي‌ده معيّن درجه‌ده اجرا اولونور.

آتيل‌ ـ باتيل مراسمي

نوروز بايراميله ايلگيلي و اونا حاضرليق علامتي اولان آخر چهارشنبه گونو مراسم‌لريندن بيري‌ده هامان سون چهارشنبه گونونون سحر چاغي تورا‌ـ‌ ووردان اجرا اولونان ‹آتيل‌ـ‌باتيل› مراسمي‌دير.

بو مراسم داها چوخ قادينلار وقيزلار طرفيندن اجرا اولونور. ايلين سون چهارشنبه‌سي گونو سحر تورا‌ـ‌ووردان قادينلار، خصوصيله يئتيشميش و بخت عرفه‌سينده اولان قيزلار، آلديقلاري تازا ساخسي كوزه‌لرله، منسه، ياريم سهنگ‌و ايله سو گتيرمك اوچون چشمه باشينا گئدر، اؤزلريله آزاجيق ياشيل‌لاشميش بوغدا، قايچي، سورمه و آينا آپارار، اورادا آينايا و يا سويا باخيب، گؤزلرينه سورمه چكر، ديرناقلاريني توتار، ساچلاريني دارار، گؤيلري قايچي‌ايله سويا دوغرايار و بو ايشلري قورتارديقدان سونرا سو آرخيني اوتاي‌ـ‌بوتايا هوپپاناراق دئيرلر:

آتيل‌ـ‌باتيل چرشنبه،

بختيم آچيل چرشنبه.

سويون باشي بيزيمدير،

چاخماق داشي سيزين‌دير

همين سحر تورا‌ـ‌ووردان چشمه‌لر باشي ائله شلوغ اولاركي، ايگنه سالماغا يئر اولماز و محله‌نين تقريباً بوتون قيز و قادينلاري چشمه باشيندا اولارلار.

جيدير

آخر چهارشنبه گونو سحر تئزدن، هاوا ايشيقلانيب، گون چيخماغا بير قدر قالاندا كندلر و قصبه‌لرين معيّن كنار ميدانلاريندا گنجلر آت چاپار و ياريش كئچيردرلر. كند و يا قصبه‌نين اهاليسينين اكثري بو ميدانين اطرافيندا توپلانار و ياريشا تاماشا ائديب، اونو آلقيشلايار‌ـ‌‹آتيل ـ باتيل› لاريني قورتاريب، تازا منسه‌لرده ائولرينه سرين و تميز ايچمه‌لي سو گتيرن گنج قيزلارين‌دا هاميسي، گؤزلري سورمه‌لنميش حالدا، بو ياريش ميدانينا گلر، قادينلار و قيزلارا مخصوص اولان يئرده داياناراق، آت چاپان گنجلره تاماشا ائدرلر. جيدير مراسمي نوروز بايرامي‌ايله ايلگيلي توتولماسادا، مختلف تورك خلقلري داخلينده، او جمله‌ده توركمنلر داخلينده ان قديم دؤرلردن چوخ ياييلميش بير ايدمان و اگلنجه‌دير.

آخير چرشنبه و يئددي له‌وين

بوتون آذربايجان كندلري و شهرلرينده آخر چهارشنبه گونونون قاباق گئجه‌سي پيلوو پيشيريب، شنليك ائدرلر، سون چرشنبه گونو ايسه كيچيك منطقه‌لرين مركزلرينده بؤيوك و طنطنه‌لي بازار اولار و بوتون كندلي كيشيلر تازا پالتارلاريني گئيميش اؤز اوغلان و قيز اوشاقلاري ايله يئددي له‌وين و يا چرشنبه يئميشي، اويونجاق و سايره آلماق اوچون بو بازارا گلر، ناهارا قدر بورادا گزيب، دولانارلار. آخر چهارشنبه بازاري اولدوقجا طنطنه‌لي و شولوق اولار. بازاردا بوللوجا ‹يئددي له‌وين› و يا ‹چرشنبه يئميشي› ساتارلار. يئددي له‌وين يئددي چئشيد قورو مئيوه‌نين قاريشيغيندان عبارت اولان مئيوه مجموعونا دئيرلر. معمولاً هامي: هم شهر، هم‌ده‌ كند اهاليسي، هركس عايله‌سينين سايي ايله علاقه‌دار، معيّن مقدار يئددي له‌وين آليب، آپارار و اونو نوروز بايرامينين قاباق گئجه‌سي عايله عضولري، خصوصيله اوشاقلار آراسيندا پايلايار و معيّن مقداريني دا نوروز بايرامي گونو گؤروشه گلنلر اوچون دوزلميش بايرام سوفره‌سينه قويارلار.

