قویون دویونجا باخیم گر چه تازیانه سی وار

 

قویون دویونجا باخیم گر چه تازیانه سی وار

 

دییللر سئوگیلیمین نازه چوخ علاقه سی وار

گوزل گوزللیقینا ناز ائدر بهانه سی وار

 

نگاریمین غمی مندندی من نگاریمیله

نگاریلن اولانین عومرو جاودانه سی وار

 

یارالی قوش کیمی قلبیمده آشیانه سالیب

یالاندی شایع اولوب آیری یئرده لانه سی وار

 

ائله کی صوبح آچیلیر غم گئدیر گزیر دولانیر

غروب اولاندا گلیر دیلده آشیانه سی وار

 

ییغیشمایین منیم ای آشنالریم باشیما

خطرلیدیر اوره گیم اوت توتوب زبانه سی وار

 

توکوب عذارینه زولفون گئدیر ووقاریلن

قویون دویونجا باخیم گرچه تازیانه سی وار

 

دایاندیریب صفه عاشیق لرین آلیر جانین

اونا هراس یوخ اولدورسه پشتوانه سی وار

 

اوغورلاییب دی کونلومدن دین و ایمانی

نه یئرده بیر اثر انگشت و نه نشانه سی وار

 

بو مجلیس ایچره دئیین جعفری ده یاد اولسون

اودا دیل اهلیدی چوخ شعرله ترانه سی وار

 

اوستاد هوشنگ جعفری

گئجه لر -- استاد هوشنگ جعفری

 

گئجه لر

 

دوت الیمدن بو همان الدی فراقیندا سنی

یادیما سالماق همان باشا چالاردیم گئجه لر

 

حوسنو روخسارینی رؤیاده چکردیم قلمه

قلبیمی قاب ائلییب قابا سالاردیم گئجه لر

 

بونا خاطیر کی آدین دوشمه یه اغیار الینه

دوز کیمی آدیوی یازدیقجا یالردیم گئجه لر

 

بئله سیزلاردی اورک یادینا سالدیقجا سنی

قوش کیمی یئرده دوشردیم چاپالاردیم گئجه لر

 

بلکه سن ساغ یاشاییب ، ساغ دولانیب ، ساغ گزه سن

گؤزلیم هر قادان اولسایدی آلاردیم گئجه لر

 

سن رقیبیمله گونوز سیره چیخاردین چمنه

من ده عشقینده سولاردیم سارالاردیم گئجه لر

 

گؤزلرین یادیما دوشدوکجه اسردی بدنیم

سینه می دیرناق آتاردیم پارالاردیم گئجه لر

 

تابلو اوستونده چکردیم سنی مین زحمتی لن

بیر باخیب اوستونه تئز رنگی جالاردیم گئجه لر

 

ایندی ده گئتمه لی سن گئت دئمیرم من ده گلیم

قاللام اول حالدا کی اوّلده قالاردیم گئجه لر

 

مکتب عشقیده مجنونیله من با هم ایدیک

غم ییغاردیم سینه مه غم قالایاردیم گئجه لر

 

مجنون اؤز عشقینی لیلایه گؤره بیلدیردی

من گونوز یازدیقیم عشقی قارالاردیم گئجه لر

 

بو گوزل شعر اوستاد هوشنگ جعفری دن دی

آدیم دائم قالار افسانه لرده

 

آدیم دائم قالار افسانه لرده

 

ایچه یدیم بیر شراب ناب عشقی

گؤزون تک کاسه پیمانه لردن

 

منه زیبا پرست لیک عادت اولدو

گؤزوم قالدی رخ جانانه لرده

 

هوشوم باشدان چیخیر قالمیر قراریم

قارا زولفون گؤرنده شانه لرده

 

اگر مجنون عشق اولسان منیم تک

بیلردین وار نه حال دیوانه لرده

 

من اوندان مست عشقم گل دانیشدیر

سوراغیم دوتگیلان میخانه لردن

 

عزیزلیکده منی کاش بیر گؤره ردین

الان بیر بایقوشام ویرانه لرده

 

خرابه گوشه سینده وار بیر عالم

کی یوخدور مجلس شاهانه لرده

 

منیم سن منبع الهامیم اولسان

آدیم دائم قالار افسانه لرده

 

اوخوردو  جعفری شعر آغلاشیردی

نه بیر ایشگین لری ، بیگانه لرده

 

استاد هوشنگ جعفری

مشکلات نوجوانی

مشکلات نوجوانی

مقدمه:

 سالهاست كه نوجواني دوراني دشوارتر از دوران كودكي محسوب مي شود. البته مفهوم نوجواني تا اواخر قرن نوزدهم به عنوان مرحله اي كه با پيچيدگي رواني توام و قابل مطالعه علمي است قلمداد نمي شد.

قبل از هر چيز دوران تغييرات سريع جسماني، جنسي، رواني، شناختي و اجتماعي است. تغييرات جسماني بلوغ، از جمله بلوغ جنسي و جهش نموي نوجواني از طريق افزايش كاركرد هورمونهاي فعالي كه به كمك غده هيپوفيز مترشح مي شود آغاز مي شود. اين هورمونها ساير غدد مترشحه داخلي را تحريك مي كند و اين غدد هورمونهاي مربوط به رشد و جنسيت را كه شامل آندروژن، استروژن و پروژسترون است توليد مي كند. سن شروع و دوران جهش نموي نوجواني در قد و وزن در ميان كودكان بهنجار فرق مي كند. سن متوسط شروع اين دوران در دختران يازده سالگي و در پسران 13 سالگي است، ميزان رشد يك سال بعد از اين به اوج خود مي رسد.  

 نشانه هاي بلوغ:

سن شروع بلوغ جنسي نيز در نوجوانان متفاوت است. در پسري كه درحد متوسط است، بلوغ جنسي با افزايش ميزان رشد بيضه ها و كيسه بيضه و ظاهر شدن موهاي زهاري و به دنبال آن بزرگ شدن آلت جنسي مردانه، رشد موهاي بدن و صورت، بم شدن صدا، توليد اسپرم و احتلام شبانه و نيز مردانه تر شدن ساخت بدن آغاز مي شود. در دخترها شروع رشد پستان معمولا اولين علامت قابل مشاهده بلوغ جنسي است. موهاي زهاري ظاهر مي شود و رحم، واژن، فرج، وكليتوريس بزرگ مي شود. شروع قاعدگي در چرخه رشد نسبتا ديرتر است. معمولا در سن 13 سالگي است و البته در افراد مختلف فرق مي كند. معمولا تا يك سال بعد از قاعدگي احتمال باروري وجود ندارد.

تغييرات سريع جسماني دوران بلوغ باعث مي شود كه نوجوان به دشواري بتواند به يك احساس ثبات دروني دست يابد، و زمان لازم است تا نوجوان اين تغييرات را به صورت يك احساس هويت فردي انسجام دهد. از نظر يك دختر نوجوان قاعدگي نشانه بلوغ جنسي وزن شدن است. از آنجا كه ممكن است واكنش هاي دختران نوجوان به قاعدگي به طور گسترده اي عموميت پيدا كند، اين موضوع اهميت اساسي دارد كه اولين تجارب آنان با قاعدگي تا جاي ممكن مطلوب باشد.

نگرش هاي مختلف نسبت به بلوغ:

تعداد بسيار زيادي از دختران يا ديدي منفي نسبت به قاعدگي دارند يا به آن بي اعتنا هستند. تا حدودي ممكن است اين نگرش نتيجه ناراحتي جسماني و تاثير هورمونها در خلق و خو باشد، ولي ظاهرا تا حدود زيادي ناشي از نگرش هاي منفي اجتماعي است. همانطور كه شروع قاعدگي ممكن است دختران نوجوان را نگران كند، نعوظ غير قابل كنترل و اولين انزال (احتلام شبانه) هم ممكن است بعضي از پسران نوجوان را نگران كند. پسران نوجواني كه دير بالغ مي شوند در مقايسه با آنهايي كه زودتر بالغ مي شوند يا بلوغشان به موقع و معمولي است دچار مشكلات اجتماعي و رواني بيشتري مي شوند. در ميان دختران نوجوان تاثيرات رواني بلوغ زودرس و ديررس به طور قابل ملاحظه اي كمتر است، هر چند كه آن هايي كه زودتر بالغ مي شوند تا حدودي آرام ترند و در مقايسه با آن هايي كه دير بالغ مي شوند اعتماد به نفس بيشتري دارند و كمتر مضطرب اند. ارائه رشد شناختي كه شامل آغاز مرحله عمليات صوري است ( مطابق با تئوري پيازه)، به نوجوان اين امكان را مي دهد كه انتزاعي تر فكر كند، فرضيه ها را فرمول بندي و آزمايش كند و بتواند به جاي اينكه صرفا آنچه را وجود دارد در نظر داشته باشد احتمال را نيز در نظر بگيرد. اين تواناييها معمولا نوجوانان را به انتقاد از ارزش هاي والدين و ارزشهاي اجتماعي سوق مي دهد. تفكر و رفتار نوجوان نيز ممكن است خود مدارانه باشد. نوجوانان در اين مرحله ممكن است چنين نتيجه گيري كنند كه ديگران هم به اندازه خود آنها به رفتار و ظاهر شان توجه مي كنند. رشد شناختي نوجوانان نيز در رشد شخصيت و شكل گيري احساس هويتي روشن، نقش مهمي دارد.

استقلال از خانواده از تكاليف نوجوانان است. والدين قاطع و اطمينان بخش كه براي خودمختاري و رفتار منضبط به يكسان ارزش قايلند براي نوجوان توضيح مي دهند كه چرا از او انتظاراتي دارند و يا او را از كارهايي منع مي كنند و با اين كار احساس استقلال را در او پرورش مي دهند. نوجواناني كه والدين خودكامه و مستبد دارند و صرفا به فرزندان مي گويند كه چه بايد بكنند و نيز فرزندان والدين سهل گير، بي بندوبار ، مساوات طلب و يا والدين بي اعتنا كه غير مسئول و بي توجه هستند به مشكلات بسياري دچار مي شوند.

از آنجا كه پيوند نوجوانان با والدينشان به تدريج ضعيف تر مي شود همسالان در رشد رواني آنان نقش حساسي مي يابند. همسالان امكاناتي براي يادگيري مهارتهاي اجتماعي، كنترل رفتار و درميان گذاشتن مشكلات و احساسات مشابه فراهم مي كنند، پذيرفته شدن از سوي همسالان و داشتن چند دوست نزديك در زندگي نوجوان اهميت بسياري دارد. دوستان نزديك معمولا هم سن و هم جنس هستند و زمينه هاي خانوادگي و ارزش ها و هدفهاي مشابهي دارند، ولي استثناء هم وجود دارد (جذابيتهاي آدم هايي كه خصوصياتي مخالف خصوصيات نوجوان دارند).

بر خلاف عقيده رايج، همسالان ارزش هاي اساسي والدين را تقويت مي كنند و با آن مخالف نيستند، هر چند كه ممكن است از لحاظ سليقه يا آداب و رسوم اختلافاتي داشته باشند. گروه هاي همسالان نوجوان شامل جمعيت بزرگتر و غير شخصي و نيز دسته كوچكتر و دوستي هاي فردي است. بسياري از عوامل در پذيرفته شدن نوجوانان از سوي همسالانشان تاثير مي گذارد و اين عوامل عبارتند از هوش، شكل ظاهري و مهارتها، موقعيت اجتماعي و استعداد هاي خاص. به طور كلي، نوجوانان همسالاني را ترجيح مي دهند كه بدشانس، انعطاف پذير، خوش طينت و مشتاق باشند، افرادي از نظر آنها محبوبند كه به ديگران ياري دهند تا احساس كنند از سوي سايرين پذيرفته شده اند. روابط ضعيف با همسالان در دوران كودكي و نوجواني پيشگويي ناسازگاريهاي عاطفي دوران بزرگسالي، بزهكاري، اختلالات در سازگاري جنسي و ساير رفتارهاي ناسازگارانه است.

شكل گيري هويت نوجوان:

نوجواناني كه مي توانند نقش هاي اجتماعي و فردي متنوعي را ايفا كنند از لحاظ اجتماعي و عاطفي براي زندگي آتي و ازدواج مهياترند. يكي از مسائل عمده نوجوانان شكل گيري هويت است. بر طبق نظريه اريك اريكسون، افرادي كه احساس هويت قوي اي دارند خود را افرادي مجزا و متمايز از ديگران مي دانند كه در نيازها و انگيزه ها و رفتار آنان انسجامي وجود دارد. استنباطي را از نوجوانان دارند كه نوجوانان از خودشان دارند.

شكل گيري هويت در جوامع صنعتي مدرن بسيار پيچيده است، زيرا نوجوان در اينگونه جوامع با اوضاع و احوالي روبرو مي شود كه به سرعت در حال تغيير است و به ناچار بايد نقش هاي متنوعي را ايفا كند. مشكلاتي كه بر سر راه شكل گيري هويت وجود دارد عبارت است از هويت يابي زودرس و سردرگمي در هويت يابي يا ناتواني در ايجاد هويتي با ثبات. غالبا زماني انسان به هويتي رشد يافته دست مي يابد كه دوراني پر از جستجو و عدم اطمينان را گذرانيده باشد. فرزندان مي گويند كه چه بايد بكنند و نيز فرزندان والدين سهل گير، بي بندوبار، مساوات طلب و يا والدين بي اعتنا كه غير مسئول و بي توجه هستند به مشكلات بسياري دچار مي شوند. از آنجا كه پيوند نوجوانان با والدينشان به تدريج ضعيف تر مي شود همسالان در رشد رواني آنان نقش حساسي مي يابند. همسالان امكاناتي براي يادگيري مهارتهاي اجتماعي، كنترل رفتار و درميان گذاشتن مشكلات و احساسات مشابه فراهم مي كنند، پذيرفته شدن از سوي همسالان و داشتن چند دوست نزديك در زندگي نوجوان اهميت بسياري دارد. دوستان نزديك معمولا هم سن و هم جنس هستند و زمينه هاي خانوادگي و ارزش ها و هدف خصوصياتي مخالف خصوصيات نوجوان دارند). بر خلاف عقيده رايج، همسالان ارزش هاي اساسي والدين را تقويت مي كنند و با آن مخالف نيستند، هر چند كه ممكن است از لحاظ سليقه يا آداب و رسوم اختلافاتي داشته باشند. گروههاي همسالان نوجوان شامل جمعيت بزرگتر و غير شخصي و نيزدسته كوچكتر و دوستي هاي فردي است.

بسياري از عوامل در پذيرفته شدن نوجوانان از سوي همسالانشان تاثير مي گذارد و اين عوامل عبارتند از هوش، شكل ظاهري و مهارت ها، موقعيت اجتماعي و استعداد هاي خاص. به طور كلي، نوجوانان همسالاني را ترجيح مي دهند كه بدشانس، انعطاف پذير، خوش طينت هاي مشابهي دارند، ولي استثناء هم وجود دارد افرادي از نظر آنها محبوبند كه به ديگران ياري دهند تا احساس كنند از سوي سايرين پذيرفته شده اند.

روابط ضعيف با همسالان در دوران كودكي و نوجواني پيشگويي ناسازگاريهاي عاطفي دوران بزرگسالي، بزهكاري، اختلالات در سازگاري جنسي و ساير رفتارهاي ناسازگارانه است. نوجواناني كه مي توانند نقش هاي اجتماعي و فردي متنوعي را ايفا كنند از لحاظ اجتماعي و عاطفي براي زندگي آتي و ازدواج مهياترند يكي از مسائل عمده نوجوانان شكل گيري هويت است. بر طبق نظريه اريك اريكسون، افرادي كه احساس هويت قوي اي دارند خود را افرادي مجزا و متمايز از ديگران مي دانند كه درنيازها و انگيزه ها ورفتار آنان انسجامي وجود دارد. استنباطي را از نوجوانان دارند كه نوجوانان از خودشان دارند. شكل گيري هويت در جوامع صنعتي مدرن بسيار پيچيده است، زيرا نوجوان در اينگونه جوامع با اوضاع و احوالي روبرو مي شود كه به سرعت در حال تغيير است و به ناچار بايد نقش هاي متنوعي را ايفا كند. مشكلاتي كه بر سر راه شكل گيري هويت وجود دارد عبارت است از: هويت يابي زودرس و سردرگمي در هويت يابي يا ناتواني در ايجاد هويتي با ثبات. غالبا زماني انسان به هويتي رشد يافته دست مي يابد كه دوراني پر از جستجو و عدم اطمينان را گذرانيده باشد.

