خطوط E1

- نوع رسانه فيزيكي براي ارتباط با اينترنت :

راه حلهاي مختلفي براي اتصال به شبكه اينترنت وجود دارد . ساده ترين راه ، استفاده از مودم و خطوط آنالوگ مي باشد . راه ديگر استفاده از ISDN  و خطوط ديجيتال است كه هم  احتياج  به تبديل اطلاعات از آنالوگ  به  ديجيتال  و برعكس  در ارسال و دريافت اطلاعات  ندارد و هم از سرعت بالاتري برخوردار است . روش ديگر استفاده از خط هاي T1/E1 با ظرفيت انتقال گيگا بايت مي باشد .
• پيشنهاد مي شود كه در شبكه هاي با كمتر از 250 كاربر از
ISDN و از 250 كاربر به بالا از T1/E1 استفاده شود. ( البته در ايران به علت عدم وجود خطوط ISDN و كمبود خطوط T1/E1 اين استانداردها كمتر قابل پياده سازي هستند. )
معيارهاي موثر در انتخاب Proxy Server
1- سخت افزار مورد نياز : براي هر چه بهتر شدن توانمنديهاي Proxy Server ، بايد سخت افزار آن توانايي تحمل بار مورد انتظار را داشته باشد .
23- هزينه ارتباط با اينترنت : دو عامل موثر در هزينه اتصال به اينترنت ، پهناي باند و مانايي ارتباط مي باشد . هر چه مرورگرهاي اينترنتي بيشتر و زمان استفاده بيشتر باشد ، هزينه بالاتر خواهد بود . با توجه به اينكه
Proxy Server مي تواند با Caching اطلاعات اين موارد را بهبود بخشد ، بررسي اين عامل مي تواند در تعيين تعداد Proxy هاي مورد استفاده موثر باشد .
4- نوع و نحوه مديريت سايت : اين عامل نيز در تعيين تعداد
Proxyها موثر است . مثلا" اگر در شبكه اي مشكل راهبري وجود داشته باشد ، با اضافه كردن تعداد Proxyها ، مشكل راهبري نيز بيشتر خواهد شد .
5- پروتكل هاي مورد استفاده :
Proxy Server ها معمولا" از پروتكلهاي TCP/IP و يا IPX/SPX براي ارتباط با Client ها استفاده مي كنند . بنابراين براي استفاده از Proxy بايد يكي از اين پروتكل ها را در شبكه استفاده كرد .

  تفاوت خطوط معمولی و خط E1  در چیست ؟

مهمترین مزایای خط جدید E1 نسبت به خطوط معمولی عبارتند از: آزاد بودن خط در 99 درصد مواقع به طوری که به دلیل پهنای زیاد خطوط تقریبا هیچگاه حتی در ساعات اوج شلوغی به اشغالی برخورد نمی کنید. مزیت دیگر این خطوط سرعت بالاتر آن نسبت به خطوط معمولی است که بسته به قدرت خط تلفن مشترک و نوع مودم بین 15 تا 30 درصد سریعتر از خطوط معمولی خواهد بود. همچنین به خاطر استفاده از تکنولوژی های شبکه ای امن تر این خطوط از امنیت اطلاعات بالاتری برخوردار است.

آیا هزینه خط E1 با خطوط معمولی تفاوت دارد ؟

خیر- هم هزینه اینترنت و هم هزینه تلفن هنگام کار با خط E1  کاملا همانند خطوط  معمولی است.

آيا در خارج از كشور هم مي توان ازخط E1 استفاده كرد ؟

بلی - مانند شماره معمولی 2236518 باید کد کازرون یعنی 0721 را قبل از شماره 9712300 وارد کنید.

وضعیت اشغال بودن خطوط در ساعات پرترافیک در این سایت چگونه است؟

مرکز اینترنت کازرون با دارا بودن بیشترین تعداد خطوط اینترنت نسبت به سایت های مشابه و به خصوص دارا بودن خطوط پیشرفته E1 دارای حداقل اشغالی حتی در ساعات پرترافیک شبکه است و درصد موفقیت تماس مشترک در طی 24 ساعت به طور میانگین بیش از 95 درصد است.

        انواع خطوط اينترنتی

خطوط آنالوگ معمولي:

 منظور از اين خطوط همان خطوط تلفني معمولي مي باشد. نرخ انتقال Data توسط اين خطوط حداکثر 33.6 Kb/s مي باشد. استفاده از اين خطوط براي اتصال به اينترنت در کشورمان بسيار رايج مي باشد.

T1:

 نام خطوط مخابراتي مخصوصي است که در آمريکا و کانادا ارائه مي شود. بر روي هر خط T1 تعداد 24 خط تلفن معمولي شبيه سازي مي شود. هر خط T1 مي تواند حامل 1.5 MB/s پهناي باند باشد.

E1:

نام خطوط مخابراتي مخصوصي است که در اروپا و همچنين ايران ارائه مي شود. بر روي هر خط E1 تعداد 30 خط تلفن معمولي شبيه سازي مي شود. هر خط E1 مي تواند حامل 2 MB/s پهناي باند باشد.نرخ انتقال Data توسط اين خطوط  جهت مودمهای ارائه شده در ايران حداکثر 56 Kb/s مي باشد.که البته در صورت فراهم نمودن مودمهای سريعتر کاربر ميتواند برابر سرعت مودم خود ديتا را دريافت نمايد. 
مشخصه اين سيستم پيش شماره متفاوت آنها نسبت به خطوط عادی ميباشد.

ISDN:

 اساس طراحي تکنولوژي ISDN به اواسط دهه 80 ميلادي باز ميگردد که بر اساس يک شبکه کاملا ديجيتال پي ريزي شده است .در حقيقت تلاشي براي جايگزيني سيستم تلفني آنالوگ با ديجيتال بود که علاوه بر داده هاي صوتي ، داده هاي ديجيتال را به خوبي پشتيباني کند. به اين معني که انتقال صوت در اين نوع شبکه ها به صورت ديجيتال مي باشد . در اين سيستم صوت ابتدا به داده ها ي ديجيتال تبديل شده و سپس انتقال مي يابد .
ISDN به دو شاخه اصلي تقسيم مي شود . N-ISDN و B-ISDN . B-Isdn بر تکنولوژي ATM استوار است که شبکه اي با پهناي باند بالا براي انتقال داده مي باشد که اکثر BACKBONE هاي جهان از اين نوع شبکه براي انتقال داده استفاده مي کنند ( از جمله شبکه ديتا ايران ) .
نوع ديگر
B-ISDN يا ISDN با پهناي باند پايين است که براي استفاده هاي شخصي طراحي شده است .
در
N-ISDN دو استاندارد مهم وجود دارد. BRI و PRI . نوع PRI براي ارتباط مراکز تلفن خصوصي (PBX ) ها با مراکز تلفن محلي طراحي شده است . E1 يکي از زير مجموعه هاي PRI است که امروزه استفاده زيادي دارد . E1 شامل سي کانال حامل (B-Channel ) و يک کانال براي سيگنالينگ ( D-Channel) ميباشد که هر کدام 64Kbps پهناي باند دارند .
بعد از سال 94 ميلادي و با توجه به گسترش ايتنرنت ، از
PRI ISDN ها براي ارتباط ISP ها با شبکه PSTN استفاده شد که باعث بالا رفتن تقاضا براي اين سرويس شد. همچنانکه در ايران نيز ISP هايي که خدمات خود را با خطوط E1 ارايه مي کنند روز به روز در حال گسترش است .
نوع ديگر
ISDN، BRIاست( نوعي که در کيش از آن استفاده شده ) که براي کاربران نهايي طراحي شده است. اين استاندارد دو کانال حامل 64Kbps و يک کانال براي سيگنالينگ با پهناي باند 16kbps را در اختيار مشترک قرار مي دهد .اين پهناي باند در اواسط دهه 80 میلادی که اينترنت کاربران مخصوصي داشت و سرويسهاي امروزي همچون HTTP ، MultiMedia ، Voip و .... به وجود نيامده بود ، مورد نياز نبود همچنين براي مشترکين عادي تلفن نيز وجود يک ارتباط کاملا ديجيتال چندان تفاوتي با سيستمهاي آنالوگ فعلي نداشت و به همين جهت صرف هزينه هاي اضافي براي اين سرويس از سوي کاربران بي دليل بود و به همين جهت اين تکنولوژي استقبال چنداني نشد . تنها در اوايل دهه 90 بود که براي مدت کوتاهي مشترکين ISDN افزايش يافتند . پس از سال 95 نيز با وجود تکنولوژيهايي با سرعتهاي بسيار بالاتر مانند ADSL که سرعتي حدود8Mb/s براي دريافت و 640Kb/s را براي دريافت با هزينه کمتر از ISDN در اختيار مشترکين قرار ميدهد ، انتخاب ISDN از سوي کاربران عاقلانه نبود.
در حقيقت مي توان گفت که
ISDN BRI تکنولوژي بود که در زماني به وجود آمد که نيازي به آن نبود و زماني که به آن نياز احساس مي شد ، با تکنولوژيهاي جديد تري که سرعت بالاتر و قيمت بيشتر داشتند جايگزين شده بود .
Leased Line يا Digital Subscriber Line يا DSL :

خطي است که بصورت نقطه به نقطه دو محل را به يکديگر متصل مي کند که از آن براي تبادل Data استفاده مي شود. اين خط داراي سرعت بالايي براي انتقال Data است. نکته قابل توجه اين که در دو سر خط Leased بايد مودمهاي مخصوصي قرار داد.

خط Asynchronous Digital Subscriber Line يا ADSL :

همانند خطوط DSL بوده با اين تفاوت که سرعت انتقال اطلاعات آن بيشتر است.
 
Wireless:

 يک روش بي سيم براي تبادل اطلاعات است. در اين روش از آنتنهاي فرستنده و گيرنده در مبدأ و مقصد استفاده مي شود. اين آنتنها بايد رو در روي هم باشند. برد مفيد اين آنتنها بين 2 تا 5 کيلومتر بوده و در صورت استفاده از تقويت کننده تا 20 کيلومتر هم قابل افزايش است. از نظر سرعت انتقال Data اين روش مطلوب بوده اما بدليل ارتباط مستقيم با اوضاع جوي و آب و هوايي از ضريب اطمينان بالايي برخوردار نيست.

Leased Modem :

 به مودم هايي گفته مي شود که در دو طرف خط Leased قرار مي گيرند. از جمله اين مودم ها مي توان به Patton , Paradyne , WAF , PairGain , Watson اشاره کرد.
از ميان انواع مودم هاي
Leased مدل Patton در کشورمان رايج تر بوده و داراي مدلهاي زير است:
1092
A (Upto 128Kb/s) , 1088C ( Upto 2Mb/s) و 1088i (Upto 2Mb/s)
مدل 1088
i مودم/ روتر بوده و براي کار Bridge بيشتر استفاده مي شود.

ChannelBank:

 دستگاهي است که از آن براي تبديل خطوط E1 به خطوط تلفن معمولي و بالعکس استفاده مي شود.

انواع
Modem :

مودمها داراي انواع مختلفي هستند که مهمترين آنها عبارتند از:

1- Analog Modems:

از اين مودمها براي برقراري ارتباط بين دو کامپيوتر (User و ISP) از طريق يک خط تلفن معمولي استفاده مي شود. انواع گوناگوني از اين نوع مودم در بازار يافت مي شود که برخي از آنها عبارتند از: Acorp , Rockwell , Dlink و ... .
2- Leased Modems:

 استفاده از اين مودمها در دوسر خط Leased الزامي است. مدلهاي معروف اين نوع مودمها عبارتند از: Patton , Paradyne , WAF , PairGain , Watson

3-Satellite:

 به معناي ماهواره مي باشد. امروزه بسياري از ماهواره ها خدمات اينترنت ارائه مي کنند. برخي از آنها عبارتند از: Taicom , Sesat , Telestar 12 , EuroAsia Sat
IntelSat 902 , France Telecom , ArabSat .

3-
Bandwidth:

 به اندازه حجم ارسال و دريافت اطلاعات در واحد زمان Bandwidth گفته مي شود. واحد اصلي آن بيت بر ثانيه مي باشد. هنگامي يک ISP مي خواهد پهناي باند خود را چه از طريق ديش و چه از طريق ساير روشها تهيه کند بايد ميزان پهناي باند درخواستي خود را در قراردادش ذکر کند. معمولا" پهناي باند براي ISPهاي خيلي کوچک64KB/s است و براي ISPهاي بزرگتر اين مقدار افزايش مي يابد و براي ISPهاي خيلي بزرگ تا 2MB/s و حتي بيشتر هم مي رسد.
پهناي باند بر دو نوع است:

1- Shared Bandwidth:

 اين نوع پهناي باند ارزان تر بوده و در آن تضميني براي تأمين پهناي باند طبق قرارداد براي مشترک وجود ندارد. چراکه اين پهناي باند بين تعداد زيادي ISP مشترک بوده و همگي از آن استفاده مي کنند. بنابراين طبيعي است که ممکن است در ساعات پر ترافيک ISP نتواند از پهناي باند درخواستي خود بهره ببرد.
2- Dedicated Bandwidth:

 اين نوع پهناي باند گران تر بوده اما در آن استفاده از سقف پهناي باند در تمام ساعات شبانه روز تضمين شده است. زيرا پهناي باند بصورت اختصاصي به مشترک اختصاص يافته است.
Bandwidth Quality:

به معناي کيفيت پهناي باند مي باشد.کيفيت پهناي باند به دو عامل زير بستگي دارد:

1-
Ping Time:

 به مدت زماني گفته مي شود که يک Packet از ISP به مقصد يک Host قوي (مثلا" www.yahoo.com) در اينترنت ارسال شده و پس از دريافت پاسخ مناسب دوباره به ISP باز مي گردد. هرچه اين زمان کمتر باشد پهناي باند از کيفيت بهتري برخوردار است.
2-
Packet Loss:

 هنگامي که يک Packet به اينترنت ارسال مي شود ممکن است که بدلايل مختلف مفقود شده و يا از دست برود. Packet Loss عبارت است از نسبت Packetهاي از دست رفته و مفقود شده به کل Packetها. هر چه اين نسبت کمتر باشد پهناي باند از کيفيت بهتري برخوردار است.                         

 

 

 

لاک ناخن

لاک ناخن

نگاه اجمالی
:
تهیه
لاک ناخن مشکلات خاص خودش را دارد. خواص مطلوب برای یک محصول نهایی به  شرح زیر است:

سهولت استفاده

زمان مناسب خشک شدن

جلوه لایه لاک

پایداری و دوام

سهولت استفاده بسیار مهم است. اگر لاک خیلی رقیق باشد، به هنگام مالیدن روی  ناخن پخش خواهد شد و پوشش یک دستی را ایجاد نخواهد کرد. و اگر خیلی غلیظ  باشد لایه لخته لخته و برجسته ای تشکیل خواهد شد. به عبارت ساده تر گرانروی لاک  باید آن چنان باشد که به هنگام مالیدن روی ناخن رد و اثر خرچه برجا بماند.  زمان خشک شدن لاک باید آنچنان باشد که روی استعمال قبلی بتوان استفاده مجدد  انجام داد.

بدیهی است این در لاک هایی مصداق پیدا می کند که نیازمند دوبار  استعمال
متوالی هستند. لایه خشک باید جلوه ای صاف داشته باشد و عاری از هرگونه نقطه ، حباب ، خط ، اثر و  ناصافی باشد. نهایتا یک لاک خوب ناخن باید به مدت 5 الی 7 روز روی ناخن بماند بی  آنکه شفافیت و جلوه اصلی خود را از دست دهد و آثاری از ترک و پوسته پوسته شدن  نشان دهد.

ساختار لاک ناخن


لاک ناخن در اصل نوعی لاک یا ورنی است ، لاک ناخن از
نیترو سلولز ، یک پلاستی سایزر (ماده نرم کننده پلاستیکها) ، یک حلال و احتمالا نوعی رنگینه ساخته می شود.  به جای نیترو سلولز می توان مولکول پلیمر دیگری که خواص مشابه با نیتروسلولز  داشته باشد بکار برد.

تبخیر
حلال قشر نازکی از نیترو سلولز
، پلاستی سایزر ، زرین و  رنگینه به جا می گذارد. نیترو سلولز قشر نازک براقی ایجاد می کند و پلاستی سایزر از  شکنندگی این قشر نازک می‌کاهد و زرین سبب بهتر چسبیدن آن به ناخن می شود و از  پوسته پوسته شدن آن جلوگیری می کند. افزودن عطر به لاک ناخن بوی اجزای آن را  می پوشاند.

مواد سازنده لاک ناخن :


فرمول نوعی لاک ناخن معمولی در زیر نشان داده شده
است :

نیترو سلولز  15%

استون (حلال)   45%

آمیل استات (حلال30%

بوتیل استیارات (پلاستی ـ سایزر)   5%

صمغ استری (زرین) 5%

عطر و رنگ به مقدار لازم

پاک کننده لاک ناخن :


پاک کننده لاک ناخن حلالهایی هستند که قشر نازک بجا مانده از لاک
ناخن را حل می  کنند. این حلالها بطور عمده مرکبند. از استون یا اتیل استات یا هردو، که به آنها مقادیر  اندکی بوتیل استیارت و دی اتیلن گلیکول مونو متیل اتر افزوده شده است تا اثر خشک  کنندگی حلال را کاهش دهد. هم لاک ناخن و هم پاک کننده‌های لاک ناخن بسیار و  باید مراقبتهای لازم به عمل آید تا هرگز این مواد در مجاور شعله باز یا سیگار روشن  مصرف نشوند.

نرم کننده های پوست اطراف ناخنها :


نرم کننده بشره یا روپوست بطور عمده عاملهای مرطوب کننده و
مواد قلیایی هستند که  برای نرم کردن پوست اطراف ناخنها بکار می روند. بنابراین پوست اطراف ناخنها را می  توان به شکل مطلوب در آورد استفاده از مواد قلیایی برای نرم کردن و متورم کردن پروتیین به خوبی شناخته شده است.

یک ماده نرم کننده رو پوست شامل است از:

هیدروکسید پتاسیم (3%)

گلیسرول (12%)

آب 85%))

رنگهای لاک:


رنگهای استفاده شده ممکن است در داخل لاک حل شود یا
سوسپانسیون باشد. برای حصول جلای شفاف پایدار ، رنگهای محلول در الکل استفاده می شود مانند کارموسین ،  نارنجی روغنی و ... .

روش خوب برای تهیه محلولهای غلیظ از رنگهای گوناگون این است که
در داخل جلاهای  مناسب تهیه گردد. چون درجه انحلال پذیری متغیر است. ارزش آن را دارد که بدانیم چه  حلالی برای هر رنگ بهترین نوع است. اگر تهیه محلولهای غلیظ امکان پذیر باشد ساده  ترین راه این است که پایه بی رنگی همراه با آن محلول رنگی غلیظ که مقدار اندکی از آن  شدت رنگ مناسب ایجاد می کند، تهیه شود.

رنگهای قرمز بخاطر
نامحلول بودنشان می توانند مستقیما به پایه بی رنگ افزوده شوند.  تقریبا 3% رنگ کافی است ولی باید خرد و الک شده باشد و با کمی از پایه بی رنگ  مخلوط شود و بقیه پایه بی رنگ به تدریج اضافه گردد

 

 

مرورى بر زندگى و تلاش هاى علمى آلبرت اينشتين

مرورى بر زندگى و تلاش هاى علمى آلبرت اينشتين

اينشتين در سال 1905سه نظريه مهم «نسبيت خاص»،«كوآنتومى بودن نور» و «حركت براونى ذرات» را ارايه كرد كه هركدام تحول بسيار مهمى در حوزه خود ايجاد كرده اند.به همين مناسبت انجمن بين المللى فيزيك محض و كاربردى سال 2005 را به مناسبت يكصدمين سال ارائه اين نظريه ها و پنجاهمين سال درگذشت وى سال جهانى فيزيك نامگذارى كرد تا توجه جهانيان به اهميت فيزيك جلب شود و تلاش هايى براى ترويج اين علم صورت گيرد. در ايران نيز درسال 1384 برنامه هايى براى بزرگداشت سال فيزيك برگزار مى شود. به همين مناسبت خلاصه اى از زندگى نامه اينشتين را از خبرگزارى ايسنا انتخاب كرديم كه از نظرتان مى گذرد.



آلبرت اينشتين در 24 اسفندماه سال 1258 هجرى شمسى در شهر اولم (ulm) آلمان به دنيا آمد. «هرمان» پدر وى يك مهندس برق بود كه تبحر چندانى در امور اقتصادى نداشت. مادرش «پائولين» نيز زنى خانه دار بود كه گاهى ويولن تدريس مى كرد. خانواده آلبرت يك سال بعد از تولد او به مونيخ مهاجرت كردند. اينشتين در 9 سالگى (1267) تحصيلات خود را در مدرسه «لوئيت پولد» مونيخ آغاز كرد و با وجود مهاجرت خانواده اش در سال 1273 به ايتاليا در اين مدرسه شبانه روزى ماند.

اينشتين يك سال بعد به خانواده اش در «پاويا» ملحق شد و سپس به مدرسه «كانتونال» در شهر «آرا» واقع در سوئيس رفت. آلبرت 17 ساله در سال 1275 رسماً به تابعيت سوئيس درآمد و در همان سال پس از اخذ ديپلم در مركز صنعتى فدرال ETH در شهر زوريخ در رشته رياضى و فيزيك نام نويسى كرد. وى چهار سال بعد موفق به دريافت ديپلم از اين مركز شد و در سال 1280 در سن 22 سالگى شهروند سوئيس شد. اينشتين در سن 23 سالگى (1281) در موسسه ثبت اختراعات در شهر برن استخدام شد و در همان سال پدرش را از دست داد. وى در سال 1282 با «ميلوا ماريك» ازدواج كرد كه حاصل آن دو پسر به نام هاى هانس آلبرت (1352-1283) و ادوارد (1344-1289) بود. پسر بزرگ آنها بعدها در رشته مهندسى مكانيك (هيدروليك) تحصيل كرد و يك مهندس موفق شد. ادوارد فرزند ديگر آنها به بيمارى شيزوفرنى علاج ناپذيرى دچار بود. آنها يك دخترخوانده به نام «ليزرل» نيز داشتند كه قبل از ازدواج آنها از پدر و مادر ديگرى به دنيا آمده بود. اينشتين در سال 1284 مقاله هاى متعددى را در زمينه كوانتوم هاى نور و اثر فوتوالكتريك، هم ارزى انرژى و جرم، نسبيت خاص، حركت براونى ذرات در نظريه اتمى، نظريه كوانتومى براى مواد حالت جامد و اصول نسبيت عام در مجله Annalen der physik آلمان به چاپ رساند. وى در سال 1288 در سى سالگى دانشيار دانشگاه زوريخ شد و تحقيقات بيشترى روى نظريه كوانتومى خود انجام داد. اينشتين دو سال بعد هنگامى كه به عنوان استاد در دانشگاه «كارل فرديناند» شهر پراگ مشغول كار بود، خميدگى نور (نور ستاره ها) در هنگام خورشيدگرفتگى را پيش بينى كرد.

وى در سال 1291 در سن 33 سالگى با رتبه استادى به ETH مركزى كه چهار سال در آن تحصيل كرده بود، رفت. اينشتين دو سال بعد همزمان با آغاز جنگ جهانى اول به استادى دانشگاه برلين رسيد. اينشتين از جمله امضاكنندگان بيانيه موسوم به «بيانيه اى به اروپائيان» در سال 1294 بود كه براساس آن برائت خود از نظامى گرى دولت آلمان را اعلام كرد. وى در همان سال مقاله مشهور معادلات نسبيت عام را به چاپ رسانيد و سال بعد كتابى در مورد همين نظريه منتشر كرد. اينشتين در سال 1295 به رياست انجمن فيزيك آلمان رسيد. محاسبه تكانه كوانتوم هاى نورى از جمله موفقيت هاى علمى وى در آن سال بود. اين فيزيكدان برجسته در سال 1296 به مديريت مركز «سزار ويلهلم» آلمان كه موسسه حمايت كننده تحقيقات در آن كشور بود، منصوب شد. وى در همان سال مقاله هاى معادلات كيهان شناسى و تكانه كوانتومى را منتشر كرد. اينشتين در سال 1298 در سن چهل سالگى از همسر اول خود جدا شد و با دختر خاله اش «الزا» ازدواج كرد. وى از شوهر سابقش دو دختر به نام هاى «اليزه» و «مارگوت» داشت كه بنابر قانون پس از ازدواج نام فاميلى اينشتين را اخذ كردند. در همان سال بود كه نظريه هاى وى در مورد خميدگى نور به عينه اثبات شد. در سال 1299 با اوج گرفتن تبليغات ضديهودى اذهان عمومى شديداً نسبت به اينشتين و نظريه نسبيت عام وى تحريك شده بود. اينشتين سال بعد براى اولين بار به آمريكا سفر كرد و در سال 1301 ضمن كار بر روى نظريه ميدان هاى واحد به پاس تحقيقات فراوانش در زمينه فيزيك نظرى و به ويژه كشف قانونمندى اثر فوتوالكتريك موفق به دريافت جايزه نوبل فيزيك شد. در سال 1303 مركز اينشتين در برج اينشتين در «پوتردام» افتتاح شد. در همان سال مقاله اينشتين - بوز (فيزيكدان هندى) در باب افت و خيزهاى آمارى به چاپ رسيد. وى پنج سال بعد براى آگاهى اذهان عمومى مقاله ديگرى در مورد نظريه وحدت ميدان گرانشى و ميدان الكترومغناطيسى منتشر كرد.

اينشتين در سال 1309 (در سن 51 سالگى) بار ديگر در ميان استقبال گسترده مردم آمريكا به آن كشور سفر كرد. در سال 1311 با حفظ سمت استادى نيمه وقت در دانشگاه برلين تدريس در مركز تحقيقات و مطالعات پيشرفته «پرينستون» را پذيرفت. وى سال بعد همزمان با به قدرت رسيدن نازى ها، آلمان را ترك كرد و پس از مدتى اقامت در انگلستان براى هميشه رهسپار آمريكا شد. اينشتين در سال 1314 مقاله مشهور خود با عنوان «آيا توصيف مكانيك كوانتومى از حقيقت واقعى مى تواند كامل باشد؟» را با همكارى «ب. پوزولسكى» و «نيلس بور» منتشر كرد. وى در سال 1318 همزمان با آغاز جنگ جهانى دوم به تشويق دو تن از استادان فيزيك دانشگاه كلمبيا نامه آنها به «روزولت» رئيس جمهورى وقت آمريكا را كه در آن نسبت به تلاش دانشمندان نازى در دستيابى به بمب اتمى هشدار داده شده بود امضا كرد. اين كار براى اينشتين كه عمرى در خدمت صلح جهانى فعاليت كرده بود بسيار دشوار بود ولى به هر حال از ترس تبعات ناگوار دستيابى نازى ها به سلاح هاى هسته اى حاضر به امضاى آن نامه شد. پس از آن اينشتين تا آخر عمر بابت اين كه «دكمه را فشار داده است» ملامت شد. هر چند سعى مى كرد توضيح بدهد كه او پدر بمب اتمى نبوده وmc2 = E فرمول ساخت اين جنگ افزار هولناك نيست. سال بعد وى با حفظ تابعيت سوئيسى خود، تابعيت آمريكا را پذيرفت. در سال 1324 نخستين بمب هاى اتمى بر شهرهاى هيروشيما و ناكازاكى فرود آمد. اينشتين سال بعد در سن 67 سالگى به عنوان سرگروه كميته فورى دانشمندان اتمى خدمت كرد. در سال 1327 مقاله معروف «تعميم نسبيت عام» از سوى وى منتشر شد. آلبرت اينشتين سرانجام در 30 فروردين ماه سال 1334 به دنبال بروز يك حمله قلبى در سن 76 سالگى در شهر پرينستون آمريكا در گذشت.

وى در وصيت نامه اش نوشته بود كه دلش نمى خواهد استخوان هايش را عبادت كنند و خواسته بود جسدش را بسوزانند..

منبع :www.sharghnewspaper.com

 

 

*************************************************************

 

 

انقلاب نسبیت

آلبرت انیشتیندر چهاردهم مارس 1879 در شهراولم که شهر متوسطی از ناحیه وورتمبرگآلمان بودمتولّد شد . امّا شهر مزبور در زندگی او اهمیتی نداشته است. زیرا یکسال بعد ازتولّد او خانواده وی از اولم عازممونیخ گردید.

پدر آلبرت، هرمان انیشتین کارخانه‌ی کوچکی برای تولید محصولاتالکتروشیمیایی داشت و با کمک برادرش که مدیر فنی کارخانهبود از آن بهره‌برداری می‌کرد. گر چه در کار معاملات بصیرت کامل نداشت. پدر آلبرتاز لحاظ عقاید سیاسی نیز مانند بسیاری از مردم آلمان گر چه با حکومت پروسی‌هامخالفت داشت امّا امپراتوری جدید آلمان را ستایش می‌کرد و صدراعظم آن «بیسمارک» و ژنرال «مولتکه» وامپراتور پیر یعنی «ویلهم اول» را گرامی می‌داشت.

مادر انیشتین که قبل از ازدواج پائولین کوخ نام داشت بیش از پدر زندگی راجدی می‌گرفت و زنی بود از اهل هنر و صاحب احساساتی که خاصّ هنرمندان است و بزرگترینعامل خوشی او در زندگی و وسیله تسلای وی از علم روزگار موسیقی بود.

آلبرتکوچولو به هیچ مفهوم کودک عجوبه‌ای نبود و حتّی مدّت زیادی طول کشید تا سخن گفتنآموخت بطوریکه پدر و مادرش وحشت زده شدند که مبادا فرزندشان ناقص و غیرعادی باشدامّا بالاخره شروع به حرف زدن کرد ولی غالباً ساکت و خاموش بود و هرگز بازیهای عادیرا که ما بین کودکان انجام می‌گرفت و موجب سرگرمی کودک و محبّت فی ما بین می شود رادوست نداشت.


آلبرت مرتباً و هر سال از پس سال دیگر طبق تعالیمکاتولیک تحصیل کرد و از آن لذّتفراوان و بود وحتّی در مواردی از دروس که بهشرعیات و قوانین مذهبی کاتولیک بستگیداشت چنان قوی شد که می توانست در هر مورد که همشاگردانش قادر نبودند به سوألهایمعلّم جواب دهند او به آنها کمک می کرد.

انیشتین جوان در ده سالگی مدرسهابتدائی را ترک کرد و در شهر مونیخ به مدرسه متوسطه «لوئیت پول» وارد شد . در مدرسهمتوسطه اگر مرتکب خطایی می شدند راه و رسم تنبیه ایشان آن بود که می بایست بعد ازاتمام درس ، تحت نظر یکی از معلّمان ، در کلاس توقیف شوند و با درنظر گرفتن وضعنابهنجار و نفرت انگیز کلاسهای درس ، این اضافه ماندن شکنجه ای واقعی محسوب می شد.

ذوق هنری


ذوق هنری انیشتین چنان بود که او وقتی پنج ساله روزی پدرشقطب نمایی جیبیرا به وی نشان داد . خاصّیت اسرار آمیز عقربهمغناطیسی در کوکتأثیر عمیقی گذاشت با وجود آنکه هیچ عامل مرئی در حرکت عقربه تأثیری نداشت کودکچنین نتیجه گرفت در فضای خالی باید عاملی وجود داشته باشد کهاجسام را جذب کند.

وقتی کهانیشتین پانزده ساله بود حادثه ای اتفاق افتاد که جریان زندگی او را به راه جدیدیمنحرف ساخت : هرمان پدر او در کار تجارت خویش با مشکلاتی مواجه شد و در پی آن صلاحرا در آن دیدند که کارخانه خود را در مونیخ بفروشد و جای دیگری را برای کسب و کارخود ترتیب دهند. از آن جا که وی خوش بین و علاقمند به کسب لذّتهای بود تصمیم گرفتکه به کشوری مهاجرت کند که زندگی در آن با سعادت بیشتری همراه باشد و به این منظورایتالیا را انتخاب کرد و در شهر میلان مؤسسه ی مشابهی را ایجاد کرد. هنگامیکه واردشهر میلان شدند آلبرت به پدر خود گفت که قصد دارد تابعیت کشور آلمان را ترک گوید. آقای هرمان به وی تذکر داد که این کار زشت ونابهنجار است .

دوران دانشجویی


در این دوران مشهورترین مؤسسه فنی در اروپا مرکزی به استثنای آلمان ،مدرسه ی دارالفنون سوئیس در شهر زوریخ بوده است. آلبرت در امتحان داوطلبان شرکت کردولی بخاطر اینکه درعلوم طبیعی اطلاّعاتی وسیع نداشت درامتحان پذیرفته نشد. با اینحال مدیر دارالفنون زوریخ تحت تأثیر اطلاّعات وسیع او در ریاضیات واقع شد و از اودرخواست کرد که دیپلم متوسطه ای را که برای ورود به دارالفنون لازم است در یک مدرسهسوئیسی بدست آورد و او را به مدرسه ممتاز شهر کوچک «آآرائو»که با روش جدیدی ادارهمی شد معرفی کرد. بعد از یک سال اقامت در مدرسه مذبور دیپلم لازم را بدست آورد و درنتیجه بدون امتحان در دارالفنون زوریخ پذیرفته شد. با این که درس هایفیزیک دارالفنونآمیخته با هیچ گونه عمق فکری نبود باز هم حضور در آنها آلبرت را تحریک کرد که کتبجستجوکنندگان بزرگ این را مورد مطالعه قرار دهد. او، آثار استادان کلاسیکفیزیک نظری ازقبیل: بولترمان،ماکسول و هوتز را با حرص عجیبی مطالعه کرد. شب و روز اوقات او بامطالعه این کتابها می گذشت و ضمن مطالعه آنها با هنر استادانه ای آشنا شد که چگونهبنیان ریاضی مستحکمی ساخت. او درست در خاتمه قرن 19 تحصیلات خود راپایان داد و بهمسأله مهم تهیه شغل مواجه شد.

از آنجا که نتوانست مقام تدریسی در مدرسهپولی تکنیک بدست آورد تنها راهی باقی ماند وآن این بود که چنین شغل و مقامی درمدرسه ی متوسطه ای جستجو کند.

اکنون سال 1910 شروع شده و آلبرت بیست و یکسال داشت و تابعیت سوئیس را بدست آورده بود. او در هنگام داوطلب شغل معلّمی خصوصیگردید و پذیرفته شد. انیشتین از کار خود راضی و حتّی خوشبخت بود که می تواند بهپرورش جوانان بپردازد امّا بزودی متوجّه شد که معلمّان دیگر نیکی را او می کاردضایع و فاسد می کنند و این شغل را ترک کرد. بعد از این دوران تاریک ، ناگهان نوریدرخشید و بعد از مدّتی در دفتر ثبتاختراعات مشغولبه کار شد و به شهر«برن» انتقال یافت. کمی بعد از انتقال به شهر برن انیشتین بامیلواماریچ همشاگرد قدیم خود در مدرسه ی پولی تکنیک ازدواج کرد و حاصل آن دو پسر پیدر پی بود که اسم پسر بزرگتر را آلبرت گذاشتند. کار انیشتین در دفتراختراعات خالی از لطف نبود و حتّیبسیار جالب می نمود وظیفه ی وی آن بود کهاختراعات را کهبه دفتر مذبور می آوردند موردآزمایش اوّلیهقرار می داد.

شاید تمرین در همین کار موجب شده بود که وی با قدرت خارقالعاده و بی مانند بتواند همواره نتایج اصلی و اساسی هر فرض ونظریه جدیدی را با سرعت درک واستخراج کند. چون انیشتین به خصوص به قوانین کلیفیزیک علاقهداشت و به حقیقت در صدد بود که با کمک محدودی میدان وسیع تجارت را به وجهی منطقیاستنتاج کند.در اواخر سال 1910 کرسیفیزیک نظری دردانشگاه آلمانی پراگ خالی شد. انتصاب استادان این قبیل دانشگاهها طبق پیشنهاددانشکده بوسیله ی امپراتور اتریش انجام می گرفت که معمولاً حقّ انتخاب خویش را بهوزیر فرهنگ وا می گذاشت. تصمیم قطعی برای انتخاب داوطلب ، قبل از همه ، بر عهده یفیزیکدانی بهنام« آنتون لامپا » بود و او برای انتخاب استاد دو نفر را مدّ نظر داشت که یکی ازآنها «کوستاویائومان» و دیگری«انیشتین» بود. «یائومان» آن را نپذیرفت و پس از کش وقوسها فراوان انیشتین این مقام را پذیرفت.

وی صاحب دو ویژگی بود که موجبگردید وی استاد زبردستی گررد. اوّلین آنها این بود که علاقه ی فراوان داشت تا برایعدّه ی بیشتری از همنوعان خود وبخصوص کسانیکه در حول وحوش او می زیسته اند مفیدباشد. ویژگی دوّم او ذوق هنریش بود که انیشتین را وا می داشت که نه فقط افکار عمومیخود را به نحوی روشن و منطقی مرتّب سازد بلکه روش تنظیم و بیهن آنها به نحوی باشدکه چه خود او و چه مستهعان از نظر جهان شناسی نیز لذّت می برند. هدف انیشتین اینبود که فضای مطلق را ازفیزیک براندازدنظریه نسبیتسال 1905 که در آن انیشتین فقط بهحرکت مستقیم الخط متشابه پرداخته بود انیشتین با کمک ازاصلتعادل پدیده های جدیدی را در مبحث نور پیش بینی کندکه قابل مشاهده بوده اند و می توانست صحتنظریه جدید اورا از لحاظ تجربی تأیید کرد.

عزیمت از پراگ


در مدّتی که انیشتین درپراگ تدریس می کرد نه فقطنظریه جدید خودرا درباره غیر وی بنا نهاد بلکه با شدّت بیشترینظریه ی خود را درباره یکوآنتوم نو را که در شهر برن شروعکرده بود ، توسعه داد. با همه ی این تفاصیل انیشتین به دانشگاه پراگ اطّلاع دادکهدر خاتمه دوره تابستانی سال 1912 خدمت این دانشگاه را ترک کرد. عزیمت ناگهانیانیشتین از شهر پراگ موجب سر وصدای بسیار در این شهر شد در سر مقاله بزرگترینروزنامه ی آلمانی شهر پراگ نوشته شد:«که نبوغ و شهرت فوق العاده انیشیتن باعث شد کههمکارانش او را مورد شکنجه و آزار قرار دهند و به ناچار شهر پراگ ترک کرد.» انیشتینعازم شهر زوریخ گردید و در پایان سال 1912 با سمت استادی مدرسه ی پولی تکنیک زوریخمشغول به کار شد شهرت انیشتین به تدریج تا آنجا رسیده بود که بسیاری از مؤسسات وسازمانهای علمی جهان علاقه داشتند که وی بعنوان عضو وابسته با مؤسسه ایشان درارتباط یابد. سالها بود که مقامات رسمی آلمان کوشش می کردند که شهر برلن نه فقطمرکز قدرت سیاسی و اقتصادی باشد بلکه در عین حال کانون فعّالیّت هنری و علمی نیزمحسوب گردد به همین جهت از انیشتین دعوت بعمل آوردند. مدّت کمی بعد از ورود انیشتینبه برلن ، انیشتین از زوجه ی خویش هیلوا که از جنبه های مختلف با او عدم توافق داشتجدا گردید و زندگی را با تجرد می گذارند. هنگامیکه به عضویت آکادمی پاشاهی انتخابشد سی و چهار سال سن داشت و نسبت به همکاران خود که از او مسن تر بودند بیش از حدجوان می نمود. در این حال همه انیشتین را در وهله ی اوّل مردی مؤدب ودوست داشتنی بهنظر می آوردند.فعّالیّت اصلی انیشتین در برلن این بود که با همکاران خویش و یادانشجویان رشته یفیزیک درباره یکارهای علمی مصاحبه و مذاکره کند وآنها را در تهیه برنامه ی جستجوی علمی راهنماییکند. هنوز یکسال از اقامت انیشتین در برلن نگذشته بود که ماه اوت 1914 جنگ جهانیشروع شد.