گؤي‌وزيه‌رك

بوتون آذربايجان و حتي ايراندا ان چوخ ياييلميش نوروز رسملريندن بيري ‹گؤي بئجرمك› دير. نوروزا بير هفته، اون گون قالان بير قدر بوغدا و مرجيمك سودا ايسلاديب، پارچا داخلينده تر ساخلايارلاركي، جوجه‌ريب، ياشيل لاشسين. جوجه‌رديكدن سونرا اونلاري چئشيدلي مئژمئيلر، و بوشقابلارا توكوب، اوستونو اؤرتر و هرگون سو وئررلركي، ياشيل لاشيب، اوجالسين. گؤي اوجاليب، ياشيل اولدوقدا اونون دؤره‌سينه قيريميزي پارچا توتارلار.

بوندان علاوه قولپو اولمايان، تونگو آدلانان بوغازي‌دار و قارني يوغون و گيرده خصوصي ساخسي قابلارين ائشيك طرفينه پارچا سه‌ريير و اوستونه ايسلانميش زيه‌رك چكر و كوزه‌نين ايچينه هر گون سو تؤكرلر. بو زه‌يه‌ركلر جوجه‌ريب، ياشيللاشار و اولدوقجا منظره‌لي و گؤزل اولار. بو ياشيل تونگولري، ايچينده بوغدا گؤيو بئجريلميش نسبتاً بؤيوك مئژمئيلرين بوش ساخلاديقلاري اورتاسينا يئرلشديرر و بايرام گونو اونو چرشنبه يئميشي، شيريني، مئيوه، قيرميزي يومورتا و سايره ايله بزنميش بايرام سوفره‌سينين اورتاسينا قويارلار. بو بوغدا گؤيلريندن نوروزدان نئچه گون سونرا ‹سومني› پيشيررلر.

بايرام گونونون رسملري

نوروز بايرامي، يعني تازا ايلين ايلك گونونده آذربايجان ميللتي داخلينده قديم زامانلاردان خصوصي رسملر، قايدا ـ قانونلار و عادت‌ـ‌عنعنه‌لر اولموشدوركي، بير چوخو حيات طرزينين ده‌ييشمه‌سيله آرادان گئتميشدير. هله‌ده آذربايجان كندلري و قسماً شهرلرينده داوام ائتمكده اولان عادتلردن آشاغيداكيلاري گؤسته‌ره بيله‌ريك:

1 ـ بوگون سحر تئزدن، آخر چهارشنبه گونو آلينميش تازا ساخسي قابلاردا: منسه، بخته‌ور، سهنگ، بستي، اوشاقلار ايسه‹ده‌نگيله‌لرينده› چشمه‌دن ائوه تازا سرين سو گتيررلر و تازا ايلده بونو آيدينليق علامتي سايارلار.

2 ـ هامي و خصوصيله اوشاقلار اؤتن ايلين سونلاريندا تيكديرديكلري تازا پالتار و آياق‌قابلاريني گئيرلر.

3 ـ عايله‌ده بوتون گنجلر و اوشاقلار ائوين آغ‌ساققالي اولان كيشي و آغ بيچگي اولان قادينين گؤروشونه گئديب، اونونلا ال وئريب گؤروشر، بايراميني تبريك ائديب، اونا اوزون عؤمور ديله‌ير و اونا بير نارينج و يا نار وئررديلر.

4 ـ خانواده‌نين بوتون عايله‌لري افرادي خانواده‌نين ياشجا ان بؤيوك اولان كيشي و يا آروادلارينين گؤروشونه گئتمه‌ليديرلر. اوندان سونرا عيني خانواده‌نين مختلف عايله عضولري گؤروش اوچون بيري‌ـ‌بيرينين ائولرينه گئدرلر.

5 ـ عيني خانواده‌دن اولان عايله‌لرين عضولري بيري‌ـ‌بيرينين گؤروشونه گئدنده او ائوين اوشاقلارينا دستمال، جوراب، قيرميزي يومورتا و حتي پول بايرامليق وئررديلر.

6 ـ عايله‌وي و خانوادگي گؤروشلردن سونرا بوتون كيشيلر بيري‌ـ‌بيرينين و قادينلاردا معمولاً بيري‌ـ‌بيرينين گؤروشونه گئدرديلر. بو‌ گؤروشلر معمولاً كيچيك كندلرده تازا ايلين ايكينجي گونو و بؤيوك يئرلرده و قصبه‌لرده سيراايله محله‌ـ‌محله اولاردي. بو گؤروشلرين بؤيوك اهميّتي اوندان عبارت‌ايدي‌كي، اؤتن ايل بويو يارانميش كدورتلر و حتي دشمن‌چيليكلر آرادان آپاريلاردي.