هويت جنسيتي يكي از اجزاي عمده شكل گيري هويت است. افراد مختلف خصوصيات متفاوتي را بخشي از هويت جنسيتي خود بشمار مي آورند. ممكن است زني حرفه اش را بخش عمده اي از هويت زنانه خود بداند، حال آن كه زن ديگري بر اين گمان باشد كه مادر بودن بخش اصلي هويت زنانه او را تشكيل ميدهد. دو جنسيتي تركيبي است از خصوصياتي كه از لحاظ فرهنگي زنانه يا مردانه تلقي مي شود. وجوانان دو جنسيتي عزت نفس زيادي دارند و از لحاظ پيشرفت تحصيلي، بخصوص در زمينه هايي كه معمولا جنس مخالف به آن اشتغال دارد، در سطح بالايي عمل مي كنند.

هويت شغلي براي بسياري از بزرگسالان و جوانان اهميتي اساسي دارد. نوجواناني كه در دوران نوجواني كار مي كنند تا حدودي براي اشتغالدر دوران بزرگسالي آمادگي بيشتري مي يابند . به خصوص اگر شغلشان با علايق حرفه اي آتي آنها ارتباط داشته باشد. موقعيت اجتماعي-اقتصادي از عوامل مهمي است كه در اهداف حرفه اي نوجوانان تاثير مي گذارد. دختران نوجواني كه به حرفه اهميت زيادي مي دهند مستقل ترند. آنان ظاهرا مي دانند كه ممكن است در بازار كار با تبعيض روبرو شوند و در عين حال ممكن است بين مسئوليت خانوادگي و كارشان تضادي احساس كنند كه حل آن برايشان دشوار باشد.

كشيده شدن نوجوان به راه هاي خلاف:

موضوعات اخلاقي براي بسياري از نوجوانان اهميت زيادي دارد و رشد شناختي در قضاوت اخلاقي اين امكان را به آنان مي دهد كه از طريق جديدي به اين موضوعات فكر كنند. بسياري از نوجوانان وارد آن   مرحله اي از تفكر اخلاقي مي شوند كه به آن اخلاقي عرفي مي گويد. در ضمن نوجوانان كم كم درباره ارزشهاي اجتماعي و سياسي بزرگسالان اطراف خود ترديد مي كنند. مصرف مواد مخدر مثل الكل، ماري جوانا، آرامش بخش، آمفتامين و ساير مواد غير قانوني در سالهاي اخير بشدت افزايش يافته است. هر چند كه غالب نوجواناني كه اين مواد را امتحان كرده اند گاه گاهي از آن استفاده مي كنند ؛ ولي گروهي هم هستند كه به شدت به اين مواد معتاد شده اند. دلايل استفاده نوجوانان از مواد مخدر عبارت است از فشار گروه همسالان، خصومت نسبت به والدين،  فرار از فشارها، اختلالات عاطفي، بيگانگي اجتماعي و ميل به آزمودن چيزهاي تازه.

بزهكاري كه عبارت از رفتار غير قانوني است، در اواخر دهه 1970 و بعد به اوج خود رسيده است. مردها بيش از زنان كارهاي خلاف قانون مي كنند و بيشتر مرتكب جرايمي مي شوند كه با خشونت توأم است. اوضاع و احوال اجتماعي و نيز فقر و تجارب فردي نوجوان را به بزهكاري سوق مي دهد. بزهكاري به خصوص در محله هاي شهري رو به زوال و در نواحي اي كه از انسجام محلي كمي برخوردار است بيشتر ديده مي شود. آن دسته از خصوصيات شخصيتي كه بزهكاري را متمايز مي كند عبارتند از ، تكانشي بودن، عدم كنترل برخود، بي اعتنايي و نداشتن انگيزه پيشرفت. خصوصيات بزهكاري در ده سالگي با خصوصيات ديگران در سن ده سالگي تفاوتهايي  دارد. بزهكاران در آن زمان غير صادق، مزاحم و غير محبوب بوده اند. والدين افراد بزهكار غالبا بسيار سهل انگارند، كمتر بر فرزندان خود نظارت مي كنند خود نظارت مي كنند و غالبا بي اعتنا هستند يا حالت خصومت دارند. زنداني كردن نوجوانان فايده درماني ندارد، در حقيقت گاهي هم امكان آموختن رفتار جنايتكاران را فراهم مي آورد. بسياري از جواناني كه در كانونهاي اصلاح هستند صرفا خلاف قانون عمل كرده اند ( رفتاري كه براي بزرگسالان جرم محسوب نمي شود)، مانند فرار كردن، داشتن فعاليت جنسي و يا تكرار جرم. روش هاي رفتاري، از جمله تقويت مستقيم رفتار مقبول در زندگي گروهي با موفقيت به كار رفته است. هر چند كه غالب نوجوانان دوران طوفان و تنش  را نمي گذرانند، ولي بعضي دچار مشكلات رواني مانند واكنش هاي حاد اضطراب ، بيماريهاي روان تني و افسردگي مي شوند و گاهي اوقات هم دست به خودكشي مي زنند. نوجوان ممكن است به دليل وقوع حادثه اي ناراحت كننده دست به خودكشي بزند، ولي معمولا ريشه در مشكلات ممتدي دارد كه نوجوان در كنار آمدن با مسائل زندگي با آن روبرو مي شود و يأس و نوميدي او را به دنبال دارد. چنين نوجواناني غالبا خود را جدا از خانواده احساس مي كنند و هيچ كسي را دوست خود      نمي دانند.  غالبا افرادي كه دست به خودكشي مي زنند قبلا تهديد مي كنند يا درباره آن حرف مي زنند  به چنين تهديدهايي نبايد بي اعتنا بود.گاهي نوجوان دچار بيماريهاي مربوط به خوردن مي شود از جمله چاقي، بي اشتهاي عصبي، گرسنگي شديد غير طبيعي. در بيماري بي اشتهايي عصبي كه معمولا زنان به آن دچار مي شوند، بيماري در نتيجه رژيم سخت به كم وزني شديدي دچار مي شود و غالبا زندگيش مورد تهديد قرار مي گيرد. در گرسنگي شديد غير طبيعي بيمار زياد غذا مي خورد و بعد آن را بر مي گرداند تا چاق نشود. افرادي كه دچار چاقي يا بي اشتهايي عصبي هستند غالبا احساس مي كنند كه كنترل بر زندگي خود ندارند. افرادي كه دچار بي اشتهايي عصبي هستند معمولا از بلوغ اجتماعي و جنسي مي ترسند، تا حدودي به اين دليل كه در كودكي از سوي والدين به شدت كنترل شده اند. آنهايي كه كار درمان نوجوانان را به عهده دارند بايد قاطع و اطمينان بخش باشند نه مستبد يا سهل انگار و لازم است كه با نوجوانان تفاهم داشته باشند و به آنان احترام بگذارند.

مشكلات نوجوانان در جامعه:

نوجوانان و جوانان نقش مهم و تعيين كننده اي در ساختن جامعه به عهده دارند، لذا شناخت مسائل و مشكلات آنها مي تواند كمك شاياني به والدين، مربيان و مسؤولان امور در نحوه برخورد با آنان بنمايد.

مسائل و مشكلات نوجوانان و جوانان در جوامع مختلف و فرهنگ هاي گوناگون متفاوت مي باشد، مسائلي كه نوجوانان روستايي دارند با مسائل نوجوانان شهري يكي نيست، حتي نوجوانان و جواناني كه در يك شهر بزرگ زندگي مي كنند اما تابع خرده فرهنگ هاي گوناگون مي باشند و پايگاههاي اجتماعي متفاوتي دارند ، داراي مشكلات مشابه نيستند و اصولا آنچه در يك جا مساله مي باشد ممكن است در جاي ديگر مساله اي نباشد.

گاه يك مساله ممكن است ريشه و مبناي بدني داشته باشد ولي جلوه اي غير فيزيولوژيك دارد نظير پرخاشگري، بي انضباطي در كلاس، گوشه گيري و افسردگي و عقب ماندگي تحصيلي كودكان و نوجوانان را در اختلالات شنوايي، بينايي و بويايي جستجو مي كند و برعكس گاهي ماسئل يكه ظاهرا جنبه هاي بدني دارند، ريشه هاي رواني داشته اند مثلا اضطراب حاصل از يك تعارض به يك واكنش بدني مثل (فلج ميستري) تبديل شده است مسائل عاطفي گاه به صورت بعضي اختلالات تكلمي نمود پيدا كرده و يا احساس ناكامي، طرد و محروميت به شكل شب ادراري ظاهر شده است.  

مسائل و مشكلات اين دوره به صور مختلف از جمله به صورت مسائل عاطفي، اجتماعي، اخلاقي، بدني و گاه آميزه اي از آنها تجلي مي نمايد كه نشانه هاي وجود اين مشكلات ممكن است به صورت ادامه عادات كودكي مثل جويدن ناخن، مكيدن شست و يا واكنشهاي علامتي مثل راه رفتن در خواب ، بينظمي در خواب ، كابوس ، تيك ويا اختلالات عملكردي مثل تنبلي، دزدي ، غيبت هاي مكرر و طولاني از منزل و مدرسه و رفتارهاي ضد اجتماعي بروز نمايد. گاهي به صورت انزواطلبي ، ناتواني در برقراري روابط و فعاليتهاي درون گروهي ، ناتواني در سازگاري با موقعيت جديد خودنمايي مي كند و يا به صورت اختلالات يادگيري و يا اختلالات تغذيه اي ظاهر مي شود كه خود ممكن است پيش آگهي بسياري از آختلالات رواني باشد.

روشهاي شناخت مشكلات نوجوانان براي پي بردن به وجود ، نوع ، تعداد و كيفيت مسائل و مشكلات نوجوانان مي توان از چند راه اقدام كرد:

مشاهده مستقيم اعمال و حركات نوجوان كه ممكن است به صورت اتفاقي يا برنامه ريزي شده انجام گيرد.

 مصاحبه مستقيم با نوجوان و خواستن از او كه از مسائل و مشكلاتش سخن بگويد.   

 استافده از پرسشنامه خاص.

 مطالعه و تحليل نظرهايي كه پزشك، معلم، دوستان و درباره نوجوان مورد نظر اظهار مي نمايند.
 
تحليل يادداشتهاي روزانه نوجوان انواع مسائل و مشكلات نوجوان مسائل يا مشكلات نوجوان را مي توان به صورت زير طبقه بندي كرد بدون اين كه از پيوستگي آنها به همديگر غافل بود يا آن را طبقه بندي تلقي نمود:

مشكلات بدني از قبيل نداشتن تناسب اندام مطلوب، محروميت از خواب و استراحت كافي ، احساس خستگي  ظهور تمايلات جنسي و نگراني از چگونگي ارضاي مطلوب و شروع آن و

 مشكلات شخصيتي از قبيل احساس حقارت ، كمرويي ، كمبود اعتماد به نفس ، احساس فشار از اطرافيان ، نگراني از پذيرفتگي در ميان همگنان ، هيجاني افراطي بودن ، عصبانيت فوري. نگراني از بي مهري و بي احترامي اطرافيان مخصوصا همگنان و

مشكلات خانه و خانوادگي از قبيل احساس تنهاي، احساس فاصله زياد از والدين در گرايشها و رغبت نداشتن امكان گفتگو درباره مسائل شخصي با والدين . ناتواني از طرح مسائل جنسي با والدين، مشاجره با برادران و خواهران، احساس رفتار كودكانه با او ، احساس انتظارات زياد والدين از او ، دخالت والدين در انتخاب دوست، محدوديت آزادي، نگراني از موفقيت در انتخاب همسر و تشكيل خانواده و

 مشكلات وضع و موقعيت اجتماعي از قبيل ناشيگري در فعاليهاي اجتماعي ، ترس از برخورد بامردم، احساس ناشيگري در برقراري روابط روزانه با همگنان ، ترس از قبول مسؤوليت ترس از نارسايي در همانند سازي با دوستان، ندانستن اينكه چگونه روشها و شيوه ها و لباسهاي مناسب انتخاب كند، علاقه به عضويت در يك گروه و در عين حالنگراني از آينده آن، علاقه به گفتگو با مردم واحساس نگراني از موفقيت در اين امر 

مشكلات ديني و اخلاقي از قبيل نياز و علاقه به طالاعات لازم درباره مسائل ديني، زندگي بعد از مرگ ، ترس از مرگ، ترديد و گيج شدن درباره معقتدات و آداب و رسوم ديني ، نداشتن معيارهاي صحيح و مطمئن براي تشخيص حق از باطل و

به مشكلات مربوط به مدرسه و مطالعه از قبيل عجز از تمركز حواس، نداشتن روشهاي مطالعه درست ، روياي بيداري هنگام مطالعه، احساس ناتواني در خوب خواندن و خوب نوشتن، وجود معلمان بي انصاف و غرض ورز و بود معلماني كهمرتبا طعنه مي زنند ومسخره مي كنند، ترديد درباره ارزشهاي حاكم برمحيط مدرسه، تنفر از بعضي درسها و معلمان، انديشه درباره امتحان و گراني از آن‌، دوست نداشتن مدرسه. ترس از سخن گفتن در كلاس و در حضور همكلاسان، ترديد در ورود به دانشگاه احساس ضرورت راهنما براي ورود به دانشگاه و انتخاب رشته و

 مشكلات انتخاب شغل از قبيل احساس نياز به انتخاب شغل، نداشتن چگونگي انتخاب شغل موفق، نگراني از موفقيت مادي و موقعيتي در شغل ، ناتواني در تشخيص شغل مناسب با استعدادهاي واقعي و رغبتها ، نگراني از كيفيت صرف و پس انداز كردن درآمد.

منشا مشكلات درباره منشا اين مشكلات مسائل و عوامل بسياري را مي توان نام برد كه مهمترين آن ها در پي مي آيند:

 رشد بدن كه خود قيافه اي غلط انداز به او مي دهد.

 رشد فكر وعقل و روان كه زمينه را براي تعقل و تدبر و اينده نگري ها فراهم مي سازد.

 رشد غريزي كه خود سبب درخواستها و توقعاتي جديد است.

 رشد و بيداري مذهبي .

 سرخوردگي و محروميت هاي او در مواجهه با مسائل و مشكلات دنياي روز.

 ورود او به عالم بزرگسالان وعلاقه مندي به همانندي با بزرگسالان وعدم امكان آن.

 بيداري ميل به استقلال و خودپسندي و احساس آبرو و عزت و سعي و علاقه مندي به حفظ و رعايت آن.

پيدايش و ردش جنبه هاي عاطفي به خصوص رقت عاطفه و پيدايش هيجان.

 وجود بازتاب افكار و عقايد روزانه كه سبب پيدايش تحولاتي در انديشه و روان مي شود.

 فعاليتهاي نوجوان براي حل مسائل و مشكلات نوجوان براي حل مسائل و مشكلات سني خويش مي تواند فعاليتهاي زير را انجام دهد:

 تغييرات بدني و فيزيولوژيك خود را به درستي بشناسد و بپذيرد.

 والدين را بهترين ونزديكترين دوستان خود بداند و با ايشان به راحتي درد و دل كند و راهنمايي بخواهد.

 مدير مدرسه با بعضي از معلمان خود را كه بيشتر دوست دارد به عنوان مشاور برگزيند و مسائل و مشكلاتش را با ايشان در ميان بگذارد.