در مدّت جنگ جهانی اوّل، روزنامه های برلن همه روزه از وقایع جنگو شروع فتوحات ارتش آلمان بود. در عین حال انیشتین در منزل خود با دختر عمه ی خویشالزا آشنایی پیدا کر. الزا زنی مهربان و خونگرم بود و همچنین او از شوهر مرحوم سابقخود دو دختر داشت با اینحال انیشتین با او ازدواج کرد. جنگ بین المللی و شرایطمعرفت النفسی که در نتیجه ی آن بر دنیای علم تحصیل گردید مانع از آن نشد که انیشتینبا حرارت فوق العاده به توسعه وتکمیلنظریه ی ثقلخویش بپردازد. وی با پیمودن راه تفکّری که در پراگ و زوریخ پیش گرفته بود توانست درسال 1916نظریه ای برایثقل بپردازد. وجاذبه ی عمومی بنا نهد که بلکی مستقلازنظریه های گذشته و از نظر منطقیدارای وحدت کامل بود.

اهّمیّتنظریه جدید بهزودی مورد تأیید و توجّهدانشمندانی واقعگردید که دارای قدرت خلاق علمی بودند تأیید تجربینظریه انیشتین توجّه عموم مردم را بهشدّت جلب کرده بود از این پس دیگر انیشتین مردی نبود که فقط مورد توجّهدانشمندان باشد و بس. به زودی وی نیزهمچون زمامداران مشهور ممالک ، بازیگران بزرگ سینما و تئاتر شهرت عام بدست آورد.

مسافرتهای انیشتین


تبلیغات مخالف و حملاتی کهعلیه انیشتین می شد موجب گردید که در تمام ممالک جهان و در همه ی طبقات اجتماعیتوجّه عموم مردم به سوی نظریههای او جلب شود. مفاهیمی که برای تودههای مردم هیچگونهاهّمیّتی نداشته است وعامه ی ایشان تقریبأ چیزی از آن درک نمی کردند موضوع مباحثسیاسی گردید. انیشتین دراین زمان سفرهای خود را آغاز کرد ابتدا به هلند، بعد بهکشورهای چک و اسلواکی، اسپانیا، فرانسه، روسیه، اتریش، انگلیس، آمریکا و بسیاریکشورهای دیگر. امّا نکته قابل توجّه این است که وقتی انیشتین و همسر او به بندرگاهنیویورک شدند با استقبال شدید و تظاهرات پر شوری مواجه شدند که به احتمال قوی نظیرآن هرگز هنگام ورود یکی ازدانشمندان رخ نداده بود .

انیشتین به آسیا وبه کشورهای چین، ژاپن و فلسطین سفر کرده است و این خاتمهی سفرهای او بود. درسال 1924 بعد از مسافرتهای متعدد به اکناف جهان انیشتین باردیگر در برلن مستقر گردید. حملات همچنان بر او ادامه داشت و نظریات او را بعنوانبیان افکار قوم یهود و به سوی فاشیسم می دانستند به این دلیل انیشتین به شهرپرنیستون در آمریکا می رود. بعد از چندی همسرش الزا در سال 1936 از دنیای می رود وخواهر انیشتین که در فلورانس بود به شهر پرنیستون نزد برادرش آمد. در همین دورانانیشتین تابیعت کشور آمریکا را می پذیرد. انیشتین در سال 1945 طبق قانون بازنشستگیمقام استادی مؤسسه مطالعات عالی پرنیستون را ترک کرد ولی این تغییر سمت رسمی ،تغییری در روش زندگی و کار او به وجود نیاورد وی کماکان در پنیستون بسر می برد و درمؤسسه ی مذبور تجسّسات خود را ادامه دهد.

آخرین سالهای زندگی انیشتین


این دوران تجسّس در نیمه انزوای شهر پرنیستون به تدری با اصطراب واحتشاش آمیخته می شد. هنوز ده سال دیگر از زندگی انیشتین باقی مانده بود لیکن ایندوره ی ده ساله درست مصادف با هنگامی بود که عهدبمب اتمیشروع میگردید و بشریّت تمرین و آموزش خویش را در این زمینه آغاز می کرد. بنابراین مسألهواقعی که برای او مطرح شد موضوع چگونگی پیدایشبمب اتمینبود باوجود اینکه منظور ما در این جا دادن چشم اندازی مختصر از روابط انیشتین با حوادثبزرگ سیاسی آخرین سالهای زندگی او می باشد باز هم اگر از دو موضوع اساسی یاد نکنیمهمین چشم انداز هم ناقص خواهد بود یکی از آنها نامه ی مشهور است که وی می بایستبرای همکاری خود در شوروی بفرشد و دوّم شرح وقایعی است که در اوضاع و احوالفیزیکدانان آمریکایی، خاصهدانشمنداناتمی، در داخل مملکت خودشان تغییربسیار ایجاد کرد.

اکنون می توانیم بصورت شایسته تری همه ی آنچه را که گهگاهموجب تیره شدن پایان زندگی وی می شد مشاهده کنیم و سرانجام روز هجدهم آوریل 1955بزرگتریندانشمند و متفکر قرن بیستم، پیغمبرصلح و حامی و مدافع محنت دیدگان جهان، مردی که احتمالأ همراه با ناپلئون و بتهوونمشهورتر از همه‌ی مردان جهان بوده است، در شهر پرنیستون واقع در ممالک متحدهآمریکای شمالی از زندگی وتفکر و مبارزه دست کشید و از دار دنیا رفت و در گذشت
انقلاب نسبیت
.
در دهه اول قرن بیستم انقلابی در فلسفه طبیعی پیش آمد کهبسیاری آن را از حیث عمق معنا و درهم ریزی احکام جزمی پذیرفته شده ، نسبت به انقلابکوپرنیکی _گالیله ای ،برتر به شمار می آورند . در این فاصله زمانی دو نظریه بسیارمهمی پا به عرصه رقابت نهادند ، نظریه نسبیت و کوانتمی که نسبت به کار هایدانشمندان پیشین از جمله ماکسول ،سارین کلوین وکلازیوس به نحو چشمگیری متفاوت بودند .این نظریه های جدید نیز ،با میکانیک نیوتونی در بعضی از اصول و فرضهای بنیادیاختلاف شدیدی داشتند . این نظریه علاوه بر اینکه در بر گیرنده پیچیدگی های ریاضیست،تصور ذهنی و فهم آن ،بسیار دشوار است .
البته شایان ذکر است که انیشتین در مقاله 1905 خود که برای اولین بار بهنسبیت خاص خود پرداخت از معادلات ریاضی ساده استفاده کرد اما در مقاله 1919 که بهنسبیت عام پرداخت ،بر خلاف مقاله بیشین از فرمول های پیجیده ی ریاضی استفاده کرد .
نسبیت از ریشه نسبی گرفته شدهاست ، یعنی هر کدام از واحد های فیزیکی شناخته شده برای توصیف پدیده های طبیعی ،نسبی هستند . یعنی وزن ،سرعت ،شتاب و حتی زمان که برای ما تعریف می شوند ، نسبیهستند . برای درک این بهتر است چند مثالی بزنم . در میکانیک نیوتنی ،نیروی وزن شیءدر کره زمین را مقدار نیرویی که از زمین بر شیء وارد می شود و آن را با شتابgبه سمت خود می کشاند ، تعریف کرده اند . اگر از شخصیبپرسید که وزنتان چقدر است ؟ او احتمالاً می گوید : در کجا ؟ . وزن شخص در آسانسوریکه با شتاب به سمت پایین می رود در مقایسه با هنگامی که آن آسانسور با همان شتاب بهسمت بالا می رود ، فرق می کند .
حال به مثال دیگری می پردازیم :
مجید و فرهاد دو دوست هستند که سوار بر اتومبیل پراید ، با سرعت ثابتVدر حال حرکت هستندومقصد آن ها ، منزل احمد ، است . در این هنگام احمد از پشت بام منزلشان ، اتومبیلمجید را مشاهده می کند . وی در آنجا ، با انجام محاسباتی توسط دستگاهش ، سرعت مجیدو فرهاد راVبدست می آورد (معادلسرعت اتومبیل) . در این لحظه ، اتومبیل پدر احمد ، با سرعت ثابتPاز کنار اتومبیل مجیدمی گذرد ، در آن لحظه ی عبور ، دستگاه تعبئه شده در اتومبیل پدر احمد ، سرعت مجیدوفرهاد راU=V+Pنشان می دهد . در آن لحظه عبور ، احمد با مجید تماس می گیرد و از او می پرسد که سرعت فرهاد رااندازه گیری کند . مجید با شنیدن سخنان احمد ، تعجب می کند و می گوید :" این دیگرچه سوال بی خودی است . می بینی که فرهاد در کنار من ساکن نشسته است ، پس باید سرعتاو صفر باشد ". احمد گوشی را می بندد و به پدرش زنگ می زند و از او می پرسد کهدستگاه محاسبه گر تو ، سرعت مجید و فرهاد را چند بدست آورده است ؟ پدر می گوید : "سرعت مجید و فرهادU=V+Pاست " .
احمد در این هنگام با خود فکر میکند که چگونه فردی در درون اتومبیل با سرعت ثابت ، بنشیند و در حالی که خود دارایسه سرعت کاملاً متفاوتی باشد . احمد با مبنای سینماتیک آشنایی زیادیندارد.پس سرعت هم نسبی است .
مسئله نسبی بودن سرعت ، از نظر انیشتین ، آن قدر که بهاعتبار اصل نسبیت مربوط می شد به اتر و حرکت سوقی ربطی نداشت .
طبق اصل نسبیت : قوانین طبیعتدر تمام چارچوب های مرجع لخت یکسان اند .
انیشتین پس از مطرح کردن اصل نسبیت ، به دو موضوع بنیادی پرداخت :
1)
اصل نسبیت در تمام رویداد های طبیعی صحیح و صادقاست.
2)
سرعت نور در خلاء ،در هر چارچوب لختی که اندازه گیری میشود با صرفه نظر از حرکت منبع نور ، معادلcاست .
اصل موضوعی دوم انیشتین ، درواقع اندیشه میکانیکی نیوتنی و سینماتیکی گالیله ای را زیر پا می گذارد . طبق اصولسینماتیک ، اگر دو جسم متحرک با سرعت ثابت ، در حال حرکت به سمت یکدیگر باشند ،سرعت هر یک از آن ها در نقطه بر خورد ، برابر با مجموع سرعتشان است .
اما درنسبیت انیشتینایگنونه نیست . اگر در نقطه ای نوری را گسیل کنیم ، ناظرساکن و ناظر متحرک که با سرعتvدرحال حرکت به سمت منبع است ، سرعت نور راcمحاسبه می کنند .
این دواصل سه نتیجه ی حیرت آوری به همراه دارد :
الف) همزمانی اتساع زمان . ب) پارادوکس دو قلوهاپ) انقباضجرالد-لورنتس .

الف) همزمانی اتساع زمان :
مطابق میکانیک نیوتنی ، زمان مطلق است ، یعنی زمان در تمام نقاط جهان و بدونوابستگی به شرایط حاکم بر محیط ، به طور یکنواخت جریان دارد .
اما انیشتین خلاف آن را معتقداست ، و در واقع اینجاست که نیوتن و انیشتین از هم جدا می شوند .
انیشتین برای اثبات گفته هایخود در مورد عدم مطلق بودن زمان ، به اصل موضوعی دوم خود پناه می برد . برای اثباتفرضیه ی انیشتین ، دو لامپ فلاش در نقاطAوBداریم . فردی درمیانه یBAقرار می گیرد . ومشاهده می کند که دو فلاشAوBهمزمان به او می رسد، اما اگر فرد به نقطه Aنزدیکتر باشد ،مشاهده می کند که نور گسیل شده ازAزودتر ازBبه او می رسد ، امااگر فرد به نقطهBنزدیکتر باشد ،مشاهده می کند که نور گسیل شده ازBزودتر ازAبه او می رسد . پساین رویداد ها همزمان نیستند .
اکنون یکی از معروفترین پیامدهای این نظریه ، یعنی اتساع زمان ، را بررسی میکنیم .
منظور از اتساع زمان اینستکه ، ساعت در چارچوب های لختی متحرک نسبت به چارچوب های لختی ساکن ، کند کار می کند .
برای روشن کردن بحث اتساع زمان , یک جفت ساعت کاملاً متشابه به هم را تهیه نموده ایم . در این ساعت ، در آینه بهطور موازی و به فاصله یdاز یکدیگر قرار دارند . در یکی از آینه ها نقطه ای وجود دارد که از آن نوری گسیل می شود و آن نور پس ازانعکاس از آینه دومی ، به همان نقطه تابش خود برمی گردد . این ساعت به گونه ای کارمی کند که واحد زمان را معادل ، زمان رفت و برگشت نور بین دو آینه ، نشان می دهد . یعنی واحد زمانی که این ساعت نشان می دهد برابرt =2d/c است .
یکی از ساعت ها در چاچوب مرجع ساکن لختی قرار می دهیم ، و مشاهده می کنیم کهواحد زمان محاسبه شده معادلtمی باشد .
ساعت دیگر را در چارچوب متحرکلختی که با سرعت فوق العادهu حرکت می کند، قرارمی دهیم . در این چارچوب مسیر رفت و برگشت نور ، بیشتر از2dاست . زیرا این ساعت با سرعتuدر حال حرکت است . پس مکان این آینه پیوسته در حال تغییراست به همین دلیل نور در این مسیر رفت و برگشت خود ، یک مسیر شکسته ( به صورت 8 است ) طی می کند . پس واحد زمان در چارچوب متحرک لختی بزرگتر از واحد زمان در یک چارچوبساکن لختی است . به همین دلیل ساعت ها در چارچوب متحرک لختی نسبت به چارچوب ساکنلختی کند کار می کنند .

ب) پارادوکس دوقلو ها :
اتساع زمان در نظریه نسبیت ما را به پارادوکس دو قلو ها می کشاند ، اینپارادوکس بیش از 50 سال بعد از انتشار نظریه نسبیت انیشتین ، مورد بحث میاندانشمندان بوده است . که خلاصه این داستان بدین شرح است که : یکی از دو قلوه هاتصمیم می گیرد که با یک فضاپیما که با سرعت نزدیک به سرعت نور حرکت می کند , به یکسیاره دور برود . این مسافرت 70 سال زمینی طول می کشد . هنگامی که او بر می گردد میبیند که برادرش به سن 90 سالگی رسیده ودر حالی که او 29 سال بیشتر سن ندارد .
پ) انقباضلورنتس-جرالد :
اتساع زمان که یکی از مهمتریننتایج نظریه نسبیت است ، موجب شد که انقباض لورنتس-جرالد ، قدم به صحنه رقابتبگذارد .
ناظرoدر چارچوب ساکن لختیقرار دارد و می خواهد طول لوله ای را محاسبه کند . روش اندازه گیری او ، اینگونهاست که یک شیء را با سرعت ثابتv،از یک سر لوله پرتاب می کند و با ثبت مدت زمانی که آن شیء به آن سر لوله می رسد ، وبا استفاده از فومول های سینماتیک ، طول لوله را می یابد . او طول لوله راLمحاسبه می کند .(L=t .v)
ناظرZ واقع در چارچوب متحرک لختینیز می خواهد طول همان لوله را محاسبه کند . او برای محاسبه طول لوله از شیوه یناظرOاستفاده می کند وطول لوله راL`می یابد .(L`=t` .v` )
طبق نتایج قبلی نسبیت ( اتساع زمان ) ، به این نتیجه رسیدیم که زمان درچارچوب متحرک نسبت به چارچوب ساکن ، کندتر می گذرد . پسt > t`بنابراینL > L`، که نشان دهنده انقباض طول لوله در چارچوب متحرک است . درک چنین واقعیتیبسیار دشوار و سخت است . اما لورنتس علت آن را تغییر در نیروی الکترومغناطیسی اتمها در سرعت های بالا می داند.
اما متاسفانه تا کنون دانشمندان موفق نشده اند که انقباض لورنتس-جرالد را درحد آزمایش عملی کند .
یک ازنتایج نسبیت خاص ، که با سینماتیک در تضاد است جمع سرعت هاست که در خور مسائلریاضیست .

E=MC^2


یکی از معادلات زیبا و پراهمیتی که انیشتین آن را در مقاله ی علمی با استدلال زیبا و دور از هرگونه پیچیدگی های ریاضی استنتاج کرد ، معادله هم ارزی جرم-انرژی است . وی در مقاله ی خود می نویسد :" اگر جسمی انرژی Eرا بصورت تابش از دست بدهد ، جرمش به اندازه ی E/C^2، کم می شود ".
اگر جسمی ، مقداری از جرم خود را از دست بدهد ، انرژی به اندازه ی Eکه معادلE=MC^2 ، می باشذ به صورت تابشی آزاد می کند و Mمقدار جرم از دست رفته است .
در واکنش های هسته ای ، مشاهده شده است که در طی شکافت هسته ، مقداری از جرم هسته کاهش و به انرژی تابشی تبدیل می شود . البته عکس این معادله نیز صادق است ، یعنی می توان با فراهم آوردن مقدار انرژی به اندازه کافی ، جسمی پر جرم را به وجود آورد .
یکی از نتایج مهم هم ارزی جرم-انرژی ، تغییر جرم جسم در سرعت های نزدیک به سرعت نور است .
جرم جسم متحرک با سرعت نزدیک به سرعت نور ، نسبت به همان جسم ولی در حال سکون ، بیشتر است .
امروزه در آزمایشگاه ها ، با دادن انرژی به الکترون ها ، توانسته اند سرعت آن ها را نزدیک به سرعت نور ، برسانند . در این آزمایش ها مشاهده شده که جرم الکترون ها مطابق با فرمول نسبیت ، افزایش پیدا کرده است . و همچنین با استفاده از ساعت های اتمی (سزیم ) ،کندی گذر زمان در چارچوب متحرک نسبت به چارچوب ساکن را مشاهده کرده اند .
انیشتین در سال 1919 ، با ترمیم و تعمیم نسبیت خود , نسبیت عام را مطرح کرد . نسبیت عام برخلاف نسبیت خاص ، در برگیرنده معادلات و پیچیدگی های ریاضی بود .
یکی از پیش بینی های این نظریه آن بود که ساعت ها در میدان گرانشی بسیار قوی ، کندتر کار می کنند و همچنین نور در میدان گرانشی بسیا قوی ، در مسیر مستقیم خود منحرف می شوند . این نظریه توانست به بسیاری از معما های کیهان شناسی در مورد سیاهچاله ها ، عمر کرات وسیارات ، انرژی ستاره ها وکهکشان ها ، چگالی جهان و ... پاسخ دهد .

آزمون تئوري نسبيت : حق با انيشتين بود

دقيق ترين ژيروسكوپ جهان براي آزمايش تئوري اينشتين آماده شده است. يك فضاپيمايناسا كه براي آزمودن دو پيش بيني مهم تئوري نسبيت عام اينشتين طراحي شده است برايپرتاب در ماه جاري آماده مي شود. ماموريت كاوشگر گرانش B Gravity Probe B mission از چهار ژيروسكوپ بسيار دقيق استفاده مي كند تا تئوري اينشتين را كه در سال 1916ارائه شده است در بوته آزموني ديگر قرار دهد. طبق اين تئوري اينشتين، فضا و زمان دراطراف اجسام بسيار سنگين تغيير شكل يافته و خميده مي شود. اين ماموريت توسط ناساطراحي شده است و مركز مارشال اجراي آن را بر عهده دارد.

يك فضاپيماي ناساكه براي آزمايش دو پيش بيني مهم تئوري نسبيت عام آلبرت اينشتين طراحي شده است درتاريخ 17 آوريل 19 فروردين سال جاري از پايگاه نيروي هوايي واندنبرگ كاليفرنيا بهفضا پرتاب مي شود. ماموريت كاوشگر گرانش ناسا كه GP_B نيز ناميده مي شود، از چهارژيروسكوپ بسيار دقيق استفاده مي كند. اين ژيروسكوپ ها در يك ماهواره ويژه در مداريبه دور زمين مي چرخند و دو قسمت از پيشگويي هاي غيرمعمول تئوري اينشتين را كه درسال 1916 ارائه شده است عملاً مورد آزمايش قرار مي دهند. در اين تئوري اينشتين پيشبيني كرده است كه فضا و زمان به دليل وجود اجسام بسيار سنگين خميده مي شود. دو اثريكه قرار است در اين برنامه آزمايش شوند عبارتند از: اثر ژئودتيك (geodetic effect) كه نشان دهنده ميزاني از انحناي فضازمان اطراف زمين در حالت سكون و اثر كشش چارچوب frame dragging كه نشان دهنده ميزان كشش فضازمان اطراف زمين به دليل چرخش آن است.

دكتر آن كيني (A.Kinney) مديربخش اخترشناسي و فيزيك در دفتر علوم فضاييناسا در واشنگتن مي گويد: «كاوشگر گرانش B اين توانايي را دارد كه خواص بنيادينجهان نامريي را بر ما آشكار مي سازد، جهاني كه در مقايسه با انتظارهاي روزمره مابسيار عجيب و ناآشناست و اينشتين يك قرن پيش سعي كرد رازهاي آن را بر ما آشكارسازد. آزمودن جنبه هاي اساسي تئوري اينشتين- مثل همين آزمايش هايي كه GP_B انجامخواهد داد، اطلاعات بنيادي را براي پيشبرد علم فراهم خواهد آورد. نظير چنين پيشرفتهايي پيش از اين به طراحان كمك كرده است تا از دستاوردهاي فناورانه براي طراحيابزارهاي مورد نياز براي چنين ابزارهاي فوق العاده دقيقي استفاده كنند

وقتي كه اين فضاپيما در مدار قطبي زمين در ارتفاع 640 كيلومتري زمين قرارگيرد، در هر 5/97 دقيقه از هر دو قطب زمين گذشته و يكبار زمين را دور مي زند. دربرنامه ريزي هاي انجام شده درجه بندي و كنترل تجهيزات در مدار حدود 40 تا 60 روزطول مي كشد و پس از آن دوره جمع آوري اطلاعات علمي فرامي رسد كه حدود 13 ماه است. GP_B براي آزمايش تئوري نسبيت عام، هر تغييري در محور چرخش ژيروسكوپ را نسبت بهستاره IM پگاسي 8703 HR كه ستاره راهنماي آن محسوب مي شود، اندازه مي گيرد. انتظارمي رود براي اين دوره آزمون كه بيش از يك سال طول مي كشد، تغيير در محور چرخش بهدليل اثر ژئودتيك بسيار كوچك و حدود 6/6614 هزارم ثانيه قوسي باشد و تغيير در محورچرخش كه توسط اثر كشش چارچوب ايجاد مي شود، از اين مقدار هم كوچك تر و در حدود 9/40هزارم ثانيه قوسي است. براي آنكه تصوري از مقدار اين زاويه داشته باشيد، فرض كنيد 100 كيلومتر از شيب 9/40 هزارم ثانيه قوسي را طي كنيد، آن وقت ارتفاع شما نسبت بهارتفاع اوليه مسير حدود 5/1 سانتي متر است.

طي اين ماموريت اطلاعات حاصل از GP_B حداقل دوبار در روز ارسال مي شود. ايستگاه هاي مستقر در زمين يا ماهواره ايارسال اطلاعات ناسا مي توانند اين اطلاعات را دريافت كنند.

گردانندگان اينآزمايش مي توانند از طريق مركز عمليات ماموريت كه در دانشگاه استنفورد واقع است با GP_B ارتباط برقرار كنند. اين اطلاعات همان طور كه حاوي اندازه گيري هاي بسيار دقيقاز تغيير جهت محور چرخش ژيروسكوپ است مي تواند گزارش هايي از نحوه عملكرد تجهيزات وفضاپيما را نيز در برداشته باشد. ماموريت GP_B در سال 2005 كامل مي شود و برايتجزيه و تحليل علمي اين اطلاعات دوره يك ساله اي در نظر گرفته شده است.

پروفسور فرانسيس اوريت (F.Everitt) از دانشگاه استنفورد و محقق ارشد GP_B مي گويد: «ساخت GP_B كاري بسيار پرزحمت و دشوار و نيازمند تلفيق ماهرانه گسترهبسيار وسيع و غيرمعمولي از فناوري هاي جديد است. حيرت انگيز است كه توانستيم خود رابراي پرتاب كاوشگر آماده كنيم

مركز پروازهاي فضايي مارشال در هانتسويلآلاباما مديريت برنامه GP_B را بر عهده دارد. دانشگاه استنفورد پيمانكار اصلي ناسابراي اين ماموريت، آزمايش ها را انجام مي دهد و مسئوليت طراحي و توليد تجهيزات علميرا علاوه بر انجام ماموريت و تحليل اطلاعات بر عهده دارد. لاكهيد مارتين يكي ازپيمانكاران مهم ديگر طراحي، ساخت و توليد فضاپيما و بعضي از تجهيزات داخلي آن را برعهده داشت. مركز فضايي كندي ناسا و شركت بوئينگ مسئوليت پرتاب دلتاي 2، موشك حاملكاوشگر را بر عهده دارند.

پرتاب موشك از پايگاه واندنبرگ به طور زنده ازشبكه تلويزيوني ناسا پخش مي شود. اطلاعات در مورد مراحل پرواز در وب سايت ناسا باعنوان مركز مجازي كنترل پرتاب به نشاني:

www. ksc. nasa. gov / elvnew / gpb / vlcc. Htm

در دسترس است.براي اطلاعات بيشتر در مورد ماموريت GP _ B در اينترنت به نشاني هاي زير

einstein. stanford. edu

www. gravityprobeb. Com

مراجعه كنيد.

www. msfc. nasa. Gov

GP _ A
نام آزمايش ديگر در مورد گرانش و نسبيت بود كه ناسا در سال 1976 انجام داد. طبقتئوري نسبيت عام و خاص اينشتين، تغيير در گرانش و سرعت حركت باعث مي شود سرعت گذرزمان تغيير كند. در آن سال ناسا براي آزمودن اين تئوري از ساعتي استفاده كرد كه دقتآن در حد يك ثانيه در 3 ميليون سال بود. يك نمونه از اين ساعت در زمين ماند و ديگريبه ارتفاع 100 هزار كيلومتري مدار زمين رفت كه شدت گرانش در آنجا بسيار كمتر اززمين است. با مقايسه زمان اندازه گيري شده توسط اين ساعت مشخص شد كه تئوري اينشتين با دقت 7 در يك ميليون صحيح است.

 

تاریخچه و ساخت بمب اتمی

نام تخقیق تاریخچه و ساخت بمب اتمی


اطلاعات اولیه

هانری بکرل نخستین کسی بود که متوجه پرتودهی عجیب سنگ معدن اورانیم گردید. پس از آن در سال 1909 میلادی ارنست رادرفورد هسته اتم را کشف کرد. وی همچنین نشان داد که پرتوهای رادیواکتیو در میدان مغناطیسی به سه دسته تقیسیم می‌شوند (پرتوهای آلفا ، بتا و گاما). بعدها دانشمندان دریافتند که منشا این پرتوها درون هسته اتم اورانیم می‌باشد.

پیدایش بمب اتمی



در سال 1938 با انجام آزمایشاتی توسط دو دانشمند آلمانی به نامهای اتوهان و فریتس شتر اسمن ، فیزیک هسته‌ای به مرحله تازه‌ای پای نهاد. این فیزیکدانان با بمباران هسته اتم اورانیم بوسیله نوترونها به عناصر رادیواکتیوی دست یافتند که جرم اتمی کوچکتری نسبت به اورانیم داشت.

برای توصیف علت ایجاد این عناصر لیزه میتنر و اتو فریش پدیده شکافت هسته را در اورانیم تو ضیح دادند و در اینجا بود که ناقوس شوم اختراع بمب اتمی به صدا در آمد. هر فروپاشی هسته اورانیم می‌تواند تا ۲۰۰ مگا ولت انرژی آزاد کند. بدیهی است که اگر هسته‌های بیشتری فرو پاشیده می‌شد انرژی فراوانی حاصل می‌گردید. بعدها فیزیکدانان دیگری نیز در این محدوده به تحقیق پرداختند. یکی از آنان انریکو فرمی بود که بخاطر تحقیقاتش در سال ۱۹۳۸ موفق به دریافت جایزه نوبل گردید.

تاریخچه

در سال 1939 یعنی قبل از شروع جنگ جهانی دوم در بین فیزیکدانان این بیم وجود داشت که آلمانیها به کمک فیزیکدانان نابغه‌ای مانند هایزنبرگ و دستیارانش می‌توانند با استفاده از دانش شکافت هسته‌ای بمب اتمی بسازند. به همین دلیل از آلبرت انیشتین خواستند که نامه‌ای به فرانکلین روزولت رئیس جمهور وقت آمریکا بنویسد. در آن نامه تاریخی از امکان ساخت بمبی صحبت شد که هرگز هایزنبرگ آن را نساخت.

به این ترتیب دولتمردان آمریکا برای پیشدستی بر آلمان طرح مانهاتان را به راه انداختند، و از انریکو فرمی دعوت به عمل آوردند تا مقدمات ساخت بمب اتمی را فراهم سازد. سه سال بعد ، در دوم دسامبر 1942 در ساعت 3 بعد از ظهر نخستین راکتور هسته‌ای دنیا در دانشگاه شیکاگو آمریکا ساخته شد.

سیر تحولی و رشد

در 16 ژوئیه 1945 نخستین آزمایش بمب اتمی در صحرای آلامو گرودو نیومکزیکو انجام شد. سه هفته بعد هیروشیما در ساعت 8:15 صبح روز 6 آگوست 1945 بوسیله بمب اورانیمی بمباران گردید. سپس ناکازاکی در 9 آگوست سال 1945 در ساعت حدود 11:15 بوسیله بمب پلوتونیمی بمباران شد. در طی آن بمبارانها صدها هزار نفر جان باختند.

پیشگامان ساخت بمب اتمی

انریکو فرمی و همکارانش در دانشگاه شیکاگو پس از ساخت نخستین راکتور هسته‌ای جهان به امید آنکه از راکتور هسته‌ای تنها در اهداف صلح آمیز استفاده شود، و دنیا عاری از سلاحهای اتمی گردد، در این زمینه گام برداشتند.

لیزه میتنر که لقب مادر انرژی اتمی گرفت، در سال ۱۸۷۸ در یک خانواده هشت نفری به دنیا آمد. وی سومین فرزند خانواده بود، با وجود تمامی مشکلاتی که بر سر راه وی بخاطر زن بودنش بود. در سال 1901 وارد دانشگاه وین شد و تحت نظارت بولتزمن که یکی از فیزیکدانان بنام دنیا بود فیزیک را آموخت. لیزه توانست در سال 1907 به درجه دکترا نایل گردد و سپس راهی برلین شد تا در دانشگاهی که ماکس پلانک ریاست بخش فیزیک آن را بر عهده داشت به مطالعه و تحقیق بپردازد.

بیشتر کارهای تحقیقاتی وی در همین دانشگاه بود وی هیچگونه علاقه‌ای به سیاست نداشت ولی به علت دخالتهای روز افزون ارتش نازی مجبور به ترک برلین گردید و در سال 1938 به یک انستیتو در استکهلم رفت. لیزه میتنر به همراه همکارش اتو فریش اولین کسانی بودند که شکافت هسته را توضیح دادند. آنان در سال 1939 در مجله طبیعت مقاله معروف خود را در مورد شکافت هسته‌ای ارائه دادند.

بدین ترتیب راه را برای استفاده از انرژی هسته‌ای گشوده شد. به همین دلیل پس از جنگ جهانی دوم به میتنر لقب مادر بمب اتمی داده شد. ولی چون وی نمی‌خواست از کشف خود به عنوان بمبی هولناک استفاده گردد. بنابراین بهتر است به لیزه لقب مادر انرژی اتمی داده شود.

1-انرژی هسته ای

دید کلی

وقتی که صحبت از مفهوم انرژی به میان می‌آید، نمونه‌های آشنای انرژی مثل انرژی گرمایی ، نور و یا انرژی مکانیکی و الکتریکی در شهودمان مرور می‌شود. اگر ما انرژی هسته‌ای و امکاناتی که این انرژی در اختیارش قرار می‌دهد، آشنا ‌شویم، شیفته آن خواهیم شد.

آیا می‌دانید که

انرژی گرمایی تولید شده از واکنشهای هسته‌ای در مقایسه با گرمای حاصل از سوختن زغال سنگ در چه مرتبه بزرگی قرار دارد؟

منابع تولید انرژی هسته‌ای که بر اثر سیلابها و رودخانه از صخره شسته شده و به بستر دریا می‌رود، چقدر برق می‌تواند تولید کند؟

کشورهایی که بیشترین استفاده را از انرژی هسته‌ای را می‌برند، کدامند؟ و ... .

نحوه آزاد شدن انرژی هسته‌ای

می‌دانیم که هسته از پروتون (با بار مثبت) و نوترون (بدون بار الکتریکی) تشکیل شده است. بنابراین بار الکتریکی آن مثبت است. اگر بتوانیم هسته را به طریقی به دو تکه تقسیم کنیم، تکه‌ها در اثر نیروی دافعه الکتریکی خیلی سریع از هم فاصله گرفته و انرژی جنبشی فوق العاده‌ای پیدا می‌کنند. در کنار این تکه‌ها ذرات دیگری مثل نوترون و اشعه‌های گاما و بتا نیز تولید می‌شود. انرژی جنبشی تکه‌ها و انرژی ذرات و پرتوهای بوجود آمده ، در اثر برهمکنش ذرات با مواد اطراف ، سرانجام به انرژی گرمایی تبدیل می‌شود. مثلا در واکنش هسته‌ای که در طی آن 235U به دو تکه تبدیل می‌شود، انرژی کلی معادل با 200MeVرا آزاد می‌کند. این مقدار انرژی می‌تواند حدود 20 میلیارد کیلوگالری گرما را در ازای هر کیلوگرم سوخت تولید کند. این مقدار گرما 2800000 بار برگتر از حدود 7000 کیلوگالری گرمایی است که از سوختن هر کیلوگرم زغال سنگ حاصل می‌شود.

کاربرد حرارتی انرژی هسته‌ای


گرمای حاصل از واکنش هسته‌ای در محیط راکتور هسته‌ای تولید و پرداخته می‌شود. بعبارتی در طی مراحلی در راکتور این گرما پس از مهارشدن انرژی آزاد شده واکنش هسته‌ای تولید و پس از خنک سازی کافی با آهنگ مناسبی به خارج منتقل می‌شود. گرمای حاصله آبی را که در مرحله خنک سازی بعنوان خنک کننده بکار می‌رود را به بخار آب تبدیل می‌کند. بخار آب تولید شده ، همانند آنچه در تولید برق از زعال سنگ ، نفت یا گاز متداول است، بسوی توربین فرستاده می‌شود تا با راه اندازی مولد ، توان الکتریکی مورد نیاز را تولید کند. در واقع ، راکتور همراه با مولد بخار ، جانشین دیگ بخار در نیروگاه‌های معمولی شده است.

سوخت راکتورهای هسته‌ای

ماده‌ای که به عنوان سوخت در راکتورهای هسته‌ای مورد استفاده قرار می‌گیرد باید شکاف پذیر باشد یا به طریقی شکاف پذیر شود.235U شکاف پذیر است ولی اکثر هسته‌های اورانیوم در سوخت از انواع 238U است. این اورانیوم بر اثر واکنشهایی که به ترتیب با تولید پرتوهای گاما و بتا به 239Pu تبدیل می‌شود. پلوتونیوم هم مثل 235U شکافت پذیر است. به علت پلوتونیوم اضافی که در سطح جهان وجود دارد نخستین مخلوطهای مورد استفاده آنهایی هستند که مصرف در آنها منحصر به پلوتونیوم است.

میزان اورانیومی که از صخره‌ها شسته می‌شود و از طریق رودخانه‌ها به دریا حمل می‌شود، به اندازه‌ای است که می‌تواند 25 برابر کل مصرف برق کنونی جهان را تأمین کند. با استفاده از این نوع موضوع ، راکتورهای زاینده‌ای که بر اساس استخراج اورانیوم از آب دریاها راه اندازی شوند قادر خواهند بود تمام انرژی مورد نیاز بشر را برای همیشه تأمین کنند، بی آنکه قیمت برق به علت هزینه سوخت خام آن حتی به اندازه یک درصد هم افزایش یابد.

مزیتهای انرژی هسته‌ای بر سایر انرژیها



بر خلاف آنچه که رسانه‌های گروهی در مورد خطرات مربوط به حوادث راکتورها و دفن پسماندهای پرتوزا مطرح می‌کند از نظر آماری مرگ ناشی ازخطرات تکنولوژی هسته‌ای از 1 درصد مرگهای ناشی از سوختن زغال سنگ جهت تولید برق کمتر است. در سرتاسر جهان تعداد نیروگاههای هسته‌ای فعال بیش از 419 می‌باشد که قادر به تولید بیش از 322 هزار مگاوات توان الکتریکی هستند. بالای 70 درصد این نیروگاه‌ها در کشور فرانسه و بالای 20 درصد آنها در کشور آمریکا قرار دارد



2-
انفجار اتم



نگاه اجمالی

در سال 1919 رادرفورد نشان داده بود که با استفاده از ذرات آلفا که از عنصر رادیوم به صورت خود به خود صادر می‌شوند، که می تواند هسته نیتروژن را بشکافد، یک هسته هیدروژن از آن خارج شده، و نیتروژن به اکسیژن تبدیل می‌شود. آنچه را که کیمیاگران قرون وسطی ، به قیمت شکنجه شدن یا قرار گرفتن در معرض خطر سوزانده شدن ، بدان اعتقاد داشتند، رادرفورد به اثبات رسانیده بود و بنابراین او کیمیاگری نوین را پایه‌گذاری کرده بود.

شتابدهنده کاک کرافت والتون


در سال 1982 کاک ، کرافت و والتون شتابگری با ولتاژ زیاد را اختراع کرده بودند که با حدود 750000 ولت بر یک پروتون وارد آمد و سپس این پروتون به عنوان پرتابه برخورد با هدف لیتیوم مورد استفاده واقع شد. پروتون اتم لیتیوم را می‌شکافد، و به این ترتیب انرژی معادل 15 میلیون الکترون ولت از آن آزاد می‌کند. این کار یک امتیاز نسبت به کار رادرفورد به نظر می‌رسید. رادرفورد با بی اعتنایی آن را منبع بالقوه‌ای از انرژی مفید تلقی کرد. او خاطرنشان ساخت که از هر 10 میلیون پروتون پرتابی فقط یکی به هدف اصابت می‌کند. رادرفورد گفت : «مثل این است که بخواهیم پشه ای را در یک شب تاریک با استفاده از 10 میلیون گلوله و شانسی در تالار آلبرت (لندن) شکار کنیم».

سیکلوترون

ارنست لارنس (E.Lawrence) در ایالات متحده با اختراع شتابدهنده حلقوی (سیکلوترون) ، اتم شکن را تکامل بخشید. در شتابدهنده حلقوی ذرات به کمک میدان مغناطیسی به یک دایره بی‌انتها هدایت کردند که می‌توانست سرعتهای بالا و بالاتری به وجود آورد و بنابراین به همین نسبت انرژیهای بیشتر تولید کنند. اما هنوز شکار پشه در شب تاریک به قوت خود باقی بود همه این قضایا در طی دو سال بعد از مرگ رادرفورد تغییر یافت.

تعبیر شکافت

اولین بار فردریک کرولیوت کوری و ایرن ژولیوت کوری ، اورانیوم را در معرض بمباران نوترونی قرار داده و به نتایج شگفت انگیزی رسیدند. اتوهان ، شیمیدان جوان آلمانی ، که در دانشگاه مک گیل کار می‌کرد و شاگرد رادرفورد بود، به کمک همکارش فریتس اشتراسمان Fritz strassmann ، توانست با تاباندن نوترون بر اورانیوم سبب استحاله آن به دو عنصر شد. این کار نشان داد که اورانیوم بر اثر مداخله نوترون شکافته می‌شود.

لیزامایتنر (Lise Meitner) ، فیزیکدان اتریشی ‌تبار و پسر عمویش اوتوفریش (Otto Frisch) ، برای این موضوع تعبیر شایسته شکافت را به کار بردند. واژه شکافت اصطلاحی است که در زیست شناسی برای تقسیم یاخته به کار می‌رود، لذا از زیست شناسی به عاریت گرفته شده بود.