نوروز بايرامي گونو و او گونله علاقه‌دار گونلرده اولان گؤسترديگيميز عادت‌ـ‌عنعنه‌لر، قايدا و رسملر معيّن شرايطله زامان‌ـ‌زامان قسماً ده‌ييشسه‌ده، اونلارين چوخونون كؤكو چوخ قديم دؤرلردن قالان يادگاردير. بو عادت و عنعنه‌لرين بير سيراسي اسكي زردوشت ديني و اونون روشئيملرينين يارانديغي ميلاددان نئچه ايل مين‌ايل قاباغا، بعضيلري ايسه بوتون تورك ائللري، او جمله‌دن يئرلي توركلر، اورتا آسيا توركلري و اورادان آذربايجان و همدان اراضيسينه گليب يئرلشميش تورك قبيله و سويلارينين عمومي عادت و عنعنه‌لريندن قالان رسملر اولموشلار.

دئمك، نوروزلا ايلگيلي اولان عادت و رسملرين كؤكونو يا مركزي ماد و ماننا اراضيسينده يارانميش زردوشت ديني، اونون حكملري، ديني تصوّرلري و رسوماتيندا، يادا اسكي تورك ائللري، قبيله و سوي بيرلشديرمه‌لرينده، اسكي توركلرين حياتي و عادت‌ـ‌عنعنه‌لرينده آختارماق لازمدير.

آذربايجاندا يايلا قيشين حرارت و طبيعت شرايطي باخيميندان بؤيوك فرقي گؤستريركي، يازين گلمه‌سي بو اراضيده ياشايانلاري لاپ اوّلدن دوشوندوروب سئوينديرميشديرو يازين ايش، حيات، فعّاليت، شنليك، نعمت و سعادت گتيرمه‌سسي اوچون، اونون باشلانديغي گون زردوشتيزمين دقّت مركزينده دايانميش و اونون اهورامزدايا عايد عنصرلريندن اولموشدور. نوروز سؤزو چوخ سونرالار يارانميش بير پارس كلمه‌سي اولسادا، اونون وارليغي، بوتون رسوماتي و خلق داخلينده بير عادت و عنعنه‌يه چئوريلمه‌سي پارسلاردان چوخ‌ـ‌چوخ اوّللر، زردوشتيزمين روشئيملري‌نين يارانديغي قوتتي‌ـ‌لوللوبي خلقلري، ماد‌ـ‌ماننا ائلللريو خلقلري داخلينده م.ق.2و3‌ـ‌نجو مين ايلليكلر سوره‌سينده تدريجله يارانيب، شكله دوشموشدور.

نوروز بايرامي گونلرينده خلقين تازا پالتار گئيمه‌سي، بيري‌ـ‌بيريله گؤروشمه‌سي، بيري‌ـ‌بيرينين گؤروشونه گئديب، قارشيليقلي تبريك ائتمه‌لري، بيري‌ـ‌بيرينه هديه وئرمه‌سي، ائولرده تبريكه گلنلرين شيريني‌ايله قارشيلانماسي، كدورتلرين اونودولماسي بوتون بو ايشلر بير طرفدن خلقين ايش، سعادت، شنليك، نعمت و سعادتين گليب چاتماسيني، ديگر طرفدن زردوشتيزمين خيرو اهورامزدايا عايد نوروز عنصرونون عزيزله‌مه‌سي و حتّي مقدّس ساييلماسي‌ني گؤسته‌رن حركت و او ديني رسوماتدان قالان عادت‌ـ‌عنعنه‌لردير. نوروزلا علاقه‌دار مراسم‌لردن‹نادارا›، يعني اود يانديريب، اونون قارشيسيندا معيّن ايشلر گؤروب، اونون اوستونده آتلانماق و اودو عزيزله‌مك آچيق و آيدين گؤستريركي، زردوشتيزمدن و حتي اونون لاپ ايلك روشئيملري دؤورو، اودو مقدّس بيليب، اونا تاپينماق دؤورلرينين لاپ ايلكين مرحله‌لريندن قالان بير خلق عادتي و رسيمدير.

نوروز بايرامي‌ايله علاقه‌دار مراسم‌لرين قديم تورك ائللري‌نين عادت‌ـ‌عنعنه‌لريله باغلي اولانلاريندان آخر چهارشنبه‌نين سحر چاغي تورا‌ـ‌ووردان قيز و قادينلارين چشمه باشينا گئديب، اورادا بير سيرا ايشلر گؤردوكدن سونرا ‹آتيل‌ـ‌باتيل› ائتمه‌سي، هابئله گنجلرين‹جيدير›مراسم‌لريني گؤسترمك اولاركي، بيرينجيسي قادين و قيزلاري ائودارليقلا علاقه‌دار ايشلر و آرزولارا يؤنلدن، ايكينجيسي ايسه‌گنجلري ايگيتليك و قهرمانليغا تشويق ائديب يؤنلدن بير رسم و عادتدير. بو ايستك و رسملر نه تكجه قديم تورك ائللري، بلكه بوتون ابتدايي اينسانلاردا، آنجاق رائلده اؤزلرينه خاص بير شكيلده اولموشدور.