 در انتخاب دوست بيشتر دقت و احتياط كند.

 اوقات فراغت خود را به مطالعه و فعاليتهاي خلاق هنري صرف كند.

حقايق ديني را عميقا مورد مطالعه قرار دهد و با شخص مطلع و مورد اعتماد درباره آنها بحث و گفتگو كند.

 كتابهايي درباره مشاغل گوناگون و شرايط و چگونگي موفقيت در آنهامطالعه كند.

 در مسائل مختلف اجتماعي كشورش بيانديشد و نظارتش را با معلمان و دوستانش مطرح كند.

 غذاي كافي بخورد و از خواب كافي بهره مند شود.

 هرگز فراموش نكند كه ديگران نيز همانند او مسائل دارند.

 اين واقعيت را بداند و بپذيرد كه يك مشكل ممكن چند راه حل داشته باشد پس اگر در يكي توفيق نيافت به جستجوي راه حلهاي ديگر بپردازد.

 تا مي تواند والدين را در اداره امور خانه ياري كند.

 حتما در فعاليتهاي فوق برنامه مدرسه اش شركت كند.

 هر وقت احساس ناراحتي مي كند فورا به گردش در هواي ازاد بپردازد.

 حتما مسائل خود را با اشخاص مورداعتمادش مطرح كند.

 هرگز خود را يك عنصر يا شخص استثنايي تصور نكند.

هميشه و در هر فرصتي بايد نوجوان را به اين حقيقت متوجه ساخت كه نخستين مسؤول حل مشكلات و مسائل او خودش است نه ديگري . اوست كه بايد براي حل آنها فعاليت كند و بزرگتران (والدين ، معلمان و) فقط وظيفه راهنمايي دارند و در غير اين صورت ، به استقلال و اعتماد به نفس نوجوان لطمه خواهد خورد.

ناراحتي هاي روحي و رواني نوجوان:

توصيه هايي به والدين براي كمك به سازگاري نوجوان با توجه به ارتباط تنگاتنگ عوامل جسماني، رواني و اجتماعي ، والدي بايد در ايجاد محيط سالم وامن و بدون تنش تلاش كنند تا سازگاريهاي اجتماعي نوجوان كمتر با مشكل مواجه گردد.

از جمله مهمترين منابع ناراحتي هاي عاطفي نوجوان، تغيير در روابط است. نوجوان در جهت كسب استقلال حركت مي كند و والدين در صدد حفظ و حمايت نوجوان از آسيبهاي فردي و اجتماعي هستند.

 والدين بايد به تدريج زمينه هاي رشد استقلال سالم نوجوان را متناسب با تواناييها و قابليتهاي او فراهم سازند، او را به عنوان يك انسان در حال رشد، و رهسپار به سوي بزرگسالي ببيند و با او رفتار كنند و با نظارت كافي خود ، اختياراتي متناسب با اين قابليتها به وجوان بدهند تا ورود او به مرحله بزرگسالي با آرامش همراه باشد.

چند توصيه به والدين جهت كاهش مشكلات خانوادگي:

 والدين، نوجوانان و جوانان را از محبت سيراب نمايند تا آنان به هر آشنا و بيگانه اي روي نياورند و به طرف افراد فاسد و اماكن فاسد كشيده نشوند.

 والدين كانون خاواده را محلي امن و پناهنگاهي مستحكم براي فرزندان نمايند و به يكديگر احترام بگذارند.

 والدين نبايد در حضور فرزندان به مشاجره بپردازند وعيوب يكديگر را در حضور آنها بازگو كنند.

 والدين بايد به فرزندان خود احترام بگذارند و به آنها كمك كنند تاواقص خود را رفع نمايند.

والدين با فرزندان خود صحبت نمايند و به سخنان آنها نيز گوش دهند و به آنها توجه كنند و زمينه اي را ايجاد نمايند تا نوجوانان و جوانان حرفها و رازهاي خود را برايشان بازگو نمايند و والدين را غمخار و يار و خيرخواه خود بدانند.

 والدين نبايد نوجوانان وجوانان را به خاطر ضعف هايي كه دارند تحقير نمايند و آنان را با هم سن و سالان خود مقايسه نكنند.

 الدين بيش از حد توان و ظرفيت فرزندانشان از آنها توقع و انتظار نداشته باشند.

 والدين به نوجوانان و جوانان بيامموزند كه از مشكلات نبايد گريخت و راههاي مبارزه با مشكلات و راه حل آنها را به فرزندان خود آموزش بدهند.

 والدين فرزندان خود را در مضيقه شديد مالي قرار ندهند و بدون كمك آنها را رها نكنند و آنان را در اين دوره زندگي حمايت كنند.

 امكانات ازدواج را هر چه زودتر براي فرزندان فراهم نمايند تا آنها به فساد چشم و دل و عقل مبتلا نگردند.

 والدين بايد روح مذهب و معنويت را در فرزندان خود تقويت نمايند و ارزشهاي انساني ، مذهبي و را به طور صحيح در آنها ايجاد كنند.

 والدين به فرزندان خود مسؤوليتهاي مختلف زندگي راواگذار كنند تا‌آنها اهل تفكر و كار و زندگي شوند.

والدين بايد بدانند كه جوان در صدد است راه مستقلي براي خود انتخاب كند در نتيجه عاقلانه نيست كه الگوهاي بزرگسالي خودشان را بر او تحميل كنند.

 والدين بايد به نوجوانان كمك كنند تا تمامي احساساتشان را به خوبي اظهار كنند و امكاناتي را فراهم نمايند تاحتي احساسات منفي آنها به سوي فعاليتهاي سازنده و مورد قبل جامعه سوق داده شود.

 والدين بايد به فرزندان خود كمك كنند تا درباره دوست . درست بيانديشند.

 اشتباهات، بي تفاوتي، سنگدلي و بي توجهي آنها را نسبت به دوستانشان گوشزد نمايند.

 رعايت نكاتي به منظور كاستن از مشكلات اجتماعي:

 به نوجوانان و جوانان بايد آموخت كه عواملي در اجتماع وجود دارند كه هميشه آنها را تهديد مي كنند مانند رقابتها، تبعيض ها. حسادت ها، بدنامي ها و را مي توان شناخت، با آنها روبرو شد، مبارزه نمود و از عدم موفقيت و شكست نيز نهراسند. بنابراين بايد هوشيار بود و در انتخاب دوستان شايسته وگروههاي مناسب و هدفهاي آن گروهها مطالعه و دقت نمود.

 كمك به برنامه ريزي صحيح براي اوقات فراغت و تقسيم بندي اوقات فراغت جهت درس، تفريح و سرگرمي، رفتن به سينما و به طوري كه باعث خستگي زياد جسمي و فكري نشود و فرد در انتخاب اختيار داشته، اجباري در كار نباشد.

وظيفه ي مسؤلان در برابر نوجوان:

 دست اندركاران، مسؤلين و برنامه ريزان مملكت مي بايست هدفهاي مناسب سياسي اجتماعي براي نوجوانان و جوانان مطرح و تعيين نمايند تا آنها به راكد ماندن، سكون، پوسيدن و از بين رفتن نيانيديشند، بلكه به حركت . جريان داشتن و… فكر كنند. آنها در سازندگي جامعه و حتي جهان بايد نقش داشته باشند و اين رسالت و مسووليت را بپذيرند.

 الگوهايي كه در جامعه به نوجوانان ارائه مي گردد بسيار اهميت دارد به خصوص صدا و سيما نقش بسيار مهمي در چگونگي ارائه دادن اين الگوها دارد.

 برچيدن مظاهر و مراكز فساد و از دسترس خارج نمودن مواد مخدر ، مجلات و فيلم هاي مبتذل و… هر آنچه كه نوجوان را به طرق غير صحيح سرگم نموده و او را به انحراف مي كشد ، اهميت دارد و پر كردن اين خلا با ايجاد تفريحگاههاي مناسب ، كتابخانه ها و… از خيابان گردي ، هرزگي ، فساد و پوچ گرايي جوانان مي كاهد.

 مسؤولان و برنامه ريزان مملكت در برنامه ريزي ها بايد همه قشرهاي نوجوان و جوانان را بر اساس رشد تكامل ، نيازها و رغبت هاي آنها در نظر بگيرند و برنامه هاي متنوع براي قشرهاي مختلف اين سن جذابيت داشته باشد.

 ايجاد مراكز مشاوره در همه نقاط كشور و استفاده از افراد مسؤل، متعهد، تحصيل كرده، خوش فكر و صالح براي پاسخگويي به چون وچراهاي آنها ، بحث و گفتگو درباره سوالات و مسائل سياسي ، اجتماعي ، مذهبي، اقتصادي، فردي و خانوادگي جوانان و نوجوانان يكي از مهمترين اقداماتي است كه مسؤلين براي جلوگير ياز انحراف، كاهش مشكلات و شكوفا شدن استعدادهاي بالقوه اين نسل مي بايست انجام دهند.

 

 

ماهیت مشکلات رفتاری نوجوانان

ماهیت مشکلات رفتاری نوجوانان

 

هر جامعه‌ای برای دستیابی به هدف‌های خویش مرزهائی برای عقاید و رفتارهای پسندیده و ناپسند انتخاب یا تعیین می‌کند و به وسیله قوانین جاری، آئین‌های دینی و اخلاقی و قواعد ‌گروهی و سازمانی بر آنها نظارت می‌کند این مرزها که از ارزش‌ها برمی‌خیزد هنجارها را نشان می‌دهند و در نهایت به تفکّر و رفتار آدمی نظم می‌دهند و آن را هدایت می‌کنند.

افراد نیز براساس هدف‌ها و نیازها (فردی و اجتماعی) آگاهانه یا نا آگاهانه و در ارتباط با شرایط محیطی، عقاید رفتارها، نقش‌ها، وظائفی بر عهده می‌گیرند و با دنیای اطراف خود پیوندی نسبی دارند که خود یک حالت تعادلی را نشان می‌‌دهد.

اگر عاملی این نقش‌ها و رفتارها را طوری تغییر دهد که تعادل فردی و اجتماعی او رامتغیرسازد می‌گوئیم مشکلی بوجود آمده است.

مشکل:پدیده‌ای را گویند که بر کارکرد فردی- اجتماعی شخصی و بر کارکرد گروه و یا جامعه معیّن اثر می‌گذارد و یا از آن متأثر می‌شود.

با توجه به تعاریف فوق نوجوانان معمولاً دارای مشکلات ویژه‌ای هستند که این نوع مشکلات با مشکلات دوران کودکی و بزرگسالی تفاوت زیادی دارند بهمین جهت از دوران نوجوانی غالباً به عنوان دوره مشکل و نامتعادل و غیرقابل پیش‌بینی تعریف شده است. این تعریف می‌تواند دارای دو معنی باشد.

1- مطالعات علمی نشان می‌‌دهد که دوره نوجوانی دارای مشکلات بسیاری است که باید هم برای نوجوانان و هم برای گروه اجتماعی او حل و فصل شود تا نوجوان شاد و مطمئن به توانایی خود شود.

2- نوجوان برای معلمان، والدین و جامعه (بطور کلّی) مشکل آفرین است زیرا مشکلات نوجوان گسترده‌تر از مشکلات کودکان است و افراد بیشتری را متأثر می‌سازد.

از طرفی نوجوان برای خود نیز مشکل‌زا است زیرا در نقش جدید خود در زندگی کاملاً سازگاری نیافته و در نتیجه غالباً سردرگم ،نامطمئن ومضطرب است و اگر این مشکل با پشتوانه عاطفی و راهنمایی والدین و مربیان حل نشود چه بسا که فرد را در حالت انتقال از کودکی به نوجوانی متوقف کند و رشد شخصیّت فرد را مختل نماید.

به‌طور کلّی می‌توان مشکلات نوجوانی را به دو دسته تقسیم کرد:

الف: مشکلات کلّی که نوجوان از دوران کودکی خویش در رفع و حلّ آنها کوشش داشته ولی در حل آن کاملاً موفق نبوده است.

ب: مشکلات ویژه که قسمت عمده آنها در رابطه با مرحله رشد او کاملاً طبیعی به نظر می‌رسد.

طرح مشکل‌شناسی

دوره نوجوانی و جوانی از آن جهت یکی از بحرانی‌ترین دوران زندگی فرد بشمار می‌رود که فرد در مرحله عبور از مرز کودکی به مرحله نوینی است که عمیق‌ترین تغییرات شخصیّتی و فیزیولوژیک را به همراه دارد و همواره برای سازگاری با موقعیت‌های جدید تلاش می‌کند.

بحران زمانی است که با اتخاذ تصمیمات نامناسب در این موقعیت درباره نوجوانان احتمال آن را دارد که کارشان به بزهکاری بیانجامد و بر عکس با چند حادثه و حتی لحظات آموزنده و خوشبختی آفرین ممکن است او را در مسیر یک برنامه‌ریزی صحیح و موفق برای آینده سوق دهد.

مشکلات این دوره مورد توجّه بسیاری از متخصصین قرار گرفته و دانشمندان زیادی این مشکلات را از دیدگاه‌های مختلف طرح و طبقه‌بندی نموده‌اند.

از دیدگاه رواشناسی بلوغ و نوجوانی و مسائل نوجوانان بیشتر از نظر فردی تحت عنوان‌های زیر بررسی می‌شوند:

   - رشدی

-     سازشی

-     سشخصیتی.

روانشناسی اجتماعی مسائل نوجوانان را در زمره پدیده‌های اجتماعی می‌‌داند .از سوئی دیگر مسائل نوجوانان که به شکل اختلالات در فرد ظاهر می‌شوند باید در روانشناسی مرضی طرح و طبقه‌بندی شوند.

از مجموع نظرات محققین چنین استنباط می‌شود که مهمترین اقدام در جهت حلّ مشکل، تشخیص آن است. در تشخیص یک مشکل هم توجّه به نکات ذیل از اهمیّت بسیار بالایی برخوردار می‌باشد.

 - مشکلات نوجوانان و مسائل او غالباً آمیخته‌ای از چند اختلال است.

بعضی از روانشناسان معتقدند آمیختگی بحدی است که دو شکل یکسان را بندرت می‌توان در رفتار افراد مشاهده کرد

- بین نوجوانانی که در آستانه بیماری روانی قرار دارند و نوجوان مسئله ساز از نظر بالینی علائم مشترکی دیده می‌شود.

 - نامگذاری و طبقه‌بندی مسائل نوجوانان مبنائی برای کمک گرفتن از مطالعات در ابتدای کار است ولی در عمل اختلالات از یکدیگر مجزا نیستند.

 -  اختلالات بدنی، مشکلات عاطفی و رفتاری را بدنبال دارند و هم‌چنین مشکلات عاطفی و رفتاری گاه موجب اختلالاتی در نظم بدن می‌شوند بنابراین وجود اختلالات بدنی در مسئله داران را باید جدّی گرفت و آنرا با تعارض معادل نساخت.

- اختلالات روانی دارای نشانه‌های فراوانی است که در این مجموعه به تعدادی از نشانه‌ها اشاره می‌شود.

- در شناسائی عوامل ایجاد کننده اختلال در فرد توجّه به میزان تفاوت‌های فردی، میزان رشد شخصیّت، بلوغ عاطفی و ... از اهمیّت بالائی برخوردار است.

توصیه‌های لازم و نکاتی که در قضاوت والدین و مربیان درباره مشکلات نوجوانان باید مورد توجّه قرار گیرد:

- والدین و مربیان اغلب رفتاری از نوجوانان را که مخّل نظم و کار‌آئی در خانه و مدرسه است رفتار دشوار یا مشکل رفتاری توصیف می‌کنند. هر اندازه این رفتارها برای بزرگسالان ناراحت‌کننده باشد کاملاً غیرمنصفانه است که آنها را مشکلات رفتاری بدانند و دانش‌آموز را به خاطر آن یا رفتاری مشابه آن تنبیه نمایند.