واکنش زنجیره‌ای

واقعیت مهم دیگر در مورد شکافت اورانیوم توسط بمباران نوترونی این است که این نوترون می‌تواند سایر اتمهای اورانیوم را نیز بشکافد و این کار می‌تواند زنجیروار ادامه پیدا کند. مفهوم روشن واکنش زنجیره‌ای این است که هر رویداد ، رویداد دیگری به وجود می‌آورد و این عمل تا آخر به همین ترتیب ادامه پیدا می‌کند.

اگر یک واکنش زنجیره‌ای بتواند به صورت مستمر ادامه پیدا کند، نوترونهای ناشی از یک اتم اورانیوم را بتوان به وسیله هسته اتم اورانیوم دیگر گیر انداخت، شکافتن دیگری و رهایی نوترونهای بیشتری به وجو د خواهد آمد. انرژی بیشتری نیز آزاد خواهد شد. اگر تعداد معینی از اتمها (جرم بحرانی) در لحظه‌ای از زمان ، فرآیند یاد شده استمرار یابد، منجر به انفجار خواهد شد.

تولید پلوتونیوم

ذره موثر در واکنش بمباران اورانیوم ، ذره‌ای که خود به خود نوترونها را آزاد می‌کرد، اورانیوم 235 بود که در اورانیوم طبیعی به نسبت 140/1 اتمهای اورانیوم 238 ظاهر می‌شود. اگر بتوان به اندازه کافی U235 جدا کرد، انفجار مقدور است. اما به طوری که فرمی در پیل اتمی در دانشگاه شیکاگو نشان داد، می‌توان فرایند به نحوی تنظیم کرد که نوترونهای سریع U235 به اندازه کافی کند شده و به تسخیر اتمهای U238 در آیند. این قضیه منجر به تولید عنصر دست ساز انسان موسوم به پلوتونیم شد که ناپایدار بوده و در صورتی که تعداد آن به حد معینی برسد، به انفجار می‌انجامد.

بمب هیدروژنی

بمب هیدروژنی بر پایه فرآیند هسته گرمایی استوار است، که همان ابزار تولید انرژی در خورشید است. فرآیند یاد شده نه تنها به شکافتن اتمها ، بلکه به همجوشی آنها نیز ارتباط پیدا می‌کند. هسته اتم هیدروژن از یک ذره تشکیل یافته است. اگر گرما کافی باشد (مثلا در حد 2x104 ) چها اتم هیدروژن با یکدیگر گداخته شده و به هلیوم تبدیل می‌شوند. مازاد انرژی در این فرآیند میلیونها بار بیشتر از انرژی شیمیایی و هزاران مرتبه بیشتر از انرژی شکافت می‌باشد.

به چنین دماهایی در روی زمین در لحظه انفجار بمب اتمی می‌توان دست یافت. بنابراین ، شگرد کار در این بود که این دیگ زودپز برای تولید بمب هیدروژنی به کار گرفته شد. بنابراین غول دیگری ، نیرومندتر از غول فرآیند شکافت، بیدار شد و سریعا تلاش برای رام کردن آن آغاز شد.

تولد پلاسما

کاربرد صلح آمیز انرژی همجوشی هسته‌ای
به سهولت بهره برداری صلح آمیز از انرژی شکافت هسته‌ای نبود. بنابراین ، دانشمندان پی‌بردند که اطلاعات کمی درباره رفتار ذرات وجود دارد و برای جبران این نقص بازهم علم جدیدی پا به میدان گذاشت که فیزیک پلاسما نام گرفت. این مورد مثال جالبی از چگونگی تحریف کلمات در کاربرد علمی بود.

3.
بمب هسته ای



دید کلی

همه ما می‌دانیم چه انرژی عظیم و قابل ملاحظه‌ای در داخل اتمها وجود دارد. این انرژی همان است که عموما آن را انرژی اتمی می‌نامند. اما چون این انرژی در داخل هسته اتمها وجود دارد در زبان علمی نام دقیقتر آنرا انرژی هسته‌ای انتخاب کرده‌اند.





تحولاتی که به کشف بمب هسته‌ای منجر شد

هنگامی که دانشمند ایتالیایی به نام انریکو فرمی ، تجربیات و تحقیقات خود را در زمینه عملی ساختن فعل و انفعالات زنجیری مداوم دنبال می‌کرد. پیش بینی می‌شد که این فعل و انفعال ممکن است انفجاری باشد. به همین سبب ایالات متحده آمریکا که در جنگ جهانی دوم شرکت کرده بود، در صدد برآمد تحت عنوان مبارزه ضد فاشیستی ، نظر دانشمندان اروپایی را برای ساختن سلاح اتمی جلب کند. لذا آن را به ممالک متحده فرا خواند، تا در آنجا که دور از بمبهای دشمن قرار داشت و شرایط کار بهتر بود. امکان استفاده از این انرژی انفجاری را که در سلاحهای جنگی ، مخصوصا بمب مورد بررسی قرار دهند.

پس از گرد آمدن برجسته ترین دانشمندان ، ابتدا تجسساتی در زمینه تصفیه 235U و بعد ساختن پلوتونیوم در آزمایشگاههای چند دانشگاه مهم آمریکا از جمله دانشگاههای کلمبیا و کالیفرنیا صورت گرفت. نتیجه این تجسسات ، ساختن دو کارخانه بزرگ و مجهز برای تصفیه 235U و ساختن پلوتونیوم منجر گردید. سپس آزمایشگاه عظیم و مجهز ، لوس آلاموس در ایالت نیومکزیکو تحت نظر دانشمندان معروف . جی . آر . اوپن هایمر تأسیس شد.

دانشمندان معروف دیگری از کشورهای مختلف از قبیل جیمز چارویک ، اچ بث ، آر. آرویلسون ، نیلس بوهر و غیره ، برای ساختن بمب اتمی ، یعنی سلاحی که ممکن است سبب نابودی بشر و تمدن او گردد، همکاری کردند. در نتیجه تحقیقات دانشمندان ، اساس ساختمان بمب اتمی پی ریزی شد. البته بسیاری از وسایلی که برای بمب اتمی بکار رفت، به کلی افشا نشده ، با این حال با اطلاعات وسیعی که ضمن اظهارات رئیس طرح مانهاتان بدست آمد، طرز عمل تا اندازه‌ای روشن گردید.


تاریخچه اولین انفجارهای هسته‌ای

اولین بار در شانزدهم ژوید سال 1945 ، بمب اتمی کوچک ، به عنوان آزمایش ، در صحرای الاموگوردو واقع در ایالت نیومکزیکو منفجر گردید. بمب را در انتهای بمبی از فولاد نصب کرده بودند و فرمان انفجار آن از پناهگاهی به فاصله 10 کیلومتر صادر می‌شد. محل دیده بانی ناظر این در 17 کیلومتری نقطه انفجار بود. نتیجه این آزمایش به قدری وحشت انگیز بود، که از آنچه قبلا پیش بینی شده بود تجاوز می‌کرد، از جمله برج فولادین حامل بمب به کلی تبخیر شده و در جای آن گودالی وسیع بوجود آمده بود.

کمتر از یک ماه بعد ، بمب اتمی دیگری که قدرت تخریبی آن معادل (1000 تن TNT) بود، روی بندر هیروشیما در ژاپن منفجر گردید (انفجار هیروشیما)، که در نتیجه ، آن شهر به کلی ویران شد و چند هزار مردم به هلاکت رسیدند. فقط معدودی از سکنه اطراف شهر از این بلا جان به در بردند، که هنوز بازماندگان آنان از اثرات زیان بخش تشعشعات هسته‌ای آن رنج می‌برند.

سومین بمب اتمی روز نهم ماه اوت روی شهر ناکازاکی منفجر شد و این دو فاجعه تاریخی کشور ژاپن را در مقابل ایالت متحده آمریکا به زانو در آورد. هر چند که پس از جنگ جهانی دوم دولت آمریکا نام طرح مانهاتان را به کمسیون انرژی اتمی تبدیل کرد و فعالیت این کمسیون را به موارد استفاده از انرژی اتمی در صنعت ، پزشکی و کشاورزی تخصیص داد و در حال حاضر یک کمسیون بین المللی نیز برای استفاده‌های صلح جویانه از انرژی اتمی فعالیت می‌کنند. بنابراین هنوز هم آزمایشهای سلاحهای هسته‌ای ادامه دارد و بدین وسیله دول بزرگ جهان در برابر یکدیگر قدرت نمایی می‌کنند.






ساختمان بمب هسته‌ای

ساختار سلاح هسته‌ای به این صورت است که هر گاه مقدار عنصر قابل شکافت ، که از اندازه بحرانی بیشتر باشد، پدیده شکافت شروع می شود. این پدیده خیلی سریع پیشرفت می‌کند و با آزاد شدن مقادیر عظیم انرژی در مدت بسیار کوتاه ، انفجار مهیبی رخ می‌دهد. ولی از آنجایی که بمب باید در لحظه دلخواه منفجر شود، مقداری از 235U ، یا 239Pu را که خالص بوده و حجم کلی آن از اندازه بحرانی بیشتر باشد، به چند قسمت مجزا ، که هر یک از آنها از اندازه بحرانی کمتر است، تقسیم می‌کنند و این قسمتها را در محفظه‌ای طوری قرار می‌دهند که نوترونهایی که ممکن است در هر یک از آنها آزاد شوند، در قسمت دیگر نفوذ نکنند.

در این تقسیم بندی هرگاه به هر روشی در یکی از اجزای بمب پدیده شکافت شروع شود، در لحظه‌ای که انفجار باید صورت گیرد، رخداد پدیده شکافت زنجیری و مداوم نخواهد بود. این مواد با جرمهای زیر جرم بحرانی عنصر قابل شکافت را به هم نزدیک می‌کنند. تا مجموع آنها از جرم بحرانی بیشتر شود و واکنش زنجیری به وقوع بپیوندد.

نباید فراموش کرد که پیشرفت واکنش زنجیری بسیار سریع است و انفجار اتمی در قطعات اورانیوم فقط در حدود یک میلیونم ثانیه طول می‌کشد. لذا اگر اندازه‌های بحرانی زیر را به آهستگی به هم نزدیک کنیم. ممکن است قبل از تماس ، واکنش زنجیری شروع شود و شدت گرمای حاصل از شکافتهای اولیه به حدی گردد، که قبل از انفجار واقعی ، ماده قابل شکافت را متلاشی سازد و واکنش زنجیری به خاموشی گراید. برای رفع نقایص بمب هسته‌ای به صورت زیر عمل می‌کنیم:

اولا اتصال قطعات اورانیوم بوسیله یک ماده منفجره قوی نظامی صورت می‌گیرد.

ثانیا محفظه ماده اتمی را بسیار ضخیم و محکم می سازد. تا در آغاز واکنش زنجیری از متلاشی شدن ماده مزبور جلوگیری کند و سپس انفجار واقعی صورت گیرد.

 

بهینه سازی خروجی بمب و افزایش قدرت آن

طرق مختلف نزدیک کردن قطعات اورانیوم یا پلوتونیوم به یکدیگر هنوز یک موضوع سری نظامی است. ولی واقعیت این است که هر چه سرعت اتصال قطعات زیادتر باشد، واکنش زنجیری سریعتر و و مقدار بیشتری از هسته‌های اورانیوم موجود شکافته شده و بهره سلاح اتمی بیشتر می‌شود.

اصولا اتصال سریع قطعات است که انفجار مهیب بمب اتمی را بوجود می‌آورد. اگر منعکس کننده‌ای به دور ماده اتمی قرار داده شود، از فرار نوترونها جلوگیری نموده و شکافت زنجیری تسریع می‌گردد. استفاده از منعکس کننده نوترون ، وزن بحرانی را نیز تقلیل می‌دهد.

باید توجه داشت که حتی در بهترین شرایط همه اورانیوم موجود در یک بمب اتمی تحت عمل شکافتن قرار نمی‌گیرد و در شرایط بسیار مناسب تنها در حدود 10 درصد ماده هسته‌ای شکافته می‌شود و بقیه در نتیجه ، انفجار تبدیل به غبار شده و در فضا پخش می‌گردند بدون اینکه هسته‌های آنها شکافته شوند.

جرم بحرانی از اسرار نظامی است و ممالکی که آن را می‌دانند به شدت از فاش شدن آن جلوگیری می‌کنند. بنابرین از مطالبی که در این باره منتشر شده است، چنین بر می آید که جرم بحرانی باید بین ا و 10 کیلوگرم باشند.

وجود جرم بحرانی ، افزایش قدرت بمب اتمی را محدود می‌کند. زیرا برای آنکه بتوانیم انفجاری ایجاد کنیم:

اولا نباید مقدار سوختی کمتر از جرم بحرانی بکار بریم و این مقدار حد پایین بمب اتمی را تعیین می‌کند.

ثانیا وزن هر یک از قطعات اورانیوم درون بمب نمی‌تواند بیش از وزن بحرانی باشد. زیرا در آن صورت هر قطعه خود به خود منفجر خواهد شد.

ساختن بمبهای بیش از دو قطعه نیز بسیار مشکل است. زیرا اگر دو قطعه از قطعات اورانیوم ، حتی به اندازه یک میلیونم ثانیه قبل از قطعات دیگر به هم وصل شوند، انفجار اتمی صورت خواهد گرفت و باعث پراکندگی قطعات دیگر اورانیوم خواهد شد. قطعات دیگر مجال دخول در قطعات زنجیری را نخواهند یافت. به عبارت دیگر بطور کلی میزان اتمهای اورانیومی که در واکنشهای زنجیری وارد می‌شوند، با افزایش تعداد قطعات داخل بمب ، تقلیل می‌یابد و عمل انفجار ناقص می‌ماند.


4.
بمب هیدروژنی

همجوشی هسته ای :


همجوشی هسته ای بنیاد اصلی بمب هیدروژنی را تشکیل می دهد. همان طور که از شکافته شدن هسته های سنگین «شکافت هسته ای) ، مقدار عظیمی انرژی حاصل می شود. از پیوند هسته های سبک نیز انرژی بیشتری به دست می آید. در هر یک از دو حالت هسته هایی با جرم متوسط تشکیل می گردد. که جرم آنها کمتر از جرم اولیه ای است که برای تشکیل آنها به کار رفته است. در حالی که در روش شکافتن ، ماده اولیه منحصر به اورانیوم و توریم است. در روش پیوند هسته ای از هر اتم سبکی مثلا اتم هیدروژن می توان استفاده نمود.

هیدروژن مورد نیاز در واکنش همجوشی هسته ای :'>

هیدروژن مورد نیاز در واکنش همجوشی هسته ای:


هیدروژن موجود در تمامی آبهای اقیانوس ها یکی از مواد اولیه روش پیوند هسته هارا تشکیل می دهد. هیدروژن سنگین که نسبت به هیدروژن معمولی فوق العاده نایاب است برای پیوند بسیار نا مناسب ترند. و با وجودی که در هر 6400 اتم هیدروژن ، فقط یک اتم آن هیدروژن سنگین می باشد، بنابرین مقدار هیدروژن موجود در اقیانوس ها بسیار کافی است.

شرایط لازم برای انجام پیوند هسته ای:


برای اینکه پیوند هسته ای انجام گیرد چه شرایطی لازم است؟

برای انجام عمل پیوند با هسته دو اتم را به شدت به هم بزنیم، تا به هم پیوند خورده و در هم ذوب شوند. اما دافعه الکترواستاتیکی هسته ، مانع بزرگی در این راه جلوی پای ما گذاشته است. در فواصل بینهایت نزدیک این دافعه فوق العاده زیاد است. البته راه حل ساده ای به نظر می رسد بدین معنی که بایستی به هسته ها آنقدر سرعت دهیم که از این مانع رد شوند. می دانیم که سرعت ذرات در هر گازی بستگی به درجه حرارت آن گاز دارد. پس کافی است درجه حرارت را آنقدر بالا ببریم تا سرعت لازم برای عبور از این مانع به دست آید.

درجه حرارت لازم برای این کار چندین میلیون درجه سانتی گراد است و چنین حرارتی در کره زمین وجود ندارد. اما اگر یک بمب اتمی در وسط توده ای از هسته های سبک منفجر شود ، حرارت فوق العاده ای که از انفجار بمب حاصل می شود، حرارت هسته های سبک را به قدری بالا می برد که پیوند آنها را امکان پذیر سازد. این موضوع اساس ساختمان بمب حرارتی و هسته ای ( ترمونوکئر) می باشد.

همان طوری که در کبریت عادی برای آتش گرفتن ابتدا فسفر موجود در آن بر اثر مالش محترق می شود و آنگاه گوگرد را روشن می سازد، در بمب های (حرارتی و هسته ای ) نیز ابتدا یک بمب اتمی معمولی منفجر می شود و در نتیجه انفجار توده ای از اجسام سبک را به حرارت فوق العاده ای می رساند به طوری که هسته های آنها به هم می پیوندند و آنگاه انفجار مهیب تری انجام می گیرد.

 

بمب های هیدروژنی یا بمب H:


بعد از انفجار یک بمب اتمی معمولی ، عمل سرد شدن به سرعت انجام می گیرد. بنابرین ، باید فعل و انفعالاتی را در نظر گرفت که در آنها عمل پیوند به سرعت انجام گیرد. اگر یک بمب اتمی را در مخلوطی از دوتریوم و تریتیوم محصور کرده و مجموعه را در یک محفظه با مقاومت مکانیکی زیاد قرار دهیم، پس ازانفجار بمب اتمی محیط مساعدی برای یک فعل و انفعال ترمونوکلئر ( فعل و انفعال هسته ای گرمازا) به وجود می آید و در اثر آن عمل پیوند هسته ها انجام شده و هلیوم به وجود می آید.

تریتیوم + دوتریوم <----- هلیوم + نوترون

در نتیجه این فعل و انفعال ، حدود هفده میلیون الکترون ولت ، انرژی آزاد می شود. این میزان انرژفی نسبت به واحد وزن ماده قابل انفجار ، در حدود چهار برابر انرژی است که از شکسته شدن اورانیوم حاصل می شود. به عبارت دیگر در موقع پیوند هسته های دوتریم و تریتیوم ، انرژی بیشتر بر واحد جرم نسبت به شکافته شدن هسته های اورانیوم رها می شود.




اشکالات اساسی ساخت بمب هیدروژنی:


تهیه بمب هیدروژنی دو اشکال عمده دارد که عبارتند از:

اولا باید دوتریوم و تریتیوم را به حالت مایع به کار برد. چون این دو عنصر در حالت معمول به صورت گاز هستند و در حرارت فوق العاده زیاد هم با کندی به هم پیوند می خورد. و لذا مجبورند آنها را در حرارتی معادل 250 درجه سانتی گراد زیر صفر نگه دارند. به طورری که وزن دستگاه لازم به وضع غیر عادی سنگین می شد. و بمب با زحمت زیاد حمل و نقل می گردید و پرتاب آن به وسیله هواپیما بسیار مشکل بود.

ثانیا اگر چه تهیه دوتریوم سهل است اما تهیه تریتیم فوق العاده مشکل و پرخرج می باشد. و برای تهیه آن باید در کوره اتمی عنصر لیتیم را به وسیله نوترون ، بمباران کنند که از تجزیه متوالی آب به وسیله جریان الکتریکی ، آب سنگین به دست می آید. بطوریکه دوتریوم یکی از عناصر مرکب آن است. از تجزیه آب سنگین «دوتریوم) به دست می آید.


5.
راکتور هسته ای

دید کلی

راکتورهای هسته‌ای دستگاه‌هایی هستند که در آنها شکافت هسته‌ای کنترل شده رخ می‌دهد. راکتورها برای تولید انرژی الکتریکی و نیز تولید نوترون‌ها بکار می‌روند. اندازه و طرح راکتور بر حسب کار آن متغیر است. فرآیند شکافت که یک نوترون بوسیله یک هسته سنگین (با جرم زیاد) جذب شده و بدنبال آن به دو هسته کوچکتر همراه با آزاد سازی انرژی و چند نوترون دیگر شکافته می‌شود.

تاریخچه

اولین انرژی کنترل شده ناشی از شکافت هسته در دسامبر 1942 بدست آمد. با رهبری فرمی ساخت و راه اندازی یک پیل از آجرهای گرافیتی ، اورانیوم و سوخت اکسید اورانیوم با موفقیت به نتیجه رسید. این پیل هسته‌ای ، در زیر میدان فوتبال دانشگاه شیکاگو ساخته شد و اولین راکتور هسته‌ای فعال بود.

ساختمان راکتور

با وجود تنوع در راکتور‌ها ، تقریبا همه آنها از اجزای یکسانی تشکیل شده‌اند. این اجزا شامل سوختپوشش برای سوخت ، کند کننده نوترونهای حاصله از شکافت ، خنک کننده‌ای برای حمل انرژی حرارتی حاصله از فرآیند شکافت ماده کنترل کننده برای کنترل نمودن میزان شکافت می باشد.

سوخت هسته‌ای

سوخت راکتورهای هسته‌ای باید به گونه‌ای باشد که متحمل شکافت حاصله از نوترون بشود. پنج نوکلئید شکافت پذیر وجود دارند که در حال حاضر در راکتورها به کار می‌روند. 232Th ، 233U ، 235U ، 238U ، 239Pu . برخی از این نوکلیدها برای شکافت حاصله از نوترونهای حرارتی و برخی نیز برای شکافت حاصل از نوترونهای سریع می‌باشند. تفاوت بین سوخت یک خاصیت در دسته‌بندی راکتورها است.

در کنار قابلیت شکافت ، سوخت بکاررفته در راکتور هسته‌ای باید بتواند نیازهای دیگری را نیز تامین کند. سوخت باید از نظر مکانیکی قوی ، از نظر شیمیایی پایدار و در مقابل تخریب تشعشعی مقاوم باشد، تا تحت تغییرات فیزیکی و شیمیایی محیط راکتور قرار نگیرد. هدایت حرارتی ماده باید بالا باشد بطوری که بتواند حرارت را خیلی راحت جابجا کند. همچنین امکان بدست آوردن ، ساخت راحت ، هزینه نسبتا پایین و خطرناک نبودن از نظر شیمیایی از دیگر فایده‌های سوخت است.

غلاف سوخت راکتور

سوخت‌های هسته‌ای مستقیما در داخل راکتور قرار داده نمی‌شوند، بلکه همواره بصورت پوشیده شده مورد استفاده قرار می گیرند. پوشش یا غلاف سوخت ، کند کننده و یا خنک کننده از آن جدا می سازد. این امر از خوردگی سوخت محافظت کرده و از گسترش محصولات شکافت حاصل از سوخت پرتو دیده به محیط اطراف جلوگیری می‌کند. همچنین این غلاف می تواند پشتیبان ساختاری سوخت بوده و در انتقال حرارت به آن کمک کند. ماده غلاف همانند خود سوخت باید دارای خواص خوب حرارتی و مکانیکی بوده و از نظر شیمیایی نسبت به برهمکنش با سوخت و مواد محیط پایدار باشد. همچنین لازم است غلاف دارای سطح مقطع پایینی نسبت به بر هم کنش‌های هسته‌ای حاصل از نوترون بوده و در مقابل تشعشع مقاوم باشد.

مواد کند کننده نوترون

یک کند کننده ماده‌ای است که برای کند یا حرارتی کردن نوترونهای سریع بکار می‌رود. هسته‌هایی که دارای جرمی نزدیک به جرم نوترون هستند بهترین کند کننده می‌باشند. کند کننده برای آنکه بتواند در راکتور مورد استفاده قرار گیرد بایستی سطح مقطع جذبیپایینی نسبت به نوترون باشد. با توجه به خواص اشاره شده برای کند کننده ، چند ماده هستند که می‌توان از آنها استفاده کرد. هیدروژن ، دوتریم ، بریلیوم و کربن چند نمونه از کند کننده‌ها می‌باشند. از آنجا که بریلیوم سمی است این ماده خیلی کم بعنوان کند کننده در راکتور مورد استفاده قرار می‌گیرد. همچنین ایزوتوپهای هیدروژن ، به شکل آب و آب سنگین و کربن ، به شکل گرافیت بعنوان مواد کند کننده استفاده می شوند.

خنک کننده‌ها

گرمای حاصله از شکافت در محیط راکتور یا باید از سوخت زدوده شود و یا در نهایت این گرما بقدری زیاد شود که میله‌های سوخت را ذوب کند. حرارتی که از سوخت گرفته می‌شود ممکن است در راکتور قدرت برای تولید برق بکار رود. از ویژگیهایی که ماده خنک کننده باید داشته باشد، هدایت حرارتی آن است تا اینکه بتواند در انتقال حرارت موثر باشد همچنین پایداری شیمیایی و سطح مقطع جذب پایین تر از نوترون دو خاصیت عمده ماده خنک کننده است. نکته دیگری که باید به آن اشاره شود این است که این ماده نباید در اثر واکنشهای گاما دهنده رادیواکتیو شوند.

از مایعات و گازها به عنوان خنک کننده استفاده شده‌است گازهای دی اکسید کربن و هیلیوم بعنوان خنک کننده استفاده شده‌اند. هیلیوم ایده‌آل است ولی پرهزینه بوده و تهیه مقادیر زیاد آن مشکل است. خنک کننده‌های مایع شامل آب ، آب سنگین و فلزات مایع هستند. از آنجا که برای جلوگیری از جوشیدن آب فشار زیادی لازم است خنک کننده ایده‌آلی نیست.

مواد کنترل کننده شکافت

برای دستیابی به فرآیند شکافت کنترل شده و یا متوقف کردن یک سیستم شکافت پس از شروع ، لازم است که موادی قابل دسترس باشند که بتوانند نوترونهای اضافی را جذب کنند. مواد جاذب نوترون بر خلاف مواد دیگر مورد استفاده در محیط راکتور باید سطح مقطع جذب بالایی نسبت به نوترون داشته باشند. مواد زیادی وجود دارند که سطح مقطع جذب آنها نسبت به نوترون بالاست ولی ماده مورد استفاده باید دارای چند خاصیت مکانیکی و شیمیایی باشد که برای این کار مفید واقع شود.
انواع راکتورها
راکتورها بر حسب نوع فرآیند شکافت به راکتورهای حرارتی ، ریع و میانی (واسطه) ، بر حسب مصرف سوخت به راکتورهای سوزاننده ، مبدل و زاینده ، بر حسب نوع سوخت به راکتورهای اورانیوم طبیعی ، راکتورهای اورانیوم غنی شده با اورانیوم 235 (راکتور مخلوطی Be) ، بر حسب خنک کننده به راکتورهای گاز (CO2مایع (آب ، فلز) ، بر حسب فاز سوخت کند کننده‌ها به راکتورهای همگن ، ناهمگن و بالاخره بر حسب کاربرد به راکتورهای قدرت ، تولید نوکلید و تحقیقاتی تقسیم می‌شوند.

کاربردهای راکتورهای هسته‌ای

راکتورها انواع مختلف دارند برخی از آنها در تحقیقات ، بعضی از آنها برای تولید رادیو ایزتوپهای پر انرژی برخی برای راندن کشتی‌ها و برخی برای تولید برق بکار می روند.

دوگروه اصلی راکتورهای هسته ای بر اساس تقسیم بندی کاربرد آنها . راکتورهای قدرت و راکتورهای تحقیقاتی هستند. راکتورهای قدرت مولد برق بوده و راکتورهای تحقیقاتی برای تحقیقات هسته‌ای پایه ، مطالعات کاربردی تجزیه‌ای و تولید ایزوتوپها مورد استفاده قرار می گیرند

 

امواج رادیویی

تعریف
رادیوفنآوری است که امکان انتقال سیگنالها را توسط مدولاسیونامواج الکترومغناطیسی با فرکانسهایی زیرفرکانس نور را فراهم می سازد.


امواج رادیو

امواج رادیو نوعی از تشعشعات الکترومغناطیسی هستند وهنگامی بوجود میآیند که یک شیباردارشده با فرکانسی که در بخش فرکانس رادیویی (RF) طیف الکترومغناطیسی قرار داردشتاب بگیرد. این محدودهفرکانس از ده هاهرتزتا چند گیگا هرتز تغییر میکند. تشعشعاتالکترومغناطیسی توسط نوسانات میدانهای الکتریکی و مغناطیسی انتشار مییابند و ازطریق هوا و نیز خلا به همان خوبی عبور میکنند و نیازی به واسطه انتقال ندارند.
در مقابل، دیگر انواع تشعشعات الکترومغناطیسی با فرکانس هایی بالای محدوده RF به این شرح اند: اشعهگاما،اشعه Xومادون قرمز،ماورا بنفش ونور مرئی.
وقتیکه امواج رادیویی از یک سیم عبور می کنند، میدان الکتریکی و مغناطیسی متغیر آنها (بر حسب شکل سیم) جریان و ولتاژی متناوب در سیم القا میکنند. این جریان و ولتاژ رامیتوان به سیگنال های صوتی و دیگر انواع سیگنال تبدیل کرد که اطلاعات را انتقالدهند.
با وجودی که واژهرادیوبرای توصیف این پدیده به کار میرود، ارسالداده هایی که ما به عنوان تلویزیون،رادیو،رادار وتلفن می شناسیم، همگیدر کلاس انتشار فرکانس رادیویی هستند.

کشف

پایه های تئوری انتشار امواج الکترومغناطیسی برای اولین بار توسط جیمز کارل ماکسول در سال1873در مقاله ای تحت عنوانیک تئوری دینامیک از میدان الکتریکیکه به انجمن رویال ارائه شده بود، بیان شد که نتیجه کار وی در طی سال های بین1861تا 1865 بود.

بین سال های1886 و1888م،هاینریش رودلف هرتزبرای اولین بار تئوری ماکسول را از طریق آزمایشاتش تایید کرد. آزمایشات وی نشان می دادند که تشعشعاترادیویی تمامی خواص امواج (که امروزه امواج هرتز خوانده می شوند) را دارا هستند، وکشف کرد که معادلات الکترومغناطیس را می توان به صورت معادلات مشتقات جزئی بازنویسیکرد که معادلات موج نامیده شد.



اختراع و تاریخچه

اینکه چه کسی مخترع اصلیرادیواست، که در آنزمان تلگراف بیسیمنامیده می شد، مورد اختلافاست. ادعاهایی وجود دارد کهناتان ستابلفیلدرادیو را پیش از تسلا ومارکونی ساخت اما بنظر می رسد که دستگاه وی به جای ارسال رادیویی با ارسال القایی کار می کرده است.
در سال1893درسنت لوییسمیسوری،نیکلاتسلا اولین نمایش عمومی ارتباطات رادیویی را انجام داد.

او در مقابلموسسه فرانکلیندرفیلادلفیاوانجمن روشنایی الکتریکی ملیاصولارتباطات رادیویی را به دقت شرح و توضیح داد. تجهیزاتی که او استفاده کرد تمامیاجزایی را که قبل از ساخته شدن تیوب خلادر سیستم های رادویی وجود داشت،دارا بودند. او بر خلاف مارکونی و دیگران که ازکوهیرراستفاده می کردند،برای اولین بار از گیرنده های مغناطیسی استفاده کردhttp://www.teslasociety.com/teslarec.pdf.

در سال1894مسرالیور لوج نشان داد که می توان با استفادهاز یک آشکار ساز با نامکوهیررپیام دادن توسطامواج رادیوییرا ممکنساخت. این آشکار ساز متشکل از تیوبی پر شده با براده هایآهن بود که توسط تمیستوکل کالزچی ـ اونستیدر فرموی ایتالیادر سال1884مساخته شده بود. بعدها ادوارد برنلیاز فرانسه و الکساندر پوپوفاز روسیه نسخه بهبود یافتهای از کوهیرر را ابداع کردند. مردم روسیه ادعا می کنند پوپوف که سیستم ارتباطاتیعملیای بر پایه کوهیرر ساخت ، مخترع رادیو بوده است.

فیزیکدانی هندی با نام جاجدیش چاندرا بوس استفاده از امواج رادیوییرا به صورت عمومی در تاریخ نوامبر1894مدرکلکتهنمایش داد اما او مایل به ثبت کارشنبود. مشاهده کنید:
(http://www.ieee-virtual-museum.org/collection/people.php?taid=&id=1234735&lid=1 IEEE Virtual Museum).
در سال1896مگاگلیلمو مارکونیجایزه آنچه که گاها بهعنوان اولین حق ثبت اختراع رادیو در دنیا با شمارهحق ثبت اختراع بریتانیا 12039 از آن یاد می شود، را دریافت کرد،بهبود در ارسال ضربه های الکتریکی وسیگنال ها و در نتیجه بهبود دستگاه ها.
در سال1897مدر ایالات متحده برخی پیشرفت هایکلیدی در رادیو توسط نیکلا تسلا بوجود آمد و به نام او ثبت شد. در سال1904مدفتر ثبت اختراع ایالات متحده احتمالابه دلیل پشتیبان های مالی مارکونی که شاملتوماس ادیسونواندریو کارنجیمی شد، تصمیم گرفت که حق ثبتاختراع رادیو را به مارکونی اعطا کند. برخی اعتقاد دارند که دولت ایالات متحده بدیندلیل حق ثبت اختراع را به تسلا نداد که از مجبور شدن به پرداخت حق امتیازی که نیکلاتسلا برای استفاده دولت از حق ثبت اختراعش مطالبه می کرد خودداری کند.

درسال1909مارکونی به همراهکارل فردیناند براونجایزه نوبل فیزیک را برایتلاش هایی برایساخت تلگراف بیسیمدریافت کردند. به هرحال کمی بعد از مرگ تسلا در سال1943محقوق ثبت اختراع تسلا (شماره645576) توسط دادگاه عالی ایالات متحده به وضع اول بازگشت. این تصمیم بر این اساس گرفته شدهبود که تسلا کارهایی را پیش از حق ثبت مارکونی انجام داده بود. برخی معتقدند که اینکار احتمالا به دلایل مالی انجام شده است تا دولت بتواند از پرداخت خساراتی که شرکتمارکونی ادعا می کرد که به دلیل استفاده اختراعش در جریان جنگ اول باید دریافت کند،سر باز زند. برخی حدس می زنند که دولت در ابتدا حق ثبت اختراع را به ماکونی داد تاهرگونه ادعای تسلا را برای جبران خساراتش بی اعتبار کند.

مارکونی اولینکارخانهبیسیمرا در جهان در خیابان هال، درچلمسفورد انگلستان در سال1898مافتتاح کرد و حدود 50 نفر را نیزاستخدام کرد. در حوالی1900تسلابرج واردنکلیفرا افتتاح کرد و شروع بهتبلیغ خدمات آن کرد. در سال 1903 ساختمان برج تقریبا کامل شد. نظرات مختلفی وجوددارد که چگونه تسلا قصد داشت به اهداف این سیستم (آنگونه که بیان شده یک سیستم 200کیلو واتی) بیسیم دست یابد. تسلا ادعا کرد که واردنکلیف به عنوان بخشی از سیستمانتقال جهانی، قابلیت دریافت و ارسال مطمئن چند کاناله اطلاعات، جهتیابی جهانی،هماهنگی زمان و یک سیستم جهانی موقعیت را دارا خواهد بود.

اختراع بزرگ بعدیآشکار سازتیوب خلابود که توسط تیمی از مهندسین وستینگهاوس ساخته شد.
درشب کریسمس سال1906م،ریجینالد فسندن (با استفاده ازمدار بازز) اولین ارسال صوتی رادیویی را ازبرنت راک، ماساچوستانجام داد. کشتی های رویدریا امواج ارسال شدهای را شنیدند که شامل صدایفسندندر حال نواختن آوازاوه شب مقدسبا ویلون و خواندن متنی ازانجیلبود. اولین برنامه خبریرادیویی توسط ایستگاه 8MK درمیشیگان در31 آگوست1920مارسال شد.

اولین پخش بیسیممنظم برنامه های سرگرمی جهان در سال1922از مرکز تحقیقاتی مارکونیدرریتل نزدیک چلمسفورد، انگلستانشروع شد که مکان اولینکارخانهبیسیمنیز بود.
رادیوهای اولیه تمامی توان فرستنده را از طریق یک میکروفن کربنی ارسال می کردند. درحالی کهبرخی از رادیوها از نوعی تقویت جریان الکتریکی یا باتری استفاده می کردند، از اواسطدهه1920 اکثر انواع گیرنده هادستگاه های کریستالی بودند. در دهه 1920متیوب های خلا تقویت کننده منجر به انقلابی درگیرنده های رادیویی و فرستنده های رادیویی شد.



پیشرفت ها در قرن 20

  • هواپیماها از ایستگاه های رادیویی AM برای جهت یابی استفاده کردند. این کار تا اوایلدهه1960مادامه داشت تا زمانی که در نهایتسیستم های VOR متداول شدند (اگر چه ایستگاه های AM هنوز روی جداول هوانوردی مشخص شده هستند).
  • در اوایل دهه1930،تک باند جانبی ومدولاسیون فرکانس توسط اپراتورهای آماتوررادیو ابداع شد. در انتهای دهه، استفاده از این حالت ها متداول شده بود.
  • در دهه 1920م از رادیو برای ارسال تصاویرتلویزیون استفاده شد. ارسال آنالوگ استاندارد در آمریکای شمالی و اروپا در دهه 1940 آغازشد.
  • در سال 1960م،سونیاولین رادیوی ترانزیستوری را ارائه کرد این رادیو آنقدرکوچک بود که در جیب جلیقه جا می شد و با یک باتری کوچک کار می کرد. این دستگاه برایمدت طولانی کار می کرد چرا که دیگر تیوبی نداشت که بسوزد. در طول 20 سال بعدترانزیستورها کاملاً جای تیوب ها را گرفتند مگر در جاهایی که توان ها وفرکانس های بسیار بالا نیاز بود.
  • در سال 1963م تصاویر تلویزیون رنگی به صورت تجاری ارسال شدند و اولین (رادیو) ماهواره مخابراتی، TELSTAR به مدار فرستادهشد.
  • در اواخر دهه 1960م، شبکه تلفن راه دور ایالات متحده با بکار گیری رادیوهای دیجیتال در بسیاری از لینک هایش،شروع به دیجیتال کردن شبکه کرد.
  • در دهه 1970م،LORAN تبدیل به اولین سیستم جهت یابیرادیویی شد. پس از مدت کمی نیروی دریایی ایلات متحده شروع به انجام آزمایشاتی باجهت یابی ماهواره ای کرد که منجر به ساخت وارسال گروهGPSدر سال 1987 شد.
  • در اوایل 1990م آزمایشگرها یرادیوی آماتورشروع کردند به استفاده ازرایانه های شخصی با کارت های صوتی تا بتوانند سیگنال ها را پردازش کنند.

در سال 1994م ارتش آمریکا وDARPAپروژهای جسورانه و موفق را برای ساخت یک رادیوی نرم افزاری به متفاوت شود.

  • در اواخر دهه 1990م ارسال دیجیتال برای پخش مورد استفاده قرار گرفت.

۱- گیرنده، فرستنده های RF
فرستنده و گیرنده های RF عموما برای ارسال و دریافت داده های آنالوگ و یا دیجیتال در باند فرکانسی رادیویی (500 کیلو هرتز تا 108 مگاهرتز) طراحی می گردند. در این بخش ابتدا به گیرنده فرستنده های رادیویی برای ارسال داده های آنالوگ ، مثلا صوت، پرداخته شده و سپس مدارات گیرنده فرستنده های دیجیتال RF بررسی خواهند شد. (برای مثال گیرنده فرستنده های FSK ،ASK و ....). بررسی سیگنال به نویز هر گیرنده فرستنده نیز انجام خواهد شد.
1-1
گیرنده فرستنده های آنالوگ RF
گیرنده فرستنده های آنالوگ عموما به دو دسته طبقه بندی می شوند. AM ، که در آن اطلاعات ارسالی در دامنه موج حامل مدوله شده و گیرنده فرستنده های FM که در آن اطلاعات ارسالی در فاز موج حامل قرار می گیرد.
عموما گیرنده فرستنده ها دارای بخش های زیر هستند:
Ø
اسیلاتور، که فرکانس موج کاریر باند فرستنده رادیویی را تعیین می کند.
Ø
میکسر ، که اطلاعات ارسالی را در باند فرکانسی مورد نظر مدوله می کند.