نوروز بايرامي‹بئله فيكيرده وارديركي،(نوروز بايرامي) اصطلاحي اصلينده اوغوز بايرامي اولموش و سونرالار بو شكله دوشموشدور› و اونونلا علاقه‌دار چوخ قديم دؤولردن يارانميش يوخاريدا گؤسترديگيميز عادت‌ـ‌عنعنه‌لرله ياناشي، آذربايجاندا توركلرله علاقه‌دار بير سيرا قديم اينام، تصوّر، عادت و عنعنه‌لرده اولموشدوركي، اولدوقجا قديم دؤورلرين يادگاريدير. بورادا نمونه اولاراق، اونلاردان ايكيسينه اشاره ائتمكله كفايتله‌نيريك.

اولدوقجا اسكي دؤورانلارين يادگاري اولان بو چئشيدلي قايدا‌ـ‌قانونلار و رسملر بير طرفدن ابتدايي اينسانلارين ذاتي، غريزي شنليك، شادليق، راحت حيات آختارماسيله، ديگر طرفدنسه اونلارين طبيعت و طبيعت قوّهلريندن خبرسيزليگي، معلومات‌سيزليغي، اونلارين مقابلينده عاجزليگي نتيجه‌سينده اونلاردا خارق‌العاده قوّه‌لر تصوّر ائتمه‌سي‌ايله علاقه‌داردير. طبيعتين هم لطفكار و مرحمتلي، گؤزل و نعمت وئرن، همده سئل، زلزله، شاختا، قوراقليق و سايره كيمي سرت، رحمسيز و غدار خصوصيّتلري وارديركي، ايلك اينسانلاري دوشوندورموش و اونلاري بو حادثه‌لرين علّت و سببلريني تاپماغا سوروكله‌ميشدير. بو حادثه‌لرين اصيل علّتلريني تاپماقدان عاجز اولان ايلك اينسانلار خيال عالمينده بو حادثه‌لرين جوربجور يارادانلارينا اينانميش و بئله‌ليكله‌ده چئشيدلي آللاهلار، سعد و نحس، خير و شر قوّه‌لره معتقد اولموش، همين دوشونجه‌لر و حياتي تجربه‌لري و مادي حياتيله علاقه‌دار بعضي حيوانلار و بيتگيلرين مقدّس اولماسينا ايناناراق، اونلارا مقدّس گؤزله باخميش، بعضيلرينه ايسه پيس نظرله باخاراق، منفي مناسبت بسله‌ميشدير.

بونون‌دا نتيجه‌سينده مختلف ميللتلرده مختلف حيوانلار توتئم اولموش، مقدّس ساييلميش، بعضيلري ايسه عكسينه قارقينميش، پيسلنميشدير. چئشيدلي بيتگيلره مناسبتده‌ده تقريباً بو وضعيّته ياخين فيكيرلر اولموشدور

عيد نوروز ميراث ملی توركها

عيد نوروز ميراث ملی توركها

در فارسي لغتي براي ((بايرام)) وجود ندارد و ((عيد)) يك لغت عربي است كه فارسها بكار ميبرند يا بهتر است بگوييم كه اصلا فارسها داراي چنين مراسمي نبوده اند كه لغتي نيز براي آن داشته باشند. حتي لغت ((جشن)) نيز توركي است كه در فرهنگ سنگلاخ بدان اشاره شده است
در سرزمين ما آذربايجان از گذشته هاي دور نياكان ما تمدنهايي مانند مانناها، اورارتوها، جزو افتخارات ماست كه تپه حسنلي و جام حسنلي (واقع در 7 كيلومتري سولدوز) از يادگارهاي ديرين نياكان ماست شايان ذكر است در دنيا كه نظيري براي جام حسنلي وجود ندارد در ميان كنده كاري هاي روي آن نشانه هايي از مراسم مربوط به عيد نوروز موجود و قابل رويت ميباشد
  

http://s46.radikal.ru/i111/0903/b4/3a7e4aef3ef4.jpg

هر ملتي براي خود داراي فرهنگ و تمدن خاصي ميباشد كه اين فرهنگ از ويژگيهاي اصلي آن ملت محسوب ميشود، ما آذربايجانيها نيز داراي فرهنگ، آداب و رسوم مخصوص خودمان ميباشيم كه بايد قدر آنرا بدانيم. زبان، تاريخ، فرهنگ، آداب و رسوم ما جزو اساسي ترين سرمايه هاي ملي مان ميباشند كه براي فرد-فردمان ضروري و لازم است. از اين سرمايه هاي ملي كه در حقيقت زندگي همه ما بنوعي به اينها وابسته است نگهداري نماييم و ارزش آنها را بدانيم.