غالب اشکال رفتار به واقع دشوار برای سنین پایین‌تر کاملاً هنجار است و بیشتر اوقات نوجوانان به رفتارهای ناپخته و نادرست تنها به این دلیل دست می‌زنند که یاد نگرفته‌اند نیازهای خویش را با شیوه‌های درست برآورده کنند.

هیچ نوع رفتار دشوار نوجوان را نباید به صرف آن از نوع مشکلات سنّی اوست و از بین خواهد رفت کم اهمیّت و نادیده گرفت .باید توجّه داشت که اشکال مختلفی از رفتار که برای سن خاص که در آن رخ می‌دهد هنجار است و نباید برای سن‌های بالاتر تحمّل گردد چه بسا این رفتارها باید اصلاح و بهبودی یابند زیرا رفتارهای فرد کم کم باید منبا اجتماعی و جامعه‌پسند خود را پیدا کنند.

-. چرا که احتمال بقای هر نوع رفتاری وجود دارد، از طرفی اگر این گونه رفتارها نادیده گرفته شود نوجوان فکر می‌کند رفتارش پسندیده است و آن را ادامه خواهد داد.

- در قضاوت رفتاری کودکان و نوجوانان به انگیزه‌ها باید توجّه داشته باشیم زیرا ممکن است فرد کار ضعیف را به انگیزه جلب توجّه، جلب محبّت و تأیید اجتماعی گروه هم‌سن خود انجام دهد

معافیت تحصیلی ، پزشکی و کفالت در قانون خدمت وظيفه عمومي

معافیت تحصیلی ، پزشکی و کفالت در قانون خدمت وظيفه عمومي

 

بخش اول ـ معافيت تحصيلي

 ماده 31ـ
 دانش آموزان دانشسراها ،  چهارساله آخر دوره متوسطه ، هنرآموزان هنرستانها و آموزشگاههاي فني و حرفه اي كه ارزش تحصيلي ديپلم آنها از طرف مراجع صلاحيت دار معادل متوسط كامل شناخته شده  و دانشجويان وهنرجويان دانشگاهها ومؤسسات آموزش عالي اگر در حين تحصيل به سن مشموليت برسند تا زماني كه به تحصيلات خود ادامه مي دهند، از اعزام به خدمت دوره ضرورت معاف خواهند بود .

ماده 32ـ
 طلاب علوم ديني كه قبل از رسيدن به سن مشموليت و يا اعزام هم طبقه خود طبق ضوابط شوراي مديريت حوزه علميه قم و يا نماينده رسمي آن در شهرستانها به تحصيل اشتغال ورزند در مدت تحصيل مي توانند از مزاياي ماده 31 قانون استفاده كنند . ارزشيابي ميزان تحصيل با شوراي مديريت و يا نماينده آن خواهد بود .

تبصره ـ
 مشمولان ديپلمه كه دوره سطح ويا حداقل 6 سال دوره خارج را گذرانده باشند به ترتيب همانند مشمولان ليسانس و دكتر خواهند بود و چنانچه بدون ديپلم دوره هاي مذكور را گذرانده باشند همانند مشمولان فوق ديپلم و فوق ليسانس مي باشند و در هر صورت طلابي كه به درجه اجتهاد نايل گردند همانند مشمولين دكترا مي باشند .

ماده 33ـ
 صدور كارت معافيت تحصيلي دانش آموزان وهنر جويان و دانشجويان و طلاب علوم ديني موكول به گواهي اشتغال به تحصيل آنان از طرف مقامات صالحه بوده و مدت اعتبار آن يكسال تمام است .

ماده 34ـ
 دانش آموزان و هنر جويان و دانشجويان وطلاب علوم ديني مشمول به محض ترك تحصيل يا اخراج ويا فراغ از تحصيل بايد براي انجام خدمت دوره ضرورت خود را معرفي كنند .

مقامات مسئول مكلفند صورت اسامي اين قبيل مشمولاني را با ذكر مشخصات كامل ونشاني و رشته تحصيلي به طور انفرادي و بدون تأخير به سازمان وظيفه عمومي محل ارسال دارند .

 تبصره 1ـ
مشمولاني كه با داشتن معافيت تحصيلي در خارج از كشور تحصيل مي كنند پس از ترك تحصيل يا فراغ از تحصيل موظفند حداكثر ظرف يكسال خود را به سازمان وظيفه عمومي مربوط در داخل كشور معرفي كنند .

تبصره 2ـ
 مقامات مسئول حسب مورد موظفند ارزش تحصيل اين قبيل مشمولان را از تاريخ تسليم مدارك حداكثر ظرف دو ماه تعيين و به آنان تسليم و مراتب را به اداره وظيفه عمومي اعلام كنند .

 ماده 35ـ
 مشمولان ديپلمه كه باداشتن برگ آماده به خدمت يا برگ معافيت موقت از خدمت دوره ضرورت در مسابقه ورودي يكي از دانشگاهها يا مؤسسات آموزش عالي داخل كشور قبول شده تا زماني كه به تحصيل اشتغال دارند ، مي توانند از معافيت تحصيلي استفاده نمايند مشروط به اينكه داراي غيبت غير موجه نباشند اين معافيت فقط براي يكبار داده خواهد شد .

ماده 36 ـ
 فارغ التحصيلان ديپلمه در صورتي كه از نظر مقررات اين قانون و بنا به گواهي وزارت فرهنگ و آموزش عالي حائز شروط اشتغال به تحصيل در خارج از كشور باشند و ادامه تحصيل آنان در رشته هاي مورد تأييد وزارت فرهنگ و آموزش عالي باشد مي توانند با استفاده از مقررات معافيت تحصيلي براي ادامه تحصيل به خارج از كشور مسافرت كنند .

ماده 37 ـ
 دانش آموزاني كه قبل از سن مشموليت بخواهند در خارج از كشور ادامة تحصيل دهند در صورتي كه مورد تأييد وزارت آموزش و پرورش باشد مي توانند از معافيت تحصيلي براي ادامه تحصيل در خارج از كشور استفاده نمايند .

 تبصره ـ
 فرزندان ايرانيان مقيم خارج از كشور و فرزندان مأمورين ثابت دولت جمهوري اسلامي ايران در خارج از كشور همچنين كساني كه قانوناُ تحت كفالت يا ولايت قانوني آنها هستند تا اخذ ديپلم ازمقررات اين ماده مستثني بوده و ادامه تحصيل آنان در رشته هاي عالي و دانشگاهي با تأييد وزارت فرهنگ و آموزش عالي بلامانع خواهد بود .

ماده 38ـ
 آئينامه اجرائي مواد اين بخش از طرف وزارتخانه هاي كشور ، دفاع ، سپاه . آموزش و پرورش  و فرهنگ و آموزش عالي وبا كسب نظر از شوراي مديريت حوزه علميه قم و ادارة وظيفه عمومي تهيه وتصويب وبه موقع اجراء گذاشته خواهد شد .

بخش دوم ـ معافيت پزشكي

ماده 39ـ
مشمولان خدمت وظيفه عمومي از نظر وضع مزاجي و استعداد جسمي و رواني به چهاردسته به شرح زير تقسيم مي شوند:

 1ـ كساني كه از نظر جسمي و رواني سالم وقادر به انجام خدمت هستند .

2ـ كساني كه به علت نقص عضو يا ابتلاء به بيماري از سلامتي كامل برخوردار نبوده اما قادر به انجام خدمت در امور غير رزمي مي باشند .

3ـ كساني كه به علت عدم رشد يا ابتلاء به بيماري   موقتاً قادر به انجام خدمت دوره ضرورت نيستند .

4ـ مشمولاني كه به علت نقص عضو يا ابتلاء به بيماري جسمي و يا رواني به طور دائم قادر به انجام خدمت دوره ضرورت نيستند .

تبصره 1ـ
 نحوه طبقه بندي مشمولان وطرز معاينه وضوابط معافيت پزشكي آنها به موجب آئيننامه معاينه پزشكي مشمولان خدمت وظيفه عمومي خواهد بود كه وسيله ستاد مشترك تهيه وبه تصويب وزارتخانه هاي بهداري ، كشور ، دفاع وسپاه پاسداران انقلاب اسلامي خواهد رسيد .

تبصره 2ـ
 مشمولان موضوع بند 2 اين ماده كه براي انجام خدمت در مشاغل غير رزمي نيروهاي نظامي يا انتظامي اختصاص داده مي شوند ، آن قسمت از برنامه آموزش عملي و نظامي را كه به تشخيص كميسيون پزشكي مراكز آموزش نيروهاي مسلح با سلامتي آنان منافات داشته باشد انجام نخواهد داد .

ماده 40ـ
به مشمولاني كه به علت ابتلاء به بيماري موقتاً قادر به خدمت دوره ضرورت نباشند براي مدتي كه شوراي پزشكي تعيين مي نمايد ودر هر مال متجاوز از يكسال نخواهد بود معافيت موقت پزشكي  داده خواهد شد و در سال دوم در صورت ادامه بيماري به همان نحو اقدام و چنانچه در سال سوم نيز قادر به انجام خدمت نباشند به طور دائم ازخدمت دوره ضرورت معاف خواهندشد .

 تبصره 1ـ
 مشمولان پزشك فقط در صورتي معاف دائم از خدمت دوره ضرورت شناخته مي شوند كه قادر به اشتغال به حرفه طبابت نباشند . آن تعداد از مشمولين پزشك خدمت دورة ضرورت  كه از سلامتي كامل برخوردار نيستند ليكن قادر به طبابت مي باشند ، به خدمت دوره ضرورت اعزام مي گردند و برابر نظر شوراهاي پزشكي از خدمت سنگين معاف خواهندشد .

تبصره 2ـ
 در زمان جنگ يا بسيج همگاني  مي توان افرادي را كه زمان صلح به علل پزشكي يا تكفل از خدمت دوره ضرورت معاف شده اند نيز به خدمت احضار كرد.

ماده 41ـ
 معاينه مشمولان وسيله يكنفر پزشك از نيروهاي مسلح انجام مي شود ودر صورت نبودن پزشك  نيروهاي مسلح از پزشكان غير نظامي كه صلاحيت آنان وسيله بهداري  و فرماندار يا بخشدار محل تأييد شده باشد استفاده خواهد شد .

تبصره 1ـ
 اظهار نظر در مورد معافيت پزشكي مشمولان بايد توسط سه نفر پزشك كه مورد تأييد رئيس بهداري و فرماندار محل باشند انجام شود و رأي اكثريت اين پزشكان معتبر است .
تبصره 2ـ
 مديران عامل بهداري هر استان موظفند پزشكان مورد نياز شوراهاي پزشكي موضوع تبصره را تعيين و به فرمانداري محل معرفي نمايند .

ماده 42ـ
 در صورتي كه مشمولان در حين خدمت دوره ضرورت مبتلا به نقص عضو يا بيماريهائي شوند ، پس از اتمام مدت معالجه كه كمتر از 6 ماه نباشد طبق نظر شوراي پزشكي بيمارستانهاي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي كه مورد تأييد عقيدتي ـ سياسي در نيروي مربوطه هستند قادر به انجام خدمت نباشند از انجام بقيه خدمت دوره ضرورت معاف خواهند بود .

تبصره ـ
دوران معالجه مشمولان موضوع اين ماده جزو خدمت دوره ضرورت آنان محسوب مي گردد.

ماده 43ـ
چنانچه رئيس اداره وظيفه عمومي ظرف 5 سال به نحوي اطمينان حاصل نمايد كه مشمولي با تقلب و دسيسه در معاينه  يا برخلاف اين قانون و آئين نامه معاينه و معافيت پزشكي از خدمت دوره ضرورت معاف تشخيص داده شده از اين قبيل مشمولان توسط شوراي عالي پزشكي شامل 5 نفر از پزشكان نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران تشكيل مي گردد معاينه مجدد بعمل خواهد آمد و نظر اين شورا قطعي و لازم الاجراء است .

بخش سوم ـ معافيت كفالت

ماده 44ـ
مشمولان زير حسب مورد از انجام خدمت دوره ضرورت معاف مي باشند:

          الف ـ يگانه مراقب ونگهدارنده پدريا جد يا برادر ويا مادر يا جده يا خواهر كه قادر به اداره امور خود نباشند .

          ب ـ يگانه سرپرست و نگهدارنده برادر يا خواهر صغير .

          ج ـ يگانه سرپرست خواهر مجرد در صورتي كه تا سن 24 سالگي مجرد باشد .

          د ـ از 2 يا 3 برادر واجد شرايط اعزام به خدمت يكي از آنان تا خاتمه خدمت ديگري به خدمت دوره ضرورت يا احتياط اعزام نخواهد شد و ترتيب تقدم در اعزام برمبناي سن مشمول خواهد بود .

    ه ـ مشمولين غير غايبي كه داراي همسر يا فرزند تحت تكفل مي باشند تا تصويب و اجراي لايحه مذكور در ماده 55 اين قانون در زمان صلح .

بديهي است پس از تصويب و اجراي لايحه مذكور به شرط نداشتن مانع ديگري مشمولين فوق به خدمت اعزام خواهندشد .

تبصره 1ـ
 مشمولان بندها ي الف و ب چنانچه در 5 سال متوالي داراي شرايط معافيت موقت از خدمت باشند در پايان سال پنجم به آنها معافيت در زمان صلح داده شد و مشمولين بند ج تا پايان سن 24 سالگي خواهر مي توانند سالانه از معافيت موقت استفاده و سپس به شرط نداشتن مانع ديگري به خدمت اعزام شوند .

تبصره 2ـ
 مشمولاني كه براي انجام خدمت وظيفه عمومي احضار مي شوند در صورتي كه در تاريخهاي معينه بدون عذر موجه خود را معرفي نكنند از معافيت موضوع اين ماده محروم مي شوند .(باتوجه به ماده 55 ) ماده 45 ملغي شده است .

ماده 46ـ
 مشمولاني كه ادعاي كفالت مي كنند مي توانند مدارك لازم را پيش از اعزام به حوزه وظيفه عمومي محل سكونت خود تسليم كنند .تحفيقات لازم نسبت به ادعاي كفالت اين قبيل مشمولان و همچنين تصديق صحت مندرجات استشهاد و مدارك آنها با شهرباني ويا ژاندارمري خواهد بود .

 تبصره ـ
در هرسال كه مشمولان سالم و بلامانع ، نياز نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي را تأمين نموده باشند به مشمولان بند 2 ماده 39 و مشمولاني كه داراي معافيت موقت ومعتبر به مدت 2 سال باشند معافيت دائم در زمان صلح داده خواهد شد .

شرایط و ضوابط معافیت و کفالت از خدمت نظام وظیفه سربازی

سن مشمولیت

طبق قانون فعلی نظام وظیفه نحوه محاسبه و جدول سن  مشمولیت (بدون توجه به روز و ماه تولد)  بشرح ذیل می باشد.

سال تولد +  17 = آخرین سال اجازه خروج از کشور

سال تولد +  18 = سال مشمولیت 

 سال مشمولیت و عدم امکان   خروج از کشور

سالی که تا آخر آن فرد اجازه خروج از ایران را دارد

 سال تولد

1381

1380

1363

1382

1381

1364

1383

1382

1365

1384

1383

1366

1385

1384

1367

  معافیت از انجام خدمت سربازی

به استناد تصویبنامه شماره 7340 مورخ 7/5/1358 هیات دولت جمهوری اسلامی ایران، طبقات مختلف سنی مشمولان با توجه به آخرین مدرک تحصیلی آنان به شرح زیر از خدمت زیر پرچم در زمان صلح معاف گردیده اند.

1- متولدین سال 1337 دارای مدرک تحصیلی دیپلم و به پائین و دانش آموزان شاغل به تحصیل در دبیرستانها و سایر آموزشگاههای مورد قبول وزارت آموزش و پرورش و همچنین دوره فوق دیپلم .