1-1-1
گیرنده فرستنده AM
همانطور که گفته شد در طراحی هر گیرنده و فرستنده دو بخش اصلی وجود دارد. اسیلاتور و میکسر . اسیلاتور فرکانس موج حامل را تعیین می کند. در اینجا مداری را که می خواهیم طراحی کنیم باند وسیعی از فرکانس های رادیویی AM مانند باند 104مگا هرتز رادیو پیام ، فرکانس 98 مگا هرتز رادیو تهران و ... و همچنین باند مورد استفاده برای فرستنده AM طراحی شده در این پروژه می باشد . بنابراین در طراحی اسیلاتور موج حامل از یک خازن متغیر در مدار تیونر اسیلاتو استفاده می کنیم.
بنابراین اولین قدم در طراحی یک گیرنده فرستنده ، طراحی اسیلاتور است. اسیلاتور در واقع مداری است که پس از طی مدت زمان کوتاهی پس از اتصال تغذیه DC ، به نوسانات پایدار می رسد. اسیلاتور ها در ابتدا با استفاده از فیدبک مثبت ناپایدار شده و دامنه نوسانات رو به افزایش می نهد. اما در دامنه ای معین این افزایش دامنه متوقف شده و نوسان ساز در آن دامنه شروع به نوسان می کند. لذا به طور خلاصه خصوصیات یک اسیلاتور را می توان به شرح زیر توصیف نمود:
1-
یک اسیلاتور بایستی دارای فیدبک مثبت برای افزایش دامنه نوسانات باشد.
2-
یک اسیلاتور می بایست پس از رسیدن به دامنه نهایی از ناپایدار شدن نوسانات جلوگیری کند. و با آن دامنه به نوسانات خود ادامه دهد.این امر از طرق مختلفی قابل دستیابی است. برای مثال استفاده از خاصیت بهره ترانزیستور که در آن با افزایش دامنه سیگنال اعمال به آن بهره تقویتی ترانزستور کاهش می یابد. بهره متغیر ترانزیستور با پارامتر G(x) نشان داده می شود. و با سیگنال اعمالی به بیس ترانزیستور رابطه معکوس دارد.

در ادامه چندین مدار اسیلاتور مرسوم بررسی خواهند شد و جهت اطمینان از حصول به نوسان پایدار قبل از بستن مدار و طراحی بورد، نوسان هر یک از این اسیلاتورها در نرم افزار اسپایس- ارکد- کپچر بررسی می گردد.

اسیلاتورهای معمول در رادیوهای AM و FM ، عموما از مدار اسیلاتور کولپیتس، استفاده شده است.
منبع سایت www.rosd.ir و www.daneshnameh.roshd.ir

 

شبیه سازی انسان و مساله‌ای به نام حقوق بین الملل

شبیه سازی انسان و مساله‌ای به نام حقوق بین الملل

ایسکانیوز ـ در حالی که «کلوناید» هنوز مدرکی برای اثبات ادعای خود در مورد خلق انسان شبیه سازی شده رو نکرده، بار دیگر اعلام کرد دومین نوزاد مشابه در این شرکت از یک زن هلندی متولد شده است.
دکتر مشهور ایتالیائی «سورینو آنتینوری» به تازگی در کنفرانس آینده مهندسی ژنتیک و برنامه‌های شبیه سازی در جهان که در امارات متحده عربی بر گزار شد از پیشرفت چشمگیری در فرآیند برنامه‌های تحقیقاتی خود خبر داد.
وی در گفتگو با خبرنگار «گلف نیوز» از شبیه سازی نخستین انسان و کاشت آن در بافت رحم یک زن، سخن به میان آورد که هم اکنون در هفته دوازدهم بارداری به سر می‌برد.
به گفته این پزشک ایتالیایی که در سال 1994 زن 62 ساله‌ای را در به دنیا آوردن فرزندش یاری رساند، شبیه سازی همچون انرژی اتمی می‌تواند در رابطه با اهداف مفیدی از جمله افزایش جمعیت، کمک به زوجهای نابارور و نیز گشودن پنجره‌ای به روی برنامه‌های ژنتیکی مورد استفاده قرار گیرد.
وی اضافه کرد: همواره در برابر پیشرفت‌های تازه پزشکی در زمینه درمان ناباروری مردان به روش بارداری مصنوعی و لقاح آزمایشگاهی مقاومت‌هایی وجود داشته است.
مردم ما را به عنوان کسانی که واسطه اعمال ناشایست واقع شده‌اند، مورد نکوهش قرار می‌دهند؛ اما ما پزشک هستیم و به کسی آسیب نخواهیم رساند.
شبیه سازی مولد انسان، پدیده‌ای است که در سایه پیشرفت‌های به دست آمده در تولید جنینهای آزمایشگاهی برای مقابله با برخی بیماری‌های خاص در دنیای پزشکی مطرح شده و این در حالی است که جامعه جهانی درصدد ممنوعیت تولید انسان‌های آزمایشگاهی است. بنابراین می‌توان گفت در این خصوص نظر مخالفی وجود ندارد،‌ هر چند شماری از دولتها (واتیکان و معدودی از کشورهای کاتولیک مذهب) خواستار ممنوعیت ایجاد موجود انسانی با هر هدفی که صورت گیرد، هستند از سوی دیگر، یکی از فعالیت‌های کمیته ششم در اجلاس پنجاه و ششم مجمع عمومی سازمان ملل متحد (2001) بررسی طرح پیشنهادی ارایه شده به منظور تدوین کنوانسیونی در زمینه ممنوعیت شبیه سازی مولد انسان بود. اگر چه کار کمیته ششم در این باره بتازگی شروع شده و متخصصان امر در مراحل اولیه آن پیشرفت‌های انجام شده در آزمایشگاه‌ها را برای حقوقدانان تشریح می‌کنند؛ اما صرف توجه جامعه جهانی به موضوع، حکایت از بروز پدیده‌ای می‌کند که همکاری دولتها را برای مقابله با آن طلب می‌کند.
فرآیند شبیه سازی مولد انسان
شبیه سازی مولد انسان در واقع به عمل کاشت جنینی که در آزمایشگاه تولید شده است به درون رحم اطلاق می‌شود. فرآیند این امر بدین ترتیب است که محققان ابتدا هسته‌های یک تخمک را با دی‌.ان.ای سلولهای دیگر جایگزین کرده، سپس تخمک بازسازی شده در آزمایشگاه مورد مراقبت قرار می‌گیرد تا تقسیم و به جنین تبدیل شود. چنانچه این جنین در رحم کاشته و از آن انسان تولید شود (امری که هنوز تحقق نیافته؛ اما تلاش برای عینیت بخشیدن به آن ادامه دارد) به این عمل اصطلاحاً شبیه سازی مولد انسان گفته می‌شود. باید خاطرنشان ساخت طی چند سال اخیر چندین حیوان با این شیوه تولید شده‌اند که از آن جمله می‌‌توان از نخستین گوسفند شبیه سازی شده به نام دالی در سال 1996 نام برد. در حالت دوم، جنین مزبور فقط با هدف شناسایی و مقابله با برخی بیماری‌های خاص در آزمایشگاه تولید و تحقیقات مربوط به سلول‌پایه روی آن انجام می‌شود.در این حالت بدون آن که جنین مزبور در رحم کاشته شود،آن را از میان می برند . مخالفت جامعه جهانی با پدیده شبیه سازی مولد انسان گسترده و عام الشمول است؛ اما به نظر می‌رسد بسیاری از کشورها با انجام تحقیقات پزشکی برای مقابله با بیماری‌هایی چون پارکینسون، آلزایمر،‌بیماری‌های قلبی و سرطان ازطریق تولید جنینهای آزمایشگاهی و همچنین تحقیق و بررسی روی آنها به منظور ایجاد توسعه و پیشرفت در علوم پزشکی و مهندسی ژنتیک بدون آن که هدف این تحقیقات تولد صرف انسان شبیه سازی شده باشد، مخالفت چندانی نداشته باشند. با وجود این، برخی کشورها از جمله واتیکان مخالفت صریح و موکد خود را در این مورد ابراز داشته و با عمل شبیه سازی انسان با هر هدف و مقصودی که باشد، مخالفند. از جمله استدلال‌های این گروه برای مخالفت با شبیه سازی این است که ما با این کار به تولید انسان‌هایی اقدام می‌کنیم که در نهایت آنها را از میان می‌بریم و از این رو، در جهتی حرکت خواهیم کرد که منجر به نقض قواعد اساسی حقوق بشر و کرامت انسانی خواهد شد.
در این رابطه می‌‌توان به سخنانی که از سوی نمایندگان طرفدار این ایده در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل در این زمینه عنوان شده اشاره کرد. از جمله این افراد مارتینو است که اظهار داشته: شبیه سازی انسان با هدف درمان بیماری‌های خاص و سپس نابود کردن جنین شبیه سازی شده باید مورد توجه قرار گرفته و اکیداً منع گردد. این شیوه استفاده از انسان، مغایر با اصول اخلاقی و تعرض به کرامت انسانی و حق حیات خواهد بود، زیرا این امر متضمن تولید جنینهای انسانی است که با هدف از میان رفتن تولید می‌شوند.
از آنجایی که این پدیده دارای ابعاد مختلف و وجوه گوناگونی است،‌ بنابراین اندیشمندان بسیاری را در حوزه‌های مذهب، فلسفه،‌ اخلاق، انسان‌شناسی و حقوق به خود مشغول داشته و هر یک به فراخور ملاحظات خاص علمی و نگاه متفاوت خود به این مقوله، برخی زوایای آن را مورد مطالعه قرار داده و دیدگاه‌هایی نیز ابراز می‌کنند.
در این میان، حقوقدانان و قانونگذاران ملی و بین المللی، بنا به تبعات و آثار بیش از حد آن روی تمامی بخشها و ارکان اجتماعی ملی و بین المللی، در پی نظام بخشی به آن بوده و در این زمینه تنظیماتی را اعمال کرده و می‌کنند. در قوانین ملی بسیاری از کشورهای توسعه یافته، مقرراتی در رابطه با ممنوعیت و اعمال کنترل بر این پدیده وضع شده است؛ پدیده‌ای که در صورت تحقق عینی می‌تواند بسیاری ازمناسبات و ارتباطات اجتماعی را تحت الشعاع خود قرار داده و همه را در چنبره نفوذ خود قرار دهد. علاوه بر این مکانیسم‌ها و ساز وکارهای بین المللی، کنوانسیون‌های متعددی نیز فعالیت‌هایی را در این خصوص آغاز نموده و به موازات تحولات سریع علمی و فن آوری های بیولوژیکی ، در پی تکمیل و تنظیم اسناد مربوط به آن هستند. از آن جمله می‌توان به بیانیه جهانی ژنوم انسانی و حقوق بشر مصوب 1997 کنفرانس عمومی یونسکو، کنوانسیون حمایت از حقوق بشر و کرامت انسانی در رابطه با کاربرد زیست‌شناسی و پزشکی، کنوانسیون حقوق بشر و زیست‌پزشکی و تصمیم شماره 202 شورای اروپا (1997) در خصوص پیش نویس پروتکل الحاقی به کنوانسیون حقوق بشر و زیست‌پزشکی در ممنوعیت شبیه سازی مولد انسان( در چارچوب اتحادیه اروپا) اشاره داشت.


موجودات زیراکسی

موجودات زیراكسی


دوقلوها پدیده ای بسیار عادی، ولی پیچیده در طبیعت هستند؛ دو نفر دقیقا شبیه به هم كه به راحتی از سوی جامعه پذیرفته می شوند. حالا تصور كنید به جای دو نفر، ۲ هزار نفر آدم شبیه به هم در یك جامعه وجود داشته باشند، آن موقع چطور این تعداد انسان مشابه را تحمل می كنید. علم شبیه سازی، علمی است كه ظرفیت چنین كاری را دارد و اگر صاحبان قدرت از آن در راستای اهداف بعید استفاده كنند، می توانند روزی ۱۰ هزار نسخه از یك نفر را تولید كرده و آنها را از یك تا ۱۰هزار نامگذاری كنند. فاجعه است، اما دست یافتنی، از این رو آشنایی با شبیه سازی چندان هم بی مورد به نظر نمی رسد.
شبیه سازی یا همان كلونینگ، بزرگ ترین اتفاق علمی دهه ۹۰ میلادی به شمار می رود كه به لطف فیلم ژوراسیك پارك با اقبال عمومی هم مواجه شد. پس از آن، انتظارات مردم از این شاخه علم ژنتیك بی هیچ پشتوانه ای بدون دلیل بالا رفت. مردم دیدند كه در فیلم ژوراسیك پارك، دانشمندان با استفاده از Dna مگس هایی كه میلیون ها سال پیش دایناسورها را نیش زده بودند، دوباره دایناسورها را شبیه سازی كردند. این سوژه سینمایی باوری را برای مردم به وجود آورد كه حالا كه دایناسورهای میلیون ها سال پیش، از طریق Dna حشرات بازسازی شده اند، بازسازی حیوانات و سازه های زیستی كه مثلا ۳۰ سال پیش منقرض شده اند، مثل آب خوردن است. دالی گوسفنده ، گوسفند شبیه سازی هم مزید بر علت شد تا مردم یكباره از دانشمندان ژنتیك بخواهند یك انسان شبیه سازی شده از كلاه جادوگری شان بیرون آورند، اما اكران ژوراسیك پارك، آغاز تاریخ شبیه سازی به شمار نمی رود. آغاز داستان شبیه سازی به اوایل قرن بیستم بازمی گردد؛ جایی كه آدولف ادوارد دریش، تخم یك جانور دریایی را به دو تكه جداگانه تقسیم كرد و آنها را جداگانه رشد داد. در آن زمان خود آدولف هم نمی دانست كه این عمل او پایه گذار علم شبیه سازی است. پس از او اتفاقات بسیار زیاد و مهمی در این زمینه اتفاق افتاد كه مهمترین آنها كه باعث ایجاد جهش بزرگی در شبیه سازی شد، شبیه سازی دالی گوسفنده در اسكاتلند بود. شبیه سازی چیست؟ شبیه سازی به بیان مختصر، خلق یك ارگان زیستی است كه دقیقا كپی ژنتیك ارگان دیگری باشد. این بدان معناست كه كوچكترین ساختارهای ژنتیك دو ارگان باید دقیقا مشابه هم باشند. برای این منظور در حال حاضر دو روش درجهان وجود دارد: ۱ جفت سازی مصنوعی جنینی: این روش از لحاظ فنی در سطح پایینی قرار دارد. همان طور كه از اسم آن برمی آید، این فن آوری در واقع تقلیدی از روش طبیعی تولید جفت های شناسایی است. این كار در طبیعت در سلول تخم اتفاق می افتد و در نهایت دو ساختار زیستی كه از لحاظ ساختار ژنتیك كاملا مشابه هستند، پدید می آید. جفت سازی مصنوعی جنینی هم درواقع انجام همین كار در بیرون از بدن مادر و در آزمایشگاه است. ۲ - انتقال هسته سلول: انتقال هسته سلول، شیوه متفاوتی نسبت به جفت سازی مصنوعی جنینی است، اما با این حال نتیجه هم در این روش یكی است؛ كلون یا كپی ژنتیك دقیق از یك سلول. این روش همان روشی است كه با آن دالی گوسفنده خلق شد. روش خلق دالی به این صورت بود: دانشمندان ابتدا یك سلول از یك گوسفند ماده را ایزوله كردند. سپس هسته آن را به سلولی كه هسته آن قبلا از آن جدا شده بود، منتقل كردند. پس از انجام یكسری واكنش شیمیایی، این هسته توسط سلول پذیرفته شد و بعدا مراحل طبیعی تولید جنین در آن آغاز شد. خلق دالی در علم ژنتیك نقطه عطفی به شمار می رود، چون دالی اولین پستانداری به شمار می رود كه بیرون از شكم مادر مراحل رشد جنینی را سپری كرده است. چرا شبیه سازی می كنیم؟ از چند سال پیش دانشمندان با پشتوانه محكم علمی اعلام می كنند ما در آینده هرچیز را كه بخواهیم شبیه سازی می كنیم، از قورباغه گرفته تا میمون و از میمون گرفته احتمالا انسان در آینده ای نه چندان نزدیك، اما سئوال مهم آن است كه اصلا چرا باید انسان شبیه سازی كند؟ جواب های غیرعلمی در این مورد بسیار زیاد است، اما دانشمندان چند دلیل برای آن اعلام می كنند كه در اینجا مختصرا به آنها اشاره می كنیم. ۱ شبیه سازی مدل های حیوانی برای مطالعه بیماری ها: بیشتر چیزهایی كه دانشمندان در مورد بیماری های انسانی می دانند حاصل نتایج تحقیقات آنها روی حیوانات آزمایشگاهی مثل موش هاست. در حیوانات آزمایشگاهی پیشرفته، ساختار ژنتیك حیوان موردنظر به گونه ای دستكاری می شود كه بیماری خاص موردنظر دانشمندان در هر مرحله ای كه آنها بخواهند، در بدن حیوان ایجاد شود تا محققان به راحتی روی آنها تحقیق كنند. ۲ - شبیه سازی سلول های بنیادی: سلول های بنیادی، اجزایی هستند كه مسئولیت رشد و نمو انسان در طول زندگی برعهده آنهاست؛ به همین خاطر به صورت گسترده در درمان بیماری های پیشرفته مورد استفاده قرار می گیرند. دانشمندان ژنتیك هم با دستكاری آنها، گام بلندی در درمان بیماری های خاص برداشته اند. ۳ شبیه سازی دارویی غذایی: در حال حاضر بسیاری از مواد كشاورزی و حیوانات مزرعه ای به كمك شبیه سازی ژنتیك طوری رشد می یابند كه پروتئین ها، ویتامین ها و دیگر نیازهای غذایی انسان را در خود داشته باشند و همچنین مواد مضر برای بدن انسان از آنها حذف شود. ۴ كمك به گونه های در حال انقراض: در تئوری، نه تنها می توان این گونه ها را از خطر انقراض نجات داد كه حتی می توان گونه هایی را كه اخیرا منقرض شده اند، بازآفرینی كرد، اما در عمل این امر بسیار غیرممكن به نظر می رسد. برای این منظور دانشمندان باید به یك منبع بدون نقص از Dna گونه موردنظر دسترسی داشته باشند كه اولا این میزان Dna به نظر دست نیافتنی می رسد و تازه اگر هم در دسترس باشد، امید قطعی به حصول نتیجه از آن نمی رود.۵ شبیه سازی انسان: شبیه سازی انسان بیشتر توسط مورد بحث واقع می شود، اما دانشمندان هم چندان آن را غیرمنطقی و دست نیافتنی نمی دانند. از منظر علمی دو دلیل عمده برای این كار عنوان می شود؛ كمك به رفع ناباروری زوجین و بازآفرینی فرزندانی كه به هر دلیل از دست رفته اند. البته هنوز برای قضاوت در مورد حصول نتیجه از شبیه سازی انسانی بسیار زود است. خطرات شبیه سازی خطرات شبیه سازی بسیار زیاد هستند. اولین مورد، تهدید ساختار اخلاقی جوامع بشری است كه در جوامع مختلف مخالفت های اخلاقی بسیار زیادی را در پی داشته است، علاوه بر آنكه بیشتر به علوم انسانی مربوط می شود تا علوم ژنتیك، از منظر علمی هم ایرادات زیادی برای این مسئله وارد است. درصد پایین موفقیت یكی از آنهاست، به گونه ای كه تا به حال در تمامی موارد شبیه سازی، درصد موفقیت بین یك دهم تا ۳ درصد بوده است؛ یعنی از هر یكهزار شبیه سازی، یك تا ۳۰ مورد موفقیت آمیز بوده اند. از ایرادات وارده دیگر، عواقب بعدی آن است. حیوانات شبیه سازی شده غالبا غیرطبیعی هستند (مثلا ارگان های بزرگتری نسبت به نمونه های طبیعی دارند) و سریعا می میرند. مشكل دیگر الگوی پخش غیرمعمول ژنتیك است كه باعث تغییر رفتار ژنتیك حیوان یا گونه شبیه سازی شده و عملا كارایی آن را به صفر می رساند.باید توجه كرد همه چیزهایی كه در مورد شبیه سازی گفته شد، در مورد علمی است كه به رغم تاریخ نسبتا طولانی، هنوز از ظرفیت های بالای خود استفاده خاصی نبرده است و شاید در آینده جامعه ای بدوی و رشد نیافته باشد كه در آن شبیه سازی به صورت روزمره انجام نمی شود.
علم یا جادو شبیه سازی پیش از آنكه توسط دانشمندان ژنتیك مورد بحث قرار گیرد، در رسانه به صورت مقطعی تبدیل به سوژه می شود. اینكه چرا این شاخه پیچیده دانش بشری با چنین اقبالی مواجه شده است جای بحث زیادی دارد. مسئله مهم در اینجا این است كه دانش بسیار پیشرفته تر از باور عمومی رشد كرده است، اما دانشمندان جادوگر نیستند كه هرآنچه كه مردم می خواهند با یك تردستی انجام دهند. به بیان ساده تر علم پیشرفته است، اما نه تا آن حد كه فیلم های تخیلی نشان می دهند.
منبع:آفتاب

ده آزمايش كه جهان را متحول كرد

ده آزمايش كه جهان را متحول كرد


رابرت ماتيوز

ترجمه: عفخرياسرى

1 - هاينريش هرتز وكشف امواج راديويى

تاريخ: 1888

در سال 1888 يك جرقه سوسوزن در محيط تاريك آزمايشگاهىدر آلمان نويدبخش شروع يك انقلاب فنى با ابعادى بى سابقه شد. هاينريش هرتز فيزيكدان 31 ساله در انستيتو فنى كالسروهه يك مدار الكتريكى به وجود آورده بود كه در گوشهآزمايشگاهش جرقه زد و او جرقه ديگرى را در گوشه ديگر اتاق درست روبه روى آن مشاهدهكرد. هرتز وجود امواج نامريى انرژى الكترومغناطيس را نشان داد كه قادرند به سرعتنور حتى در فضاى خالى حركت كند. وجود اين امواج را فيزيكدان اسكاتلندى جيمز كلاركماكسولى 15 سال پيش از آن پيش بينى كرده بود و از آن زمان تا به امروز به صورت اساسو پايه شبكه جهانى راديو، تلويزيون و مخابرات دور درآمده است.

2 - استانلى ميلگرام و اطاعت از قدرت

تاريخ: 1961

در ژوئن 1961 يك آگهى در روزنامه اى در ايالت كنكتيكات ازخوانندگان دعوت به شركت در يك مطالعه علمى درباره حافظه كرد. آگهى را يك پروفسور 27ساله روانشناس در دانشگاه ييل به نام استانل ميلگرام داده بود، ولى آزمايش مورد نظرواقعاً آن طور كه در بادى امر به نظر مى رسيد نبود. به كسانى كه در اين تجربه شركتداشتند گفته شده بود كه موضوع مورد نظر تاثير تنبيه بر روى يادگيرى است و آ نها رابه اتاقى هدايت مى كردند كه مردى را در آنجا با سيم هاى داراى الكترود بسته بودند وگفته مى شد مى توانستند شوك هاى دردناكى به او بدهند. سپس به شركت كنندگان گفته مىشد كه فهرستى از واژه هايى كه با تداعى به دنبال يكديگر مى آمدند به صداى بلندبخوانند و هنگامى كه شاگرد مورد نظر در بازگويى آن واژه ها دچار اشتباه مى شد با هراشتباه يك شوك الكتريكى به وى وارد كنند. اين كار به كمك كنسولى با كليد هاى مختلفاز 15 تا 450 ولت صورت مى گرفت. شركت كنندگان كه با ديوارى از شاگرد جدا شده بودندمى توانستند فرياد هاى ناشى از درد او را در پى هر بار وارد شدن شوك الكتريكى بهدنبال اشتباه بشنوند. با بدتر شدن وضع و زجر كشيدن شاگرد مورد نظر بسيارى از شركتكنندگان معترض شدند ولى دانشمند مسئول در پاسخ تنها مى گفت كه آزمايش بايد ادامهيابد و 65 درصد آنها هم به اين كار ادامه دادند. با بالا رفتن ميزان ولتاژ شوك هاىالكتريكى كم كم ضجه ها و فرياد ها تبديل به سكوتى شوم شدند.

تنها پس از آنكه آزمايش به پايان رسيد، حقيقت به شركت كنندگان گفته شد: اين شاگرد اصلاً يكهنرپيشه بوده و درد و رنجى در كار نبوده است. ميلگرام نشان داد كه مى توان مردمعادى را اگر تصور كنند كه مى توانند از مسئوليت شانه خالى كنند و آن را به مقاماتواگذارند، به زجر دادن افراد غريبه تا حد مرگ تشويق و قانع كرد. در دهه 1960 تجربهميلگرام آب خنكى بود بر خشم ناشى از اعمال نازى ها. همان طور كه رسوايى اخير درمورد نحوه رفتار با زندانيان عراقى نشان داد، تجربه ميلگرام هنوز هم اهميت خود رااز دست نداده است.

3 - انريكو فرمى و نخستينواكنش زنجيره اى هسته

تاريخ: 1942

فكر خارج ساختن انرژى مفيد از اتم ها را برخى ازبرجسته ترين دانشمندان جهان از جمله اينشتين بسيار دور از دسترس مى پنداشتند تاآنكه از تجربه اى كه مخفيانه در حياط خلوتى در دانشگاه شيكاگو صورت گرفته بود خبردار شد؟ در يك روز سرد ماه دسامبر 1942 فيزيكدان ايتاليايى و برنده جايزه نوبلانريكو فرمى كار ساخت نخستين رآكتور اتمى جهان را كه تقريباً شكل كروى داشت بهاتمام رساند. اين رآكتور شامل چندين تن گرانيت و اورانيوم راديواكتيو به همراه ميلههاى مركزى از جنس كارميوم بود. اينها طورى طراحى شده بودند كه مى توانستند نوترونهاى خارج شده توسط اتم هاى اورانيوم را كه هر يك قادرند اتم هاى اورانيوم بيشترى رابشكافند، جمع آورى كنند و بدين ترتيب زنجيره اى از واكنش ها را موجب شوند كه بالقوهقابليت انفجارى دارند. هنگامى كه فرمى دستور داد ميله هاى كنترل به آرامى خارج شوندتا نوترون ها آنقدر زياد شوند كه بتوانند واكنش زنجيره اى را تداوم بخشند، رآكتورعظيم شروع به توليد نيرو كرد. فرمى گذاشت به مدت چهار و نيم دقيقه اين جريان ادامهيابد. نيروى توليد شده به زور بيشتر از نيم وات مى شد، ولى بدين ترتيب ثابت شد كهواكنش زنجيره اى واقعى است و مى توان آن را كنترل كرد. نيروى هسته اى هديه اى بودكه او به دنيا داد.

4 - تاييد نظريه جاذبهاينشتين توسط ادينگتون

تاريخ: 1919

آلبرت اينشتين صبح روز هفتم نوامبر 1919 از خواببيدار شد و يك باره كشف كرد كه به عنوان درخشا ن ترين دانشمند جهان مورد تحسينهمگان است. رسانه هاى جهانى نتايج تجربه اى را منتشر كرده كه برترى نظريه جاذبه وىتحت عنوان «نسبيت عام» را بر قانون جاذبه نيوتن با چند صد سال سابقه نشان مى داد. بر طبق «نسبيت عام» جاذبه حاصل منحنى شدن مكان و زمان است كه موجب خم برداشتن مسيراشعه نورى مى شود كه از نزديكى هرجرمى عبور مى كند. آرتور ادينگتون اختر- فيزيكداناز دانشگاه كمبريج بر آن شد كه با اندازه گيرى از كسوفى كه در تاريخ مه 1919 اتفاقافتاد از ستارگان قابل رويت در نزديكى خورشيد اين نظريه را ثابت كند. نظريه اينشتيناثر خم كننده اى در برابر آنچه كه از نظريه نيوتن انتظار مى رفت را پيش بينى مى كردولى اين هنوز بسيار ناچيز بود. يعنى معادل ضخامت يك تار مو كه در فاصله 14 مترى ماقرار دارد! ادينگتون پس از ماه ها تحليل تصاوير برداشته شده از كسوف اعلام كرد كهجابه جايى بسيار ناچيزى كه در محل ستارگان مشهود است نشان مى دهد كه نظريه اينشتينبر نظريه نيوتن پيروز شده است. برخى تاريخ نگاران در آن زمان و بعد ها گفتند كهگويا نتايج ادينگتون آن گونه اى كه ادعا مى كرد روشن و صريح نبودند و اين در حالىاست كه ادينگتون هيچ گاه تحسين خويش از اينشتين و نظريه اش را مخفى نمى كرد. اندازهگيرى هاى بسيار دقيق تر از آن زمان تاكنون بار ها صحت پيش بينى اينشتين را تاييدكرده اند.

5 - آزمايش مايكلسون - مورلى

تاريخ: 1887

اگر در جاده اى با سرعت 70 كيلومتر در ساعت در حركت هستيدو اتومبيل ديگرى نيز با سرعت 70 كيلومتر در ساعت به سمت شما مى آيد سرعت نسبى دواتومبيل چقدر است؟ پاسخ آسان است، اين طور نيست؟ 140 كيلومتر عقل سليم هم اين را مىفهمد. با اين وجود در سال 1887 آلبرت مايكلسون و ادوارد مورلى نشان دادند كه «عقلسليم» را با شعاع نورى كارى نيست .آنها در پى يافتن «اتر» بودند، ماده اى كه گفتهمى شد عالم پر از آن است و تنها به خاطر آن است كه نور مى تواند در خلا حركت كند. آنها نتوانستند هيچ اثرى از «اتر» بيابند ولى كشف كردند كه نور صرف نظر از آن كهبيننده نسبت به آن چگونه حركت مى كند همواره سرعت يكسانى دارد. اين نتيجه گيرى برخىاز دانشمندان را بر آن داشت كه مطرح كنند تقصير به گردن ابزار مورد استفاده ازآزمايش است و ساختمان اتمى آن با حركت زمين در فضا دستخوش تغيير مى شود. يك كارمندجوان اداره ثبت اختراعات در سوئيس به نام اينشتين تصور مى كرد كه پاسخ اين سئوال رامى دانست. او چنين استدلال مى كرد كه سرعت نور از جمله سرعت هاى معمولى نيست، بلكهيك ثابت جهانى و براى تمام بينندگان يكسان است. اين فكر او را به سمت نظر نسبيت خاصراهنمايى كرد كه شامل حال همه چيز از الكترونيك تا mc2 = E مى شد.

6 - دالى گوسفند زاده شده از كلون

تاريخ: 1997

در فوريه 1997 تصوير يك گوسفند بر صفحات نخست روزنامه هادر سرتاسر جهان ظاهر گرديد. اين گوسفند كه نامش دالى بود نخست كلون حيوان بالغديگرى بود: رونوشت ژنتيكى كاملى از DNA خارج شده از يكى از سلول هاى يك گوسفندماده. چند ماه بعد همين تيم دانشمندان از موسسه روسلين در اسكاتلند دو بره ديگرزاده شده از كلون به نام هاى مولى و پولى را معرفى كردند كه DNA آنها به وسيلهمهندسى ژنتيك از يك انسان منتقل شده بود و لذا شير آنها حاوى نوعى ماده لخته كنندهخون بود كه در درمان هموفيلى كاربرد داشت. اين نخستين تجربيات همچون گام هاى بزرگىبه سمت «داروسازى» به معناى توليد انبوه تركيبات دارويى سودمند براى انسان توسطحيواناتى كه به همين منظور «كلون» شده اند مورد تحسين و تمجيد قرار گرفتند. ليكنبعد ها معلوم شد كه دالى تنها مورد موفق از ميان 300 مورد تلاشى بود كه در انستيتوروسلين براى «كلون» كردن جنين حيوانات صورت گرفت. دالى در سال 2003 در حالى كه تنهانيمى از عمر طبيعى اش را پشت سر گذاشته بوده درگذشت، در حالى كه به دنبال خودنگرانىعميقى درباره استفاده از تكنيك «كلون» براى خلق همه چيز از موش آزمايشگاهى تا انسانهاى «كامل» بر جاى گذاشت. اين نگرانى ها پايايى تجارى آن را نيز زير سئوال برد.

7 - اوسوالد آورى و DNA

تاريخ: 1944

زيست شناسان فرانك كريك و جيمز وات معمولاً به عنوان كسانىكه راز حيات در شكل DNA موجود در سلول هاى زنده را كشف كردند شناخته مى شوند ليكن «سرنخ اساسى و مهمى كه آنها را متوجه اهميت DNA ساخت نتيجه آزمايشاتى بود كهاوسوالد آورى و همكارانش در دانشگاه راكفلر در نيويورك انجام داده بودند. سال هادانشمند DNA را به اين دليل كه بيش از اندازه براى توضيح تنوع خيره كننده جهان سادهاست رد مى كردند و در عوض بر اين گمان بودند كه اين پروتئين ها هستند كه اطلاعاتژنتيكى را منتقل مى كنند. ليكن آورى و همكارانش نشان دادند كه همه در اشتباه بودند. در سال 1944 پس از سال ها آزمايشات توان فرسا بر روى باكترى ها نشان دادند كهانتقال DNA از يك ميكروب به ديگر موجب مى شود كه صفاتش نيز منتقل شود. خيلى ها بااين شواهد به شدت مخالفت كردند ولى كريك و واتسون بر آن شدند كه اين رشته حياتى رادنبال مى كنند كه حاصل آن جايزه نوبلى بود كه نصيب اين دو گرديد. جالب است كهبدانيم تنها نتيجه مخالفت منتقدين محروم شدن آورى از جايزه نوبل بود!

8 - جورج مندل و وجود ژن ها

تاريخ: 1857

نظريه داروين درباره تكامل در درك ما از زندگى بر روى زمينتحولى به وجود آورد. ليكن اين فكر كه چگونه صفات در ميان نسل ها انتقال مى يابدهمواره فكر داروين را مشغول مى داشت. در سال 1857 يك كشيش و راهب اتريشى به نامجورج مندل پاسخ اين پرسش را يافت. او با آزمايشات دقيقى بر روى گياهان نشان داد كههر دو والد گياه به يكسان صفاتى را به فرزند خويش منتقل مى كنند و همين قانون بسيارساده است كه تنوع گسترده اى از تركيبات بين صفات را موجب شده است. از اين مهم تر اوكشف كرده كه صفات با يكديگر تركيب نمى شوند بلكه متمايز از يكديگر باقى مى مانند. گياهان بلند و كوتاه همواره گياهانى را به وجود مى آورند كه همواره در يكى از اينمقوله قرار مى گيرند و نه بين آن دو. اين نشان داد كه صفات مذكور به صورت دستجاتمشخص و مجزايى به ارث مى رسند كه بعدها آنها را ژن خواندند ليكن جالب اينجاست كهاهميت يافته هاى مندل تا اوايل سده بيستم ناشناخته باقى ماند.

9 - ادوارد جنر و واكسيناسيون

تاريخ: 1796

در سال 1980 «سازمان جهانى بهداشت» بيانيه شگفتى آورى رامنتشر ساخت. آبله بيمارى ويروسى كه زمانى سالانه يك ميليون تن را به هلاكت مى رسانداز كره زمين محو شده بود. نخستين پيروزى كامل و تمام عيار بر يك بيمارى همه گيرنتيجه مستقيم شايد مهم ترين آزمايشى بود كه تاكنون صورت گرفته است. اين آزمايشدويست سال قبل توسط پزشكى اهل گلوكستر شاير صورت گرفت. قرن ها بود كه پزشكان درآسيا متوجه شده بودندكسانى كه در معرض بيمارى آبله بودند، گاه مى توانستند در برابرآن محافظت شوند. در اوايل سده هجدهم اين فكر توسط بانو مرى ورتلى مونتاگو، همسرديپلماتى در تركيه به انگلستان آورده شد. وى طرفدار «آبله اى» كردن عمدى مردم بااستفاده از مقدار بسيار كمى از بافت آلوده بود. اگرچه اين شيوه تا اندازه اى موثربود ولى هنوز از هر هشت نفر كه مبادرت به اين كار مى كردند يكى به خاطر ابتلا بهآبله كشته مى شد. جنر در فكر آن بود كه ببيند مى توان مردم را با قرار گرفتن درمعرض آبله گاوى كه بيمارى ظاهراً مرتبط با آبله انسانى و بى ضرر است در برابربيمارى آبله انسانى محافظت نمود. در 14 مه 1796 جنر مواد آلوده به آبله گاوى راوارد بريدگى روى بازوى كودك هشت ساله اى به نام جيمز پيپس نمود. پس ازگذشت ده روزپيپس دچار تب خفيف و سپس تاول هاى چركى شبيه آبله گرديد. سپس در اول جولاى جنر كودكرا «آبله اى » نمود كه حاصل آن بود كه به هيچ وجه دچار بيمارى و عوارض آن نشد.

ظرف چند سال «واكسيناسيون» (كه در لاتين از لغتى به معناى گاو گرفته شده) در انگلستان و خارج از آن كاملاً رواج يافت. اين كه دقيقاً واكسيناسيون چه مى كندتا زمان پى بردن به سيستم ايمنى ناشناخته باقى ماند. امروز مى دانيم كه سلول هاىاين سيستم توسط واكسن آموزش مى بينند تا بتوانند هرچه سريع تر مهاجمين را پيداكنند. جنر خود بر اين باور بود كه اين موضوع به هر حال به تعامل بين بدن و آنچه كهاو «ويروس» آبله گاوى مى خواند مربوط مى شد. در واقع واژه ويروس كه امروز هم به كارمى بريم توسط ادوارد جنر ابداع گرديد.

10 - پاستور و ميكروب

تاريخ: 1860

در سال 1860 شيميدان برجسته فرانسوى لويى پاستور مبادرت بهانجام آزمايشى با استفاده از لوله هايى با اشكال عجيب و غريب نمود كه نه تنهاتصورات قرون وسطايى در مورد حيات را كنار زد بلكه علت حقيقى بيمارى ها را نيز آشكارساخت. قرن ها تصور مى كردند كه حيات خود به خود از ماده مرده مثل گوشت در حال فسادبه وجود مى آيد. پاستور اين تصور را خيالى بيش نمى دانست در عوض بر اين باور بود كهآنچه كه ما مى بينيم در واقع آثار ناشى از ميكروب هاى غيرقابل ديدن يا به اصطلاحژرم در هواست.

او براى اثبات اين نظر خويش لوله هاى آزمايش را پر از شيرهگوشت پخته و جوشيده شده كرد كه هريك تنها از طريق لوله اى به شكل S با هواى بيرونرابطه داشت. برطبق نظريه ايجاد خود به خودى حيات اين اتفاق بايد پس از مدت كوتاهىبه شكلى معجزه آسا رخ دهد. ولى پس از ماه ها انتظار چنين اتفاقى رخ نداد. اين براىپاستور كاملاً معنى دار بود. جوشاندن موجب كشته شدن هر ژرمى كه در شيره گوشت وجودداشت شد و ژرم هاى جديد نيز به دليل دهانه هاى لوله اى S مانند نتوانستند خود را بهآنجا برسانند.

طرفداران ايجاد خود به خودى حيات كوشيدند با اين ادعا كهجوشاندن به هر صورت و به هر نحوى آن «نيروى حياتى» اسرارآميز موجب بروز حيات را ازميان برده موضوع را پاسخ دهند ليكن پاستور جلوتر از آنها بود. او بعضى از دهانه هاىشيشه اى S شكل را شكست و منتظر ماند. بر طبق نظريه ايجاد خود به خودى حيات هيچاتفاقى نبايد مى افتاد چون نيروى حيات مرده بود. ولى شيره گوشت به تدريج كدر شد چهديگر مانعى بر سر راه ميكروب ها براى رسيدن به محتويات درون لوله هاى آزمايش نبود. پاستور ثابت كرد كه نيروى حيات در واقع افسانه اى بيش نيست. از سوى ديگر آزمايش وىمبين قدرت ميكروب هاى غيرقابل ديدن نيز بود. او بلافاصله از اين كشف خويش در عملاستفاده كرد و با اين كار صنعت ابريشم فرانسه با ابداع آزمونى براى يافتن كرم هاىابريشم آلوده به اين ژرم ها سود بسيار برد.