تاريخ پرافتخار سرزمين ما از قديميترين روزگاران كه ثمره و نتيجه تلاش و كوشش پدران و مادران ماست و فرهنگ ما كه يكي از غني ترين فرهنگهاي بشري است و نشانگر اينكه نياكان ما باشرافت و سربلندي تمام در راه تكامل و پيشرفت تاريخ انسان قدم برداشته اند. در سرزمين ما آذربايجان از گذشته هاي دور نياكان ما تمدنهايي مانند مانناها، اورارتوها، جزو افتخارات ماست كه تپه حسنلي و جام حسنلي (واقع در 7 كيلومتري سولدوز) از يادگارهاي ديرين نياكان ماست شايان ذكر است در دنيا كه نظيري براي جام حسنلي وجود ندارد در ميان كنه كاري هاي روي آن نشانه هايي از مراسم مربوط به عيد نوروز موجود و قابل رويت ميباشد.

عيد نوروز يكي از يادگارهاي ماندگار فرهنگ و تمدن آذربايجان بشمار ميرود كه اين فرهنگ و آداب و رسوم متعالي با گذر زمان در ميان ديگر مردمان و ملتها نيز رايج گشته است بطوري كه به مرور زمان از سرزمين آذربايجان فراگير گرديده است اما آنچه مهم است اينكه از لحاظ تاريخي خاستگاه اين فرهنگ، سرزمين آذربايجان ميباشد.

عيد نوروز اولين روز بهار است و يكي از يادگارهاي ماندگار نياكان ما ميباشد كه بعنوان ارمغاني بسيار گرانبها براي ما به يادگار گذاشته اند. اين عيد به گواهي تاريخ از  3هزار سال پيش در ميان مردمان سرزمين ما رايج بوده است و با پايان يافتن فصل سرما و زمستان و با آغاز شكوفايي گل و سبزه و زنده شدن طبيعت، نياكان ما به جشن و شادماني ميپرداختند و اين روز را بعنوان سرفصل تازه ايي براي تجديد حيات و شادي و خرمي زندگي خوش محسوب مي كردند.

همانطور كه اشاره شد خاستگاه اصلي اين جشن ملي، آذربايجان بوده است و حتي پيش از زرتشت در ميان نياكان اصلي ما در اين سرزمين رايج و جاري بوده است. در منابع فارسي و ديگر منابع تاريخي آمده است كه جمشيد پادشاه فارسها با آيين نوروز، در آذربايجان آشنا ميشود و بعد از آن دستور مي دهد كه در ميان فارسها نيز اين جشن آييني گرفته شود.

همانطوريكه ميدانيم آذربايجان نسبت به مناطق ديگر ايران بنا به موقعيت جغرافيايي داراي شرايط آب و هوايي مخصوص است كه از ويژگيهاي مهم آن بودن بودن زمستانهاي سرد و طولاني مي باشد و نيك ميدانيم كه چنين شرايط آب و هوايي در ديگر نقاط ايران وجود ندارد و به خاطر اين موضوع ساكنان اين سرزمين با تمام شدن فصل سرما و يخبندان و آغاز فصل بهار و بيدار شدن طبيعت به رقص و پايكوبي ميپرداختند و بدين گونه اين موضوع به يك فرهنگ عمومي و جشن ملي در ميان نياكان ما تبديل شد. و بعنوان ميراث گرانبها براي ما به يادگار ماند كه حتي اين فرهنگ به ديگر نقاط ايران بلكه بيشتر از آن به ديگر كشورها گسترش يافت. با دقت نظر در تاريخ ملاحظه ميكنيم كه نياكان ما دريافته بودند كه چهار عنصر دخيل در زندگي انسان (سو-اود-يئل-تورپاق) در واقع حيات بخش زندگي آنهاست و اين چهار عنصر بعنوان سنبل حيات انسان و فلسفه وجودي زندگي انسان است.

در واقع بايد گفت در زندگي ما توركها چهار عنصر هميشه بعنوان سنبل ماندگاري قابل ستايش بوده و هميشه از طرف توركها مورد تقدس قرار گرفته است به نوعي كه حتي در آذربايجان آتش داراي جايگاه ويژه ايي بوده است. آتش بعنوان حرارت بخش زندگي و خاك و طبيعت در جهت بيداري و با آمدن زمستان و فصل سرما به نوعي زندگي انسان با يك ركود مواجهه ميشد و انسان با مرگ طبيعت از هرگونه نعمت خدادادي محروم ميشد و در زير آماج تازيانه زمستان در شرايط سخت آب و هوايي كه از چهار عنصر طبيعت يعني (سو، اود، يئل، تورپاق) محروم ميشدند پيش از پيش به ارزش و قدر و منزلت اين چهار عنصر پي مي برد و با آمدن بهار اولين روز اين فصل را به همين جهت در سطحي گسترده جشن ميگرفتند.