2- متولدین سال 1332 دارای مدرک تحصیلی لسانس ، فوق لیسانس و دکترا در رشته های غیر گروه پزشکی و دانشجویان شاغل به تحصیل در رشته های غیر گروه پزشکی دانشگاهها و مدارس عالی اعم از دوره لیسانس و فوق لیسانس و دکترا

3- متولدین 1327 دارای مدرک تحصیلی گرو پزشکی (پزشک، دندانپزشک، دامپزشک و داروسازی)

معافیت کفالت

مشمولان زیر بر حسب ماده 44 قانون خدمت وظیفه عمومی می توانند از معافیت کفالت استفاده نمایند :

الف) یگانه سرپرست  و نگهدارنده پدر یا جد یا برادر یا مادر یا جده و یا خواهر که قادر به اداره امور خود نباشد.

ب) یگانه سرپرست و نگهدارنده برادر یا خواهر صغیر

ج) یگانه سرپرست خواهر مجرد در صورتیکه تا سن 24 سالگی مجرد باشد.

قابل ذکر است که مشمولان بندهای الف و ب چنانچه در 5 سال متوالی دارای شرایط معافیت موقت ( یکساله ) باشند در پایان سال پنجم به آنها معافیت در زمان صلح داده شده و مشمولین بند ج تا پایان 24 سالگی خواهر مجرد می توانند از معافیت موقت استفاده نموده و سپس بشرط نداشتن مانع دیگر بخدمت اعزام شوند.

مشمولانیکه برای انجام خدمت وظیفه عمومی احضار می شوند در صورتیکه در تاریخهای معینه بدون عذر موجه خود را معرفی نکنند ، از معافیتهای موضوع ماده 44 قانون خدمت وظیفه عمومی محروم می شوند مگر اینکه بر طبق ماده 30 قانون در موقع احضار و در طول مدت غیبت و حین رسیدگی حائز شروط معافیت کفالت بوده باشند که در این صورت این قبیل مشمولان از معافیت کفالت استفاده خواهند کرد.

مدارک لازم برای تشخیص یگانه سرپرست بودن مشمول بشرح زیر می باشند :

1.       تصویر برابر اصل تمام صفحات شناسنامه همه اعضاء خانواده

2.       تکمیل فرم تحقیق وضعیت  فرم تحقیق وضعیت

3.      تکمیل فرم استشهادیه مینی بر تائید وضعیت خانوادگی مشمول که به امضاء سه نغر از بستگان مشمول رسیده و صحت امضای گواهان و آدرس محل سکونت یا محل کار آنان که به تائید نمایندگی رسیده باشد.(فرم استشهادیه)

4.       تائیدیه صحت و سقم ادعای مشمول و مفاد استشهادیه که بعهده نمایندگیهای کنسولی در خارج می باشد.

5.      دو قطعه عکس مکفول (کسی که کفالت ان به عهده گرفته میشود)که به گواهی نمایندگیهای سیاسی یا کنسولی ایران رسیده باشد.

6.       تصویر شناسنامه همسر یا همسران دیگر پدر یا مادر مشمول و برگ استشهادیه مبنی بر تائید وضعیت خانوادگی و صحت اعضای مشمول که به امضاء سه نفر از بستگان مشمول رسیده و صحت امضاء گواهان و آدرس محل سکونت یا محل کار آنان که به تائید نمایندگیهای سیاسی یا کنسولی رسیده باشد.

7.       در صورتیکه مکفول مقیم خارج از کشور بوده و حضور وی در ایران مقدور نباشد مسئول کنسولی ضمن تائید دو قطعه عکس او مراتب در قید حیات بودن وی را می بایست تائید نماید.

تمدید معافیت کفالت

تمدید معافیت کفالت موقت یکساله مشمولان پس از اتمام مهلت آن در صورت تائید نمایندگیهای سیاسی و یا کنسولی دولت جمهوری اسلامی ایران مبنی بر عدم تغییر در وضعیت مکفول مورد ادعا از لحاظ در قید حیات بودن وعدم تغییر شرایط خانوادگی مشمول توسط اداره کل محل وظیفه عمومی بعمل خواهد آمد.

به کلیه مشمولان متقاضی دریافت معافیت کفالت توصیه می گردد پس از تنظیم وکالتنامه کاری و تعیین وکیل ( یکی از بستگان خود در داخل کشور ) مورد تقاضای خودرا توسط وکیل نزد مقامات اداره نظام وظیفه عمومی دنبال نمایند.

معافیت پزشکی

    چنانچه فردی بیمار است باید به محض رسیدن به سن مشمولیت مراتب را از طریق نمایندگیهای جمهوری اسلامی ایران و با ارائه مدارک معتبر به اطلاع سازمان نظام وظیفه رسانیده و خود شخصـا" در مدیریت نظام وظیفه عمومی تهران بزرگ حاضر و توسط پزشک معتمد و شورای پزشکی معاینه گردد تا در صورت تائید، معافیت پزشکی به وی اعطاء خواهدشد.

مدارک مورد نیاز

1.      تکمیل فرم وضعیت مشمول

2.      تصاویر برابر اصل شده شناسنامه وگذرنامه مشمول

3.      برگ یا سند اقامتی

4.      آخرین مدرک تحصیلی

5.      6 قطعه عکس

6.      مدارک بیماری

معافیتهای تحصیلی

به استناد ماده 6 آئین نامه اجرایی بخش معافیت تحصیلی، قانون خدمت وظیفه عمومی، دانشجو به کسی اطلاق می گردد که طبق برنامه و مقررات وزارتین علوم، تحقیقات و فناوری و یا بهداشت درمان و آموزش پزشکی دریکی از دانشگاه ها یا موسسات آموزش عالی داخل یا خارج کشور که مورد تائید وزارتخانه ذیربط بوده وشرط ورود به آنها داشتن حداقل دیپلم کامل متوسطه یا معادل آن باشد، به تحصیل اشتغال ورزد. این گروه از مشمولین به محض فراغت ازتحصیل و یا ترک تحصیل و یا اخراج موظفندحداکثر ظرف مدت یکسال خود را به سازمان وظیفه عمومی معرفی نمایند.

جهت کسب اطلاعات بیشتر به وظایف اداره دانشجویی و بورسها مراجعه گردد.

تسهیلات لازم جهت ورود و خروج مشمولان

مشمولان ایرانی مقیم در خارج از کشور می توانند برابر مقررات و شرایط ذیل مهر خروج مشمولین به منظور ورود و خروج از کشور دریافت نمایند. به همین منظور کلیه ایرانیان مشمول خدمت وظیفه عمومی که تا تاریخ 29/12/1376 خارج از کشور بوده اند می توانند مادامی که مهر خروج از کشور آنان معتبر است سالی یکبار به ایران سفر نمایند. نمایندگیهای جمهوری اسلامی ایران درخارج ازکشور نسبت به درج مهر خروج مخصوص مشمولین اقدام خواهندنمود.

مشمولینی که با مهر خروج مخصوص مشمولین وارد کشور می شوند موظفند در مدت مقرر (سه ماه ) از کشور خارج شوند در غیر اینصورت خروج از کشور آنان منوط به تعیین وضعیت نظام وظیفه عمومی آنان خواهد بود. صدور هرگونه مجوز پس از مهلت تعیین شده فقط در صورت داشتن عذر موجه موکول به موافقت کمیسیون ویژه ای در وزارت امورخارجه می باشد.

با توجه به مدت زمان لازم جهت هماهنگی و صدور مهر خروج یکبار مشمولین، توصیه میگردد که متقاضیان حداقل سه هفته قبل از سفر به ایران به نمایندگی جمهوری اسلامی ایران مراجعه و اقدام نمایند.

 فرم خروجی ویژه مشمولین

لازم به یادآوریست که ملاک تردد یکبار در سال، تاریخ ورود مشمول به کشور می باشد. بعنوان مثال : اگر مشمولی در اسفندماه وارد کشور و در اردیبهشت ماه سال بعد از کشور خارج شود. می تواند در همان سال یکبار دیگر به کشور وارد گردد.

خرید خدمت سربازی

    مشمولانی که تا تاریخ 8/11/1376 درخارج از کشور اقامت داشته اند، می توانند با پرداخت 50 میلیون ریال در ایران نسبت به خرید ایام خدمت سربازی خود اقدام نمایند. بستگان درجه اول یا وکیل قانونی مشمول می تواند ضمن مراجعه به اداره سجلات و احوال شخصیه، فرم مربوط به خرید خدمت سربازی را تکمیل نمایند که پس از تائید توسط نمایندگی جمهوری اسلامی ایران در کشور محل اقامت مشمول، موضوع احراز شرایط متقاضی به معاونت وظیفه عمومی نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران اعلام می گردد.

 فرم نحوه اقامت جهت خرید خدمت سربازی

مدارک لازم جهت خرید خدمت سربازی

1.      تصویر برابر اصل تمام صفحات شناسنامه

2.      تصویر برابر اصل کلیه صفحات گذرنامه

3.      4 قطعه عکس 2 در 3 پشت نویسی و مهر شده

4.      اخذ گواهی نحوه اقامت مشمول (این گواهی اداره سجلات و احوال شخصیه براساس فرم تائید شده نحوه اقامت مشمول ارائه خواهد شد.

5.      وکالتنامه رسمی به یکی از بستگان نزدیک جهت پیگیری امور

ازدواج حضرت فاطمه (س) و حضرت علي (ع)  