منبع :www.sharghnewspaper.com

مقايسه زمان امام حسين و زمان امام صادق

مقايسه زمان امام حسين و زمان امام صادق

فاصله اين دو عصر نزديك يك قرن است . شهادت امام حسين در سال 61 هجرى است و وفات امام صادق در سال 148 , يعنى وفاتهاى اين دو امام هشتاد و هفت سال با يكديگر تفاوت دارد . بنابراين بايد گفت عصرهاى اين دو امام در همين حدود هشتاد و هفت سال با همديگر فرق دارد . در اين مدت اوضاع دنياى اسلامى فوق العاده دگرگون شد . در زمان امام حسين يك مسئله بيشتر براى دنياى اسلام وجود نداشت كه همان مسئله حكومت و خلافت بود , همه عوامل را همان حكومت و دستگاه خلافت تشكيل مى داد , خلافت به معنى همه چيز بود و همه چيز به معنى خلافت , يعنى آن جامعه بسيط اسلامى كه به وجود آمده بود به همان حالت بساطت خودش باقى بود , بحث در اين بود كه آن كسى كه زعيم امر است كى باشد ؟ و به همين جهت دستگاه خلافت نيز بر جميع شؤون حكومت نفوذ كامل داشت . معاويه يك بساط ديكتاتورى عجيب و فوق العاده اى داشت , يعنى وضع و زمان هم شرايط را براى او فراهم داشت كه واقعا اجازه نفس كشيدن به كسى نمى داد . اگر مردم مى خواستند چيزى را براى يكديگر نقل كنند كه بر خلاف سياست حكومت بود , امكان نداشت , و نوشته اند كه اگر كسى مى خواست حديثى را براى ديگرى نقل كند كه آن حديث در فضيلت على ( ع ) بود , تا صد در صد مؤمن و مطمئن نمى شد كه او موضوع را فاش نمى كند , نمى گفت , مى رفتند در صندوقخانه ها و آن را بازگو مى كردند . وضع عجيبى بود . در همه نماز جمعه ها اميرالمؤمنين را لعن مى كردند , در حضور امام حسن و امام حسين اميرالمؤمنين را بالاى منبر در مسجد پيغمبر لعن مى كردند , و لهذا ما مى بينيم كه تاريخ امام حسين در دوران حكومت معاويه - يعنى بعد از شهادت حضرت امير تا شهادت خود حضرت امام حسين - يك تاريخ مجهولى است , هيچ كس كوچكترين سراغى از امام حسين نمى دهد , هيچ كس يك خبرى , يك حديثى , يك جمله اى , يك مكالمه اى , يك خطبه اى , يك خطابه اى , يك ملاقاتى را نقل نمى كند . اينها را در يك انزواى عجيبى قرار داده بودند كه اصلا كسى تماس هم نمى توانست با آنها بگيرد . امام حسين با آن وضع اگر پنجاه سال ديگر هم عمر مى كرد باز همين طور بود يعنى سه جمله هم از او نقل نمى شد , زمينه هر گونه فعاليت گرفته شده بود . در اواخر دوره بنى اميه كه منجر به سقوط آنها شد , و در زمان بنى العباس عموما - بالخصوص در ابتداى آن - اوضاع طور ديگرى شد ( نمى خواهم آن را به حساب آزاد منشى بنى العباس بگذارم , به حساب طبيعت جامعه اسلامى بايد گذاشت ) به گونه اى كه اولا حريت فكرى در ميان مردم پيدا شد . ( در اين كه چنين حريتى بوده است , آزادى فكر و آزادى عقيده اى وجود داشته بحثى نيست . منتها صحبت در اين است كه منشاء اين آزادى فكرى چه بود ؟ و آيا واقعا سياست بنى العباس چنين بود ؟ ) و ثانيا شور و نشاط علمى در ميان مردم پديد آمد , يك شور و نشاط علمى ئى كه در تاريخ بشر كم سابقه است كه ملتى با اين شور ونشاط به سوى علوم روى آورد , اعم از علوم اسلامى - يعنى علومى كه مستقيما مربوط به اسلام است , مثل علم قرائت , علم تفسير , علم حديث , علم فقه , مسائل مربوط به كلام و قسمتهاى مختلف ادبيات - و يا علومى كه مربوط به اسلام نيست , به اصطلاح علوم بشرى است يعنى علوم كلى انسانى است , مثل طب , فلسفه , نجوم و رياضيات . اين را در كتب تاريخ نوشته اند كه ناگهان يك حركت و يك جنبش علمى فوق العاده اى پيدا مى شود و زمينه براى اينكه اگر كسى متاع فكرى دارد عرضه بدارد , فوق العاده آماده مى گردد , يعنى همان زمينه اى كه در زمانهاى سابق , تا قبل از اواخر زمان امام باقر و دوره امام صادق اصلا وجود نداشت , يكدفعه فراهم شد كه هر كس مرد ميدان علم و فكر و سخن است بيايد حرف خودش را بگويد . البته در اين امر عوامل زيادى دخالت داشت كه اگر بنى العباس هم مى خواستند جلويش را بگيرند امكان نداشت زيرا نژادهاى ديگر - غير از نژاد عرب - وارد دنياى اسلام شده بودند كه از همه آن نژادها پر شورتر همين نژاد ايرانى بود . از جمله آن نژادها مصرى بود . از همه شان قويتر و نيرومندتر و دانشمندتر بين النهرينى ها وسوريه اى ها بودند كه اين مناطق يكى از مراكز تمدن آن عصر بود . اين ملل مختلف كه آمدند , خود به خود اختلاف ملل و اختلاف نژادها , زمينه را براى اينكه افكار تبادل شود فراهم كرد . و اينها هم كه مسلمان شده بودند هى بيشتر مى خواستند از ماهيت اسلام سر در آورند , اعراب آنقدرها تعمق وتدبر و كاوش در قرآن نمى كردند , ولى ملتهاى ديگر آنچنان در اطراف قرآن و مسائل مربوط به آن كاوش مى كردند كه حد نداشت , روى كلمه به كلمه قرآن فكر و حساب مى كردند .

جنگ عقايد

در اين زمان ما مى بينيم كه يكمرتبه بازار جنگ عقايد داغ مى شود و چگونه داغ مى شود ! اولا در زمينه خود تفسير قرآن و قرائت آيات قرآنى بحثهايى شروع مى شود . طبقه اى به وجود آمد به نام  قراء يعنى كسانى كه قرآن را قرائت مى كردند و كلمات قرآن را به طرز صحيحى به مردم مىآموختند .  ( مثل امروز نبوده كه قرآن به اين شكل چاپ شده باشد ) . يكى مى گفت من قرائت مى كنم و قرائت خودم را روايت مى كنم از فلان كس از فلان كس از فلان صحابى پيغمبر ( كه اغلب اينها به حضرت امير مى رسند . ) ديگرى مى گفت من قرائت خودم را روايت مى كنم از فلان كس از فلان كس از فلان كس . مىآمدند در مساجد مى نشستند و به ديگران تعليم قرائت مى دادند , و غير عربها بيشتر در حلقات اين مساجد شركت مى كردند , چون غير عربها بودند كه با زبان عربى آشنايى درستى نداشتند و علاقه و افرى به ياد گرفتن قرآن داشتند . يك استاد قرائت مىآمد در مسجد مى نشست و عده زيادى جمع مى شدند كه از او قرائت بياموزند . احيانا اختلاف قرائتى هم پيدا مى شد . از آن بالاتر از تفسير و بيان معانى قرآن بود كه آيا معنى اين آيه اين است يا آن ؟ بازار مباحثه داغ بود , آن مى گفت معنى آيه اين است , و اين مى گفت معنى آيه آن است . و همين طور بود در حديث و رواياتى كه از پيغمبر رسيده بود . چه افتخار بزرگى بود براى كسى كه حافظ احاديث بود , مى نشست و مى گفت كه من اين حديث را از كى از كى از پيغمبر روايت مى كنم . آيا اين حديث درست است ؟ و آيا مثلا به اين عبارت است ؟ از اينها بالاتر نحله هاى فقهى بود . مردم مىآمدند مسئله مى پرسيد ند , همين طور كه الان مىآيند مسئله مى پرسند . طبقاتى به وجود آمده بودند - در مراكز مختلف به نام (فقها ( كه بايد جواب مسائل مردم را مى دادند : اين حلال است , آن حرام است , اين پاك است , آن نجس است , اين معامله صحيح است , آن معامله باطل است . مدينه خودش يكى از مراكز بود , كوفه يكى از مراكز بود كه ابوحنيفه در كوفه بود , بصره مركز ديگرى بود , بعدها كه در همان زمان امام صادق اندلس فتح شد يك مراكزى هم به تدريج در آن نواحى تشكيل شد , و هر شهرى از شهرهاى اسلامى خودش مركزى بود . مى گفتند فلان فقيه نظرش اين است , فلان فقيه ديگر نظرش آن است , اينها شاگرد اين مكتب بودند . آنها شاگرد آن مكتب , و يك جنگ عقايدى هم در زمينه مسائل فقهى پيدا شده بود . از همه اينها داغتر - نه مهمتر - بحثهاى كلامى بود . از همان قرن اول طبقه اى به نام متكلم پيدا شدند كه اين تعبيرات را در كلمات امام صادق مى بينيم و حتى به بعضى از شاگردانشان مى فرمايند : اين متكلمين را بگويد بيايند  . . متكلمين در اصول عقايد و مسائل اصولى بحث مى كردند : درباره خدا , درباره صفات خدا , درباره آياتى از قرآن كه مربوط به خداست , آيا فلان صفت خدا عين ذات اوست يا غير ذات اوست ؟ آيا حادث است يا قديم ؟ درباره نبوت و حقيقت وحى بحث مى كردند , درباره شيطان بحث مى كردند , درباره توحيد و ثنويت بحث مى كردند , درباره اينكه ( آيا عمل ركن ايمان است كه اگر عمل نبود ايمانى نيست , يا اينكه عمل در ايمان دخالتى ندارد ؟( بحث مى كردند , درباره قضا و قدر بحث مى كردند , درباره جبر و اختيار بحث مى كردند . يك بازار فوق العاده داغى متكلمين به وجود آورده بودند . از همه اينها خطرناكتر - نمى گويم داغتر , و نمى گويم مهمتر – پيدايش طبقه اى بود به نام " زنادقه". زنادقه از اساس منكر خدا و اديان بودند , و اين طبقه - حال روى هر حسابى بود - آزادى داشتند . حتى در حرمين يعنى مكه و مدينه , و حتى در خود مسجد الحرام و در خود مسجد النبى مى نشستند و حرفهايشان را مى زدند , البته به عنوان اينكه بالاخره فكرى است , شبهه اى است براى ما پيدا شده و بايد بگوييم ( 1 ) . زنادقه , طبقه متجدد و تحصيل كرده آن عصر بودند , طبقه اى بودند كه با زبانهاى زنده آن روز دنيا آشنا بودند , زبان سريانى را كه در آن زمان بيشتر زبان علمى بود مى دانستند , بسيارى از آنها زبان يونانى مى دانستند , بسياريشان ايرانى بودند و زبان فارسى مى دانستند , بعضى زبان هندى مى دانستند و زندقه را از هند آورده بودند كه اين هم يك بحثى است كه اصلا ريشه زندقه در دنياى اسلام از كجا پيدا شد ؟ و بيشتر معتقدند كه ريشه زندقه از مانويهاست .جريان ديگرى كه مربوط به اين زمان است ( همه , جريانهاى افراط و تفريطى است ) جريان خشكه مقدسى متصوفه است . متصوفه هم در زمان امام صادق طلوع كردند , يعنى ما طلوع متصوفه را به طورى كه اينها يك طبقه اى رابه وجود آوردند و طرفداران زيادى پيدا كردند و در كمال آزادى حرفهاى خودشان را مى گفتند در زمان امام صادق مى بينيم . اينها باز از آن طرف خشكه مقدسى افتاده بودند . اينها به عنوان نحله اى در مقابل اسلام سخن نمى گفتند , بلكه اصلا مى گفتند حقيقت اسلام آن است كه ما مى گوييم . اينها يك روش خشكه مقدسى عجيبى پيشنهاد مى كردند و مى گفتند اسلام نيز همين را مى گويد و همين يك زاهد مابى غير قابل تحملى ! خوارج و مرجئه نيز هر يك نحله اى بودند .

برخورد امام صادق با جريانهاى فكرى مختلف

ما مى بينيم كه امام صادق با همه اينها مواجه است و با همه اينها برخورد كرده است . از نظر قرائت و تفسير , يك عده شاگردان امام هستند , و امام با ديگران درباره قرائت آيات قرآن و تفسيرهاى قرآن مباحثه كرده , داد كشيده , فرياد كشيده كه آنها چرا اينجور غلط مى گويند , اينها چرا چنين مى گويند , آيات را اين طور بايد تفسير كرد . در باب احاديث هم كه خيلى واضح است , مى فرمود : سخنان اينها اساس ندارد , احاديث صحيح آن است كه ما از پدرانمان از پيغمبر روايت مى كنيم . در باب نحله فقهى هم كه مكتب امام صادق قوى ترين و نيرومندترين مكتبهاى فقهى آن زمان بوده به طورى كه اهل تسنن هم قبول دارند . تمام امامهاى اهل تسنن يا بلاواسطه و يا مع الواسطه شاگرد امام بوده و نزد امام شاگردى كرده اند . در رأس ائمه اهل تسنن ابوحنيفه است , و نوشته اند ابوحنيفه دو سال شاگرد امام بوده , و اين جمله را ما در كتابهاى خود آنها مى خوانيم كه گفته اند او گفت : لولا السنتان لهلك نعمان . اگر آن دو سال نبود نعمان از بين رفته بود . ( نعمان اسم ابوحنيفه است . اسمش ) نعمان بن ثابت بن زوطى بن مرزبان ( است , اجدادش ايرانى هستند . ) مالك بن انس كه امام ديگر اهل تسنن است نيز معاصر امام صادق است . او هم نزد امام مىآمد و به شاگردى امام افتخار مى كرد . شافعى در دوره بعد بوده ولى او شاگردى كرده شاگردان ابوحنيفه را و خود مالك بن انس را . احمد حنبل نيز سلسله نسبش در شاگردى در يك جهت به امام مى رسد . و همين طور ديگران . حوزه درس فقهى امام صادق از حوزه درس تمام فقهاى ديگر با رونق تر بوده است كه حال من شهادت بعضى از علماى اهل تسنن در اين جهت را عرض مى كنم .

سخن مالك بن انس درباره امام صادق

مالك بن انس كه در مدينه بود , نسبتا آدم خوش نفسى بوده است . مى گويد : من مى رفتم نزد جعفر بن محمد و كان كثير التبسم و خيلى زياد تبسم داشت , يعنى به اصطلاح خوشرو بود و عبوس نبود و بيشتر متبسم بود , و از آدابش اين بود كه وقتى اسم پيغمبر را در حضورش مى برديم رنگش تغيير مى كرد ( يعنى آنچنان نام پيغمبر به هيجانش مىآورد كه رنگش تغيير مى كرد ) . من زمانى با او آمد و شد داشتم . بعد , از عبادت امام صادق نقل مى كند كه چقدر اين مرد عبادت مى كرد و عابد و متقى بود . آن داستان معروف را همين مالك نقل كرده كه مى گويد در يك سفر با امام با هم به مكه مشرف مى شديم , از مدينه خارج شديم و به مسجد الشجره رسيديم , لباس احرام پوشيده بوديم و مى خواستيم لبيك بگوييم و رسما محرم شويم . همانطور سواره داشتيم محرم مى شديم , ما همه لبيك گفتيم , من نگاه كردم ديدم امام مى خواهد لبيك بگويد اما چنان رنگش متغير شده و آنچنان مى لرزد كه نزديك است از روى مركبش به روى زمين بيفتد , از خوف خدا . من نزديك شدم و عرض كردم : يا ابن رسول الله ! بالاخره بفرماييد , چاره اى نيست , بايد گفت . به من گفت : من چه بگويم ؟ ! به كى بگويم لبيك ؟ ! اگر در جواب من گفته شد : ( لا لبيك ( آن وقت من چه كنم ؟ ! اين روايتى است كه مرحوم آقا شيخ عباس قمى و ديگران در كتابهايشان نقل مى كنند , و همه نقل كرده اند .راوى اين روايت چنانكه گفتيم مالك بن انس امام اهل تسنن است . } همين مالك مى گويد : ما رأت عين و لا سمعت اذن و لا خطر على قلب بشر افضل من جعفر بن محمد چشمى نديده و گوشى نشنيده و به قلب بشر خطور نكرده مردى با فضيلت تر از جعفر بن محمد . محمد شهرستانى صاحب كتاب ( الملل و النحل( و از فلاسفه و متكلمين بسيار زبر دست قرن پنجم هجرى و مرد بسيار دانشمندى است . او در اين كتاب رشته هاى دينى و مذهبى و از جمله رشته هاى فلسفى در همه دنيا را تشريح كرده است . در يك جا كه از امام صادق نام مى برد مى گويد : هوذوعلم غرير علمى جوشان داشت و ادب كامل فى الحكمة و در حكمت , ادب كاملى داشت , و زهد فى الدنيا و ورع تام عن الشهوات . فوق العاده مرد زاهد و با تقواى بود و از شهوات پرهيز داشت . و در مدينه اقامت كرد و بر دوستان خود اسرار علوم را افاضه مى كرد : و يفيض على الموالى له اسرار العلوم , ثم دخل العراق . مدتى هم به عراق آمد . بعد اشاره به كناره گيرى امام از سياست مى كند و مى گويد : ( و لاناز فى الخلافه احدا ( ( با احدى در مسئله خلافت به نزاع بر نخواست ( . او اين كناره گيرى را اينطور تاويل ميكند , ميگويد : ( امام آنچنان غرق در بحر معرفت و علوم بود كه اعتنايى به اين مسائل نداشت ( . من نمى خواهم توجيه او را صحيح بدانم , مقصود اقرار اوست كه امام تا چه حد در درياى معرفت غرق بود . مى گويد : و من غرق فى بجر المعرفة لم يقع فى شط . آن كه در درياى معرفت غرق باشد خودش را در شط نمى اندازد ( مى خواهد بگويد اينجور چيزها شط است و من تعلى الى ذروة الحقيقة لم يخف من حط آن كه بر قله حقيقت بالا رفته است از پايين افتادن نمى ترسد . همين شهرستانى كه اين سخن را درباره امام صادق مى گويد , خودش دشمن شيعه است , در كتاب ( الملل و النحل ( آنچنان شيعه را مى كوبد كه حد ندارد , ولى براى امام صادق تا اين مقدار احترام قائل است , و اين يك حسابى است . امروز خيلى از علماء در دنيا هستند كه با اينكه با مذهب تشيع فوق العاده دشمن و مخالفند ولى براى شخص امام صادق كه اين مذهب به او منتسب است احترام قائل اند . لابد پيش خودشان اينطور توجيه مى كنند كه آن چيزهايى كه مخالف نظر آنهاست از امام صادق نيست ؟ ولى به هر حال براى شخص امام صادق احترام فوق العاده اى قائل هستند . >

 

نظر احمد امين

از معاصرين خودمان احمد امين مصرى صاحب كتاب ( فجر الاسلام ( و ( ضحى الاسلام ( و ( ظهرالاسلام ( و ( يوم الاسلام ( كه از كتابهاى فوق العاده مهم اجتماعى قرن اخير است , به اين بيمارى ضد تشيع گرفتار است و گويا اطلاعاتى در زمينه تشيع نداشته است , با شيعه خيلى دشمن است و در عين حال نسبت به امام صادق يك احترامى قائل است كه من كه همه كتابهاى او را خوانده ام مى دانم هرگز چنين احترامى براى امامهاى اهل تسنن قائل نيست . كلماتى در حكمت از امام نقل مى كند كه فوق العاده است و من نديده ام كه يك عالم شيعى اين كلمات را نقل كرده باشد .

اعتراف جاحظ

به نظر من اعتراف( جاحظ) از همه اينها بالاتر است . جاحظ يك ملاى واقعا ملا در اواخر قرن دوم و اوايل قرن سوم است . او يك اديب فوق العاده اديبى است , و تنها اديب نيست , تقريبا مى شود گفت يك جامعه شناس عصر خودش و يك مورخ هم هست . كتابى نوشته به نام ( كتاب الحيوان) كه حيوان شناسى است و امروز نيز مورد توجه علماى اروپايى است و حتى چيزهايى در ( كتاب الحيوان ( جاحظ در شناختن حيوانات پيدا كرده اند كه مى گويند در دنياى آنروز - در دنياى يونان و غير يونان – سابقه ندارد , با اينكه در آن زمان هنوز علوم يونان وارد دنياى اسلام نشده بود . براى اولين بار اين نظريات در ( كتاب الحيوان) جاحظ پيدا شده . جاحظ نيز يك سنى متعصب است . او مباحثاتى دارد با بعضى از شيعيان كه برخى او را به خاطر همين مباحثاتش ناصبى دانسته اند , كه البته من نمى توانم بگويم او ناصبى است ( در مباحثاتش يك حرفهايى مطرح كرده ) . زمانش با زمان امام صادق تقريبا يكى است . شايد اواخر عمر حضرت صادق را درك كرده باشد در حالى كه كودك بوده , و يا حضرت صادق يك نسل قبل از اوست . غرض اين است كه زمانش نزديك به زمان امام صادق است . تعبيرش راجع به امام صادق چنين است : جعفربن محمد الذى ملا الدنيا علمه و فقهه جعفر بن محمد كه دنيا را علم و فقاهت او پر كرد و يقال ان ابا حنيفة من تلامذته و كذلك سفيان الثورى و گفته مى شود ابوحنيفه و سفيان ثورى - كه يكى از فقها و متصوفه بزرگ آن عصر بوده - از شاگردان او بوده اند .

نظر ميرعلى هندى

ميرعلى هندى از معاصرين خودمان كه او نيز سنى است , درباره عصر امام صادق اينطور اظهار نظر مى كند , مى گويد : لامشاحة ان انتشار العلم فى ذلك الحين قد ساعد على فك الفكر من عقاله . انتشار علوم در آن زمان كمك كرد كه فكرها آزاد شدند و پابندها از فكرها گرفته شد . فاصبحت المناقشات الفلسفية عامة فى كل حاضرة من حواضر العالم الاسلامى مناقشات فلسفى و عقلى ( 2 ) در تمام جوامع اسلامى عموميت پيدا كرد . بعد اينطور مى گويد : و لا يفوتنا ان نشير الى ان الذين تزعم تلك الحركة هو حفيد على بن ابى طالب المسمى بالامام الصادق . مى گويد : ما نبايد فراموش كنيم كه آن كسى كه اين حركت فكرى را در دنياى اسلام رهبرى كرد نواده على بن ابى طالب است , همان كه به نام امام صادق معروف است و هو رجل رحب افق التفكير و او مردى بود كه افق فكرش بسيار باز بود بعيد اغوار العقل عقل و فكرش بسيار عميق و دور بود ملم كل المام بعلوم عصره فوق العاده به علوم زمان خودش المام و توجه داشت . بعد مى گويد : و يعتبر فى الواقع هو اول من اسس المدارس الفلسفية المشهورة فى الاسلام و در حقيقت اول كسى كه مدارس عقلى (3) را در دنياى اسلام تاسيس كرد او بود . ولم يكن يحضر حلقته العلمية اولئك الذين اصبحوا مؤسسى المذاهب الفقهية فحسب بل كان يحضرها طلاب الفلسفة و المتفلسفون من انحاء الواسعة . مى گويد : شاگردانش تنها فقهاى بزرگ مثل ابوحنيفه نبودند , طلاب علوم عقلى هم بودند .

سخن احمد زكى صالح

در كتاب ( الامام الصادق) آقاى مظفر , از احمد زكى صالح - كه از معاصرين است - در مجله ( الرسالة المصريه) نقل مى كند كه نشاط علمى شيعه از تمام فرقه هاى اسلامى بيشتر بود . ( مى خواهم بگويم كه معاصرين هم تا چه حد اعتراف مى كنند ) . اين خودش يك مسئله اى است . ايرانيها اين را به حساب خودشان مى گذارند , مى گويند اين نشاط ايرانى بود , در صورتى كه نشاط مربوط به شيعه بود و اكثريت شيعه هم آن وقت ايرانى نبودند و غير ايرانى بودند , كه اكنون وارد اين بحث نمى شويم . اين مصرى مى گويد : و من الجلى الواضح لدى كل من درس علم الكلام ان فرق الشيعة كانت انشط الفرق الاسلامية حركة . مى گويد هر كس كه وارد باشد مى داند كه نشاط فرقه هاى شيعه از همه بيشتر بود . و كانت اولى من اسس المذاهب الدينية على اسس فلسفية حتى ان البعض ينسب الفلسفة خاصة لعلى بن ابى طالب ( و شيعه اولين مذهب اسلامى بود كه مسائل دينى را بر اساس فكرى و عقلى نهاد) و شيعه يعنى امام صادق .

اهتمام شيعه به مسائل تعقلى

بهترين دليل بر اينكه در زمان امام صادق ( ع ) علوم عقلى نيز نضح گرفت اين است كه در تمام كتب حديث اهل تسنن : صحيح بخارى , صحيح مسلم , جامع ترمدى , سنن ابى داوود و صحيح نسائى , جز مسائل فرعى چيز ديگرى نيست : احكام وضو اين است , احكام نماز اين است , احكام روزه اين است , احكام حج اين است , احكام جهاد اين است , و يا سيره است , مثلا پيغمبر در فلان سفر اينطور عمل كردند . ولى شما به كتابهاى حديث شيعه كه وارد مى شويد مى بينيد اول مبحث و اول كتابش( كتاب العقل و الجهل( است . اصلا اينجور مسائل در كتب اهل تسنن مطرح نبوده . البته نمى خواهم بگويم منشأ همه اينها امام صادق بود , ريشه اش اميرالمؤمنين است و ريشه ريشه اش خود پيغمبر است , ولى اينها اين مسير را ادامه دادند . امام صادق بود كه چون در زمان خودش اين فرصت را پيدا كرد مواريث اجداد خودش را حفظ كرد و بر آن مواريث افزود . بعد از ( كتاب العقل والجهل( وارد( كتاب التوحيد( مى شويم . ما مى بينيم صدها و بلكه هزارها بحث درباب توحيد و صفات خداوند و مسائل مربوط به شؤون الهى و قضا و قدر الهى و جبر و اختيار و مسائل تعقلى در كتب حديث شيعه طرح است كه در كتب ديگر طرح نيست . اينها سبب شده كه گفته اند اول كسى كه مدارس فلسفى را (4) اول كسى كه مدارس عقلى را - در دنياى اسلام تاسيس كرد امام جعفر صادق بود .

جابربن حيان

مسئله اى است كه اخيرا كشف شده و آن اين است : مردى است در تاريخ اسلام به نام ( جابربن حيان( كه احيانا به او ( جابر بن حيان صوفى( مى گويند , او هم يكى از عجايب است . ابن النديم در ( الفهرست( ( 5) جابربن حيان را ياد كرده و در حدود صد و پنجاه كتاب به او نسبت مى دهد كه بيشتر اين كتابها در علوم عقلى است , و به قول آنروز در كيمياست ( در شيمى است ) در صنعت است , در خواص طبايع اشياء است , و امروز او را پدر شيمى دنيا مى نامند . ظاهرا ابن النديم مى گويد او از شاگردان امام جعفر صادق است . ابن خلقكان ( 6 ) نيز كه او هم سنى است از جابربن حيان نام مى برد و مى گويد : كيمياوى و شيميدان و شاگرد امام صادق بود . و ديگران نيز همين طور نقل كرده اند . و اين علوم قبل از جابربن حيان هيچ سابقه اى در دنياى اسلام نداشته , يكدفعه مردى به نام ( جابربن حيان( شاگرد امام صادق پيدا مى شود و اينهمه رساله در اين موضوعات مختلف مى نويسد كه بسيارى از آنها امروز ارزش علمى دارد . راجع به جابربن حيان خيلى بحث كرده اند , مستشرفين معاصر خيلى بحث كرده اند , همين تقى زاده , نيز خيلى بحث كرده است . البته هنوز خيلى مجهولات راجع به جابربن حيان هست كه كشف نشده است . حال آنچه كه عجيب است اين است كه در كتب خود شيعه اسمى از اين آدم نيامده , يعنى در كتب رجال شيعه ( ابن النديم شايد شيعه باشد) , در كتب فقها و محدثين شيعه اسمى از اين آدم نيست . يك چنين شاگرد مبارزى امام صادق داشته كه احدى نداشته است .

هشام بن الحكم

شاگرد ديگر امام هشام بن الحكم است . هشام بن الحكم يك اعجوبه است و بر تمام متكلمين زمان خودش برترى داشته و بر همه آنها پيروز بوده است . من اينها را به شهادت كتب اهل تسنن عرض مى كنم . ابوالهذيل علاف يك متكلم ايرانى فوق العاده قويى است . شبلى نعمان در ( تاريخ علم كلام) مى نويسد احدى نمى توانست با ابوالهذيل مباحثه كند , و او از تنها كسى كه مى ترسيد هشام بن الحكم بود . نظام كه او را از نوابغ روزگار شمرده اند و نظرياتى داشته كه امروز با نظريات جديد منطبق است مثلا در باب رنگ و بو معتقد است كه رنگ و بو از جسم مستقل است , يعنى رنگ و بو آن طور كه خيال مى كردند عرضى است براى جسم , عرضى براى جسم نيست , مخصوصا در باب بوى معتقد است كه بوى يك چيزى است كه در فضا پخش مى شود – شاگرد هشام بوده ( و نوشته اند كه اين رأى را از هشام بن الحكم گرفت ) و هشام بن الحكم خودش شاگردى از شاگردان امام صادق است .حال شما از مجموع اينها ببينيد چه زمينه اى از نظر فرهنگى براى امام صادق فراهم بود و امام استفاده كرد , زمينه اى كه نه قبلش براى هيچ امامى فراهم بود و نه بعدش به آن اندازه فراهم شد . به مقدار كمى براى حضرت رضا فراهم بود . براى حضرت موسى بن جعفر كه دوباره وضع خيلى بد شد و مسئله زندان و غيره پيش آمد . ائمه ديگر نيز همه به همان جوانى جوانمرگ مى شدند , مسموم مى شدند و از دنيا مى رفتند . نمى گذاشتند اينها زنده بمانند و الا وضع محيط به گونه اى بود كه تا حدى مساعد بود . ولى براى امام صادق هر دو جهت حاصل شد , هم عمر حضرت طولانى شد ( در حدود هفتاد سال ) و هم محيط و زمان مساعد بود . حال آيا اين امر چقدر ثابت مى كند تفاوت زمان امام صادق را با زمان سيدالشهداء ؟ يعنى چه زمينه هايى براى امام صادق فراهم بود كه براى سيد الشهداء فراهم نبود ؟ سيدالشهداء يا بايد تا آخر عمر در خانه بنشيند آب و نانى بخورد و براى خدا عبادت كند و در واقع زندانى باشد , و يا كشته شود , ولى براى امام صادق اين جور نبود كه يا بايد كشته شود و يا در حال انزوا باشد , بلكه اينطور بود كه يا بايد كشته شود و يا از شرايط مساعد محيط حداكثر بهره بردارى را بكند . ما اين مطلب را كه ائمه بعد آمدند و ارزش قيام امام حسين را ثابت و روشن كردند درك نمى كنيم . اگر امام صادق نبود امام حسين نبود همچنانكه اگر امام حسين نبود امام صادق نبود , يعنى اگر امام صادق نبود ارزش نهضت امام حسين هم روشن و ثابت نمى شد . در عين حال امام صادق متعرض امر حكومت و خلافت نشد ولى همه مى دانند كه امام صادق با خلفا كنار هم نيامد , مبارزه مخفى مى كرد , نوعى جنگ سرد در ميان بود , معايب و مثالب و مظالم خلفا , همه به وسيله امام صادق در دنيا پخش شد , و لهذا منصور تعبير عجيبى درباره ايشان دارد. مى گويد : هذا الشجى معترض فى الحلق . . . جعفر بن محمد مثل يك استخوان است در گلوى من , نه مى توانم بيرونش بياورم و نه مى توانم فرويش ببرم , نه مى توانم يك مدركى از او به دست آورم كلكش را بكنم و نه مى توانم تحملش كنم , چون واقعا اطلاع دارم كه اين مكتب بى طرفى كه او انتخاب كرده عليه ما است , زيرا كسانى كه از اين مكتب به وجود مىآيند همه شان عليه ما هستند , ولى مدركى هم از او به دست نمىآورم . آرى , اين تعبير از منصور است : استخوان گير كرده در گلو , نه مى توانم بيرونش بياورم و نه مى توانم فرويش ببرم .

عوامل مؤثر در نشاط علمى زمان امام صادق ( ع )

عرض كرديم در زمان امام صادق نشاط علمى فوق العاده اى پيدا شد و همان نشاط علمى منشاء شد كه جنگ عقايد داغ گرديد و براى هر مسلمان پاك نهادى لازم بود كه در اين جنگ عقايد به سود اسلام وارد شود و از اسلام دفاع كند . چه عواملى در اين نشاط علمى تأثير داشت ؟ سه عامل مؤثر بود : عامل اول اين بود كه محيط آن روز اسلامى يك محيط صد در صد مذهبى بود و مردم تحت انگيزه هاى مذهبى بودند . تشويقهاى پيغمبر اكرم به علم , و تشويقها و دعوتهاى قرآن به علم و تعلم , و تفكر و تعقل , عامل اساسى اين نهضت و شور و نشاط بود . عامل دوم اين بود كه نژادهاى مختلف وارد دنياى اسلام شده بودند كه اينها سابقه فكرى و علمى داشتند . عامل سوم كه زمينه را مساعد مى كرد جهان وطنى اسلامى بود , يعنى اينكه اسلام با وطنهاى آب و خاكى مبارزه كرده بود و وطن را وطن اسلامى تعبير مى كرد كه هر جا اسلام هست آنجا وطن است و در نتيجه تعصبات نژادى تا حدود بسيار زيادى از ميان رفته بود به طورى كه نژادهاى مختلف با يكديگر همزيستى داشتند و احساس اخوت و برادرى مى كردند , مثلا شاگرد , خراسانى بود و استاد مصرى , يا شاگرد مصرى بود و استاد خراسانى . حوزه درس تشكيل داده مى شد , آن كه به عنوان استاد نشسته بود مثلا يك غلام بربرى بود مثل نافع يا عكرمه غلام عبدالله بن عباس . يك غلام بربرى مىآمد مى نشست , بعد مى ديديد عراقى , سوريه اى , حجازى , مصرى , ايرانى و هندى پاى درس او شركت كرده اند . اين يك عامل بسيار بزرگى بوده براى اينكه زمينه اين جهش و جنبش را فراهم كند . و از اين شايد بالاتر آن چيزى است كه امروز اسمش را ( تسامه و تساهل دينى( اصطلاح كرده ا ند و مقصود همزيستى با غير مسلمانان است , مخصوصا همزيستى با اهل كتاب , يعنى مسلمانان اهل كتاب را براى اينكه با آنها همزيستى كنند تحمل مى كردند و اين را بر خلاف اصول دينى خودشان نمى دانستند . و در آن زمان اهل كتاب اهل علم بودند . اينها وارد جامعه اسلامى شدند ومسلمين مقدم اينها را گرامى شمردند و در همان عصر اول , معلومات اينها را ازايشان گرفتند , و در عصر دوم ديگر در رأس جامعه علمى , خود مسلمين قرار گرفتند . مسئله تسامح و تساهل با اهل كتاب نيز يك عامل فوق العاده مهمى بوده است . البته خود اين هم ريشه حديثى دارد . ما احاديث زيادى در اين زمينه داريم . حتى مرحوم مجلسى در ( بحار( نقل مى كند - و در نهج البلاغه نيز هست - كه پيغمبر فرمود : خذوا الحكمة و لو من مشرك . ( حكمت يعنى سخن علمى صحيح ) سخن علمى صحيح را فرا گيريد ولو از مشرك . اين جمله معروف : ( الحكمة ضالة المؤمن ياخذها اينما وجدها ( مضمونش همين است . ( در بعضى تعبيرها هست : و لو من يدك مشرك ) يعنى حكمت - كه قرآن مى گويد: ( يوتى الحكمة من يشاء و من يؤت الحكمة فقد اوتى خيرا كثيرا) و به معنى سخن علمى محكم , پا بر جا , صحيح , معتبر , و حرف درست است – گم شده مؤمن است . خيلى تعبير عالى يى است : ( گم شده( . اگر انسان چيزى داشته باشد كه مال خودش باشد و آن را گم كرده باشد چگونه هر جا مى رود دنبالش مى گردد ؟ ! اگر شما يك انگشتر قيمتى داشته باشيد كه مورد علاقه تان باشد و گم شده باشد , هر جا كه احتمال مى دهيد مى رويد و تمام حواستان به اين است كه گوشه و كنار را نگاه كنيد ببينيد آيا مى توانيد گم شده تان را پيدا كنيد . از بهترين و افتخار آميزترين تعبيرات اسلامى يكى همين است : حكمت گمشده مؤمن است , هر جا كه پيدايش كند مى گيرد ولو از دست يك مشرك , يعنى تو اگر مالت را , گمشده را در دست يك مشرك ببينى آيا مى گوئى من كارى به آن ندارم , يا مى گويى اين مال من است ؟ اميرالمؤمنين مى فرمايد : مؤمن علم را در دست مشرك عاريتى مى بيند و خودش را مالك اصلى , و مى گويد او شايسته آن نيست , آن كه شايسته آن است من هستم . برخى مسئله تسامح و تساهل نسبت به اهل كتاب را به حساب خلفا گذاشته اند كه ( توسعه صدر خلفا ايجاب مى كرد كه در دربار خلفا مسلمان و مسيحى و يهودى و مجوسى و غيره با همديگر بجوشند و ازيكديگر استفاده كنند( . ولى اين سعه صدر خلفا نبود , دستور خود پيغمبر بود . حتى جرحى زيدان اين مسئله را به حساب سعه صدر خلفا مى گذارد . داستان سيد رضى را نقل مى كند كه سيد رضى - كه مردى است در رديف مراجع تقليد و مرد فوق العاده اى است و برادر سيد مرتضى است - وقتى كه دانشمند معاصرش ( ابواسحق صابى( ( 7 ) وفات يافت قصيده اى در مدح او گفت ( 8 ) .