ما پيش از اينكه به مراسم اصلي عيد نوروز و ويژگيهاي آن اشاره كنيم ضروري است كه در مورد سنبل و نماد اين چهار عنصر موجود در طبيعت توضيحي ارائه دهيم:

نياكان ما در مواجهه با شديدترين شرايط سخت زندگي دريافته بودند كه (سو  اود  يئل  تورپاق) داراي اهميت خاصي در زندگي شان است. و بنا به همين جهت با نزديك شدن فصل بهار چهار هفته آخر فصل زمستان را به نام يكي از اين چهار عنصر نامگذاري ميكنند . سو مظهر و نماد حيات و تجديد زندگي است اولين هفته را بنام ((سو چارشنبه سي)) نامگذاري كرده اند بنا به اهميت وجود ((سو)) در زندگي انسان كه بعنوان مايه حيات انسان است و برفها و يخهاي زمين آرام آرام ذوب ميشوند اين موضوع براي نياكان ما از اهميت و ارزش بسياري برخوردار بود دومين هفته را نياكان ما تحت عنوان ((اود چارشنبه سي)) نام نهاده اند كه مظهر حرارت و نور و روشنايي است. و آتش و نور و حرارت است كه به طبيعت روح تازه ميبخشد و به زمين حرارت ميدهد نياكان ما بر اين باور بودند كه هر قدر آتش و خورشيد را مقدس بحساب آورند همان اندازه طبيعت زودتر بيدار ميشود و به انسانها سعادت به ارمغان مي آورد. بودن آتشگاه هاي متعدد در سرزمين آذربايجان خود شاهدي بر ايادعاي ماست كه آتش و خورشيد داراي چه اهميتي در ميان نياكان ما توركان بوده اند. سومين هفته آخر ماه فصل زمستان را پدران و مادران ما تحت عنوان ((يئل چارشنبه سي)) نامگذاري كرده اند چون در اين هفته باد با آمدن خود به زمين و طبيعت زندگي نويد بيداري ميدهد ((يئل)) در يك مدت كوتاه تمامي زمين را پشت سر ميگذارد و زمين را به بيداري فرا ميخواند بنا به اعتقاد نياكانمان ((يئل)) خود يكي از خدايان قدرتمند ميباشد.

آخرين چارشنبه سال نيز تحت عنوان ((تورپاق چارشنبه سي)) نامگذاري شده است كه با جذب گرما و حرارت بيدار ميشود كه در نزد مردم با نام ((ايلين سون چارشنبه سي)) مشهور است. در آخرين چارشنبه سال ((تورپاق)) با قدرت و نيرو و كمك ((سو)) ((اود)) ((يئل)) جان ميگيرد. نياكان ما بيداري زمين را با مراسمهاي گوناگون با نغمه سرايي و آيين هاي متعدد جشن ميگرفتند و پايان يافتن روزهاي سخت زمستاني را به همديگر تبريك ميگفتند و به باور و اعتقاد اجداد ما يئل اود سو به مهماني تورپاق مروند و در معبد تورپاق جمع ميشوند و روزهاي سخت زمستاني را توام با قحطي و فلاكت و سختي بوده است بر او عرضه ميدارند و الهه تورپاق را به بيداري دعوت ميكنند و اين چهار الهه دست در دست همديگر با خواندن اين شعر:

سو گلدي ها، اود گلدي ها، يئل گلدي          

تزه عومور – تزه تاخيل ايل گلدي

دنياي روشنايي ها را به مردم به ارمغان مي آورند و مردم نيز با ديدن اين وضعيت به جشن و پايكوبي در طبيعت ميپردازند و مراسمها و آداب و رسوم پر شكوهي را به اجرا ميگذارند. بايد گفت كه امروز ديگر مثل گذشته مردم اين چهار هفته را بطور مجزا جشن نميگيرند بلكه به مرور زمان با فراموش كردن فلسفه وجودي اين مراسمات همه آنها را يك جا جشن ميگيرند. نام چارشبه سوري بنوعي تحريف شده چارشبه سويي ميباشد كه به چند دليل ميتواند نظر صائبي باشد يكي اينكه ساختار تركيبي دو كلمه يعني اينكه اگر فارسي ميبود بايد گفته ميشد سور چهارشنبه، ديگر اينكه با توجه به هفته هاي آخر سال كه هركدام بنام يكي از عناصر چهارگانه طبيعت در زبان توركي نامگذاري شده است و همچنين خود كلمه سوري نميتواند افاده معني داشته باشد و اگر سوري را به معناي جشن و مهماني در نظر بگيريم باز غلط است چون در فارسي سور وجود دارد نه سوري. و نهايتا اينكه مردم در سحرگاه اين روز براي آوردن آب به سرچشمه ها ميروند و اين خود دليلي براين ادعاست كه اين كلمه همان ((چارشنبه سويي)) ميباشد. به هر تقدير مردم كه غروب و شامگاه آخرين چهارشنبه سال با بر پا داشتن آتش و پريدن از روي آن و خواندن اين شعر:

آتيل باتيل چرشنبه

بختيم آچيل چرشنبه

به رقص و پايكوبي ميپردازند و در سحرگاه چارشنبه با رفتن به سرچشمه ها به خواندن نغمه ها و اشعار مخصوص ميپردازند.