ازدواج حضرت فاطمه (س) و حضرت علي (ع) فاطمه زهرا عليهاالسلام دختر پيغمبر اكرم و از دوشيزگان ممتاز عصر خويش بود. پدر و مادرش از اصيل ترين و شريف ترين خانواده هاي قريش بودند. از حيث جمال ظاهري و كمالات معنوي و اخلاقي از پدر و مادر شريفش ارث مي برد. و به عاليترين كمالات انساني آراسته بود. شخصيت و عظمت پيامبر اكرم روز به روز در انظار مردم بالا مي رفت و قدرت و شوكت او زيادتر مي شد به همين علت دختر عزيزش زهرا (عليها السلام) همواره مورد توجه بزرگان قريش و رجال با شخصيت و ثروتمند قرار داشت هر از چندگاه از او خواستگاري مي كردند اما پيامبر با خواستگاران طوري رفتار مي كرد كه مي پنداشتند مورد غضب پيامبر قرار گرفته اند. رسول خدا فاطمه را براي علي (عليه السلام) نگاه داشته بود و مايل بود از جانب او پيشنهاد شود. پيامبر از جانب خدا مأمور بود كه نور را با نور به ازدواج در آورد. پيشنهاد به علي: اصحاب رسول خدا احساس كرده بودند كه پيغمبر اكرم تمايل دارد فاطمه (عليها السلام) را با علي پيوند ازدواج دهد، ولي از جانب علي پيشنهادي نمي شد. يك روز عمر و ابوبكر و سعد بن معاذ و گروهي ديگر كه پيامبر تقاضاي ازدواج آنها را رد كرده بود در مسجد گرد آمده بودند و از هر دري سخن مي گفتند. در اين بين سخن از فاطمه به ميان آمد. ابوبكر گفت: مدتي است كه اعيان و اشراف عرب فاطمه عليهاالسلام را خواستگاري مي نمايند اما پيغمبر اكرم پيشنهاد احدي را نپذيرفته و در جوابشان مي فرمايد: تعيين همسر فاطمه با خداست.براي همه روشن بود كه خدا وپيغمبر، فاطمه را براي علي عليه السلام نگاهداشته اند. سپس به «عمر» و «سعد بن معاذ» گفت: حاضريد به اتفاق هم نزد علي برويم و جريان را برايش تشريح كنيم و اگر به ازدواج مايل بود همراهيش كنيم؟! آنها از اين پيشنهاد استقبال و او را در اين كار تشويق كردند. سلمان فارسي مي گويد: عمر و ابوبكر و سعد بن معاذ بدين قصد از مسجد خارج شدند و به جانب آن حضرت شتافتند. علي (ع) فرمود: از كجا مي آييد و به چه منظور اينجا آمده ايد؟ ابوبكر گفت: يا علي تو در تمام كمالات بر سايرين برتري داري، و از موقعيت خود و علاقه ايكه رسول خدا به تو دارد كاملاً آگاهي. اشراف و بزرگان قريش براي خواستگاري فاطمه عليها السلام آمده اند ولي پيغمبر صلي الله عليه وآله دست رد به سينه همه زده و تعيين همسر فاطمه را به دستور خدا حواله داده است. گمان مي كنم خدا و رسول، فاطمه را براي تو گذاشته اند. و شخص ديگري قابليت اين افتخار را ندارد. افكار خفته بيدار مي شود: اوضاع بحراني اسلام و گرفتاري ها و فقر اقتصادي مسلمين، چنان علي (ع) را مشغول ساخته بود كه به خواسته هاي دروني خويش و ازدواج و تشكيل خانواده هيچگونه توجه نداشت. علي (ع) اندكي پيرامون پيشنهاد آنها تأمل و اطراف و جوانب قضيه را به خوبي بررسي نمود: تهيدستي خود و مشاهده گرفتاريهاي عمومي از يك طرف و فرا رسيدن زمان ازدواج وي از طرف ديگر(1). او بخوبي مي دانست كه اگر همسري چون فاطمه را از دست بدهد ديگر اين فرصت قابل جبران نيست. علي (ع) به خواستگاري مي رود: اين پيشنهاد علي را تحت تأثير قرار داد بطوريكه دست از كار كشيد و به منزل بازگشت. خود را شستشو داد، عباي تميزي بر تن كرد و به خدمت رسول اكرم شتافت. درب خانه را به صدا درآورد. پيغمبر به «ام سلمه» فرمود: در را باز كن. كوبنده در شخصي است كه خدا و رسول او را دوست دارند او هم خدا و رسول را دوست دارد. عرض كرد: يا رسول الله! پدر و مادرم فدايت، كيست كه نديده درباره اش چنين داوري مي كني؟ فرمود: اي ام سلمه! مردي دلاور و شجاع است او برادر و پسرعمويم و محبوب ترين مردم نزد من است. ام سلمه از جاي جست و در سراي را باز كرد. علي (ع) داخل منزل شد، سلام داد و در حضور پيغمبر نشست. از خجالت سرش را به زير انداخت، و نتوانست تقاضاي خويش را عرضه بدارد. مدتي هر دو خاموش بودند. بالاخره پيغمبر (ص) سكوت را شكست و فرمود: يا علي گويا براي حاجتي نزد من آمده اي كه از اظهار آن خجالت مي كشي؟ بدون پروا حاجت خود را بخواه و اطمينان داشته باش كه تمام خواسته هايت قبول مي شود. عرض كرد: يا رسول الله پدر و مادرم فداي تو باد، من در خانه شما بزرگ شدم و از الطاف شما برخوردار گشتم. بهتر از پدر و مادر، در تربيت وتأديب من كوشش نمودي و به بركت وجود شما هدايت شدم. يا رسول الله! به خدا سوگند اندوخته دنيا و آخرت من شما هستي. اكنون موقع آن شده كه براي خود همسري انتخاب كنم و تشكيل خانواده دهم، تا با وي مأنوس گردم و از ناراحتيهاي خويش بكاهم. اگر صلاح بداني و دختر خود فاطمه عليها السلام را به عقد من در آوري سعادت بزرگي نصيب من شده است. رسول خدا كه در انتظار چنين پيشنهادي بود صورتش از سرور و شادماني بر افروخته شد، فرمود: صبر كن تا از فاطمه اجازه بگيرم. پيغمبر نزد فاطمه (ع) رفت، فرمود: دخترم! علي بن ابي طالب (ع) را به خوبي مي شناسي براي خواستگاري آمده است. آيا اجازه مي دهي ترا به عقدش در آورم؟ فاطمه از خجالت سكوت كرد و چيزي نگفت. پيغمبر چون آثار خشنودى را درچهره او ديد گفت: الله اكبر و سكوت او را علامت رضايت دانست (2). توافق: رسول اكرم (ص) پس ازكسب اجازه به نزد علي آمد و با لبي خندان گفت: يا علي! آيا براي عروسي چيزي داري؟ پاسخ داد: يا رسول الله پدر و مادرم قربانت، شما از وضع من كاملاً اطلاع داريد. تمام ثروت من عبارت است از يك شمشير، يك زره و يك شتر. فرمود: تو مرد جنگ و جهادي و بدون شمشير نمي تواني در راه خدا جهاد كني، شمشير از لوازم و احتياجات ضروري تو است. شتر نيز از ضروريات زندگي تو محسوب مي شود، بايد به وسيله آن آبكشي كني و امور اقتصادي خود و خانواده ات را تأمين كني و براي اهل وعيالت كسب روزي نمايي و در مسافرت بارت را بر آن حمل كني، تنها چيزي كه مي تواني از آن صرف نظر كني همان زره است. منهم به تو سخت نمي گيرم و به همان زره اكتفا مي نمايم. يا علي آيا اكنون بشارتي به تو بدهم و رازي را برايت آشكار بسازم؟! عرض كرد : آري يا رسول الله، پدر و مادرم فدايت، شما هميشه نيك خوي و خوشزبان بوده ايد. فرمود: پيش از آنكه به نزد من بيايي جبرئيل نازل شد و گفت: يا محمد! خدا ترا از بين مخلوقاتش برگزيده و به رسالت انتخاب كرد. علي (ع) را برگزيد و برادر و وزير تو قرار داد. بايد دخترت فاطمه را به ازدواج او درآوري. مجلس جشن ازدواج آنان در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده است. خدا فرزندان پاك و نجيب و طيب و طاهر و نيكو به آنان عطا خواهد نمود يا علي هنوز جبرئيل بالا نرفته بود كه تو درب منزل را زدي (3). خطبه عقد: پيغمبر صلي الله عليه وآله فرمود: يا علي تو زودتر به مسجد برو و من نيز از عقب تو مي آيم، تا در حضور مردم مراسم عقد را برگزار كنيم و خطبه بخوانيم. علي (ع) مسرور و خوشحال به جانب مسجد حركت نمود. ابوبكر و عمر را در بين راه ملاقات كرد، آنها از جريان كار جويا شدند، گفت: رسول خدا دخترش را به من تزويج كرد، هم اكنون پيامبر در راه است تا در حضور جمعيت، مراسم عقد و خطبه خواني را انجام دهد. پيغمبر (ص) در حالي كه صورتش از سرور و شادماني مي درخشيد به مسجد تشريف برد، ‌و به بلال فرمود: مهاجر و انصار را در مسجد جمع كن. هنگامي كه مردم جمع شدند، بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثناي فرمود: اي مردم آگاه باشيد كه جبرئيل بر من نازل شد و از جانب خدا پيام آورد كه مراسم عقد ازدواج علي و فاطمه عليها السلام در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده و دستور داده كه در زمين نيز آن مراسم را انجام دهم، و شما را بر آن گواه بگيرم. سپس نشست و به علي (ع) فرمود: برخيز و خطبه عقد را بخوان. علي عليه السلام برخاست و فرمود: خدا را بر نعمت هايش سپاس مي گويم و شهادت مي دهم كه بغير از او خدايي نيست. شهادتي كه مورد پسند و رضايت او واقع شود. درود بر محمد صلي الله عليه وآله، درودي كه مقام و درجه اش را بالا برد. اي مردم! خدا ازدواج را براي ما پسنديده و بدان دستور داده است. ازدواج من و فاطمه را خدا مقدر كرده و بدان امر نموده است. اي مردم! رسول خدا فاطمه را به عقد من در آورد و زره ام را از بابت مهر قبول كرد. از آن حضرت بپرسيد و گواه باشيد. مسلمانان به پيغمبر (ص) عرض كردند: يا رسول الله! فاطمه را با علي كابين بسته اي؟ رسول خدا پاسخ داد: آري پس تمام حضار دست به دعا برداشته گفتند: خدا اين ازدواج را بر شما مبارك گرداند و در ميانتان دوستي و محبت افكند. مذاكره عروسي: علي عليه السلام مي فرمايد: حدود يك ماه طول كشيد و من خجالت مي كشيدم با پيغمبر درباره فاطمه صحبت كنم، ولي گاهي كه خلوت مي شد مي فرمود: يا علي چه همسر نيكو و زيبائي نصيبت شد؟ بهترين زنان عالم را تزويج تو كردم. روزي برادرم عقيل پيش من آمد و گفت: برادر جان! من از ازدواج تو بسيارمسرور هستم. چرا از رسول خدا (ص) خواهش نمي كني كه فاطمه را به خانه ات بفرستد تا بوسيله عروسي شما، چشم ما روشن گردد؟ پاسخ دادم: خيلي ميل دارم عروسي كنم اما از رسول خدا خجالت مي كشم. عقيل گفت: تو را به خدا سوگند! هم اكنون با من بيا تا خدمت پيغمبر (ص) برويم. علي با برادرش عقيل آهنگ منزل رسول خدا نمودند. در بين راه به «ام ايمن» برخورد كرده جريان را برايش گفتند. ام ايمن گفت: اجازه بدهيد من با رسول خدا در اين باره مذاكره كنم. ام سلمه و ساير زنان از قضيه خبردار شدند و خدمت پيغمبر صلي الله عليه و آله مشرف گشتند. عرض كردند: يا رسول الله! پدر و مادرمان به فدايت، براي موضوعي خدمت شما رسيده ايم كه اگر خديجه زنده بود چشمش بدان روشن مي شد. وقتي پيغمبر (ص) نام خديجه را شنيد اشكش جاري شد و فرمود: خديجه؟! كجا مانند خديجه پيدا مي شود؟ هنگامي كه مردم مرا تكذيب نمودند مرا تصديق كرد و براي ترويج دين خدا، اموالش را در اختيار من قرار داد. خديجه زني بود كه خدا بر من وحي فرستاد كه بدو بشارت دهم خانه اي از زمرد در بهشت بدو عطا خواهد كرد. ام سلمه عرض كرد: پدرم و مادرم فدايت شود، شما هرچه درباره خديجه مي فرماييد صحيح است. خدا ما را با او محشور گرداند. يا رسول الله! برادر و پسر عموي شما ميل دارد همسرش را به منزل ببرد. فرمود: پس چرا خودش در اين باره صحبتي نمي كند؟ عرض كرد: از كمروئي اوست. پيغمبر (ص) به ام ايمن فرمود: علي را نزد من حاضر كن. وقتي علي (ع) خدمت پيغمبر مشرف شد فرمود: يا علي! آيا ميل داري همسرت را به منزل ببري. عرض كرد: آري يا رسول الله. فرمود: خدا مبارك كند، همين امشب يا فردا شب وسائل عروسي را فراهم مي كنم. سپس به همسرانش فرمود: فاطمه را زينت كنيد و خوشبويش نماييد و اطاقي را برايش فرش كنيد تا مراسم عروسي را برگزار كنيم (4). مراسم ازدواج برترين بندگان خداوند در روز اول يا ششم ذي الحجه (5) سال دوم يا سوم هجري انجام گرفت(6).

نگاهی بر احكام «مهر، عقد و نفقه» از منظر قرآن كريم

نگاهی بر احكام «مهر، عقد و نفقه» از منظر قرآن كريم در اين نوشتار سعی شده است با بهره‌گيری از احكام قرآن به بررسی سه اصل مهم «مهر، عقد و نفقه» كه بيشترين مراجعه‌كنندگان دادگاه‌های عمومی و خانواده به علت نادانی از آن سرگردانند، پرداخته شود؛ ای كاش به جای عمر سركردن در راهروهای دادگاه و زندان كمی قبل از ازدواج، با اين اصول آشنا می‌شديم. مهر قال رسول الله صلی الله عليه وآله «بهترين مهرها آن است كه سبك‌تر باشد چه در ازدواج دائم و چه در ازدواج موقّت - مهر حقّ بی‌چون و چرای زن است و حتّی اگر زن هم مهر نخواهد پيوندشان بدون مهر تشكيل نخواهد شد. قرآن كريم درباره مهر و لزوم پرداخت آن می‌فرمايد: «مهر زنان را با كمال رضايت بپردازيد ..» /نساء -4 «و زنانی كه صيغه كرده‌ايد واجب است مهرشان را بپردازيد.» /نساء -34 «و اگر تصميم گرفته‌ايد كه همسر ديگری به جای همسر خود انتخاب كنيد و مال فراوانی از آن را پس نگيريد آيا برای بازپس گرفتن مهر آنان به تهمت و گناه آشكار متوسّل می‌شويد ؟» /نساء- 2 «چگونه مهر را از زنان پس می‌گيريد در حالی كه شما با يكديگر تماس و آميزش داشته‌ايد؟» /نساء- 21 «اگر زنان را بيش از آنكه با آنها تماس بگيريد طلاق دهيد در حالی كه مهری برای آنها تعيين كرده‌ايد نصف آن چه را تعيين كرده‌ايد را بپردازيد مگر اينكه آنها ببخشند........» /بقره -237 مهريه خط قرمز اسلام در مورد ازدواج است و برای زن احترام و جايگاهی برای قدردانی است. در سنن اسلامی وجود مهر در هر ازدواجی ضروری است، چه ازدواج دائم و چه ازدواج موقّت! داستان زير از حضرت رسول صل الله عليه وآله ارزش مهر را در مكتب اسلام نشان دهد «روزی زنی به پيامبر گفت: مرا به همسری خود در بياور! پبامبر اكرم(ص) پاسخ نداد. مردی از اصحاب به پا خاست و گفت: يا رسول الله! اگر شما نمی‌خواهيد من آماده‌ام با اين زن ازدواج كنم! پيامبر(ص) فرمود: چه چيزی داری به اين زن بدهی ؟؟؟ مرد گفت: هيچ پيامبر (ص) فرمود: نمی‌شود! و بالاخره زن اسرار كرد و هر بار هم كه پيامبر از اصحاب می‌پرسيد، تنها همان مرد از جا بلند می‌شد تا اينكه مردی از جا بلند شد و گفت: يا رسول الله من اين مرد را می‌شناسم، اين مرد جز همين جامه كه بر تن دارد هيچ چيز ديگری ندارد. رسول الله (ص) مرد را صدا زد و فرمود: از قرآن چيزی می‌دانی؟ مرد گفت: بله يا رسول الله رسول الله (ص) فرمودند: من اين زن را به عقد تو در آوردم تا تو هر چه از قرآن می‌دانی به او بياموزی!» اين داستان به خوبی نشانگر دو نكته است: 1- بدون مهر ازدواج معنا ندارد و مهريه شناسنامه و برگ اصلی هویّت در سنّت ازدواج در اسلام است. 2- آموزش و علم‌آموزی دارای ارزش زيادی در اسلام است. به گونه‌ای كه دانش قرآن و علوم آن (شرح و تفسير، شرح نزول، لغت عربی و....) برابر با مهر زن قرار می‌گيرد مهری كه اسلام در مورد آن بسيار دقيق است و وجوب آن را لازم وعند المطالبه برای زن می‌داند. نفقه نفقه هم حق و حقوق واقعی است كه زن حق دارد آن را مطالبه كند و مرد حق دارد آن را بپردازد. در تعريف عاميانه نفقه عبارت از خرجكرد اهل و عيال است كه مرد برای گرداندن خانه در غياب او از اين منبع استفاده می‌كند و حقّ واقعی زن است. چه زنی كه دارای ثروت زياد خانوادگی و يا كار نان و آب‌دار اجتماعی چون وكالت و پزشكی و... باشد و چه زنی كه خانه‌دار باشد. وظيفه مرد است كه به زن برای گردش مالی خانه استقلال مالی بدهد و اين امر در اسلام در 1400 سال پيش آمده است در حالی كه در اروپايی كه دم از آزادی زن می‌زند هنوز به جشن دويست سالگی نرسيده است و حتّی بسياری از كشورها در همين صد سال گذشته يعنی از انتهای قرن نوزده و ابتدای قرن بيست ميلادی وگاه تا ميانه قرن بيستم تصميم به آزادی حق و حقوق زن گرفتند و زن تا آن زمان تنها برده بود كه در ازای خانه داری و.... غذا و مبلغ ناچيزی پرداخت می‌شد و اين را می‌توانيد در كتاب «لذّات فلسفه و تارخ تمدّن» تأليف «ويل دورانت» مطالعه كنيد. از جمله كسانی كه در اين مورد درنگ بسيار زيبايی داشته و به زيبايی اين مبحث را توضيح داده استاد شهيد مرتضی مطهّری در ج 19 مجموعه آثار صفحه 213 -220 است كه مقداری از اين مبحث در اين مكان جايز و روشنگر حقايق است: «قبلا بايد بدانيم كه در قوانين اسلامى، نفقه نيز مانند مهر وضع مخصوص به خود دارد و نبايد با آنچه در دنياى غير اسلامى مى‏گذشته يا مى‏گذرد يكى دانست. اگر اسلام به مرد حق مى‏داد كه زن را در خدمت‏ خود بگمارد و محصول كار و زحمت و بالاخره ثروتى كه زن توليد مى‏كند مال خود بداند، علت و فلسفه نفقه دادن مرد به زن روشن بود زيرا واضح است اگر انسان، حيوان يا انسان ديگرى را مورد بهره‏بردارى اقتصادى قرار دهد ناچار است مخارج زندگى او را نيز تامين كند. اگر گاريچى به اسب خود كاه و جو ندهد آن اسب براى او باركشى نمى‏كند. اما اسلام چنين حقى براى مرد قائل نيست؛ به زن حق داد مالك شود، تحصيل ثروت كند و به مرد حق نداده در ثروتى كه به او تعلق دارد تصرف كند و در عين حال بر مرد لازم دانسته كه بودجه خانواده را تامين كند، مخارج زن و فرزندان و نوكر و كلفت و مسكن و غيره را بپردازد، چرا و به چه علتى؟ متاسفانه غرب مآب‏هاى ما به هيچ وجه حاضر نيستند درباره اين امور ذرّه‏اى فكر كنند؛ چشم‌ها را به روى هم مى‏گذارند و عين انتقاداتى را كه غربيان بر سيستم‌هاى حقوقى خودشان مى‏كنند و البته آن انتقادات صحيح هم هست،‌ اينها در مورد سيستم حقوقى اسلامى ذكر مى‏كنند. واقعا اگر كسى بگويد نفقه زن در غرب تا قرن نوزدهم چيزى جز جيره‏خوارى و نشانه بردگى زن نبوده است راست گفته است، زيرا وقتى كه زن موظف باشد مجانا داخله زندگى مرد را اداره كند و حق مالكيت نداشته باشد، نفقه‏اى كه به او داده مى‏شود از نوع جيره‏اى است كه به اسير يا علوفه‏اى است كه به حيوانات باركش داده مى‏شود. اما اگر قانون به خصوصى در جهان پيدا شود كه اداره داخله زندگى مرد را به عنوان يك وظيفه لازم از دوش زن بردارد و به او حق تحصيل ثروت و استقلال كامل اقتصادى بدهد، در عين حال او را از شركت در بودجه خانوادگى معاف كند، ناچار فلسفه ديگرى در نظر گرفته و بايد در اطراف آن فلسفه تامل كرد. محجوريت زن فرنگى تا نيمه دوم قرن نوزدهم در شرح قانون مدنى ايران تاليف دكتر شايگان، صفحه 362چنين نوشته شده: «استقلالى كه زن در دارایى خود دارد و فقه شيعه از ابتدا آن را شناخته است، در حقوق يونان و رم و ژاپن و تا چندى پيش هم در حقوق غالب كشورها وجود نداشته؛ يعنى زن مثل صغير و مجنون، محجور و از تصرف در اموال خود ممنوع بوده است. در انگلستان كه سابقا شخصيت زن كاملا در شخصيت‏ شوهر محو بود دو قانون، يكى در سال 1870 و ديگرى در سال 1882 ميلادى به اسم قانون مالكيت زن شوهردار، از زن رفع حجر كرد. در ايتاليا قانون ‏1919 ميلادى زن را از شمار محجورين خارج كرد. در قانون مدنى آلمان (1900 ميلادى) و در قانون مدنى سويس (1907 ميلادى) زن مثل شوهر خود اهليت دارد. ولى زن شوهردار در حقوق پرتغال و فرانسه هنوز در عداد محجورين است، گو كه قانون 18 فوريه 1938 در فرانسه در حدودى حجر زن شوهردار را تعديل كرده است.» چنانكه ملاحظه مى‏فرماييد هنوز يك قرن نمى‏گذرد از وقتى كه اولين قانون استقلال مالى زن در مقابل شوهر (1882 در انگلستان) در اروپا تصويب شد و به اصطلاح از زن شوهردار رفع محجوريت‏شد.» /مجموعه آثار .ج.19.ص.213-215 و در جای ديگری در همين كتاب نوشته‌اند: «اسلام در هزار و چهارصد سال پيش اين قانون را گذراند و گفت: للرجال نصيب مما اكتسبوا و للنساء نصيب مما اكتسبن (مردان را از آنچه كسب مى‏كنند و به دست مى‏آورند بهره‏اى است و زنان را از آنچه كسب مى‏كنند و به دست مى‏آورند بهره‏اى است.) / نساء -32 قرآن مجيد در آيه كريمه همان طورى كه مردان را در نتايج كار و فعاليتشان ذى‌حق دانست، زنان را نيز در نتيجه كار و فعاليتشان ذى‌حق شمرد. در آيه ديگر فرمود: للرجال نصيب مما ترك الوالدان و الاقربون و للنساء نصيب مما ترك الوالدان و الاقربون (يعنى مردان را از مالى كه پدر و مادر و يا خويشاوندان بعد از مردن خود باقى مى‏گذارند بهره‏اى است و زنان را هم از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان از خود باقى مى‏گذارند بهره‏اى است.) /نساء - 7 اين آيه حق ارث بردن زن را تثبيت كرد. ارث بردن يا نبردن زن تاريخچه مفصلى دارد كه به خواست‏ خدا بعدا ذكر خواهيم كرد. عرب جاهليت‏ حاضر نبود به زن ارث بدهد، اما قرآن كريم اين حق را براى زن تثبيت كرد.» / مجموعه آثار . ج. 19. ص. 217 پيامبر خدا صلّ الله عليه وآله در مورد نفقه و خرجی زن می‌فرمايد: «بزرگ‌ترين گناهان در نظر خدا آن است كه مردی نان‌خور خود را سرگردان گذارد.» /نهج‌الفصاحه – ح.ش.604 «مومن از مخارج خود (خرجی كه برای زندگی می‌كند) ثواب می‌برد جز آن چه به خاك می‌سپارد يا ساختمان درست می‌كند.» /نهج‌الفصاحه .ح.ش.816 «نخستين چيزی كه در ترازوی بنده می‌گذارند، خرجی است كه برای كسان خود كرده است.» / نهج‌الفصاحه – ح.ش.983 «بدترين مردم آن است كه بر اهل خانه خود سخت گيرد.» /نهج‌الفصاحه – ح.ش. 1812 «خرجی كه مرد برای كسان خود كند صدقه است.» / نهج‌الفصاحه – ح.ش.3137 همان طوری كه ذكر شد، اسلام نظام حقوقی خانواده را محكم كرده و وظايفی را به مرد داده و به همان نسبت وظايفی را به زن محوّل كرده و در جاهايی مسئولیّت‌هايی را برای مرد در نظر گرفته و در مقابل آن حقوقی را خاصّ زن كرده است تا در يك نظام برابر خانوادگی مشكلات را مرتفع كرده و هم زن و هم مرد دارای استقلال اقتصادی برابری در يك نظام پويای خانوادگی باشند. ريشه‌يابی مشكلات مردان در زندگی مشترك مردان در زندگی مشترك به مشكلات ريشه‌ای برخورد می‌كنند كه به صورت كلّی اين مشكلات به دو دسته تقسيم می‌شوند: الف – مشكلات باقيمانده از دوران مجرّدی ب- مشكلات مردان در زندگی مشترك * مشكلات باقی مانده از دوران مجرّدی بسياری از جوانان هنگام ازدواج بسياری از خصوصیّات دوران مجرّدی را به يادگار با خود به حريم زندگی مشترك می‌برند كه عواقب خوبی برايشان ندارد، به صورت كلّی بسياری از جوانان ما تقريباً در يكی از موضوعات زير درد سر دارند: ***** ۱- مشكلات عاطفی دوره جوانی ۲- مشكلات اقتصادی دوران مجرّدی و.. 3- مشكلات اجتماعی 4- مشكل اعتياد و انواع آن 5- عدم پايبندی به ارزش‌ها (يادگار از دوران مجردی) ***** و اما اسلام..... در دين مبارك و بزرگ اسلام جايگاه دوست داشتن و تفاهم و عشق و زندگی معلوم است و هيچ كسی حق ندارد چشم و گوش بسته فقط به خاطر مادیّات دخترش را به عقد كسی در آورد و يا پسرش را به سبزه مزبله‌ای برساند. (سبزه مزبله – حديثی از حضرت رسول (ص) به معنی: زن زيبا در خانواده‌ای زشت) بيشتر مشكلات زندگی‌های مشترك، از عدم وجود ايمان در زندگی و عدم پايبندی به ارزش‌های انسانی نشأت می‌گيرد، به راحتی می‌توان اظهارنظر كرد كه در خانواده‌های رگ و ريشه‌دار و اصيل فرهنگی كه به ارزش‌های انسانی و ايمانی ارزش زيادی قائل هستند هرگز چنين نمونه‌هايی را نمی‌بينيم و برای جوانان ازدواج به معنی واقعی سعادت است و شب زفاف به قول حافظ (عليه الرّحمه) كم از صبح پادشاهی نيست.