ا رأيت كيف خبا ضياء النادى

ا رأيت من حملوا على الاعواد

ديدى اين كى بود كه روى اين چوبهاى تابوت حملش كردند ؟ ! آيا فهميدى كه چراغ محفل ما خاموش شد ؟ ! اين يك كوه بود كه فرو ريخت . . . برخى آمدند به او عيب گرفتند كه آيا يك سيد , اولاد پيغمبر , يك عالم بزرگ اسلامى , يك مرد كافر را اينطور مدح مى كند ؟ ! گفت : بله , انما رثيت علمه من علمش را مرثيه گفتم , مرد عالمى بود , من او را به خاطر علمش مرثيه گفتم ( كه در اين زمان اگر كسى چنين كارى كند از شهر بيرونش مى كنند ) . جرجى زيدان بعد از آنكه اين داستان را نقل مى كند مى گويد : ببينيد صعه صدر را , يك سيد اولاد پيغمبر مثل سيد رضى با اينهمه عظمت روحى و اين مقام شامخ سيادت و علمى يك كافر را چنين مدح مى كند . بعد مى گويد ( همه اينها ريشه اش از دربار خلفا بود كه اينها مردمانى واسع الصدر بودند( .اين به دربار خلفا مربوط نيست . سيد رضى شاگرد على بن ابى طالب است كه نهج البلاغه را جمع كرده . او از همه مردم به دستور جدش پيغمبر و على بن ابى طالب آشناتر است كه مى گويد حكمت و علم در هر جا كه باشد محترم است . اينها عواملى بود كه اين شور و نشاط علمى را به وجود آورد و قهرا اين زمينه را براى امام صادق فراهم كرد . پس در واقع بحث ما اين شد كه براى امام صادق اگر چه زمينه براى زعامت فراهم نشد و اگر فراهم مى شد مسلم آن زمينه از همه زمينه ها بهتر بود , ولى يك زمينه ديگرى فراهم بود و حضرت از آن زمينه استفاده كرد به طورى كه تحقيقا مى توان گفت حركتهاى علمى دنياى اسلام اعم از شيعه و سنى مربوط به امام صادق است . حوزه هاى شيعه كه خيلى واضح است , حوزه هاى سنى هم مولود امام صادق است , به جهت اينكه رأس و رئيس حوزه هاى سنى ( جامع ازهر( است كه از هزار سال پيش تشكيل شده و جامع از هر را هم شيعيان فاطمى تشكيل دادند , و تمام حوزه هاى ديگر اهل تسنن منشعب از جامع از هر است , و همه اينها مولود همين استفاده اى است كه امام صادق از وضع زمان خودش كرده است . اين مطلب لااقل به صورت يك مسئله مطرح است كه آيا براى امام صادق بهتر بود اين زمينه را از دست بدهد و برود بجنگد و در راه مبارزه با ظلم كشته شود ؟ يا اينكه از اين زمينه عالى استفاده كند ؟ اسلام كه تنها مبارزه با ظلم نيست , اسلام چيزهاى ديگر هم هست . بنابراين من اين مطلب را فقط به عنوان يك زمينه و يك تفاوت عصر امام صادق با عصرهاى ديگر عرض كردم كه اگر امام صادق از اين زمينه استفاده نمى كرد جاى اين سؤال بود كه اگر ائمه حكومت و خلافت مى خواستند مگر جز براى اين مى خواستند كه اسلام را نشر دهند ؟ چرا از اين زمينه مساعد استفاده نكردند و باز خودشان را به كشتن دادند ؟ جوابش اين است كه در وقتى كه زمينه , مساعد بود چنين نبود كه زمينه مساعد را از دست بدهند . براى حضرت رضا هم يك فرصت مناسب همين بود كه در مجلس مأمون راه يافت و از آن مجلس صداى خودش را بلند كرد . شايد حضرت رضا دو سال بيشتر نزد مأمون نبود , ولى آنچه كه از حضرت رضا از همان دوره بودنش با مأمون نقل شده از بقيه مدتعمر حضرت نقل نشده است . و صلى الله على محمد و آله الطاهرين

 

 

 

 

1 . در اين زمينه ابن ابى العوجاء تعبير شيرين و لطيفى دارد . روزى آمد نزد امام صادق و گفت : يا ابن رسول الله تو رئيس اين امر هستى , تو چينى تو چنانى , جد توست كه اين ذيل را آورده , چنين كرده , چنان كرده , اما خوب معذرت مى خواهم آدم وقتى سرفه اش مى گيرد بايد سرفه كند , اخلاط كه راه گلويش را مى گيرد بايد سرفه كند , شبهه هم وقتى در ذهن انسان پيدا مى شود بايد بگويد , من بايد آن سرفه فكرى خودم را بكنم , اجازه بدهيد حرفهايم را بزنم . فرمود : بگو .
2 . مناقشات بر اساس تعقل را مى گويند مناقشات فلسفى .
3 . عرض كردم اينها وقتى مى گويند فلسفى مقصودشان بحثهاى فكرى و تعقلى است , در مقابل محدثين كه موضوع كارشان فقط منقولات بود و روايت مى گفتند
4 . الفهرست ( ابن النديم در فن خودش - كه كتابى است در كتابشناسى - او معتبرترين كتب دنيا شمرده مى شود . آنچنان محققانه در مورد كتابشناسى بحث كرده است كه امروز اروپايى ها براى اين كتاب فوق العاده ارزش قائل هستند . ابن النديم در قرن چهارم هجرى مى زيسته است . او در اين كتاب , كتابهاى دوره اسلامى و بعضى كتابهاى غير دوره اسلامى را ( كتابهايى كه در زمان خودش وجود داشته) معرفى مى كند . اصلا يك نابغه اى بوده . يك وراق و يك كتابفروشى بوده ولى آنقدر
فاضل و دانشمند بوده كه انسان وقتى كتابش را مى خواند حيرت مى كند . من تمام اين كتاب را از اول تا آخر خوانده ام . انواع خطوطى را كه در زمان خودش رايج بوده , انواع زبانهاى زمان خودش , و نيز ريشه هاى زبانها را نشان مى دهد .
5 . قاضى ابن خلكان در قرن ششم مى زيسته است .
6 . ابواسحق صابى مسلمان نبود , صابئى بود كه درباره مذهب صابئين خيلى حرف است . برخى گفته اند مذهب صابئى ريشه مجوسى داشته ولى يك نحله مسيحى است . امروز راجع به اين مذهب خيلى علاقمند به ادبيت قرآن بود و خيلى هم به آيات قرآن استشهاد مى كرد . ماه رمضان چيزى نمى خورد . مى گفتند تو كه مسلمان نيستى چرا چيزى نمى خورى ؟ مى گفت : ادب اقتضا مى كند كه من با مردم زمان خودم هماهنگى داشته باشم .
7 . اين قصيده را در "داستان راستان"نقل كرده ام جلد 2 صفحه 237 .
8 . منصور با امام صادق به يك وضع عجيبى رفتار مى كرد و ريشه اش هم خود امام صادق بود . گاهى بر حضرت سخت مى گرفت و گاهى آسان . البته ظاهرا هيچوقت حضرت را زندان نبرده باشد ولى خيلى اوقات , ايشان را تحت نظر قرار مى داد و يك دفعه ظاهرا دو سال حضرت را در كوفه تحت نظر قرار داد , يعنى منزلى را به امام اختصاص داده بودند و مأموريتى آنجا بودند كه رفت و آمدهاى منزل امام را كنترل مى كردند . چندين بار خودش امام را احضار كرد و فحاشى و هتاكى نمود كه مى كشمت , گردنت را مى زنم , تو عليه من تبليغ مى كنى , مردم را بر من مى شورانى , چنين مى كنى , چنان مى كنى , و امام خيلى با نرمش جواب مى داد.

معاد

نگاهى برون‏دينى به معاد و عوالم پس از مرگ

 

آيا انسان به جز زندگى مادى دنيوى، زندگى ديگرى دارد؟ آياغير از عالم دنيا، عالم يا عوالم ديگرى به نام جهان يا جهانهاى‏پس از مرگ وجود دارد؟ آيا انسان موجودى تك‏ساحتى و يك‏بعدى است‏كه بر اين كره خاكى همچون گياهى مي‏رويد و مي‏خشكد و مي‏پوسد وچيزى جز همين بدن مادى نيست؟ آيا بايد براى عالم يا عوالم پس‏از مرگ، دغدغه‏خاطرى نداشته باشيم و سعى ما براين باشد كه سعادت‏و خوشى اين دنيا را تامين كنيم و به فكر فردا و فرداهاى پس ازمرگ نباشيم؟ آيا ما همان گياه يا حيوانيم با تركيباتى مادى‏ظريفتر و پيچيده‏تر؟ آيا از بعد ديگر وجود خود -كه همان بعدنفسانى و روحانى است- و از ساحت گسترده‏تر حيات خود كه فراتر ازافلاك و سماوات و ارضين است، نبايد پرده برداريم و نبايدچاره‏انديشى كنيم كه مبادا روزى انگشت‏حسرت به دندان گزيم ومصداق اين آيه كريمه قرآنى شويم كه:

«و يوم يعض الظالم على يديه...» .

«روزى مي‏آيد كه ستمكار به دندان بر دو دستش مي‏گزد» .

كارل دوبرل - دانشمند آلمانى- مي‏گويد:

«علوم طبيعى به خود جرات دادند كه جاودانگى نفس را انكاركنند. ولى خداوند، آنها را كيفر داد و خود آنها را برهان قاطع‏بر خلود و جاودانگى ساخت‏» .

«جبريل دولان‏» در كتاب «پديده روحى‏» مي‏نويسد:

«ما دشمنانمان را به اسلحه خودشان سركوب مي‏كنيم و با روش‏خودشان به آنها اعلام مي‏كنيم كه روح، پس از مرگ، باقى و جاودانى‏است. تمام نظريات مادى و دانشمندانى كه انسان را ماده‏اى مجرداز روح مي‏پنداشتند و علم مادى را ابزار اثبات مادى بودن انسان‏قرار داده بودند، به شدت تكذيب شدند و با مشاهدات حسى روحى‏گمراهى آنها آشكار شد»  .

در نيمه دوم قرن نوزدهم در اروپاى غوطه‏ور در لجنزارماترياليسم، غوغايى بپا شد، چشمهاى بسته گشوده شدند، گوشهاى‏ناشنوا، شنوا شدند، دلهاى خفته، بيدار گشتند و عقول غافل به‏خود آمدند.

در آن روزگار تاريك و ظلمانى، ارواح متجلى شدند. جرقه‏هاى‏تجرد، چشمهاى عبرت‏بين را خيره كردند و آنها كه گرفتار خواب‏غفلت‏شده بودند، چشم گشودند و خود را بر ضلالت و گمراهى ملامت‏كردند.

در آن نهضت اروپايى ميليونها نفر از اركان دانش. حضورى چشمگرداشتند. آنها اساتيد فن و علما و پزشكان و مهندسين بودند.

برخى آنها را متهم مي‏كردند كه جن‏زده شده‏اند و اجنه را ارواح‏پنداشته‏اند يا ساده‏لوحانى هستند كه سراب را آب مي‏پندارند و ازحقيقت‏به دور افتاده‏اند.

اين تهمتها ناروا بود. در ميدان علم و تجربه، درايت وجوانمردى لازم است. علم و تجربه را بايد با علم و تجربه پاسخ‏داد. آنها كه از راه علوم تجربى به وجود نفس مجرد، اذعان واعتقاد پيدا كرده بودند، مردمي دقيق و هشيار بودند و هرگزاوهام و خرافات، بر جان و دل آنها چيرگى نيافته بود.

وانگهى مگر كشف وجود اجنه به جاى ارواح، دليلى آشكار بر اين‏كه موجودات عالم، منحصر به آنچه ما به چشم مسلح يا غير مسلح،مشاهده مي‏كنيم نيستند، بلكه در وراى محسوسات بلاواسطه ومع‏الواسطه ما، موجودات ديگرى هم هستند كه نمي‏توان بر سر آنهاتيغ انكار فرود آورد. هرچند كه ما جن را از مجردات و ازموجودات نورى نمي‏دانيم. بلكه بنا به رهنمود قرآن آنها اجسام‏ناريند، چنان كه انسانها اجسام خاكيند .

ولى ارواح و فرشتگان، خارج از قلمرو ماده‏اند. آنچه مهم است،اين است كه نبايد جهان و موجودات آن را منحصر در محسوسات‏بدانيم و از ماوراى محسوسات، بى‏خبر بمانيم.

 

سابقه تاريخى اعتقاد به روح و عوالم پس از مرگ

 

حقيقت اين است كه اعتقاد به روح و عوالم پس از مرگ، پديده‏اى‏نو و تازه نيست، بلكه سابقه‏اى بس طولانى و عمرى دراز به اندازه‏عمر بشريت دارد.

در حقيقت، اعتقاد به روح يا نفس مجرد و عدم فناى انسان به‏فناى تن، به معناى خودباورى انسان است. آنها كه از اين اعتقادفاصله گرفته‏اند، در حقيقت گرفتار ناخودباورى شده‏اند. آنها خودرا فراموش كرده‏اند. چرا كه خدا را از ياد برده‏اند. قرآن در يكى‏از دستورات خويش فرمود:

«و لا تكونوا كالذين نسوا الله فانساهم انفسهم...» .

«مانند كسانى كه خدا را فراموش كردند و خداوند -به كيفرخدافراموشى- خودشان را از يادشان برد، نباشيد» .

هرچند عقيده به بقاى روح و عوالم پس از مرگ، انسانها راگرفتار كارهايى ناپسند و خرافى كرده و به اعمالى روى آورده‏اندكه در خور شان انسان عاقل و مؤمن و متعهد نبوده، ولى اينها به‏دليل فاصله گرفتن انسان از مكتب انبيا بوده و سوء استفاده ازيك حقيقت، دليل يا مجوز طرد آن حقيقت نمي‏شود، بلكه تلاش ياجهادى ديگر مي‏طلبد كه حقيقت از اوهام و خرافات پيراسته شود وجان و دل انسان از زنگار جهالت و عادات شوم و غلط و دست وپاگير، پاك گردد.

هرگاه پادشاهى مي‏مرد، زنانش براى پيوستن به او و رفع تنهائى‏او بر يكديگر پيشى مي‏گرفتند.

در افريقا بستگان مرده، زنها و كنيزانش را با سم مي‏كشتند، تا به مرده بپيوندند و او را از وحشت تنهايى نجات دهند.

در برخى از مناطق، هرگاه پادشاهى از دنيا مي‏رفت، دوازده دخترجوان همراه او زنده به گور مي‏كردند، تا با او مونس و همدم‏باشند. شگفت اين كه دخترهاى جوان، در اين راه با يكديگر به‏رقابت‏برمي‏خاستند واحيانا رقيب خود را مي‏كشتند، تا مانع از سرراه خود بردارند.

برخى از اقوام، عادت داشتند كه هرگاه فرزندى از آنها جوان‏مرگ‏مي‏شد، مادر يا عمه يا جده او را مي‏كشتند و با او به خاك‏مي‏سپردند تا همدم او باشد.

به اعتقاد برخى، مردگان به جايى مي‏روند كه در آنجا شكارفراوان، و كالا ارزان، و سال طولانى، و چشمه‏ها پرآب و جوشان است.

برخى ديگر براين باور بودند كه با فرا رسيدن تاريكى شب،ارواح مردگان بيدار مي‏شوند و به جستجوى غذا مي‏پردازند. بلكه‏برخى معتقد بودند كه آنها هم كشت و درو دارند و همچون زندگان‏به كار و تلاش مشغولند و احيانا با يكديگر به جنگ و نبردبرمي‏خيزند  .

هرچند اين اعمال و عقايد، رنگ خرافه دارد؛ ولى در عين حال،خبر از يك حقيقت مي‏دهد. پيامبران خدا همواره تلاش مي‏كردند كه‏حقيقت را از اوهام و خرافات، عريان كنند و كام بشر را با آب‏زلال، سيراب گردانند و او را از نوشيدن آبهاى آلوده و گنديده،برحذر دارند.

عقيده به روح و عوالم پس از مرگ، همان آب زلال است كه نبايدآلوده و گنديده‏اش كرد.

 

اهميت معادشناسى

 

بيش از ثلث آيات قرآن، ارتباط با زندگى ابدى دارد: در يك دسته از آيات، بر لزوم ايمان به آخرت، تاكيد شده؛ و در دسته ديگر، پىآمدهاى انكار آن، گوشزد شده؛ و در دسته سوم، نعمتهاى ابدى، و در دسته چهارمي عذابهاى جاودانى، بيان شده است. همچنين در آيات فراوانى رابطه بين اعمال نيك و بد با نتايج اخروى آنها ذكر گرديده؛ و نيز با شيوه هاى گوناگونى امكان و ضرورت رستاخيز مورد تاكيد و تبيين قرار گرفته و به شبهات منكران، پاسخ داده شده؛ چنانكه منشا تبهكاريها و كج رويها فراموش كردن يا انكار قيامت و روز حساب، معرفى شده است .»

از دقت در آيات قرآنى بدست ميآيد كه بخش عمده اى از سخنان پيامبران و بحثها و جدالهاى ايشان با مردم، اختصاص به موضوع معاد داشته است و حتى مي توان گفت كه تلاش آنها براى اثبات اين اصل، بيش از تلاشى بوده كه براى اثبات توحيد كرده اند: زيرا اكثر مردم، سرسختى بيشترى براى پذيرفتن اين اصل، نشان مي داده اند. علت اين سرسختى را مي توان در دو عامل، خلاصه كرد: يكى عامل مشترك در انكار هر امر غيبى و نامحسوس، و ديگرى عامل مختص به موضوع معاد يعنى ميل به بى بند و بارى و عدم مسئوليت. زيرا همان گونه كه اشاره شد اعتقاد به قيامت و حساب، پشتوانه نيرومندى براى احساس مسئوليت و پذيرفتن محدوديتهاى رفتارى و خوددارى از ظلم و تجاوز و فساد و گناه است و با انكار آن، راه براى هوسرانيها و شهوت پرستيها و خودكامگيها باز مي شود.

قرآن كريم با اشاره به اين عامل مي فرمايد:

ايحسب الانسان ان لن نجمع عظامه، بلى قادرين على ان نسوى بنانه، بل يريد الانسان ليفجر امامه.

آيا انسان چنين مي پندارد كه استخوانهايش را (پس از متلاشى شدن) جمع نخواهيم كرد؟ چرا (اين كار را خواهيم كرد در حالى كه) تواناييم كه سرانگشتانش را (مانند اول) هموار سازيم. بلكه انسان مي خواهد جلوى خويش را باز كند (و بى بند و بار باشد).

همين روحيه ابا و امتناع از پذيرفتن معاد به معناى حقيقى را مي توان در كسانى يافت كه در گفتارها و نوشتارهايشان مي كوشند كه رستاخيز  و روز واپسين و ديگر تعبيرات قرآنى درباره معاد را بر پديده هاى اين جهانى و رستاخيز ملتها و تشكيل دادن جامعه بى طبقه و ساختن بهشت زمينى، تطبيق كنند يا عالم آخرت و مفاهيم مربوط به آن را مفاهيمي ارزشى و اعتبارى و اسطوره اى قلمداد نمايند!

قرآن كريم چنين كسانى را شياطين انس و دشمنان انبيا دانسته است كه با سخنان آراسته و فريبنده شان به راهزنى دلها مي پردازند و مردم را از ايمان و اعتقاد صحيح و پاى بندى به احكام الهى، باز مي دارند:

«و كذلك جعلنا لك نبى عدواً شياطين الانس و الجن يوحى بعضهم الى بعض زخرف القول غروراً و لوشا ربك ما فعلوه فذرهم و ما يفترون # و لتصغى اليه افئدة الذين لا يومنون بالاخرة و ليرضوه و ليقترفوا ما هم مقترفون»

و بدين سان براى هر پيامبرى، دشمنى از شياطين انس و جن قرار داديم كه براى فريفتن مردم پيرايه هاى سخن را به يكديگر الهام مي كنند و اگر خدا مي خواست (جبراً جلوى آنها را مي گرفت و) چنين كارهايى انجام نمي دادند (ولى خواست خدا اين است كه مردم در گزينش راه خوب و بد، آزاد باشند) پس آنان را با دورغهايشان واگذار. و تا دلهاى كسانى كه ايمان به آخرت ندارند به سخنان آراسته آنان فرا داده شود و آنها را بپسندند و آنچه را بخواهند مرتكب شوند.

 

ضرورت معاد

 

مساله معاد از دو راه قابل اثبات است نخست از راه عقلى مانند برهان حكمت و عدالت دوم راه نقلى مانند آيات در مورد معاد اينك هر دو راه را بررسى مي كنيم: دلايل عقلى معاد .

 

1ـ برهان حكمت

براساس اينكه خداوند حكيم است آفرينش الهى بيهوده و بى هدف نيست بلكه محبت به خير و كمال كه عين ذات الهى است بالاصاله به خود ذات و بالتبع به آثار آن كه داراى مراتبى از خير و كمال هستند تعلق گرفته، و از اين رو، جهان را به گونه اى آفريده است كه بيشترين خير و كمال ممكن، بر آن مترتب شود و بدين ترتيب صفت حكمت اقتضا ـ مي كند كه خداوند مخلوقات را به غايت و كمال لايق به خودشان برساند ولى از آنجا كه جهان ماديت، دار تزاحمات است و خيرات و كمالات موجودات مادى با يكديگر تعارض پيدا مي كند مقتضاى تدبير حكيمانه الهى اين است كه به صورتى آنها را تنظيم كند كه مجموعاً خيرات و كمالات بيشترى بر آنها مترتب شود، و به ديگر سخن: جهان، داراى نظام احسن باشد.

با توجه به اين كه انسان، داراى روح قابل بقا است و مي تواند واجد كمالات ابدى و جاودانى گرددد آن هم كمالاتى كه از نظر مرتبه و ارزش وجودى، قابل مقايسه با كمالات مادى نيست؛ اگر حيات او منحصر به همين حيات دنيوى محدود باشد با حكمت الهى، سازگار نخواهد بود. مخصوصاً با توجه به اينكه حيات دنيوى، توام با رنجها و سختيها و ناگواريهاى فراوان است .

راستى، اگر زندگى انسان جز اين نمي بود كه پيوسته زحمت بكشد و با مشكلات طبيعى و اجتماعى، دست و پنجه نرم كند تا لحظاتى را با شادى و لذت بگذارند و آنگاه از فرط خستگى به خواب رود تا هنگامي كه بدنش آمادگى فعاليت جديد را پيدا كند و مجدداً «روز از نو و روزى از نو».
بديهى است نتيجه منطقى چنين نگرشى به زندگى انسان، جز پوچ گرايى نخواهد بود.

از سوى ديگر، يكى از غرايز اصيل انسان، حب به بقا و جاودانگى است كه دست آفرينش الهى در فطرت او به وديعت نهاده است و حكم نيروى محرك فزاينده اى را دارد كه او را بسوى ابديت، سوق مي دهد و همواره برشتاب حركتش مي افزايد. اكنون اگر فرض شود كه سرنوشت چنين متحركى جز اين نيست كه در اوج شتاب حركت، به صخره اى برخورد كند و متلاشى شود آيا ايجاد آن نيروى فراينده با چنين غايت و سرنوشتى متناسب خواهد بود؟! پس وجود چنين ميل فطرى، هنگامي با حكمت الهى سازگار است كه زندگى ديگرى جز اين زندگى محكوم به فنا و مرگ، در انتظار او باشد.

حاصل آنكه: با ضميمه كردن اين دو مقدمه ـ يعنى حكمت الهى، و امكان زندگى ابدى براى انسان ـ به اين نتيجه مي رسيم كه مي بايد زندگى ديگرى براى انسان، و راى اين زندگى محدود دنيوى، وجود داشته باشد تا مخالف حكمت الهى نباشد.

و مي توان ميل فطرى به جاودانگى را مقدمه ديگرى قرار داد و به ضميمه حكمت الهى، آن را برهان ديگرى به حساب آورد.

ضمناً روشن شد كه زندگى ابدى انسان بايد داراى نظام ديگرى باشد كه مانند زندگى دنيا مستلزم رنجهاى مضاعف نباشد. و گرنه، ادامه همين زندگى دنيوى حتى اگر تا ابدهم ممكن مي بود با حكمت الهى، سازگار نمي بود.

 

2ـ برهان عدالت

در اين جهان، انسانها در انتخاب و انجام كارهاى خوب و بد، آزادند: از يك سو، كسانى يافت مي شوند كه تمام عمر خود را صرف عبادت خدا و خدمت به بندگان او مي كنند؛ و از سوى ديگر، تبهكارانى ديده مي شوند كه براى رسيدن به هوسهاى شيطانى خودشان، بدترين ستمها و زشتترين گناهان را مرتكب مي گردند. و اساساً هدف از آفرينش انسان در اين جهان و مجهز ساختن او به گرايشهاى متضاد و به نيروى اراده و انتخاب، و به انواع شناختهاى عقلى و نقلى، و فراهم كردن زمينه براى رفتارهاى گوناگون و قراردادن وى بر سر دوراهيهاى حق و باطل و خير و شر اين است كه در معرض آزمايشهاى بى شمار، واقع شود و مسير تكامل خود را با اراده و اختيار برگزيند تا به نتايج اعمال اختيارى و پاداش و كيفر آنها برسد. و در حقيقت، سراسر زندگى دنيا براى انسان، آزمايش و ساختن و پرداختن هويت انسانى خويش است و حتى در آخرين لحظات زندگى هم معاف از آزمايش و تكليف و انجام وظيفه نيست .

اما مي بينيم كه در اين جهان، نيكوكاران و تبهكاران، به پاداش و كيفرى كه درخور اعمالشان باشد نمي رسند و چه بسا تبهكارانى كه از نعمتهاى بيشترى برخوردار بوده و هستند. و اساساً زندگى دنيا ظرفيت پاداش و كيفر بسيارى از كارها را ندارد مثلاً كسى كه هزاران شخص بى گناه را به قتل رسانيده است نمي توان او را جز يك بار، قصاص كرد و قطعاً ساير جناياتش بى كيفر مي ماند در صورتى كه مقتضاى عدل الهى اين است كه هر كس كوچكترين كار خوب يا بدى انجام دهد به نتيجه آن برسد.

پس هم چنان كه اين جهان سراى آزمايش و تكليف است بايد جهان ديگرى باشد كه سراى پاداش و كيفر و ظهور نتايج اعمال باشد و هر فردى به آنچه شايسته آن است نايل گردد تا عدالت الهى، تحقق عينى يابد!

ضمناً از همين بيان، روشن مي شود كه جهان آخرت، جاى انتخاب راه و انجام تكاليف نيست .

 

معاد درقرآن

 

آيات قرآن كريم، پيرامون اثبات معاد و احتجاج با منكرين آن را مي توان به پنج دسته، تقسيم كرد:
1ـ آياتى كه بر اين نكته، تاكيد مي كند كه برهانى بر نفى معاد، وجود ندارد. اين آيات، به منزله خلع

سلاح منكرين است .
2ـ آياتى كه به پديده هاى مشابه معاد، اشاره مي كند تا جلوى استبعاد را بگيرد.
3ـ آياتى كه شيهات منكرين معاد را رد، امكان وقوع آنرا تثبيت مي كند.
4ـ آياتى كه معاد را به عنوان يك وعده حتمي و تخلف ناپذير الهى، معرفى مي كند و در واقع، وقوع معاد را از راه اخبار مخبر صادق، اثبات مي نمايد.
5ـ آياتى كه اشاره به برهان عقلى بر ضرورت معاد دارد.
در حقيقت، سه دسته اول، ناظر بر امكان معاد؛ و دو دسته اخير، ناظر به وقوع و ضرورت آن است .

انكار معاد، بى دليل است.

يكى از شيوه هاى احتجاج قرآن با صاحبان عقايد باطل اين است كه از آنان، مطالبه دليل مي كند تا روشن شود كه عقايد ايشان پايه عقلى و منطقى ندارد، چنان كه در چندين آيه، آمده است:

قل هاتوا برهانكم....

بگو (اى پيامبر) دليلتان را بياوريد.

و در موارد مشابهى با اين لحن مي فرمايد كه صاحبان اين عقايد نادرست، «علم» و اعتقاد مطابق با واقع و مستند به برهان ندارند بلكه به «ظن» و گمان بى دليل و مخالف با واقع، بسنده كرده اند.
و در مورد منكرين معاد هم مي فرمايد:

و قالوا ما هى الا حياتنا الدنيا نموت و نحيى و ما يهلكنا الا الدهر و ما لهم بذلك من علم ان هم الا يظنون.

و (كافران) گفتند: جز اين زندگى دنيا حياتى نيست كه مي ميريم و زندگى مي كنيم و جز روزگار، چيزى ما را نابود نمي كند (در صورتى كه) به اين مطلب، علمي ندارند و تنها گمانى مي برند.
هم چنين در آيات ديگرى بر اين نكته، تاكيد شده كه انكار معاد، تنها گمان بى دليل و نادرستى است. البته ممكن است گمانهاى بى دليل در صورتى كه موافق هواى نفس باشد مورد قبول هوى پرستان، واقع شود  و در اثر رفتارهاى متناسب با آنها و ارتكاب گناهان تدريجاً به صورت اعتقاد جزمي، جلوه كند6 و حتى شخص بر چنين اعتقادى پافشارى نمايد.

 قرآن كريم، سخنان منكرين معاد رانقل كرده است كه غالباً چيزى بيش از استبعاد نيست و احياناً اشاره به شبهات ضعيفى دارد كه منشا استبعاد و شك در امكان معاد شده است. از اين رو، از يك سو، پديده هاى مشابه معاد را يادآور مي شود تا رفع استبعاد گردد و از سوى ديگر به پاسخ شبهات، اشاره مي كند تا هيچ گونه شبهه اى باقى نماند و امكان وقوعى معاد، كاملاً تثبيت شود. ولى به اين مقدار، اكتفا نمي كند و علاوه بر حتمي بودن اين وعده الهى و اتمام حجت بر مردم به وسيله وحى، به برهان عقلى بر ضرورت معاد نيز اشاره مي كند .

 

پديده هاى مشابه معاد

 

الف: رويش گياه: زنده شدن انسان پس از مرگ، از آن جهت كه حيات مسبوق به موت است شبيه روييدن گياه در زمين، بعد از خشكى و مردگى آنست. از اين رو، تامل در اين پديده كه همواره در جلو چشم همهانسانها رخ مي دهد كافى است كه به امكان حيات خودشان بعد از مرگ، پى ببرند. و در واقع، آنچه موجب ساده شمردن اين پديده و غفلت از اهميت آن شده عادت كردن مردم به ديدن آن است و گرنه از جهت پيدايش حيات جديد، فرقى با زنده شدن انسان، بعد از مرگ ندارد.

قرآن كريم براى دريدن اين پرده عادت، مكرراً توجه مردم را به اين پديده جلب، و رستاخيز انسانها را به آن، تشبيه مي كند و از جمله مي فرمايد:

فانظر الى آثار رحمة الله كيف يحيى الارض بعد موتها ان ذلك لمحيى الموتى و هو على كل شى قدير .
پس به آثار رحمت الهى بنگر كه چگونه زمين را بعد از مرگش زنده مي كند. تحقيقاً (همان زنده كننده زمين) زنده كننده مردگان (هم) هست و او بر هر چيزى تواناست.

ب: خواب اصحاب كهف: قرآن كريم بعد از ذكر داستان شگفت انگيز اصحاب كهف كه حاوى نكته هاى آموزنده فراوانى است مي فرمايد:

و كذلك اعثرنا عليهم ليعلموا ان وعد الله حق و ان الساعة آتيه لا ريب فيها...
بدين سان مردم را برايشان (اصحاب كهف) آگاه ساختيم تا بدانند كه وعده خدا راست است و قيامت خواهد آمد و جاى شكى در آن نيست .

بى شك، اطلاع از چنين حادثه عجيبى كه عده اى در طول چند قرن (سيصد سال شمسى = سيصد و نه سال قمرى) خواب باشند و سپس بيدار شوند تاثير خاصى در توجه انسان به امكان معاد و رفع استبعاد آن خواهد داشت زيرا هر چند هر خواب رفتنى شبيه مردن است (النوم اخ الموت) و هر بيدار شدنى شبيه زنده شدن پس از مرگ؛ ليكن در خوابهاى عادى، اعمال زيستى (بيولوژيك) بدن، بطور طبيعى ادامه مي يابد و بازگشت روح، تعجبى را بر نمي انگيزد اما بدنى كه سيصد سال از مواد غذائى، استفاده نكند مي بايست طبق نظام جارى در طبيعت، بميرد و فاسد شود و آمادگى خود را براى بازگشت روح، از دست بدهد. پس چنين حادثه خارق العاده اى مي تواند توجه انسان را به ماوراى اين نظام عادى، جلب كند و بفهمد كه بازگشت روح به بدن، هميشه در گروى فراهم بودن اسباب و شرايط عادى و طبيعى نيست. پس حيات مجدد انسان هم هر چند بر خلاف نظام مرگ و زندگى در اين عالم باشد، امتناعى نخواهد داشت و طبق وعده الهى، تحقق خواهد يافت.

ج: زنده شدن حيوانات: قرآن كريم هم چنين به زنده شدن غير عادى چند حيوان اشاره مي كند كه از جمله آنها زنده شدن چهار مرغ به دست حضرت ابراهيم (ع) و زنده شدن مركب سوارى يكى از پيامبران است كه به داستان آن، اشاره خواهد شد. و هنگامي كه زنده شدن حيوانى ممكن باشد زنده شدن انسان هم ناممكن نخواهد بود.

د: زنده شدن بعضى از انسانها در همين جهان: از همه مهمتر، زنده شدن بعضى از انسانها در همين جهان است كه قرآن كريم، چند نمونه از آنها را يادآور مي شود. از جمله، داستان يكى از انبياى بنى اسرائيل است كه در سفرى عبورش به مردمي افتاد كه هلاك و متلاشى شده بودند و ناگهان به ذهنش خطور كرد كه چگونه اين مردم، دوباره زنده خواهند شد! خداى متعال جان او را گرفت و بعد از يك صد سال دوباره زنده اش ساخت و به وى فرمود: چه مدت در اين مكان، توقف كرده اى؟ او كه گويا از خوابى برخاسته است گفت: يك روز يا بخشى از روز! خطاب شد: بلكه تو يك صد سال در اينجا مانده اى! پس بنگر كه از يك سوى، آب و نانت سالم مانده، و از سوى ديگر، مركب سواريت متلاشى شده است! اكنون بنگر كه ما چگونه استخوانهاى اين حيوان را بر روى هم سوار مي كنيم و دوباره گوشت بر آنها مي پوشانيم و آنرا زنده مي سازيم .

مورد ديگر، داستان گروهى از بنى اسرائيل است كه به حضرت موسى (ع) گفتند: ما تا خدا را آشكار نبينيم هرگز ايمان نخواهيم آورد! و خداى متعال آنان را با صاعقه اى هلاك كرد و سپس به درخواست حضرت موسى (ع) دوباره آنها را زنده ساخت .

و نيز زنده شدن يكى از بنى اسرائيل ـ كه در زمان حضرت موسى (ع) به قتل رسيده بود ـ به وسيله زدن پاره اى از پيكر يك گاو ذبح شده به او كه داستان آن در سوره بقره، ذكر شده و سوره مزبور به همين مناسبت نامگذارى گرديده، و ذر ذيل آن آمده است:

«ذلك يحيى الله الموتى و يريكم آياته لعلكم تعقلون .»

بدين سان خدا مردگان را زنده مي كند و نشانه هايش را به شما مي نماياند باشد كه با خرد دريابيد.
هم چنين زنده شدن بعضى از مردگان به اعجاز حضرت عيسى (ع) را مي توان نشانه اى بر امكان معاد، قلمداد كرد.

 

مــرگ

 

درقرآن كريم درباره مرگ آيات متعددى واردشده است كه به ويژگيهاى آن اشاره دارد كه از اينقرار است:

1ـ همه انسانها خواهند مُرد

قرآن مجيد، تاكيد مي فرمايد كه همه انسانها (بلكه همه جانداران) خواهند مرد و در اين عالم، هيچ كس جاودانه نخواهد زيست:

«كل من عليها فان»

هر كس روى زمين هست فانى مي شود.

«كل نفس ذائقه الموت.»

هر كسى مرگ را خواهد چشيد.

و خطاب به پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد:

«انك ميت و انهم ميتون.»

تحقيقاً تو خواهى مرد و ايشان (هم) خواهند مرد.

«و ما جعلنا لبشر من قبلك الخلد افان مت فهم الخالدون.»

پيش از تو براى هيچ انسانى، جاودانگى قرار نداديم، پس آيا در صورتى كه تو مردى ايشان جاودان خواهند بود؟!

بنابراين مي توان مردن را يك قانون كلى و استثناناپذير براى همه جانداران اين جهان دانست.

 

2ـ گيرنده جانها

قرآن كريم از يك سو، گرفتن جان را به خداى متعال، نسبت مي دهد و آنجا كه مي فرمايد:

«الله يتوفى الانفس حين موتها.»

خدا جانها را هنگام مرگشان مي گيرد.

و از سوى ديگر، ملك الموت را مامور قبض روح، معرفى مي كند.

«قل يتوفا كم ملك الموت الذى و كل بكم .»

بگو شما را فرشته مرگ كه بر شما گمارده شده است مي گيرد.

و در جاى ديگر، گرفتن جان را به فرشتگان و فرستادگان خدا اسناد مي دهد.

«حتى اذا جا احد كم الموت توفته رسلنا.»

تا هنگامي كه مرگ يكى از شما فرا رسد فرستادگان ما (جان) او را مي گيرند.
بديهى است هنگامي كه فاعلى كار خود را به وسيله فاعل ديگرى انجام دهد نسبت كار به هر دو، صحيح است و اگرفاعل دوم هم واسطه اى در انجام كار داشته باشد مي توان كار را به فاعل سوم هم نسبت داد. و چون خداى متعال، گرفتن جانها را به وسيله ملك الموت انجام مي دهد و او نيز به وسيله فرشتگانى كه تحت فرمانش هستند هر سه نسبت، صحيح است .

3ـ آسان يا سخت گرفتن جان

از قرآن مجيد، استفاده مي شود كه گماشتگان الهى، جان همه مردم را يكسان نمي گيرند بلكه بعضى را با راحتى و احترام، و بعضى ديگر را با خشونت و اهانت، قبض مي كنند. از جمله در مورد موئمنان مي فرمايد:

«الذين تتوفا هم الملائكه طيبين يقولون سلام عليكم .»

كسانى كه فرشتگان جانشان را با خوشى مي گيرند و به ايشان سلام (و احترام) مي كنند.
و درباره كافران مي فرمايد:

«و لوترى اذ يتوفى الذين كفروا الملائكه يضربون وجوههم و ادبارهم... .»

هنگامي كه فرشتگان، روح كافران را مي گيرند به روى و پشت آنها مي زنند... .
و شايد بتوان گفت كه ميان افراد موئمن و افراد كافر هم به حسب درجات ايمان و كفرشان تفاوتهايى در آسان يا سخت جان كندن، وجود دارد.

4ـ عدم قبول ايمان و توجه در حال مرگ

هنگامي كه مرگ كافران و گنهكاران فرا مي رسد و ديگر از زندگى در دنيا نوميد مي شوند از گذشته خودشان پشيمان مي گردند و اظهار ايمان و توبه از گناهانشان مي كنند ولى هرگز چنين ايمان و توبه اى پذيرفته نخواهد شد. قرآن كريم در اين باره مي فرمايد:

«يوم ياتى بعض آيات ربك لا ينفع نفساً ايمانها لم تكن آمنت من قبل او كسبت فى ايمانها خيراً . »

روزى كه بعضى از آيات پروردگار ظاهر شود ايمان كسى كه قبلاً ايمان نياورده يا در حال ايمانش كار خيرى انجام نداده است سودى براى او نخواهد بخشيد.

«و ليست التوبه للذين يعملون السيئات حتى اذا حضر احدهم الموت قال انى تبت الان... .»

و توبه براى كسانى نيست كه كارهاى بد را انجام مي دهند تا هنگامي كه مرگ يكى از ايشان فرا رسد گويد: اكنون توبه كردم! و از قول فرعون، نقل مي كند كه هنگامي كه مشرف به غرق شد گفت:

«آمنت انه لا اله الا الذى آمنت به بنو اسرائيل و انا من المسلمين .»

ايمان آوردم به اينكه خدايى نيست به جز همان خدايى كه بنى اسرائيل به او ايمان آورده اند و من از اهل اسلامم.

و در پاسخ وى مي فرمايد:

«الان و قد عصيت قبل و كنت من المفسدين.»

آيا اكنون، در حالى كه قبلاً عصيان كرده و از مفسدان بوده اى؟!

5ـ آرزوى بازگشت به دنيا

هم چنين قرآن كريم از كافران و تبهكاران، نقل مي كند كه هنگامي كه مرگشان فرا مي رسد يا عذاب هلاك كننده اى برايشان نازل مي شود، آرزو مي كنند كه اى كاش به دنيا بر مي گشتيم و از اهل ايمان و كارهاى شايسته مي شديم، يا از خداى متعال درخواست مي كنند كه ما را به دنيا برگردان تا گذشته هايمان را جبران كنيم. ولى چنين آرزوها و درخواستهايى عملى نمي شود.

و در بعضى از آيات، اضافه مي كند كه اگر برگردانده مي شدند به همان شيوه گذشته، ادامه مي دادند. و نيز در روز قيامت هم چنين آرزوها و درخواستهايى خواهند داشت كه به طريق اولى، جواب منفى خواهند شنيد:

«حتى اذا جا احدهم الموت قال رب ارجعون لعلى اعمل صالحاً فى ما تركت كلا انهاكلمه هو قائلها....»

تا آنگاه كه مرگ يكى از ايشان فرا رسد گويد: پروردگارا، مرا برگردان شايد كار شايسته اى در موردى كه ترك كرده ام انجام دهم. هرگز! اين سخنى است كه او مي گويد (و آرزويى است كه هرگز عملى نمي شود).

«او تقول حين ترى العذاب لوان لى كره فاكون من المحسنين .»

يا هنگامي كه عذاب را مي بيند گويد: اى كاش بازگشتى مي داشتم تا از نيكوكاران شوم .
«... اذ وقفوا على النار فقالوا يا ليتنا نرد ولا نكذب بآيات ربنا و نكون من الموئمنين .»