اما از ديگر مراسمها و آيينهاي عيد نوروز سفره ((يئددي سين)) ميباشد كه يكي از آيين هاي ويژه در عيد نوروز است كه متاسفانهبه مرور زمان با سلطه سياست و فرهنگ فارسي اين آيين زيبا در شكلي ديگر و بالباسي تحريف شده كه هيچ سنخيتي با اصالت اوليه آن ندارد در آذربايجان رايج شده است. با صراحت ميتوان گفت كه سينهاي موجود در ((يئددي سين)) (هفت سين امروزي)  از فرهنگ غني توركي به عاريت گرفته اند و اگر معادل آن كلمه را داشته اند همان را بكار برده اند مانند سير كه جاي ((سريمساق)) بكار برده اند و گرنه كلمات ديگري را كه از هيچ ماهيت و اصالتي فرهنگي برخوردار نيستند جايگزين كرده اند كه بسيار مسخره منمايد چه اين ((سو)) ماده اوليه حركت است كه در زندگي نقش بازي ميكندو مايه حيات است نه سنجد!!! البته بعضي از كلمات را نيز كه در زبان فارسي براي آنها اصلا معادلي نبود به همان شكل بكار گرفته اند ماندد سركه و سوماق و سمني البته در معني ديگر اطلاق كرده اند.

از عهد باستان در مناطق مختلف آذربايجان به سفره ((يئددي سين)) ((باجا قاباغي بزمك)) ميگفتند لازم به ذكر است در گذشته خانههاي نياكان ما داراي يك پنجره مخصوص بود كه به آن باجا ميگفتند. و چون نياكاكان ما بر اين اعتقاد بودند كه در عيد نوروز روح اجداد ما به خانه هاي خود سركشي ميكنند و از طريق باجا وارد خانه ميشوند اين سفره را در مقابل همابل همان باجا پهن ميكردند و انواع خوراكيها را كه هر يك نماد و سنبلي از موضوعات مرتبط با زندگي است در آنجا قرار داده اند كه روح اجدادشان با ديدن آنها راضي و خشنود گردد پس با سعي و كوشش فراوان در جهت تزيين هرچه بهتر سفره برمي آمدند بلكه هرچه بيشتر روح اجدادشان را خشنود و راضي ميساختندكه زندگي فرزندانشان در رفاه و آسايش ميگذرد و از طرف ديگر اين محصولات غذايي را كه هريك به نحوي در زندگي انسان داراي نقش عمده ايي بودند مورد تقدس قرار دهند كه هر يك از اين سين ها بعنوان رمز و سنبلي در زندگي انسان عبارتند از :

1.سو: كه اين مايه حيات بعنوان رمز و بقاي زندگي انسان بشمار ميرود و زندگي انسان بدون وجود آن امكانپذير نيست و در گذشته هاي دور در ميان توركان حتي مورد پرستش قرار ميگرفت و بدين جهت يئددي سين داراي جايگاه ويژه ايي است و توركها هميشه آنرا ارج ميگذارند چرا كه ركن حيات آدمي ايت.

2.سمني: هرچند امروزه بعنوان حلواي خوشمزه و خوردني بشمار ميرود بايد گفت كه در اصل اين كلمه با ماده اوليه آن اطلاق ميشده است يعني ((سبزي)) كه نماد و سنبل تجديد حيات در زندگي است يعني در واقع در گذشته هاي دور سمني به سبزي گفته ميشد ولي بعدها با فراموش كردن اصل لغت و معني اوليه آن با آن نوعي خوردني تغيير نام يافته است كه حتي اين موضوع را ميتوان در اين شعر مشاهده كرد كه زنان هنگام پختن سمني دسته جمعي آنرا مي سرايند:

 سمني ساخلا مني

ايلده گويرده رم سني

سمني آل مني

هر يازدا يادا سال مني

و يا در شعر ذيل:

سمني سازانا گلميشم

اوزانا اوزانا گلميشم

سن گلنده ياز اولور

ياز اولور آواز اولور

با توجه به معني ((گويرده رم)) يعني سبز ميكنم ميفهميم كه سمني همان سبزي نماد و سنبل تجديد حيات است كه فارسها سبزي را جايگزين آن كرده اند و خود سمني را در معني خوردني و شيريني بكار ميبردند بايد گفت امروز در آذربايجان شمالي كلمه سمني با حفظ معني اصيل خود يعني سبزي در زبان مردم رايج است.