آشنایی با مسایل حقوقی در ازدواج موقت

آشنایی با مسایل حقوقی در ازدواج موقت در ازدواج موقت یا صیغه به اصطلاح مردم، رعایت دو شرط ضروری است: یکی تعیین مدت و دیگری تعیین مهریه، اگر در ازدواج موقت مهریه ذکر نشود آن عقد باطل است. نکاح در حقوق ایران بر دو قسم است: نکاح دائم و نکاح منقطع که آن را متعه و نکاح موقت نیز می گویند. نکاح موقت در عمل کمتر مورد استفاده قرار می گیرد و در طی زمان از اهمیت آن در جامعه ما کاسته شده است نکاح موقت از ویژگی های مذهب تشیع است و در فقه عامه آن را معتبر نمی شناسند. در کشورهای غربی نیز از این مقوله سخنی به میان نیامده است. متعه مانع فحشاء و فساد است. در اجتماعی که متعه به رسمیت شناخته نشده است چون ازدواج دائم همیشه ممکن نیست، روابط آزاد در بین مردم گسترش می یابد و فحشاء و فساد توسعه پیدا می کند. علاوه بر این روابط آزاد زن و مرد در جامعه دارای هیچ گونه نظم و انضباطی نیست و تعهدی برای اشخاص ایجاد نمی کند این روابط ناراحتی های روحی و جسمی بسیاری به بار می آورد اما عقد منقطع دارای نظم و قاعده است و تعهداتی برای طرفین ایجاد می کند که به مراتب بهتر از روابط آزاد است. از جمله مزیت های عقد منقطع سرنوشت بچه ایست که گاها ممکن است حاصل این عقد باشد. فرزند یا فرزندان ناشی از عقد موقت دارای تمام حقوق فرزندان مشروع هستند و پدر و مادر مکلفند در نگهداری و تربیت آن ها بکوشند. پرسش: آیا مهریه زوجه غیر دایم همانند زوجه دایم عند المطالبه است؟ برای مثال زنی که به مدت پنج سال با 50 سکه به عقد موقت مردی در می آید آیا می تواند پس از جاری شدن عقد همه مهریه را از شوهر دریافت کند؟ پاسخ: بله می تواند و از این حیث فرقی با نکاح دایم ندارد. پرسش: اگر در نکاح موقت زن از شوهر تمکین نکند آیا باز هم مستحق دریافت مهریه است؟ پاسخ: در نکاح موقت نفقه برقرار نمی شود اما اگر شوهر باقی مدت را بذل نکند و زن تمکین نکند به نسبت عدم تمکین زوجه از میزان مهریه کاسته می شود. (بذل مدت که از سوی شوهر در نکاح موقت صورت می گیرد موجب می شود تا رابطه زوجیت استمرار پیدا نکند) پرسش: بعد از جاری شدن عقد نکاح موقت آیا زن استحقاق دریافت همه مهریه را دارد؟ پاسخ: قبل از نزدیکی استحقاق نصف مهر و بعد از آن تمام مهر در حق او مستقر می شود و اگر زوج بقیه مدت را بذل کند هر چند مدت باقی مانده زیاد باشد مهریه حسب مورد قبل از نزدیکی نصف و بعد از آن تماما در حق زوجه استقرار پیدا خواهد کرد. پرسش: آیا در نکاح موقت زوجه از زوج ارث می برد؟ پاسخ: توارث بین زن و شوهر هنگامی است که رابطه زناشویی آنان ناشی از ازدواج دایم باشد در نکاح موقت هیچ یک از زوجین از یکدیگر ارث نمی برند. پرسش: اگر ثمره ازدواج موقت فرزندی هم باشد و زوج فوت کند آیا این فرزند همانند فرزندان ناشی از عقد دایم از پدر ارث می برد؟ پاسخ: بله کلیه حقوق و تکالیفی که پدر در قبال فرزندان زن دایم دارد در برابر این فرزند نیز داراست بنابراین نفقه، حضانت، توارث و سایر حقوق این فرزند مانند فرزندان دیگر پدر برقرار است. پرسش: آیا زن می تواند در عقد نکاح موقت شرط توارث یا نفقه کند؟ پاسخ: اگرچه در این خصوص اتفاق نظر وجود ندارد و عده ای معتقدند که در عقد نکاح موقت نیز می توان شرط کرد که زن از شوهر ارث ببرد و شوهر مکلف به پرداخت نفقه باشد ولی در عمل بر مبنای این عقیده رفتار نمی شود لکن برای حل این مشکل زن می تواند مبلغ مهریه را به دلخواه تعیین کند و محدوده ای برای آن وجود ندارد.