هنگامي كه بر آتش دوزخ، عرضه مي شوند گويند: اى كاش باز گردانده مي شديم و (ديگر) آيات پروردگارمان را تكذيب نمي كرديم و از موئمنان مي بوديم.

«... اذا المجرمون ناكسوا رووسهم عند ربهم ربنا ابصرنا و سمعنا فارجعلنا نعمل صالحاً انا موقنون.»
هنگامي كه بزهكاران سرهاى خويش را نزد پروردگارشان فرو افكنده اند (و مي گويند): پروردگارا (اكنون) ديديم و شنيديم، پس ما را برگردان تا كار شايسته اى انجام دهيم، اينك ما اهل يقين هستيم.

از اين آيات، به خوبى استفاده مي شود كه عالم آخرت، جاى انتخاب راه و عمل به تكاليف نيست و حتى يقينى كه هنگام مرگ يا در عالم آخرت، حاصل مي شود تاثيرى در تكامل انسان ندارد و استحقاق پاداشى نميآورد، از اين رو، كافران و گنهكاران، آرزو مي كنند كه به دنيا برگردند تا اختياراً ايمان بياورند و كارهاى شايسته انجام دهند.

 

علائم قيامت

 

از قرآن كريم استفاده مي شود كه بر پايى جهان آخرت، تنها به زنده شدن مجدد انسانها نيست بلكه اساساً نظام اين جهان، دگرگون مي شود و جهان ديگرى با ويژگيهاى ديگرى بر پا مي گردد، جهانى كه براى ما قابل پيش بينى نيست و طبعاً شناخت دقيقى هم از ويژگيهاى آن نمي توانيم داشته باشيم. و آنگاه همه انسانها از آغاز تا پايان خلقت با هم، زنده مي شوند و به نتايج اعمالشان مي رسند و جاودانه در نعمت يا عذاب مي مانند.

و چون آيات مربوط به اين بحث، فراوان است و بررسى آنها به درازا مي كشد از اين رو، تنها به ذكر فشرده مضامين آنها بسنده مي كنيم .

وضع زمين و درياها و كوهها

در زمين، زلزله عظيمي پديد مي آيد و آنچه در اندرون آن است بيرون مي ريزد و اجزاى آن، متلاشى مي گردد و درياها شكافته مي شوند و كوهها به حركت در مي آيند و درهم كوبيده مي شوند و مانند تل شنى مي گردند و سپس به صورت پشم حلاجى شده در مي آيند و آنگاه در فضا، پراكنده مي شوند و از سلسله كوههاى سر به آسمان كشيده، جز سرابى باقى نمي ماند.

وضع آسمان و ستارگان

ماه و خورشيد و ستارگان عظيمي كه بعضى از آنها ميليونها بار از خورشيد ما بزرگتر و پر فروغتر است به تيرگى و خاموشى مي گرايند و نظم حركت آنها به هم مي خورد و از جمله ماه و خورشيد به هم مي پيوندند و آسمانى كه هم چون سقف محفوظ و محكمي بر اين جهان، احاطه كرده است سست و متزلزل مي شود و مي شكافد و از هم مي درد و طومار آن درهم مي پيچد و اجرام آسمانى به صورت فلز مذابى در مي آيد و فضاى جهان پر از دود و ابر مي شود.

 

 

شيپور مرگ

 

در چنين اوضاع و احوالى است كه شيپور مرگ، نواخته مي شود و همه موجودات زنده مي ميرند و در جهان طبيعت، اثرى از حيات نمي ماند، و وحشت و اضطراب بر جانها سايه مي افكند مگر كسانى كه از حقايق و اسرار هستى، آگاهند و دلهايشان غرق معرفت و محبت الهى است .

 

شيپور حيات و آغاز رستاخيز

 

سپس جهان ديگرى كه قابليت بقا و ابديت داشته باشد، بر پا مي شود و صحنه گيتى با نور الهى روشن مي گردد و شيپور حيات به صدا در مي آيد و همه انسانها (بلكه حيوانات نيز) در يك لحظه زنده مي شوند و سراسيمه و هراسان همانند ملخها و پروانگانى كه در هوا منتشر مي شوند با سرعت به سوى محضر الهى روانه مي گردند و همگى در صحنه عظيمي فراهم مي آيند و غالباً مي پندارند كه توقفشان در عالم برزخ به اندازه يك ساعت يا يك روز و يا چند روز بوده است .

 

ظهور حكومت الهى و انقطاع سببها و نسبها

 

در آن عالم، حقايق آشكار مي شود و حكومت و سلطنت الهى، ظهور تام مي يابد و چنان هيبتى بر خلايق، سايه مي افكند كه هيچ كس را يارى بلند سخن گفتن نيست و هر كسى به فكر سرنوشت خويش است و حتى فرزندان از پدر و مادر؛ و خويشان و نزديكان از يكديگر، فرار مي كنند و اساساً رشته نسبها و سببها مي گسلد و دوستيهايى كه بر پايه منافع و معيارهاى دنيوى و شيطانى بوده تبديل به دشمنى مي گردد و حسرت و پشيمانى از تقصيرهاى گذشته، دلها را فرا مي گيرد.

 

محكمه عدل الهى

 

آنگاه دادگاه عدل الهى، تشكيل مي شود و اعمال همه بندگان حاضرمي گردد41 و نامه هاى اعمال، توزيع مي شود و انتساب هر كارى به فاعل آن، چنان آشكار است كه ديگر نيازى نيست كه از كسى بپرسند چه كرده اى؟

در اين دادگاه، فرشتگان و پيامبران و برگزيدگان خدا به عنوان شهود، حضور دارند و حتى دست و پا و پوست بدنها گواهى مي دهد و حساب همه مردم به دقت، رسيدگى و با ميزان الهى، سنجيده مي شود و براساس عدل و قسط درباره ايشان داورى مي گردد و هر كس نتيجه سعى و كوشش خود را مي يابد و به نيكوكاران، ده برابر پاداش داده مي شود و هيچ كس بار ديگرى را نمي كشد، اما كسانى كه ديگران را گمراه كرده اند علاوه بر گناهان خودشان، معادل گناهان گمراه شدگان را نيز بر دوش مي كشند. (بدون اينكه از گناهان آنان كاسته شود) هم چنين عوض و بدلى ازكسى پذيرفته نمي شود و شفاعت كسى مقبول نمي گردد مگر شفاعت كسانى كه از طرف خداى متعال، ماذون باشند و براساس معيارهاى مرضى خدا شفاعت كنند.

 

بسوى اقامتگاه ابدى

 

سپس حكم الهى اعلام شده نيكوكاران و تبهكاران از يكديگر جدا مي شوند و موئمنان، روسفيد و شاد و خندان بسوى بهشت؛ و كافران و منافقان، روسياه و اندوهگين و با ذلت و خوارى به سوى دوزخ، روانه مي گردند و همگى از دوزخ، عبور مي كنند در حالى كه از چهره موئمنان، نور مي تابد و راهشان را روشن مي سازد و كافران و منافقان در تاريكى به سر مي برند.

منافقاتى كه در دنيا با موئمنان، اختلاط داشتند آنها را صدا مي زنند كه رو به سوى ما كنيد تا از نور شما استفاده كنيم، و پاسخ مي شنوند كه بايد براى اكتساب نور، به عقب (به دنيا) برگرديد! باز مي گويند: مگر ما در دنيا با شما نبوديم؟ و پاسخ مي شنوند: چرا، در ظاهر با ما بوديد ولى خودتان را گرفتار كرديد و دلهايتان دچار شك و ترديد و قساوت شد و امروز، كارتان يكسره شده و از شما و از كافران، عوضى پذيرفته نمي شود و سرانجام، كافران و منافقان در كام دوزخ فرو مي روند.
هنگامي كه موئمنان به بهشت، نزديك مي شوند درهاى آن گشوده مي شود و فرشتگان رحمت به استقبال آنان مي آيند و با سلام و احترام، مژده سعادت ابدى به ايشان مي دهند. و از سوى ديگر، هنگامي كه كافران و منافقان به دوزخ مي رسند درهاى آن باز مي شود و فرشتگان عذاب، با خشونت آنان را مورد سرزنش قرار داده به ايشان وعده عذاب ابدى مي دهند.

 

ويژگيهاى آخرت

 

ويژگيهاى عالم آخرت از ديدگاه عقل

از تامل در براهين ضرورت معاد، مي توان ويژگيهايى را براى جهان آخرت به دست آورد كه مهمترين آنها از اين قرار است:

1ـ نخستين ويژگى عالم آخرت كه بخصوص از برهان حكمت به دست مي آيد اين است كه بايد ابدى و جاودانى باشد زيرا در آن برهان، بر امكان حيات ابدى و ميل فطرى انسان به چنين حياتى تاكيد گرديد و تحقق آن، مقتضاى حكمت الهى دانسته شد.

2ـ ويژگى ديگرى كه از برهان حكمت و عدالت به دست ميآيد و در ذيل برهان حكمت، اشاره شد اين است كه بايد نظام عالم آخرت به گونه اى باشد كه نعمت و رحمت خالص و بدون شائبه رنج و زحمت در آن تحقق يابد تا كسانى كه به اوج كمال انسانى رسيده اند و هيچ گونه آلودگى به گناه و انحرافى پيدا نكرده اند از چنين سعادتى برخوردار شوند بر خلاف نظام دنيا كه چنين سعادت مطلقى را ممكن نمي سازد بلكه سعادتهاى دنيا، نسبى و مشوب به سختيها و رنجهاست.

3ـ ويژگى سوم اين است كه بايد جهان آخرت، دست كم داراى دو بخش مجزا براى رحمت و عذاب باشد تا نيكوكاران و تبهكاران از يكديگر تفكيك شوند و هر كدام به نتيجه اعمال خودشان برسند و اين دو بخش، همان است كه در لسان شرع به نام بهشت و دوزخ ناميده مي شود.

4ـ ويژگى چهارم كه بخصوص از برهان عدالت به دست ميآيد اين است كه جهان آخرت بايد از چنان وسعتى برخوردار باشد كه گنجايش پاداش و كيفر همه انسانها را با هرگونه عمل نيك و بدى داشته باشد و مثلاً اگر كسى ميليونها انسان را بنا حق به قتل رسانيده است امكان كيفر او در آن جهان باشد و متقابلاً اگر كسى وسيله حيات ميليونها نفر را فراهم كرده است پاداش درخورى براى وى ممكن باشد.

5ـ ويژگى بسيار مهم ديگرى كه از همين برهان عدالت به دست مي آيد و در ذيل تقرير آن، اشاره شد اين است كه بايد جهان آخرت «دارجزا» باشد نه «دارتكليف».

توضيح آن كه زندگى دنيا به گونه اى است كه انسان، ميلها و رغبتهاى متضاد و متزاحم، پيدا مي كند و همواره بر سر دوراهيهايى واقع مي شود كه ناچار است يكى از آنها را انتخاب كند. و همين امر، زمينه تكليف را فراهم مي سازد تكليفى كه تا آخرين لحظات عمرش ادامه مي يابد و حكمت و عدالت الهى اقتضا دارد كه عمل كنندگان به تكاليف، به پاداش شايسته؛ و سرپيچى كنندگان به كيفر درخورى برسند.

اكنون اگر فرض كنيم كه همين زمينه هاى تكليف و مجال گزينش راه، در عالم آخرت هم فراهم باشد مقتضاى رحمت وجود و فياضيت الهى آن است كه مانع انجام تكليف و انتخاب راه نشود. و بدين ترتيب، عالم ديگرى براى پاداش و كيفر، لازم مي شود و در حقيقت، عالمي كه آن را «آخرت» فرض كرده بوديم «دنياى» ديگرى به حساب مي آيد و عالم آخرت حقيقى، همان عالم آخرين و نهائى خواهد بود كه ديگر جاى تكليف و آزمايش و زمينه آن ـ يعنى تضاد و تزاحم خواسته هاـ نباشد.

و از همين جا يكى از مهمترين فرقها بين عالم دنيا و عالم آخرت، روشن مي شود. يعنى عالم دنيا عالمي است كه زمينه انتخاب و گزينش و آزمايش دارد، و عالم آخرت عالمي است كه تنها سراى تحقق پاداشها و كيفرها و نتايج ابدى اعمال نيك و بدى است كه در دنيا انجام گرفته است.

 «و ان اليوم عمل ولا حساب و غداً حساب ولا عمل»

 

 

 

شفاعت

 

يكى از مزايايى كه خداوند متعالى به موئمنان، اختصاص داده اين است كه اگر شخص موئمن، ايمان خودش را تا هنگام مرگ حفظ كند و مرتكب گناهانى نشود كه سلب توفيق و سو عاقبت و سرانجام شك و ترديد يا انكار و جحود را به بار مي آورد، و در يك جمله «اگر با ايمان از دنيا برود» به عذاب ابدى، مبتلاً نخواهد شد. گناهان كوچكش به واسطه اجتناب از كبائر، بخشوده مي شود و گناهان بزرگش به وسيله توبه كامل و مقبول، آمرزيده مي گردد، و اگر موفق به چنين توبه اى نشد تحمل گرفتاريها و مصائب دنيا با گناهانش را سبك مي كند و سختيهاى برزخ و مواقف آغازين رستاخيز، ناخالصيهايش را مي زدايد و اگر باز هم از آلودگيهاى گناهان پاك نشد و به وسيله شفاعت ـ كه تجلى بزرگترين و فراگيرترين رحمت الهى در اوليا خدا به ويژه رسول اكرم و اهل بيت كرامش (ع) مي باشد ـ از عذاب دوزخ نجات خواهد يافت. و بر حسب روايات فراوان «مقام محمود» كه در قرآن كريم به رسول اكرم (ص) وعده داده شده همين مقام شفاعت است و نيز آيه شريفه:

«و لسوف يعطيك ربك فترضى .»

و همانا پروردگارت (آنقدر) به تو عطا خواهد كرد كه خشنود شوى.

اشاره به آمرزش الهى است كه به وسطه شفاعت آن حضرت شامل حال كسانى كه استحقاق دارند ميشود.

 

مفهوم شفاعت

 

شفاعت كه از ريشه «شفع» به معناى «جفت» گرفته شده در محاورات عرفى بدين معنى به كار مي رود كه شخص آبرومندى از بزرگى بخواهد كه از كيفر مجرمي درگذرد يا بر پاداش خدمتگزارى بيفزايد. و شايد نكته استعمال واژه شفاعت در اين موارد، اين باشد كه شخص مجرم به تنهايى استحقاق بخشودگى را ندارد يا شخص خدمتگزار به تنهايى استحقاق افزايش پاداش را ندارد ولى ضميمه شدن و جفت شدن درخواست «شفيع» چنين استحقاقى را پديد مي آورد.

مشركان براى جلب توجه خداى بزرگ يا مصونيت از خشم وى دست به دامن خدايان پندارى مي زدند و به پرستش فرشتگان و جنيان و كرنش در برابر بتها و تنديسها مي پرداختند و مي گفتند:

«هولا شفعاونا عندالله.»

اينان شفيعان ما نزد الله هستند .

و نيز مي گفتند:

«ما نعبدهم الا ليقربونا الى الله زلفى.»

اينان را پرستش نمي كنيم ؛ جز به اين منظور كه قرب و منزلتى براى ما نزد الله تحصيل كنند.
و قرآن كريم در مقام رد چنين پندارهاى جاهلانه اى مي فرمايد:

«ليس لها من دون الله ولى ولا شفيع.»

جز خدا سرپرست و شفاعتگرى نخواهد داشت .

ولى بايد توجه داشت كه نفى چنان شفيعان و چنين شفاعتى به معناى نفى مطلق شفاعت نيست و در خود قرآن كريم آياتى داريم كه «شفاعت باذن الله» را اثبات، و شرايط شفيعان و نيز شرايط كسانى كه مشمول شفاعت، واقع مي شوند را بيان فرموده است و در حقيقت، فرق بين اعتقاد به شفاعت صحيح و شفاعت شركآميز، همان فرق بين اعتقاد به ولايت و تدبير باذن الله و ولايت و تدبير استقلالى است كه در بخش خداشناسى بيان شد .

واژه شفاعت گاهى به معناى وسيع ترى به كار مي رود و شامل ظهور هر تاثير خيرى در انسان به وسيله ديگرى مي شود چنان كه پدر و مادر نسبت به فرزندان و گاهى بالعكس، يا آموزگاران و ارشاد گران نسبت به شاگردانشان و حتى موئذن نسبت به كسانى كه با صداى اذان او به ياد نماز افتاده و به مسجد رفته اند شفاعت مي كنند و در حقيقت، همان اثر خيرى كه در دنيا داشته اند به صورت شفاعت و دستگيرى در قيامت، ظاهر مي شود.

 

ضوابط شفاعت

 

همان گونه كه اشاره شد شرط اساسى براى شفاعت كردن و شفاعت شدن، اذن الهى است چنان كه در آيه (255) از سوره بقره مي فرمايد:

«من ذا الذى يشفع عنده الا باذنه .»

كيست كه بدون اذن خدا نزد او شفاعت كند؟

و در آيه (3) از سوره يونس مي فرمايد:

«ما من شفيع الا من بعد اذنه.»

هيچ شفاعت كننده اى نيست مگر بعد از اذن الهى .

و نيز در آيه (109) از سوره طه مي فرمايد:

«يومئذ لا تنفع الشفاعه الا لمن اذن له الرحمن و رضى له قولاً.»

در آن روز، شفاعت سودى نبخشد مگر براى كسى كه خداى متعال به او اذن داده و سخنش را پسنديده باشد.

و در آيه (23) از سوره سبا مي فرمايد:

«و لا تنفع الشفاعة عنده الا لمن اذن له.»

و شفاعت نزد او سودى نبخشد جز براى كسى كه مشمول اذن الهى باشد.

از اين آيات، اجمالاً شرط اذن الهى ثابت مي شود ولى از ويژگيهاى ماذونين، استفاده نمي شود اما از آيات ديگرى مي توان شرايط روشن ترى براى طرفين به دست آورد. از جمله در آيه (86) از سوره زخرف مي فرمايد:

«و لا يملك الذين يدعون من دونه الشفاعة الا من شهد بالحق و هم يعلمون.»

و كسانى را كه جز خدا مي خوانند مالك شفاعت نيستند (و هيچ كس مالك شفاعت نيست) مگر كسى كه به حق شهادت دهد و داراى علم باشد.

شايد منظور از «من شهد بالحق» شهدا اعمال باشند كه به تعليم الهى از اعمال و نيات بندگان، اطلاع دارند و مي توانند به كيفيت ارزش رفتار آنان، شهادت بدهند. چنان كه از تناسب حكم و موضوع مي توان استفاده كرد كه شفيعان بايد داراى چنان علمي باشند كه صلاحيت اشخاص را براى شفاعت شدن، تشخيص دهند، و قدر متيقن از كسانى كه واجد اين دو شرط هستند حضرات معصومين (ع) مي باشند.
از سوى ديگر، از آياتى استفاده مي شود كه شفاعت شوندگان بايد مورد رضايت الهى باشند، چنان كه در آيه (28) از سوره انبيا مي فرمايد:

«و لا يشفعون الا لمن ارتضى»

شفاعت نمي كنند جز براى كسى كه (خدا) او را پسنديده باشد.

و در آيه (26) از سوره النجم مي فرمايد:

«و كم من ملك فى السموات لا تغنى شفاعتهم شيئاً الا من بعد ان ياذن الله لمن يشا و يرضى.»

چه بسا فرشتگانى در آسمانها كه شفاعتشان كارساز نيست مگر بعد از آن كه خدا براى هر كس بخواهد و بپسندد اذن دهد.

روشن است كه منظور از اينكه شفاعت شونده مورد رضايت الهى باشد اين نيست كه تمام اعمالش پسنديده باشد وگرنه نيازى به شفاعت نبود، بلكه منظور، مرضى بودن خود شخص از نظر دين و ايمان است چنان كه در روايات به همين صورت، تفسير شده است .

از طرف ديگر، در آياتى چند، خصلتهاى كسانى كه مشمول شفاعت نمي شوند بيان شده است مانند آيه (100) از سوره شعرا كه از قول «مشركان» مي فرمايد: «فما لنا من شافعين» و در سوره مدثر از آيه 40 تا 48 آمده است كه از علت به دوزخ رفتن مجرمين، سوئال مي شود و آنان در پاسخ خصلتهايى مانند ترك نماز و كمك نكردن به بينوايان و تكذيب روز جزا را بر مي شمرند، آن گاه مي فرمايد: «فما تنفعهم شفاعة الشافعين». از اين آيات استفاده مي شود كه مشركان و منكرين قيامت كه خدا را عبادت نمي كنند و به بندگان نيازمندش كمك نمي رسانند و پاى بند به اصول صحيحى نيستند هرگز مشمول شفاعت نخواهند شد و با توجه به اينكه استغفار پيامبر اكرم (ص) در دنيا هم نوعى شفاعت به شمار مي رود و استغفار آن حضرت درباره كسانى كه حاضر نيستند از او درخواست استغفار و شفاعت كنند قبول نمي شود مي توان استفاده كرد كه منكر شفاعت هم مشمول شفاعت، واقع نمي شود چنان كه همين مضمون در روايات هم آمده است .

حاصل آن كه: شفيع مطلق و اصلى بايد علاوه بر ماذونيت از طرف خداى متعال، خودش اهل معصيت نباشد و قدرت ارزيابى مراتب اطاعت و عصيان ديگران را داشته باشد و پيروان راستين چنين كسانى مي توانند در پرتو او مراتب نازل ترى از شفاعت را داشته باشند چنان كه چنين پيروانى در زمره شهدا و صديقين محشور مي شوند. و از سوى ديگر، كسى لياقت شفاعت شدن را دارد كه علاوه بر اذن الهى، ايمان راستين به خدا و پيامبران و روز رستاخيز و آنچه خدا بر پيامبرانش نازل فرموده و از جمله، حقانيت شفاعت، داشته باشد و اين ايمان را تا پايان عمر، حفظ كند.

درباره شفاعت، اشكالات و شبهاتى مطرح شده كه در اين درس، به ذكر مهمترين شبهات و پاسخ آنها مي پردازيم:

ش :1 نخستين شبهه اين است كه چندين آيه قرآن كريم دلالت دارد بر اينكه در روز قيامت، شفاعت درباره هيچ كس پذيرفته نمي شود، از جمله در آيه (48) از سوره بقره مي فرمايد:
و اتقوا يوماً لا تجزى نفس عن نفس شيئاً ولا يقبل منها شفاعة ولا يوخذ منها عدل ولا هم يبصرون.
بترسيد از روزى كه هيچ كس به هيچ وجه از ديگرى كفايت نمي كند و از هيچ كس شفاعتى پذيرفته نمي شود و از كسى عوض و بدلى گرفته نمي شود و نه مورد يارى واقع مي شوند.

ج: پاسخ اين است كه اين گونه آيات، در مقام نفى شفاعت استقلالى و بى ضابطه است كه كسانى به آن، معتقد بودند. افزون بر اين، آيات مزبور عام است و به وسيله آياتى كه دلالت بر پذيرش شفاعت باذن الله و با ضوابط معين دارد تخصيص داده مي شود چنان كه در درس گذشته به آنها اشاره شد.

ش :2 لازمه صحت شفاعت اين است كه خداى متعال، تحت تاثير شفاعت كنندگان قرار گيرد يعنى شفاعت ايشان موجب مغفرت ـ كه فعل الهى است ـ بشود.

ج: پذيرفتن شفاعت به معناى تحت تاثير قرار گرفتن نيست، چنان كه قبول توبه و استجابت دعا نيز چنين لازمه نادرستى ندارد، زيرا در همه اين موارد، كارهاى بندگان موجب آمادگى بارى پذيرش رحمت الهى ميش ود و به اصطلاح «شرط قابليت قابل است نه شرط فاعليت فاعل».

ش :3 لازمه شفاعت اين است كه شفاعت كنندگان، مهربانتر از خداى مهربان باشند! زيرا فرض اين است كه اگر شفاعت آنان نمي بود گنهكاران مبتلا به عذاب مي شدند يا عذابشان دوام مي يافت.

ج: دلسوزى و مهربانى شفاعت كنندگان پرتوى از رحمت بى پايان الهى است، و به ديگر سخن: شفاعت، وسيله و راهى است كه خداى متعال خودش براى آمرزش بندگان گنهكارش قرار داده، و در حقيقت، تجلى و تبلور بالاترين رحمتهاى اوست كه در بندگان شايسته و برگزيده اش نمايان مي شود چنان كه دعا و توبه نيز وسايل ديگرى هستند كه او براى قضاى حوائج و آمرزش گناهان، قرار داده است .

ش :4 اشكال ديگر اين است كه اگر حكم الهى به عذاب گنهكاران، مقتضاى عدالت باشد پذيرش شفاعت درباره آنان خلافت عدل خواهد بود، و اگر نجات از عذاب ـ كه مقتضاى پذيرفتن شفاعت است ـ عادلانه باشد حكم به عذاب ـ كه قبل از انجام گرفتن شفاعت وجود داشت ـ غير عادلانه بوده است .

ج: هر يك از احكام الهى ـ چه حكم به عذاب قبل از شفاعت، و چه حكم به نجات از عذاب بعد از آن ـ موافق عدل و حكمت است و معناى عادلانه و حكيمانه بودن هر دو، جمع بين ضدين نيست، زيرا موضوع آنها تفاوت دارد. توضيح آن كه: حكم به عذاب، مقتضاى ارتكاب گناه است صرف نظر از مقتضاتى كه موجب تحقق شفاعت و پذيرش آن در حق گنهكار مي شود؛ و حكم به نجات از عذاب، به موجب ظهور مقتضيات مزبور مي باشد. و تغيير حكم به تبعيت از تغيير قيد موضوع نظاير فراوانى در احكام و تقديرات تكوينى و در احكام و قوانين تشريعى دارد، و هم چنان كه عادلانه بودن حكم منسوخ نسبت به زمان خودش منافاتى با عادلانه بودن حكم ناسخ در زمان بعد از نسخ ندارد، و حكيمانه بودن تقدير بلا قبل از دعا يا دادن صدقه منافاتى با حكيمانه بودن رفع آن بعد از دعا و صدقه ندارد و حكم به آمرزش گناه بعد از شفاعت هم منافاتى با حكم به عذاب قبل از تحقق شفاعت نخواهد داشت .

ش :5 اشكال ديگر اين است كه خداى متعال، پيروى از شيطان را موجب دچار شدن به عذاب دوزخ دانسته است چنان كه در آيات 42 و 43 از سوره حجر مي فرمايد:

«..ان عبادى ليس لك عليهم سلطان الا من اتبعك من الغاويه و ان جهنم لموعدهم اجمعين.»

تحقيقاً تو (اى ابليس) بر بندگان من تسلطى نخواهد داشت مگر گمراهانى كه از تو پيروى كنند و وعده گاه همگى ايشان در دوزخ است .

و در حقيقت، عذاب كردن گنهكاران در عالم آخرت، يكى از سنتهاى الهى است و مي دانيم كه سنتهاى الهى، قابل تغيير و تبديل نيست. چنان كه در آيه 43 از سوره فاطر مي فرمايد:

«فلن تجد لسنه الله تبديلاً ولن تجد لسنه الله تحويلاً .»

هرگز براى سنت خدا تبديلى نخواهى يافت و هرگز براى سنت خدا تغييرى نخواهى يافت.
پس چگونه ممكن است اين سنت به وسيله شفاعت، نقض شود؟

ج: پاسخ اين است كه پذيرفتن شفاعت درباره گنهكار واجد شرايط، يكى از سنتهاى تغييرناپذير الهى است. توضيح آن كه: سنتهاى الهى، تابع ملاكها و معيارهاى واقعى است و هيچ سنتى با وجود مقتضيات و شرايط وجودى وعدمي آن، تغييرپذير نيست ولى عباراتى كه دلالت بر اين سنتها مي كند غالباً در مقام بيان همگى قيود موضوع و شرايط مختلف آن نيست، و از اين رو، مواردى يافت مي شود كه ظاهر آيات مربوط به چند سنت مختلف، شامل آنها مي گردد در صورتى كه در واقع، مصداق آيه اخص و تابع ملاك اقوى است. پس هر سنتى با توجه به قيود و شرايط واقعى موضوعش (و نه تنها قيود و شرايطى كه در عبارت آمده است) ثابت و تغييرناپذير خواهد بود و از جمله آنها سنت شفاعت است كه نسبت به گنهكاران خاصى كه واجد شرايط معين و مشمول ضوابط مشخصى باشند ثابت و غير قابل تبديل مي باشد.

ش :6 وعده شفاعت، موجب تجرى و گستاخى مردم در ارتكاب گناهان و پيمودن كژراهه ها مي شود.

ج: پاسخ اين اشكال كه در مورد قبول توبه و تكفير سيئات نيز جريان دارد اين است كه مشمول شفاعت و مغفرت واقع شدن، مشروط به شرايطى است كه شخص گنهكار نمي تواند يقين به حصول آنها پيدا كند و از جمله شرايط شفاعت شدن اين است كه ايمان خود را تا واپسين لحظات حياتش حفظ كند و مي دانيم كه هيچ كس نمي تواند به تحقق چنين شرطى يقين داشته باشد. از سوى ديگر، كسى كه مرتكب گناهى و همين نوميدى، انگيزه ترك گناه را در او ضعيف مي كند و به ادامه راه خطا و انحراف مي كشاند از اين روست كه روش تربيت مربيان الهى اين است كه همواره مردم را بين خوف و رجا نگهدارند و نه چندان به رحمت الهى اميدوارشان كنند كه دچار «امن از مكر الهى» شوند و نه چندان آنان را از عذاب بترسانند كه گرفتار «ياس از رحمت الهى» گردند و چنان كه مي دانيم اينها از گناهان كبيره به شمار مي روند.

ش :7 اشكال ديگر اين است كه تاثير شفاعت در نجات از عذاب به معناى تاثير كار ديگران (شفاعت كنندگان) در سعادت و رهايى از شفاوت است در صورتى كه به مقتضاى آيه شريفه «و ان ليس للانسان الا ما سعى» تنها تلاش و كوشش خود شخص است كه او را به سعادت مي رساند.

ج: سعى و كوشش شخص براى رسيدن به مقصود، گاهى بطور مستقيم انجام مي گيرد و تا پايان راه، ادامه مي يابد و گاهى بطور غير مستقيم و با فراهم كردن مقدمات و وسايط. شخصى كه مورد شفاعت قرار مي گيرد نيز سعى و كوششى در تحصيل مقدمات سعادت انجام مي دهد زيرا ايمان آوردن و تحصيل شرايط استحقاق شفاعت، كوشش و تلاشى در راه رسيدن به سعادت، محسوب مي شود هر چند تلاشى ناقص و نارسا باشد و به همين جهت، مدتى گرفتار رنجها و سختيهاى برزخ و عرصات آغازين رستاخيز شود ولى به هر حال، خودش ريشه سعادت يعنى ايمان را در زمين دلش غرس كرده و احياناً آن را با اعمال شايسته اى آبيارى كرده به گونه اى كه تا پايان عمر دنيويش نخشكد. پس سعادت نهائيش مستند به كوشش و تلاش خودش مي باشد هر چند شفاعت كنندگان هم به نحوى تاثير دربارور شدن اين درخت دارند چنان كه در دنيا هم كسان ديگرى موثر در هدايت و تربيت انسانها هستند و تاثير آنان به معناى نفى سعى و كوشش خود فرد نيست .

 

 

 

 

 

 

بهشت و دوزخ

 

بهشت

در بهشت، باغهاى وسيع به پهناى آسمانها و زمين و پوشيده از انواع درختها با همه گونه ميوه رسيده و در دسترس وساختمانهاى با شكوه و نهرهاى آب زلال و شير و عسل و شراب طهور، و از چيزى كه مورد ميل و رغبت بهشتيان باشد و فوق خواسته اى آنان وجود دارد.

بهشتيان با لباسهاى حرير و پرنيان و انواع زينتها آراسته و رودر روى يكديگر بر تختهاى مرصع و بسترهاى نرم، تكيه مي دهند و به حمد و سپاس الهى مي پردازند و سخن بيهوده اى بر زبان نمي آورند و نمي شنوند. نه سرما ايشان را مي آزارد و نه گرما؛ نه رنج و خستگى و ملالى دارند و نه ترس و اندوهى و نه در دل، كينه و كدورتى.

پيش خدمتان زيبا در اطرافشان حركت مي كنند و جامهاى شراب بهشتى به آنان مي نوشانند كه لذت و نشاط زايد الوصفى مي بخشد و هيچ گونه آفتى ندارد و از انواع ميوه ها و گوشت مرغان، تناول مي كنند و از مصاحبت همسران زيبا و مهربان و ناآلوده بهره مي برند و از همه بالاتر از نعمت روحى رضوان الهى برخوردار مي شوند و لطفهايى را از پروردگارشان دريافت مي دارند كه ايشان را غرق سرور مي سازد و هيچ كس نمي تواند تصورى از مرتبه آن سرور، داشته باشد و اين سعادت بى مانند و نعمتهاى وصف ناشدنى و رحمت و رضوان و قرب الهى براى هميشه ادامه خواهد يافت و پايانى نخواهد داشت.

 

دوزخ

دوزخ، جايگاه كافران و منافقاتى است كه هيچ نور ايمانى در دلهايشان وجود ندارد، و گنجايش آن، چنان است كه پس از دربرگرفتن همه تبهكاران، باز هم «هل من مزيد»مي گويند! سراسر آتش است و آتش، عذاب است و عذاب!!

شعله هاى آتش از هر سو زبانه مي كشد و صداى گوش خراش و خشم آلود آنها بر وحشت و اضطراب مي افزايد قيافه ها عبوس و درهم كشيده و سيه و زشت و چروكيده است و حتى در چهره فرشتگان دوزخيان هم اثرى از مهر و عطوفت و نرمي ديده نمي شود.

دوخيان با غل و زنجير و بندهاى آهنين، بسته شده اند و آتش، سراپاى آنان را فرا گرفته و خودشان آتش گيره آنند. در فضاى دوزخ جز آه و ناله و ضجه و فرياد دوزخيان و نهيب دوزخبانان، صدايى به گوش نمي رسد. و بر سرو روى تبهكاران، آب جوشان مي ريزند كه اندرون آنان را نيز ذوب مي كند و هرگاه از فرط عطش و التهاب، درخواست آب كنند، آب داغ و آلوده و گنديده اى به آنان داده مي شود كه آن را با حصر و ولع مي نوشند و غذايشان از درخت «زقوم» است كه از آتش مي رويد و خوردن آن بر سوزش اندرونشان مي افزايد و لباسشان از ماده سياه و چسبنده اى است كه خود، موجب غذابشان مي گردد  و هم نشينان شياطين و جنيان گنهكارند كه آرزوى دورى از آنان را مي كنند. و نسبت به يكديگر نيز لعن و نفرين مي فرستند.

همين كه بخواهند زبان عذرخواهى به درگاه الهى گشايند فرمان دورباش و ساكت باش، خاموششان مي كند پس به دوزخبانان پناه مي برند كه شما از خدا بخواهيد كه اندكى از عذاب ما بكاهد، پاسخ مي شنوند: مگر خداى متعال، پيامبرانش را مبعوث نفرمود و حجت را بر شما تمام نكرد؟

بار ديگر، درخواست مرگ مي كنند و جواب مي شنوند كه شما براى هميشه در دوزخ خواهيد ماند و با اينكه مرگ از هر سوى بر ايشان مي بارد نمي ميرند و هر چه پوست بدنشان بسوزد بار ديگر پوست نوى مي رويد و عذابشان ادامه مي يابد.

از بهشتيان درخواست اندكى آب و خوراك مي كنند و پاسخ مي شنوند كه خداى متعال نعمتهاى بعشتى را بر شما حرام كرده است و بهشتيان از آنان مي پرسند: چه چيز موجب بدبختى شما شد و به دوزختان كشاند؟ مي گويند: ما اهل نماز و عبادت خدا نبوديم و به مستمندان كمك نمي كرديم و با تبهكاران هم سو مي شديم و روز قيامت را تكذيب مي كرديم.

آنگاه به ستيز با يكديگر مي پردازند گمراه شدگان به گمراه كنندگان مي گويند: اين شما بوديد كه ما را گمراه كرديد، آنان پاسخ مي دهند: شما به دلخواه از ما پيروى كرديد.

زير دستان به زبردستان مي گويند: اين شما بوديد كه ما را به اين بدبختى كشانديد، آنان پاسخ مي دهند: مگر ما به زور، شما را از راه راست بازداشتيم؟

سرانجام، به شيطان مي گويند: اين تو بودى كه موجب گمراهى ما شدى، و او پاسخ مي دهد: خدا به شما وعده راستين داد و نپذيرفتيد، و من وعده دروغ دادم پذيرفتيد، پس به جاى سرزنش من، خويشتن را سرزنش كنيد، و امروز هيچ كدام نمي توانيم به فرياد ديگرى برسى.

و بدين سان، چاره اى جز تن دادن به كيفر كفر و نافرمانى خودشان نمي بينند و جاودانه در عذاب مي مانند.


GPRS چیست ؟

GPRS چیست ؟

 شبکه هایی که دارای هسته GPRS می باشند به وسیله سیستمهای IS-۱۳۶TDMA(۳G) توسعه یافته اند و پیش بینی می شود که برایسیستمهای نسل سوم (۳G) به صورت شبکه مرکزی درآیند. برای این که شبکه های موجودبا سرویس GPRS سازگاری داشته باشند.

با توجه به این که اپراتورهای GSM برای هماهنگ بودن با تقاضاهای مشترکین می باید سرویسهای مهیج و بهتری را پیشنهاد نمایند و با در نظر گرفتن این که تا اوایل سال ۱۹۹۹ تنها بخش کوچکی از مشترکین شبکه GSM به دلایلی از قبیل هزینه بالا، سرعت انتقال پایین و عدم دسترسی آسان از سرویس دیتا استفاده می نمودند، متخصصین را بر آن داشت تا نسبت به مرتفع نمودن مشکلات و ترغیب مشترکین برای استفاده از سرویس دیتا راهکار جدیدی را ارائه نمایند و به همین منظور سرویس جدیدی به نام GPRS معرفی گردید. GPRS یا خدمات رادیویی مربوط به بسته های اطلاعات (General Packet Radio Service) با به کارگیری زیرساخت شبکه GSM به شکل انتها به انتها سرویسهای راهگزینی بسته های داده را در اختیار ما قرار می دهد.

استانداردسازی GPRS ابتدا در سال ۱۹۹۴ توسط ETST/SMG انجام شد و سپس در سال ۱۹۹۷ مجموعه مشخصات آن توسط SMG#۲۵ مورد تایید قرار گرفت و سرانجام در سال ۱۹۹۹ تکمیل گردید . خدمات GPRS در سال ۱۹۹۹ رو به توسعه و تکامل نهاد و در واقع خدمات مربوط به این پدیده از شکل رشد طولی خارج و در شکل رشد عرضی جریان یافت.

● کارائی و عملکرد GPRS

شبکه هایی که دارای هسته GPRS می باشند به وسیله سیستمهای IS-۱۳۶TDMA(۳G)

توسعه یافته اند و پیش بینی می شود که برایسیستمهای نسل سوم (۳G) به صورت شبکه مرکزی درآیند. برای این که شبکه های موجودبا سرویس GPRS سازگاری داشته باشند

کانالهای رادیویی به شکل جدیدی تعریف شده و عمل تخصیص این کانالها از انعطاف پذیری بالایی برخوردار می باشند به این معنی که یک تا هشت تایم اسلات را می توان به یک کاربر و یا چندین کاربر فعال را به صورت اشتراکی به یک تایم اسلات اختصاص داد.

در کنار انعطاف پذیری اختصاص کانالها عمل تخصیص Downlink , Uplink نیز به صورت جداگانه انجام می شود. منابع رادیویی به طور دینامیکی بین سرویسهای مکالمه و دیتا می تواند به اشتراک گذاشته شود و به عنوان تابعی از، بار ترافیکی، علائق و ترجیحات اپراتور عمل نماید. در سرویس GPRS برای این که بتوان به ازای هر کاربر میزان bit rate را به جای ¹¯۹kbs تا بیش از ¹¯۱۵۰kbs ارائه نمود روشهای کدینگ گوناگونی ارائه شده و همچنین ذخیره سازی GPRS به صورت سریع (GPRS fast reservation) به شکلی طراحی شده که بتوان انتقال بسته ها را در فاصله زمانی ۰.۵ تا ۱ ثانیه شروع نمود.