3.سريمساق: كه بعنوان رمز سلامت انسان ميشود و از گذشته هاي دور به فوايد مختلف آن تاكيد بسياري شده است.

4.سوجوق: كه بعنوان سنبل و رمز شيرين زندگي است كه از عهد باستان بعنوان يكي از لذيذترين و خوشمزه ترين شيرينيها در آذربايجان بوده است و هنوز هم رايج است.

5.سونبول: رمز و نماد بركت زندگي است و در واقع سونبول كه همان گندم باشد و ماده اصلي نان است در زندگي انسان نقش اساسي ايفا ميكند و به همراه سو  دو عنصر اصلي و اساسي حيات انسان هستند كه متاسفانه فارسها اين ركن اساسي را نيز بسان سو از سفره يئددي سين حذف كرده اند يعني در واقع به جهت نبود معادل آن سين ديگري را جايگزين كرده اند.

6.سوماق: كه بعنوان سنبل و رمز مزه و طعم زندگي محسوب ميشود.

7.سيركه(سركه): بعنوان رمز و سنبل برطرف كننده مزاج بد بدن انسان است. لازم است اشاره كنيم كه عدد هفت در ميان ما توركان داراي جايگاه ويژه ايي است و كلا بايد گفت كه اين عدد را براي اولين بار سومئرها يعني نياكان ما توركها ابداع كردند كه به مرور زمان در ميان ملل نيز براي خود جاي باز كرده است و نيز لازم بذكر است كه در گذشته هاي دور به عيد نوروز در ميان توركان ((يئني گون)) ميگفتند و اين موضوع را آشكارا ميتوان در كتاب ديوان لغات التورك محمد كاشغري كه هزار سال پيش نوشته شده است مشاهده كرد كه به مرور زمان به نوروز تغيير نام يافته است.

در خاتمه بايد اشاره كنيم كه در فارسي لغتي براي ((بايرام)) وجود ندارد و ((عيد)) يك لغت عربي است كه فارسها بكار ميبرند يا بهتر است بگوييم كه اصلا فارسها داراي چنين مراسمي نبوده اند كه لغتي نيز براي آن داشته باشند. حتي لغت ((جشن)) نيز توركي است كه در فرهنگ سنگلاخ بدان اشاره شده است. من از همه مردم آذربايجان بعنوان يك فرزند كوچك ميخواهم كه سفره يئددي سين را به شكل واقعي آن كه داراي ابعاد وسيع بار هويتي نياكان ماست اجرا كنند و حتي فارسها نيز بايد يئددي سين را بنحو واقعي آن اجرا نمايند كه سيب و سنجد هيچ معناي فرهنگي خاصي را در رابطه با زندگي انسان ايفا نميكنند. كه در مقايسه با (( سو))  كه حتي امروز نيز در سفره يئددي سين موجود است حرفي براي گفتن ندارند. لازم به ذكر است كه سو (آب) هرچند فارسها سفره يئددي سين را بنوعي تحريف نموده اند هنوز هم به تبع فرهنگ به يادگار مانده از نياكان توركها در سر سفره يئددي سين وجود دارد اما عليرغم قرار دادن آن سر سفره آنرا بحساب نمي آورند و اين خيلي خنده دار است بايد بگوييم ماهي درون آب نيز تنها بخاطر زيبايي سفره نيست بلكه ماهي در آب بعنوان رمز حيات است و آب مظهر زندگي است . همچنين بايد اشاره كنيم كه حتي چهار عنصر يادشده در بالا يعني ((اود، سو، يئل، تورپاق)) نظر به اهميت شان در زندگي و فرهنگ توركان بنام روزهاي هفته از عهد باستان اطلاق شده است و روزهاي هفته بدين شكل در تاريخ تمدن توركان قيد گرديده اند:

شنبه : يئل گونو

يكشنبه : تورپاق گونو

دوشنبه : دوز گونو

سه شنبه: آرا گونو

چهارشنبه : اود گونو

پنجشنبه : سو گونو

جمعه : آدينا

منابع:

1- ايران توركلرينين اسكي تاريخي - دوكتور زهتابي

2-فرهنگ اساطير و اشارات داستاني در ادبيات فارسي- دكتر محمد جعفر ياحقي

3-ايلين سون چرشنبه سي- ترجمه بهرام اسدي

  4- ديوان لغات تورك - محمود كاشغري

5-ديوان سنگلاخ - ميرزا مهدي خان استرآبادي