عملیات امنیتی در مورد GPRS معادل امنیت سازی در شبکه GSM می باشد به شکلی که عملیات تصدیق اطلاعات مشترکین و الگوریتمها رمزنگاری Ciphering Algorithms برای انتقال بسته های داده به شکل بهینه مشابه با GSM انجام می شود.

با توجه به سرعت و کارایی بالای GPRS در تحویل اطلاعات در مقصد باید ازعان نمود که این سرویس نسبتأ ارزانتر از CSD , SMS (Circuit Switched data) تمام می شود.

● معماری و ساختار GPRS

در شکل زیر گره های شبکه GPRS و واسطهای متناظر آنها را مشاهده می نمایید، که در آن مولفه های مرتبط با SMS و ثبات هویت MS یعنی (EIR) نیزنشان داده شده اند.

در ساختار GPRS باید توجه داشت که در MSC/VIR, BSS, MS وHLR که از اجزاء شبکه GSM هستند اصلاحاتی انجام گردیده، برای مثال اطلاعات سرویس GPRS به اطلاعات مربوط به مشترک در HIR اضافه شده است وهمچنین دو گره جدید نیز در شبکه معرفی شده است که عبارتنداز :

۱) گره پشتیبانی خدمات برای :

GPRS که (Serving support node) SGSN نامیده می شود و برای GPRS معادل MSC است و عملیات سوئیچینگ را انجام می دهد.

۲) گره پشتیبانی Gateway برای :

GPRS که (Gateway GPRS Support Node) GGSN نامیده می شود و برای برقراری ارتباط و انجام کنش های لازم با شبکه های خارجی راهگزین بسته های اطلاعات، بکار می رود و از طریق Backbone شبکه GPRS که بر اساس IP عمل می کند، به SGSN متصل می شود. واسط های Gi, Gp, Gn, Gb, Um مرتبط کننده عناصر مختلف شبکه GPRS می باشند که هم برای سیگنالینگ و هم برای انتقال دیتا بکار می روند. دیگر واسط های Gc, Gr, Gs مرتبط کننده SGSN وGGSN با BSS و HLR می باشند.

پروتکلهایی که در طرح سیگنالینگ GPRS برای کنترل و پشتیبانی عملیات طرح انتقال مطرح میباشند عبارتند از :,LLC ,SNDCP BSSAP+BSSGP ,MAC ,RLC و GTP و همچنین پروتکلهای MAP, GMM/SM نیز که از پروتکلها GSM می باشند، پروتکلهای ویژه GPRS را نیز در خود دارند.

● کلاسهای مشترکین GPRS

به طور کلی سه کلاس برای مشترکین GPRS (GPRS MS) مطرح می باشد.

▪ کلاس A : در این کلاس MS می تواند به طور همزمان برای GPRS و دیگر سرویسهای GSM به کار گرفته شود.

▪ کلاس B : در این کلاس MS می تواند شخصا کانلها را جهت GPRS و یا دیگر سرویسهای GSM کنترل نماید.

▪ کلاس C : در این کلاس MS منحصرا برای سرویس GPRS به کار گرفته می شود.

● پیاده سازی شبکه GPRS

ساده ترین روش پیاده سازی GPRS استفاده از ساختار شبکه GSM می باشد. به همبن منظور نیاز به تغییرات سخت افزاری و نرم افزاری در ساختار موجود شبکه GSM می باشد که مهم ترین تغییر سخت افزاری اضافه نمودن یونیت (Packet Control Unit)PCU در گره BSC می باشد. در گره های BTS,HLR و MSC/VLR تنها نیاز به تغییرات نرم افزاری می باشد که با توجه به گستردگی گره های BTS اعمال تغییرات نرم افزاری را می توان به صورت Remote و بدون حضور فیزیکی در سایت انجام داد. در خصوص GPRS MS به جز تغییرات نرم افزاری مهم ترین تغییر سخت افزاری عبارت است از تغییراتی بر روی پاور MS تا بتواند سرویسهای GPRS را پشتیبانی نماید.

● سرویسهای GPRS

علاوه بر سرویسهای Basic که در فاز یک GPRS وجود دارند می توان به سرویسهای زیر که در فاز دو GPRS مطرح می باشند اشاره نمود.

۱) Enhanced Qos Support in GPRS.

۲) Unstructured Octet Stream GPRS PDP Type.

۳) Access to ISPs and Intranets.

۴) GPRS Prepaid .

۵) GPRS advice of Charge.

۶) GPRS Call .

۷) Point to multi-point Services.

منبع:

Yi-Bing Lin, Department of Computer science and information engineering , National Chiao Tung university, Taiwan

آموزش فناوری اطلاعات

سایانمیرام بیر ایکی

سايانميرام بير، ايكيsayanmıram bir ili
مني قينايير ننه مməni qınayır nənəm
اوخولوموز يوخدور كيoxulumuz yoxdu ki
اوز ديليمي اويره نم öz dilimi öyrənəm


بولبول كيمي سويله رمbulbul kimi söylərəm
سوروشسالار يك و دوsoruşsalar yək do
فارسجا ياخشي بيله رمfasca yaxşı bilərəm
اويرنديگيم بو دور بوoyrəndiyim budur bu

توركجه دانيشسام سوزومtukcə danışsam sözum
اسگيك گلر، قورتولارəsgik gələr gurtular
اولر اوزومده اوزومölər özudə özum
ديليم سوسار، توتولارdilim susar tutular

آنا ديلين آنلاميana dilin anlamı
اونوتموشام دوغروسوunutmuşam doğrusu
اونوتقان بير آدامينunutqan bir adamın
گئده ر بير گون آبروسوgedər bir gun abrısı

من بير يانا، آنامداmən bir yanda anamda
هله سني اونودوبhələ səni unudub
ايندي آنجاق آتامداindi ancağ atamda
اينمز- دينمز اوتوروبinməz inməz oturub

نئجه دئييم سنه منnecə deyim sənə mən
آنا ديلي، آي ديليمana dili ay dilim
سني سوراندا هر دن səni soranda hərdən
آنام دئيير: نه بيليم؟!anam deyir nə bilim?!

سن بير قوردون ديلي ايدينsən bir qurdun diliydin
يادلار سني ايديلرyadlar sənə əydilər
بويوك يوردون ديلي ايدينböyuk yurdun diliydin
خاطيرينه ديديلرxatirinə dəydilər

آنام سنه ياييقساanam sənə yayqısa
يئنه آنا ديليم سنyenə ana dilimsən
دويغولاريم آييقساduyğularım ayqısa
ابدي نيسگيليم سنəbədi nisgilimsən

رسول قرباني مقدم

آنا دیلیم

کورپه واقتندا آنام سو منه اورگتدی نه آب


یوخی گلجک گوزومه یات منه اورگتدی نه خواب


هم آتام همده آنام بیل چورگه نان دئمدی


دوزا دوزدانه دئدی بیل کی نمکدان دئمدی


گویدکی اولدوزلارا هچ اختر تابان دئمدی


گونشه خورشید آیا ماه درخشان دئمدی


قار یاغاندا اونا برف
الریمه دست دئمدی


کنف ایپ دئدی هچ ساپادا نخ دئمدی


آتاما بیل کی پدر باجما خواهر دئمدی


تورک دیلیم واردو منیم جمله شیرین دور جانما


مادری سن دیر سن قربان اولوم اوز آناما


سن اگر فارس سان اوغول بیل کی منم تورک بالاسی


سن اگر زور دیه سن تورک گوجونی گورملی سن

موسیقی کلاسیک آذربایجان

 

۱ دانلود

۲ دانلود

۳ دانلود

۴ دانلود

موسیقی حماسی آذربایجان

 

کور اوغلو mp3

جنگی mp3

صاباحی mp3

قهرمانی mp3

 

حیدر بابا mp3

 

حیدربابا mp3

ضرب المثل های ترکی آذربایجانی

ضرب المثل های ترکی آذربایجانی

 

اسنه ماغ اسنه ماغي گتيرر واي سامانليق داشينا

كؤرتوددوغون بوراخماز

قوچ ايت دايي سيناچكر،خاتون قيزخالاسينا

دين سيزين كي ايمانسيزدي

اولمه اششكيم يونجابيتينجه

بوشلي بوشلونون ساغليغين ايستر

مالين بك ساخلاقونشون اوري توتما

چولمك ديغيرلاناردوواغين تاپار

اصيل ايتمزياغ ايئيمز

مال گئدربيرياناايمان گئدرمين يانا

 

دالدان آتان داش تؤپوغادئير

سؤزسؤزي گتيررآرشين بئزي

چك زحمت گؤرلذت

چؤخ دولانان چؤخ بولر (چؤخ دولانان تؤپوغاداش دئير)

دوه اوينويانداقارياغار

نانجيبه چالاسي يا گئتمه

اششك ساتان كؤششك آلانماز

قونشي پايي ياخچي دي بيرگون سنده بيرگون منده

قونشي قونشوياباخارجانيني اوداياخار

خؤروزيؤخويدي سحرآچيلميردي؟

 

جوجه ني پائيزداساناللار

ياغ يؤغوتداندي،يؤغوت ياغدان

گلين اؤينويانماز ديئراوتاق ايري دي

موساهيبين باب ائيله،گؤرن دئسين هابئيله

قارا قارقانين بالاسي اؤزونه شيرين دي

ايگنه هامي ني بئزر اؤزي لوت گئزر

كردالي كردارين ئيئر،كردارسيزلار كؤينك گيرر

حالواحالوادئمگيلن اغيزشيرين اؤلماز

چيراخ اوز دوره سينه ايشيق سالار

دلي دلي يه باخار،چوماغين ايري توتار

 

دلي يه يئل وئرالينه بئل وئر

سوزي آت يئره صاحابي گؤتورر

سوزي باجان دئمه باجين باجيسي وار

كار ائشيتمز اويدورار

آج تويوخ يوخيسندا داري گورر

دالدان آتيلان داش تو پوخدان دئيير

اوركن نه قدر اوزون اولسادا دوغاناقدان كئچر

ايت هورر كاروان كئچر

ال الي يووار الده اوزو

دوز يولون يئريه بيلمير شخمليقدا شلتاق آتر

قاشيني قائيران دئيردي ووردي گوزيني چيخاردي

بيچاق دسته سيني كسمز

ايلان هر يئرده ايري گئتسه اوز يوواسينا دوز گئدر

-كچل باخار گوزگيه آديني قويار اوزگيه

دووه اوينياندا قار ياغار

پيشيگين آغيزي اته چاتماز دئير منداردي

بير ساعتدي تنبكي يانير الان دئير نه توستيسيدي

باغدا اريك واريدي سلام عليك واريدي باغدان اريك كوتاردي سلام عليك كوتاردي

 

گلين اوينيا بيلمز دئير اتاق ايريدي

گلين اوجاقا گلر

قوناق قوناقي ايسته مز ائو ييه سي هر اكيسيني

تزه يونجا ائششگه باش آغريسي گتيرر

سره دن قالان قوتور اولار

ائل گوجي سئل گوجي

درمانچي آجينان اولير كووزه (درمانچينين سهمي ) گوتيرمير

خياطين اگر اينه سينن ساپي ائتمه سيدي گونده اون دست كت شلوار تيكردي

كچلين آديني قوياللار زلفعلي كورين آديني قوياللار نورعلي

كور توتديقيني بور آخماز

 

اوجوزدي اتين شورباسي اولماز

الله ايكي يومروغو بير باشا وورماز

بوننان فاتيا تومان اولماز

سو آخيب يولون تاپار

قازان هللنيب قاپاغين تاپار

قازان قازان ديير ديبين قارادي

ايگيد اوغلان داييسينا چئكر خانم قيز خالاسينا

مثلده معرفت اولماز

هم خداني ايستير هم خرماني

ايش گورديرنين دي گورنين دگير

 

ايري اوتيراق دوز دانيشاق

دلي قوييا بير داش آتار يوز آغيلي چيخاردا بيلمز

تولا ايتدنده موندار اولار

يئر برك اولاندا اوكوز اوكوزدن اينجي ير

ساخلا ساماني گلر زاماني

ايت ايتديگين ترك ايتسه ده سومسيكليگين ترك ائتمز

يورقانا بورين ائلنن سورين

كئچينين قوتورو بولاقين گوزينن سو ايچر

يئميشين ياخچيسينس چاققال يئير

جوجه ني پائيز آخيرنده سايياللار

 

چادراسيزديخدان ائوده قاليبدي

جالانان سو بير داها كوزيه قايتماز

جوجه يومرتادان چيخار قابيقيني بئگنمز

دوز يئيب دوزقابيني سيندرمازلار

صبريله قوورادان حلوا پيشر

ايله بيل آغزينا قويوت آتيبدير

ياخاما سانجاق ساچميبسان كي

كورا نه گئجه نه گوندوز

دونياني بوغدا توتسادا كهليگين روزيسي چينقيلدير

ادام اومدوغو يئردن كوسر

 

دردلي دئينگن اولار

باشدا آغيل اولماسا بدن عذابدا اولار

ائل اوز دلي سيني بور آخماز

چراغ ديبينه ايشيق سالماز

خالقا ايت هورسه بيزه چاققال هورر

گونشيا اومود اولان شامسيز قالار

جواهر جيندا آراسيندا اولار

بونون ايپينين اوستينه اودون يغماق اولماز

ده وه اویناسا قار یاغار

ده وه نی آپاران ائششکدیر

 

ده وه ده ن بیر قیل دا غنیمتدیر

ده وه نی ایتیریب کرششه یی آختاریر

ده نی ساتان ائششک آلابیلمه ز

ده وه نین آیاغی آلتیندا قاریشقا ازیلمه ز

ده وه چینه ن قوهوم اولانین دروازاسی گن گرک

ده وه نی چؤمچه ینه ن سووارمازلار

گئجه گئدر گونوز گلر

گئجه سول یاتان سحر سول دورار

گئجه نین خئیریندن گونوزون شری یاخجی دیر

گئجه سیلاحلی گونوز کولاهلی گرک

 

گئجه گونوزوموز بیر اولوب

کاسیب گئیسه دییه رلر هاردان تاپدین ، دولتدی گئیسه دییه رلر مبارکدیر

کاسیبین گونو ایتین گونو

کاسیب پول تاپسادا یئر تاپماز

کاسیبین دوواری آلچاق اولار

کاسیبین گؤزو توخ اولار

کاسیبین سؤزو ، یورغونون گؤزو

کاسیبی ده وه اوستونده بووه سانجار

کاسیبین بیر اوغلو اولدو اونوندا بوینو ایری اولدو

کاسیبا قول اول وارلییا اوغول اولما

 

کاسیب اوشاغی گؤرمه میش بالاسی اولمویاسان

ائششه ک هارا دوشک هارا = خر کجا تشک کجا

همدان اوزاخ کردیسیه یوخون = همدان دور است کرت اش نزدیک است

پیچاق اوز دسته سین کسمز = چاقو دسته خودش را نمی برد

گلین اوینیا بیلمیر دییئیر یر ئیریدی = عروس نمی تواند برقصد می گوید زمینش کج است

ائششه کی باغلاسان آت یانونا یا خویون گوتورار یا خاصیتین = اگر الاغ را با اسب در

یکجا نگهداری کنی یا خوی او را می پذیرد یا خاصیت او را

ال الی یووار ، ال ده دؤنه ر اوزو یووار

اَل اَلِه یُووییَه. اَل دُولانِیَه ایزِه یُووییَه.

دست، دست را می‌شوید، دست برمی‌گردد صورت را می‌شوید.

 

همدلی و کمک به دیگران و رفتار متقابل آنها در تمامی زمینه‌ها.

اؤز مالیم گؤرسه نمیر ، اؤزگه مالی آلانیب

اِئزِم که گِرنمیَه، خَلقِن که سالانِدِه.

مال خودم دیده نمی‌شود، مال مردم آویزان است.

انکار و چشم بستن بر روی عیب و ایرادهای خودمان و طرح عیوب مردم.

 

آج قارین ، آجی آیران

شکم گرسنه، دوغ تلخ

وعده‌های توخالی

 

اود دئدیم دیلیم یاندی

آتش گفتم، زبانم سوخت.

اظهار پشیمانی از طرح مطلب و یا سخنی.

 

ایتین ایاغیندان تیکان چیخاردیر

از پای سگ خار در می‌آورد.

سخت کوش- در مورد انجام کارهای سخت و مشاغل طاقت فرسا.

 

ایری اوتوراق دوز دانیشاق

کج بشین، راست صحبت کن.

اظهار صداقت و راسنگویی در هر موقعیتی.

 

اوزو به زکلی ، ایچی ته زکلی

صورت بزک شده، داخلش کود ،پِهِن

برای اشخاص متظاهر به دانستن و فهمیدن ، کنایه از خرابی کار

 

الینه ن سو داممیر

از دستش آب نمی‌چکد.

خساست بیش از حد.

 

اودا گلمیسن سویا ؟

به آتش آمده‌ای یا آب؟به جنگ آمدی یا صلح؟ آتش= جنگ، آب= صلح

برای کسی که بسیار عجول و بی‌صبر است.

 

تویوق نه قدیر کؤکله اوقدیرده بوزدومو دارالار

مرغ هر چقدر چاق شود، مقعدش تنگ می‌شود.

اشاره به اشخاص ثروتمند که صرفه جویی و خست زیاد پیشه کرده‌اند.

 

داغدا جئیران گؤرسه دیر

در کوه آهو نشان می‌دهد.

نشان از وعده‌های دست نیافتنی.

 

وارلی گئیه نده دییه رلر موبارکدیر ، یوخسول گئیه نده دییه رلر هاردان تاپدین ؟

شخص پولدار بپوشد ( می‌گویند) مبارک باشید، فقیر بپوشد ، از کجا ، آورده؟

شک به آدم فقیر

 

قونشو قونشودان سحر اویانماغی اؤرگه نه ر

همسایه از همسایه، صبح بیدار شدن را یاد می‌گیرد.

تاثیر اخلاق مثبت یا منفی در دیگران.

 

هرکیم ائششه ک اولدو سنده پالانی اول

هرکس الاغ شد، تو پالان.

از موقعیت سخت دیگران سواستفاده کردن.

 

آتداکی داش دوروب اوسته کی داش دورمور

سنگ زیرین ایستاده، سنگ رویی نمی‌ایستد.

منظور کسی که سختی را تحمل میکند اعتراضی ندارد، کسی که راحت‌تر است اعتراض دارد.

 

ائویمدن چیخیر قارنیما گئدیر

از خانه‌ام در بیاید،به شکم برود

از این جیب به ان جیب

 

آشاغی دا ایله شمیر ، یوخاریدا یئر یوخدو

پایین نمی‌نشیند،بالا جا پیدا نمی‌کند

عدم شناخت از جایگاه اجتماعی

 

آت آلمه مي٫ آخور باغلىياو

هنوز اسب نخريده٫ آخور مىسازد

 

آت مینه نینی تانیر

اسب سوارش را می شناسد

 

آته مینه نونی٬ دون گيدره نو

اسب مال كسى است كه سوارش مىشود٬ لباس مال كسى كه مىپوشد

 

آته لن دوشه ر

كسي كه بپرد سرانجام مي افتد

 

آج آرم٬ داش ده ییر

آدم گرسنه سنگ را هم می خورد

 

آجنه ايت غرخاوري

از گرسنگي پشم سگ مي چيند

 

آچلمه میش سفره بیر عيبي وار٫ آچلن سفره نو مين بير

سفره باز نشده يك عيب دارد و سفره پهن شده هزار و يكي

 

آرپه اکن٬ بوغدرم

کسی که جو می کارد گندم درو نمی کند

 

آدامين آلنينا هر نمه يازميشلار٬ ائله اودور

بر پیشانی هر کس هر چه بنویسند همانست

 

آغ ايتين٫ قارا گونه

روز سياه براي سگ سفيد

 

آغريمايان باشا٬ دسمال باغلامازلار

سري كه درد نمي كند دستمال نمي بندند

 

آغ توپورجك گؤره نده٫ اونا خيال ايكى قيرانليقدير

تف سفید كه ببيند فكر مىكند دو ريالي ست

 

آغ يارما٬ قارا گون اوچوندور

بلغور سفيد يراي روزهاي سياه مي باشد

 

آغاج گؤره نده٫ هيز ايت قاچار

سگ هرزه چوب كه ببيند فرار مي كند

 

آل آپارميش

آل او را برده است

(آل=صورت موهوم و خيالى كه به چشم انسان تنها در شب يا زن حامله ديده مىشود)

 

آبرى باهار گؤىاوتو دئييل كى گئنه گؤيهره

آبرو سبزه بهاري نيست كه دوباره سبز كند

 

آبرينى يئميش٫ حيانى سيچميش

آبرو را قورت داده و حيا را دفع كرده است

 

 

قارا باخت داغلارا چیخسا ، داغلاری دومان آلار

آدم سیه بخت اگر بخواهد به بالای کوه برود کوهها را مه فر می گیرد

  

قیزیم سنه دئییره م گلینیم سن ائشیت

به در میگم ، دیوار بشنوه

 

بؤیوک باشین ، بؤیوک بلاسی اولار

هر چی سر بزرگ ، درد سر بزرگتر

 

قویونو قازان گن قازار ، درین قازار ، اؤزونه قازار

چاه کن همیشه ته چاه است .

 

ساخلا سامانی ، گلر زامانی

هر چیز که خوار اید ، یک روز به کار آید .

 

همیشه شعبان ، بیر گونده رمضان

همیشه شعبان ، یک روز هم رمضان .

 

اغزیندان سود ایسی گلیر

دهانش بوی شیر میده

 

یومورتاسیندان چیخمامیشدان باش یاریر

هنوز از تخمش در نیومده ، جیک جیک می کنه

 

قونشوم منی یاد ائله سین ، بیر ایچی بوش گیردکانلا .

یار منو یاد کنه ، با یک هل پوک

 

ده وه دن ده بیر قیل غنیمتدیر .

یه مو هم از خرس غنیمته

 

مه چیدین قاپیسی آچیقدیر ، ایتین اوزونه نه گلیب

در دیزی بازه ، حیای گربه کجا رفته

 

کئچل داوا بیلسه ، اؤز باشینا یاخار

کل اگر طبیب بودی ، سر خود دوا نمودی

 

ضررین یارسیندان قاییتماق ، منفعتدیر

جلو ضرر را از هر کجا بگیری منفعته

 

نیسیه گیرمه ز کیسییه

نسیه نسیه ، آخر به دعوا نسیه .

 

گلین اویناماق باشارمیر ، دئییر یئر ایری دیر

رقاصه نمی تونست برقصه ، می گفت زمین کجه

 

قیش چیخار ، اوزو قارالیق کؤموره قالار

زمستون می گذره ، رو سیاهی به زغال می مونه

 

قارا گونون عمرو آز اولار

پایان شب سیه سفید است .

 

نفسی ایستی یئردن چیخیر

نفسش از جای گرم در میاد

 

عجله ایشینه شئیطان قاریشار

عجله کار شیطونه

 

هئچ کیم اؤز قاتیغینا تورش دئمه ز

هیچ بقالی نمیگه ماست من ترشه

 

پیچاق اؤز دسته سینی که سمه ز

چاقو دسته خودشو نمی بره

 

قورددان قورخان ، قویون ساخلاماز

کسی که از گرگ می ترسه ، گوسفند نگه نمی داره

 

گؤیلو بالیق اتی ایسته یه ن … قویار بوز اوستونه

کسی که خربزه می خوره ، پای لغزش هم می شینه

 

ال ایتدن مشهوردور

مثل گاو پیشونی سفید مشهوره

 

دئیه سن جانین قاشینیر

مثل اینکه تنت می خاره - دلت کتک میخواد

 

یا حسن کئچل ، یا کئچل حسن

چه خواجه علی ، چه علی خواجه

 

قارداشلار شاواشدی ، آخماخلار ایناندی

برادران جنگ کنند ، ابلهان باور کنند .

 

خاتین قیز خالاسینا ، قوچ ایگیت دایی سینا

تره به تخمش میره ، حسنی به باباش .

 

هوره ن ایت قاپماز

سگی پارس می کنه نمی گیره

 

ده وه یه دئدیلر بئلین ایری دیر ، دئدی هارام دوزدو ؟

به شتر گفتند گردنت کجه ، گفت کجام راسته ؟

 

کور الله دان نه ایسته ر ایکی گؤز ، بیری ایری بیری دوز

کور از خدا چی میخواد ، دو چشم بینا

 

ائششه ییم اؤلمه یونجا بیتینجه ن ، یونجام سارالما ، توربا تیکینجه ن

بزک نمیر بهار میاد ، کمپوزه با خیار میاد

 

ایلان سانجان آلاجا ایپدن قورخار

مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد .

 

قوناق قوناغی ایسته مه ز ائو ییه سی هئچ بیریسین

طاقت مهمان نداشت ، خانه به مهمان گذاشت .

 

ایلان یئییب اژدها اولوب

مار خورده ، افعی شده

 

دوستوم منی یاد ائله سین ، بیر ایچی بوش گیردکانلا

یار مرا یاد کند ولو با یک هل پوک

 

یاغیشدان قورتولوب دولویا دوشدوک

از چاه درآمده توی چاله افتادیم

 

آتی آتین یانیندا باغلاسان همرنگ اولماسادا همخوی اولار

اسب و خر را که یکجا ببندی اگر همبو نباشند همخو می شوند

 

به ی وئره ن آتین دیشله رینی سایمازلار

دندونهای اسب پیشکشی را نمی شمارند

 

یاخینا گلمه اییین گلیر ، اوزاغا گئتمه جانیم چیخیر

بی تو هرگز باتو عمرا

 

باخما اوزونون قاراسینا ، باخ آنلینین سیتارا سینا

فلفل نبین چه ریزهه ، بشکن ببین چه تیزه

 

گیر مجنونون گؤزونه باخ لیلینین اوزونه

لیلی را از چشم مجنون باید دید

 

گؤزل آغا چوخ گؤزلیدی ، بیرده بیر چیچه ک چیخارتدی

مبارک خوشگل بود ، آبله هم درآورد

 

اؤلمه ک اگر اؤلمه کدیر، بونه جان وئرمه کدیر

مرگ یک بار شیون هم یک بار

 

یئکه باشین یئکه بلاسی اولار

هر چه سر بزرگتر ، درد سر بیشتر

 

اؤلسون او پیس کی یئرینه یاخجی سی گه له جه ک

هیچ بدی نرفت که خوب جاش رو بگیره

 

دئییر تویوغون بیر قیچی وار

میگه مرغ یک پا داره

 

اؤزووه بیر اینه باتیر اؤزگویه بیر چووالدیز

هرچه که بر خود نمی پسندی ، بر دیگران نپسند

 

سینان قول ، بویوندان آسلانار

دست شکسته وبال گردنه

 

ائله یئرده یاتماز آلتینا سو چیخا

جائی نمیخوابه که آب زیرش بره

 

چؤمچه اشدان ایستی اولوب

کاسه داغتر از آش شده

 

خلیفه کیسه سیندن باغیشلیر

از کیسه خلیفه می بخشد

 

تولکویه دئدیلر شاهیدین کیمدی ؟ دئدی قویروغوم

به روباهه گفتند شاهدت کیست ؟ گفت دمم

 

کارد بزنی د گیه ام خی دش نمیا

کارد تو شکم بزنی خون نمیاد

پیچاق ویرسان قانی چیخماز

 

بؤرکووی قوی قاباغیوا

کلاه خود را قاضی کن

سنین کیمی دوستو اولانا دشمن لازیم دئییل

کاری که دوست از روی دوستی می کنه صد دشمن نمی کنه

 

کیمسه آتاسی اؤلن قدر یاسلی دئییل

هیچکس به اندازه پدر مرده ناراحت نیست

 

آج تویوق یاتار یوخودا داری گؤره ر

خروس گرسنه خرمن جا بخواب می بینه

 

لالین دیلینی آناسی بیلر

مادر لال می دونه بچه لالش چی میکه

 

سینان قول بویوندان آسلانار

دست شکسته وبال گردنه

رقص آذربایجانی

آشنايی با رقص آذربایجانی

 

رقص تواماً و بيواسطه در درون موسيقي حيات و تحول يافته است. در سرزمين آذربايجان، از  ديرباز رقص با معني و مضمون و در عين طراوات و دارا بودن جنبه حماسي و قهرماني خود در مراسم پيش از شكار مبارزه و در نهايت پيروزي و قدرداني از خدايان طبيعت و شكستن طلسمها اجرا ميشده است. در دوراني كه انسانها، آفتاب، ماه، باد، آتش، آب، خاك درختان و حيوانات را مقدس ميشمردندو ستايش ميكردند به رسم پرستش و نيايش و عبادت طي مراسمي دست به انجام حركات موزون ميزدند. ستايش و حرمت آتش در شرق و بويژه در آذربايجان اهميت زيادي داشت. آتش مظهر روشنايي‌گرما، محو كننده تاريكي بود. و به اين اعتبار در ستايش قدرت آتش با انجام حركات  موزون با موسيقي، جشنهاي خود را انجام ميدادند. براين اساس است كه نقشهايي ايجاد شده بر  صخره هاي قوبوستان (نام محلي در نزديكي شهر باكو در جمهوري آذربايجان) اهميت حركتهاي  موزون در نزد مردمي كه در حد 0-8 هزار سال پيش ميزيسته اند را نشان ميدهد.

تكامل تدريجي رقص از گردش موزون و پريدن از آتش تا انجام مراسمي با فرمهاي بديع،  حركات ظريف، پانتوميم و تقليد و نقل، راه درازي را پيموده است. اين سلسله از حركات بامعنا،‌مفهوم و مضمون شكار، كمين، رديابي، رماندن، گرفتن وجنگيدن و با تمثيلهايي چون فرا رسيدن بهار،‌بيداري طبيعت، كاشت، برداشت، برداشت‌ محصول، باغ چيني، صيد ماهي، كومه سازي و در نهايت درحركات موزون پهلواني و حماسه هاي با شمشير كوراوغلو، با سينه اي فراخ، با نگاهي به دوردست، مغرورو گاه آرام، گاه تند، پايكوبان، با پرشها و جهشهاي سريع و نشاني از مهارتهاي جنگي، باريتم تند طبل ها، به اوج ميرسد.

زندگي مردم آذربايجان از ديرباز با رقص عجين بوده است. تاريخ انواع حركات موزون در آذربايجان از نظر فرم و نحوه اجرا،‌به صورت انفرادي يا دسته جمعي، اعم از مردانه يا زنانه و تعداد ايفاكنندگان بقدري متنوع و مبسوط است كه در فرهنگهاي تركي، كردي، ارمني، گرجي و … با نامهاي گوناگون تبلور يافته و در بسياري از موارد حركات موزون فرهنگهاي مختلف در پايه مشترك و در جزئيات باهم تفاوت دارند. با اين حال ميتوان صدها نوع از حركات موزون را بنابه نام محل يا فرد شهير، مفهوم زباني، نحوه اجرا بصورت حركات موزون غنايي و ليريك پهلواني و حماسي، مراسمي كميد و … تقسيم بندي كرد

 

رقص ليريك: ياللي، شالاخو، اوزون دره، تره كمه، واغزالي، سينديرما، توراجي، گولوم آي،قيتقيلدا، آلما، لاله، دستمالي، يئري- يئري

رقص پهلواني و جنگي: قزاقي، قفقازي، لزگي، قايتاغي، كوراوغلونون قايتارماسي، كوراوغلونون باغيرتيسي، ميصري، زوتي- زوتي، زنجير توتماق، تار آباسي

رقص مراسمي: كوسا- كوسا، آذربايجان، ميرزهيي، آسماكسمه، آغيرقاراداغي و ….

توضيح درباره فرم و نحوه اجراي تمامي انچه ذكر شد در اين مقاله نميگنجد و تنها به اشارتي  كوتاه و به تفكيك از هر كدام بسنده ميشود.

 

ياللي: از رقص ريشه دار و باستاني است كه در فرهنگهاي آذربايجاني، كردي، ارمني گرجي، و  برخي ديگر از فرهنگهاي آسياي مركزي بطور گستردهاي رواج دارد. ظاهراً اشعار حكيم نظامي گنجوي در منظومه خسرو و شيرين، در توصيف حركتهاي پاي ايفاگر- به مانند گردش زخمه  بر چنگ – به ياللي ميباشد:

ياللي با مشايعت نوازندگان سورناودهل در صفي طولاني، دست در دست، با دستمال يا چوبي در دست رهبر صف، بصورت جمعي اجرا ميشده است. تحول ياللي و گستردگي نحوه اجراي آن به صدها گونه آهنگ و طرح انجاميده كه از آن ميتوان به انواع زير اشاره كرد:

چولاغي، اوچ آدديم، دونه ياللي، قازقازي، كوچه ري، ائل يالليي، ايكي اياق، قالادان قالايا، شه راني، قاليئي، چوپ چوپو، و

ياللي در دو نوع بصورت رقص مستقل و حركات موضوعي بصورت تاترونمايش – هك در حين رقص موتيفهاي قهرماني و روحيات ايلي، جواني و چابكي خود را مييابد- اجرا ميشود كه دوزياللي، سيياقوقو، ته نزهره و عرفاني از اين قسم است.

از ياللي در قسمتي از اپراي كوراوغلو ساخته ئوزير حاجي بيگوف در قسمتي از اپراي نرگس ساخته مسلم ماقامايف در قسمتي از باله گلشن ساخته سلطان حاجي بيگوف در اثري به نام ياللي  ساخته جهانگير جهانگيروف، در قسمتي از باله قوبوستان كولگهلري ساخته قاراقارایف و آهنگسازان روسي و بعضاً اروپايي استفاده شده است.

 

لزگي: رقصهاي قفقاز و ماورا آن بشمار ميرود كه به شكل گستردهاي در آذربايجان متداول است. لزگي، حماسي، باوقار، پرتحرك و ريتميك است كه توسط مردان بصورت جمعي و با  هنرنمايي تك تك ايفاگران با حركات پا، پنجه پا، بصورت سريع با تمثيلي از حالت تاخت و سوار بر اسب و غالباً با خنجري در دست يا دستهاي مشت كرده، با حركاتي بديع و گاه اكروباتيك، چرخش روي زانوها، پرشها اجرا ميشود.

 

قايتاغي: نوع ديگري از رقص است كه در آذربايجان با عناوين اوج دوست، يئددي قارداش ، اوغلانلار رقصي اجرا ميگردد. از قايتاغي در آثاري از گلينكا، روبنشتين، برودين، نيازي، قلييف، حاجييف، رستم اوف و برخي ديگر از آهنگسازان استفاده شده است.

 

كور اوغلو: از رقصهاي قديمي است كه توسط سورنا و دهل اجرا ميشود. كوراوغلو، پرصلابت،‌حماسي، رزمي و پهلواني است كه در ابتدا با سرعتي آرام شروع شده و تدريجاً تند ميشود كه به يادبود قهرمان افسانهاي دوران فئودالي يعني كوراوغلو ناميده ميشود.كوراوغلو از قديم در انواع مختلف و با نامهاي گوناگوني مانند: كوراوغلونون قايتارماسي، ميصري، كوراوغلونون باغيرتيسي و … همچنين در ورزشهاي باستاني و زورخانه توام با  حركات موزون رايج بوده است. در زورخانه گاه در ميان رقصهاي ورزشكاران نمايشي از كشتي و حركتهايي با دست و بدن و مانند زنجيره توتماق و بالاخره به مانند دوست، ياللي را از  نوع زوتي- زوتي با حركتهاي پهلواني خاصي اجرا مينمايند.

 

ميصري: (شمشير عربي منسوب به كوراوغلو) غالباً توسط عاشيقها، باريتمي شبيه به مارش و با انجام حركات مشكل و سنگين و غالباً با شمشير توسط ايفاگران اجرا ميشود.

 

 

 

خان شوشنسکی

خان شوشنسکی

اسفندیار اصلان آق اوغلو جوانشیروف که با نام خان شوشنسکی شناخته میشود ، بتاریخ بیستم اوت سال 1901 در شوشا چشم بجهان گشود . در مراسم عروسی بسال 1918 وقتی به اصرار آموزگارش اسلام عبدله اف در حضور ابوالحسن خان تصنیف کردی شهناز را خواند ، تقدیر همگان را برانگیخت . در همین مجلس نیز اسلام عبداله اف او را خان شوشنسکی نامید . خان شوشنسکی تا سال 1919 به فراگیری "سه گاه میرزا حسین" ، "مقام راست " ، " شوشتر" و ترانه های مردمی پرداخته و اسلوب خاصی برای خود بوجود آورد . خان شوشنسکی برای اولین بار بسال 1923 در خانه مدافعین که امروزه محل فیلارمونی دولتی آذربایجان میباشد بر روی صحنه رفت . او در سالهای بین 1934 الی 1928 در خان کندی و دیگر شهرهای آذربایجان کنسرت داد . خان شوشنسکی بسال 1928 با دعوت جامعه هنری گرجستان به تفلیس رفته و در باشگاه نریمان نریمانوف ایفای هنر نمود . خان شوشنسکی که دیگر شهرتش مرز نمیشناخت بعد از کنسرتهای مختلف در ایروان به باکو بازگشته و در سال 1934 قهرمان المپیاد هنری خلق گردید . او بسال 1944 و با استادان بزرگ موسیقی آذربایجان به آذربایجان جنوبی آمده و در شهرهای مختلف آن کنسرتهائی اجراء نمود . خان شوشنسکی در سال 1959 در تئاتر بلشوی مسکو بر روی صحنه رفته و با صدای بیمانند خود حضار را جادو کرد . او خواننده بزرگ و ابدی موسیقی آذربایجان است ...روحش شاد

 

 

 

ترانه هائی از  خان شوشنسکی

حجم فایل صوتی

دانلود

1 قاراباغ شکسته سی  1.27 مگابایت

 

غلامحسين بيگجه خاني

غلامحسين بيگجه خاني

استاد غلامحسين بيگجه خاني در سال 1297 شمسي در محله ي سنجران تبريز چشم به جهان گشو . پدرش حسينقلي خان از استادان صاحب نام و نوازنده ي چيره دست تار بود. بيگجه خاني از شش سالگي نزد پدر به آموختن تار پرداخت و پس از مرگ او ( در سال 1310 شمسي ) نزد رضا قلي زابلي كه از شاگردان مشهور پدرش بود، فراگيري تار را ادامه داد. دوران جواني را با شنيدن صفحات سنگي قديمي از استاداني چون آقا حسينقلي، درويش خان، ني داوود و علي اكبر شهنازي گذراند و بعدها از محضر دو استاد برجسته ي آواز، مير علي اصغر صادق الوعد و اقبال آذر ، بهره هاي فراوان برد. در همين ايام بود كه با استاد چيره دست دايره، حاج محمود فرنام، آشنا شد و اين آشنايي به همكاري صميمانه اي منجر شد كه حدود 50 سال دوام آورد. بیگجه‌خانی از تجربیات ردیفی اقبال آذر نیز آموخت و در کنسرتی در باغ گلستان تبریز با اقبال برنامه اجرا کرد.

بیگجه‌خانی همزمان با تاسیس رادیو تبریز فعالیت خود را در آن آغاز کرد و مدتی سرپرست ارکستر ایرانی رادیو تبریز بود. بعد در رادیو ایران مشغول به کار شد و مدتی نیز به دعوت نورعلی خان برومند در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی به تدریس پرداخت. او آثاری نیز در تنظیم و اجرای موسیقی آذربایجانی دارد. آخرین کنسرت او با گروه چاوش در سال ۱۳۶۳ برگزار شد. غلامحسین بیگجه‌خانی در ۲۴ فروردین ۱۳۶۶ در بیمارستان ۲۹ بهمن تبریز درگذشت.

روحش شاد ، يادش گرامي

برای دیدن یکی از هنرنمائی های استاد بیگجه خانی بهمراهی استاد فرنام لطفا آدرس زیر را کلیک کنید :

http://www.youtube.com/watch?v=ZN8TQSAD8zI

 چند نمونه از آثار استاد بیگجه خانی

حجم فایلmp3

دانلود

1 قطعه ای در تار 4.17 مگابایت
2 قطعه ای در تار 3.85 مگابایت