کلیات ازدواج

تعریف ازدواج (ازدواج) مصدر ثلاثی مزید از باب افتعال و (زواج) مصدر باب مفاعله است؛ این دو واژه در اصطلاح فقهی و قانونى، به معنای رابطه ای است حقوقی که لازمه آن، جواز کامجویی بین زن و مرد می باشد، چنان که واژه نکاح نیز به همین معناست؛ هر چند از نظر لغت، ازدواج به معنای متحد شدن دو انسان و نکاح به معنای همخوابگی آن دو می باشد. بعضی از نویسندگان گفته اند: نکاح - به معنای - عقدی است که به وسیله آن، زن و مرد به قصد زندگی مشترک و کمک به یکدیگر قانوناً با هم متحد می شوند و نتیجه گرفته اند که اولاً: نکاحْ عقد است و ثانیاً: هدف آن، شرکت در زندگی است و ثالثاً: از وحدت و اتحاد قانونی حاصل می آید؛ تعریف این دسته با توجه به تعریفی که ذکر کردیم کامل نیست، چه این که هدف و قصد زندگی مشترکْ جزء مقومات این عقد نیست و این هدف معمولاً در عقد ازدواج دایم مطرح است و در ازدواج موقت یا ازدواج با کنیزان و... - که در اسلام و بسیاری از شرایع دیگر مطرح است - هدف اصلى، کامجویی است؛ بنابراین چنین قصدی در عقد ازدواج شرط نیست و بالطبع جزء مقوّمات عقد نیز نخواهد بود.(1). مرحوم صاحب جواهر پس از ذکر اقوال مختلف در معنای لغوی و اصطلاحی نکاح می گوید: در هرحال چنان که دانستى، نظر مشهورْ این است که نکاح در لغت به معنای همخوابگی است و در شرع به معنای عقد است و ابن ادریس مدعی است که در این معنا هیچ یک از دانشمندان اختلافی ندارند و ابن فهد و شیخ طوسی و فخر المحققین ادعای اجماع دارند، چه این که استعمال این واژه در عقدْ متداول است و بعضى‏(2) را عقیده بر این است که در قرآن کریم جز در آیه (حَتّی تَنْکِحَ زَوْجاً غَیْرَهُ)(3) به معنای همخوابگی نیامده، یعنی در تمام موارد، استعمال این واژه در قرآن به معنای عقد ازدواج است. جالب این که در آیه فوق نیز بعضی آن را به معنای ازدواج گرفته اند، نه همخوابگی و گفته اند: شرطْ بودن همخوابگی برای حصول حلیت در چنین ازدواجى، از دلیل خارجی فهمیده می شود، نه از آیه شریفه. همچنین صاحب جواهر می فرماید: در این که معنای نکاح شرعاً عقد باشد جای بحث وجود دارد، چه این که واژه نکاح مانند بسیاری از عناوین فقهی قبل از پیدایش دین نیز در میان جوامع مطرح بوده؛ چنان که بیع به معنای عقد نیست، بلکه به معنای نقل ملک است و قهراً نکاح نیز چنین است؛ شاهد، این که در موقع عقد هنگامی که زن به عنوان طرف قرار داد می گوید: (انکحت)، عقد را قصد نمی کند، بلکه سلطه مرد و صاحب حق شدن او در کامجویی از همسرش را در برابر مهر معیّن قصد دارد. پس مراد از نکاح و ازدواج، همان حق همخوابگی است و مجازاً به عقد ازدواج اطلاق می گردد. این به جهت علاقه سببیّتی است که بین عقد خاص باحصول این حق وجود دارد(4). بنابراین، نکاح و ازدواج به معنای حق همخوابگی و به وحدت رسیدن است، که معنایی است لغوی و عقدْ عامل پیدایش این حق است؛ هر چند فقها و حقوقدانان در بسیاری از موارد مقصودشان از نکاح وازدواج، عقد خاص می باشد. عجیب این است که شمس الدین سرخسی می گوید: (اعلم بأنّ النکاح فى الفقه عبارة عن الوطء وحقیقة المعنی فیه هو الضمّ ومنه یقال: انکح الظئر ولدها؛ أى ألزمه وأحد الوطئین ینضمّ إلی صاحبه فى تلک الحالة فسمّى فعلها نکاحاً... ثمّ یستعار للعقد مجازاً إمّا لأنّه سبب شرعی یتوصل به إلی الوطء أولأنَّ فى العقد معنی الضمّ، فإنّ أحدهما ینضمّ به الآخر ویکونان کشخص واحد فى القیام بمصالح المعیشة وزعم الشافعى أنّ اسم النکاح فى الشریعة یناول العقد فقط ولیس کذلک، فإنّه قال اللّه تعالى: (حَتّی إذا بَلَغُوا النِّکاحَ)(5) یعنى الاحتلام؛(6). بدان که واژه نکاح در فقه همان وطی است که معنای حقیقی آن ضمیمه شدن است؛ چنان که گفته می شود: (انکح الظئر ولدها؛ یعنی دایه به فرزندش پیوست)، و زن و شوهر در حالت خاصی به هم پیوسته اند و لذا کار آن دو نکاح است... و بعدها این واژه مجازاً برای عقد استعمال شده است، یا به سبب آن که عقد وسیله شرعی برای وصول به وطی است، یا به دلیل این است که در عقد معنای ضمیمه شدن وجود دارد، زیرا زن و شوهر به وسیله عقد به هم می پیوندند و مثل شخص واحدی می شوند که به کارهای زندگی می پردازد، ولی شافعی تصور کرده که نکاح در شرع اسلام به معنای عقد است، ولی چنین نیست؛ چنان که خداوند می فرماید: (حتّی إذا بلغوا النکاح؛ تا موقعی که کودکان به نکاح برسند) که معنایش بلوغ به حدّ احتلام است، نه این که واقعاً عقد ازدواج خوانده باشند.). بیگانگان واژه بیگانه معمولاً در حال حاضر به افرادی اطلاق می شود که تعهد تابعیت کشوری خاص را نپذیرفته اند، اعم از این که تابعیت کشور دیگری را پذیرفته باشند یا خیر؛ بنابراین، بیگانگان در ایران همه کسانی هستند که دارای تابعیت ایرانی نیستند. واژه بیگانه در برابر واژه خودی و هموطن قرار دارد، و لذا هموطن به همه افرادی گفته می شود که دارای تابعیت ایرانی باشند، اعم از این که دارای اعتقاد اسلامی باشند یا عقیده دیگری مانند یهودیت و مسیحیت ومجوسیت داشته باشند؛ به تعبیر دیگر، معیار تابعیت در ایران، داشتن عقیده اسلامی نیست؛ چنان که در حال حاضر در همه کشورهای جهان همین گونه است، ولی در گذشته در میان بسیاری از ملل، معیار خودی و بیگانه، داشتن اعتقاد خاصی بوده، و لذا همه کسانی که دارای عقیده اکثر افراد جامعه نبودند، بیگانه محسوب می شدند. مراد از (بیگانه) در مبحث ازدواج با بیگانگان، در فقه اسلامى، افراد دارای عقیده ای غیر از اعتقاد اسلامی است، اعم از این که معتقد به یکی از ادیان آسمانى، مثل یهودیت و مسیحیت بوده باشند، یا این که اصلاً عقیده ای نداشته و یا اعتقاد مشرکانه ای داشته باشند. البته از نظر حقوقی در حال حاضر، (بیگانه) به معنای نداشتن تابعیت کشوری خاص نیز احیاناً مطرح می شود؛ مثلاً در مورد ازدواج یک ایرانی با یکی از اتباع فرانسه و یا کشوری دیگر، این نکته مطرح می شود که در صورت داشتن عقیده اسلامى، معمولاً از طرف وزارت امور خارجه کشور با این ازدواج موافقت می شود و در غیر این صورت (در غیر مورد ازدواج با اهل کتاب، آن هم در صورتی که مرد ایرانی باشد) موافقت نخواهد شد، ولی در رساله حاضر، این معنا از بیگانه مد نظر نیست و به تعبیر دقیق تر، بحث ما در جواز ازدواج مسلمان با غیر مسلمان است و ما به یاری خدای سبحان، آرای مکاتب مختلف فقه اسلامی را در این زمینه تبیین خواهیم کرد. اهمیت ازدواج‏(7) تردیدی نیست که ازدواج و میل به زناشویی زن و مرد از غرایز اولیه نوع بشر است و هر انسانی به صورت طبیعی علاقه مند به ازدواج و تولیدمثل می باشد؛ به تعبیر دیگر، هر انسانی در صدد است که از طریق تولید مثل، حیات موقت و پایان پذیر خویش را از طریق بقای فرزندْ دایمی سازد؛ در عین حال، چگونگی بقای نسل نیز برای وی از اهمیت ویژه ای برخوردار است، چه این که هر فرد بشر همان گونه که به سلامت خویش می اندیشد، به سلامت فرزند خویش نیز اهتمام دارد و همان گونه که به دنبال سعادت خویش است، سعادت فرزند خود را نیز می خواهد، زیرا در حقیقتْ فرزند خود را تداوم وجود خویش دانسته و سعادت وی را از سعادت خویش جدا نمی داند. علی(ع)در نامه معروفش به امام حسن مجتبی(ع)می فرماید: (و وجدتک بعضى بل وجدتک کلّى، حتی کأنّ شیئاً لو أصابک أصابنى وکأنّ الموت لوأتاک أتانى فعنانى من أمرک ما یعنینى من أمر نفسى....)(8). آنچه در سخن علی(ع)آمده، همان ندای فطرت است که هر فرد انسان فرزندش را جزء خویش، بلکه تمام هستی خویش می داند که از طریق او بقا و تداوم می یابد؛ بنابراین، مرگ فرزند را مرگ خویش تلقی می کند و همان گونه به سرنوشت فرزندش می اندیشد که به سرنوشت خویش می اندیشد، و از طرفی از دیرباز انسانها متوجه تأثیر سلامت پدر و مادر در سلامت فرزند بوده اند. از این جهت در طول تاریخ، همه ملل در انتخاب همسر، امور زیادی را مراعات نموده و امر ازدواج را با ملاحظه شرایط زیادی انجام می داده اند که همه این شرایط لااقل به تصور آنان برای سلامت جسمی و یا سعادت معنوی فرزندانشان اهمیت داشته است. در این زمینه توصیه های فراوانی از حکیمان جوامع ملل مختلف نقل شده و مردمان به آن پای بند بوده و در امر مقدس ازدواج، آنها را مراعات می نموده اند؛ چنان که از پیامبر اکرم(ص)و دیگر امامان معصوم(ع)نیز چنین توصیه های ارزنده ای را در کتب مختلف مشاهده می کنیم. به عنوان نمونه، پیامبر اکرم(ص)می فرماید: (انظر فى أىّ نصاب تضع ولدک فإنّ العرق دساس‏(9)؛ بنگر که فرزندت را از چه فامیلی به دست می آورى، چه این که اخلاق و خصایص هر فامیلی در نسل آنها باقی می ماند (و انحرافهای اخلاقی آنان تأثیر سوء خود را در فرزندان آنها نیز به جا خواهد گذاشت).) بنابراین، همگان باید در انتخاب همسر دقت کافی کنند و از بهترین افراد برای خویش همسر برگزینند. پیامبر اکرم(ص)در روایتی دیگر فرمود: (إیّاکم وخضراء الدمن. قیل: یا رسول اللّه وما خضراء الدّمن قال ذ: المرأة الحسناء فى منبت السوء؛(10). از نزدیک شدن به علف های با طراوتی که در مزبله ها می روید اجتناب کنید! پرسیدند که مقصود از علف های مزبله چیست پیامبر(ص)فرمود: مقصود من زنان زیبارویی هستند که در خانواده های آلوده پرورش یافته اند.). از جمله اموری که ملل مختلف در گذشته در انتخاب همسر خویش مراعات می نمودند و سخت پای بند به آن بودند، این بود که می کوشیدند همسر آنان از نظر اعتقادی نیز سالم باشد، بدین معنا که معتقد بودند، همان گونه که سلامت جسمی پدر و مادر در سلامت جسمی فرزند مؤثر است، سلامت روحی و اخلاقی و عقیدتی نیز در سعادت فرزند مؤثر خواهد بود، و به همین جهت مردمان از دیرباز از ازدواج با افراد غیر همکیش خود اجتناب داشته اند؛ بنابراین، نهی از ازدواج با بیگانه عقیدتی اختصاص به اسلام نداشته، بلکه در ادیان دیگر نیز از ازدواج با بیگانگان عقیدتی نهی شده است‏(11) حتی می توان گفت: مانند بسیاری از مسائل اجتماعىِ دیگر، اسلام در این مسأله نیز اصلاحات مهمی به وجود آورده از جمله بر تصورات غلطی که در دیگر ملل مطرح بوده، خط بطلان کشیده است و مراحلی از اختلاف عقیده را - به خصوص در صورتی که ازدواج در جامعه اسلامی صورت گیرد - موجب بطلان عقد ازدواج ندانسته است، چنان که در آینده به مواردی از این گونه ازدواجها اشاره خواهیم کرد، در حالی که در میان دیگر ملل چنین تسامحی اصلاً مطرح نبوده است. آرى، به حکم این که آیین اسلام به تعبیر قرآن، مهیمن بر دیگر ادیان می باشد، بسیاری از اشتباهات و کاستی های دیگر ادیان را اصلاح نموده و انسانها را در طریق اعتدال قرار داده است. قرآن کریم در این باره می فرماید: (الَّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِىَّ الاُمِّىَ الَّذی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْریِةِ وَالاِنْجیلِ یَأْمُرهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهیِهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ اِصْرَهُمْ وَالاَغْلالَ الَّتی کانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذینَ امَنُوا بِهِ وَعَزَّروُهُ وَنَصَروُهُ وَاتَّبَعُوا النّوُرَ الَّذی اُنْزِلَ مَعَهُ اوُلئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛(12). آنان که از این رسول، این پیامبر اُمّی که نامش را در تورات و انجیل خود نوشته می یابند، پیروی می کنند، آن که به نیکی فرمانشان می دهد و از ناشایست بازشان می دارد و چیزهای پاکیزه را بر آنها حلال می کند و چیزهای ناپاک را حرام و بارگرانشان را از دوششان بر می دارد و بند و زنجیرشان را می گشاید. پس کسانی که به او ایمان آوردند و حرمتش را نگاه داشتند و یاری اش کردند و از آن کتاب که بر او نازل کرده ایم پیروی کردند، رستگارانند.). آرى، اسلام آیین فطرت است؛ بنابراین، معیار حلیّت در آن، طیّب و پاک و مفید بودنْ و معیار حرمت، ناپاک و خبیث بودن یک چیز است. از این جهت، هر چیزی را که عقل آدمی برای جامعه مفید تشخیص دهد، از دیدگاه اسلام مجاز، و هر آن چه را مضر تشخیص دهد، از نظر آیین اسلام نیز ممنوع خواهد بود؛ و از آن جا که اسلام عقاید پدر و مادر را مشمول قوانین توارث نمی دانسته و معتقد بوده که هر کودکی با فطرتی پاک و سالم و الهی به دنیا آمده (کل مولودٍ یولَد علی الفطرة) ازدواج با مخالف عقیدتی را در همه صور آن به طور کلی و مطلق منع نکرده است. ازدواج با بیگانگان در آیین یهود یکی از ادیانی که به شدت پیروان خود را از ازدواج با بیگانگان بر حذر داشته، آیین یهود است و لذا در بخشهای مختلفی از کتاب تورات با شدیدترین لحن، یهودیان را از ازدواج با بیگانگان منع کرده و آن را از گناهان کبیره معرفی نموده است. اولین موردی که در تورات از ازدواج با بیگانه اظهار کراهت شده، (سفر پیدایش) است؛ در آن جا آمده است: حضرت ابراهیم(ع)هنگامی که تصمیم گرفت برای فرزندش اسحاق زن بگیرد، پیشکارش را قسم داد که از کنعانیان (مردم بومی منطقه) برای اسحاق زن نگیرد، بلکه با همه دوری راه، به نزد خویشاوندان ابراهیم و ساره سفر کند و از آنان دختری برای اسحاق برگزیند و پیشکار ابراهیم نیز چنین کرد و برادر زاده ابراهیم را - که (رفقه) نام داشت و دختر بنوئیل از شهر ناحور در بین النهرین بود - برای اسحاق به زنی برگزید و او را به سرزمین کنعان آورد. در سفر تثنیه (باب هفتم، آیه 1 - 5) چنین آمده: (چون یهوه، خدایت، تو را به زمینی که برای تصرفش به آن جا می روی در آورد و امتهای بسیار را که حتیان و جِرجاشیان و...، هفت امت بزرگ تر و عظیم تر از تو باشند، از پیش تو اخراج نماید... با ایشان عهد مبند و برایشان ترحم منما و با ایشان مصاهرت منما؛ دختر خود را به پسر ایشان مده و دختر ایشان را برای پسر خود مگیر! زیرا که اولاد تو را از متابعت من بر خواهند گرداند تا خدایان غیر را عبادت نمایند و غضب خداوند بر شما افروخته شده و شما را به زودی هلاک خواهد ساخت.). همچنین در کتاب اول پادشاهان (باب یازدهم، آیه 1 - 3) آمده است: (و سلیمان... زنان غریب بسیاری را از مُوآبیان و عَمّونیان و ادومیان و صیدونیان وحِتّیان، دوست می داشت، از امتهایی که خداوند درباره ایشان، بنی اسرائیل را فرموده بود که شما به ایشان در نیایید و ایشان به شما در نیایند، مبادا دل شما را به پیروی خدایان خود مایل گردانند؛ و سلیمان با اینها به محبت ملصق شد... و زنانش دل او را برگردانیدند.). نیز در کتاب نَحَیما (باب سیزدهم، آیه 23 - 30) آمده است: (در آن روزها نیز بعضی یهودیان را دیدم که زنانی از اَشدُودیان و عَمّونیان و مؤآبیان گرفته بودند و نصف کلام پسران ایشان در زبان اَشدُودیان بود و به زبان یهود نمی توانستند به خوبی تکلّم کنند، بلکه به زبان این قوم و آن قوم؛ بنابراین با ایشان مشاجره نموده، ایشان را ملامت کردم و بعضی از ایشان را زدم و موی ایشان را کندم و ایشان را به خدا قسم داده گفتم: دختران خود به پسران آنها مدهید و دختران آنها را به جهت پسران خود و به جهت خویشتن مگیرید! آیا سلیمان، پادشاه اسرائیل، در همین امر گناه نورزید! با آن که در امتهای بسیار پادشاهی مثل او نبود و اگر چه او محبوب خدای می بود و خدا او را به پادشاهی تمام اسرائیل نصب کرده بود، زنان بیگانه او را نیز مرتکب گناه ساختند. پس آیا ما به شما گوش خواهیم گرفت که مرتکب این شرارت عظیم بشویم و زنان بیگانه گرفته، به خدای خویش خیانت ورزیم. و یکی از پسران (یهوباداع بن اَلیاشیب) رییس کَهَنه، داماد (سنبلَّط حُورُونى) بود؛ پس او را از نزد خود راندم. ای خدای من! ایشان را به یاد آور، زیرا که کهانت و عهد کهانت ولاویان را بی عصمت کرده اند.). فلسفه ممنوعیت ازدواج با بیگانگان همان گونه که پیش از این یادآور شدیم، از عبارات تورات برمی آید که ازدواج با بیگانگان به طور کلی ممنوع بوده و از بزرگ ترین گناهان به شمار می آمده و فلسفه این تحریم را نیز تأثیر منفی این ازدواج در عبادت یهوه، خدای بنی اسرائیل، معرفی کرده است و این تأثیر را نیز غیر قابل اجتناب دانسته، تا آن جا که شخصی مثل سلیمان‏(13) نیز بر اثر این نوع ازدواج آلوده شد و از خدای بنی اسرائیل روی برتافت. دومین علتی که در عبارات فوق برای تحریم ازدواج با بیگانگان ذکر شده، از دست دادن اصالت یهودی و عدم توانایی سخن گفتن به زبان عبری است، که این نیز خود نوعی انحراف و نقصی بزرگ برای یک فرد یهودی - که بایستی به زبان تورات تسلط کامل داشته باشد - به شمار می آمد و به همین جهت برای حفظ اصالت زبان خویش، آنان را از ازدواج با بیگانگان، یعنی دیگر ملل منع می نمودند. جالب این که در حال حاضر نیز در قانون مدنی اسرائیل به این مطلب تصریح شده است، چنان که در ماده 17 احوال شخصیه آمده: (الدّین و المذهب من شروط صحّة العقد، فإذا کان من غیر الدّین أو من مذهب آخر، فلا یجوز العقد بینهما) و در قسمت دیگر همین ماده آمده: (إنّ الزوجین یشترط أن یکونا إسرائیلیین وأن یحصل الزواج علی وفق شرع الموسوى وإى لکان لغواً.)(14). همچنین در ماده 396 آمده: (لایجوز زواج الیهودى بالوثنیّة ولا زواج الوثنى بالیهودیّة)(15) و در ماده 393 آمده: (فإذا اجتمع اثنان بمثل هذا الازدواج المحرم فقد ارتکبا عاراً وفاحشةً لاینمحیان أبداً ومثل الأولاد المرزوقین من هذا الاجتماع الشنیع کمثل النتاج المولود من مسافدة الخبول.)(16). همان گونه که ملاحظه می شود، در قانون مدنی اسرائیل نه تنها پیرو آیین یهود بودن شرط صحت عقد ازدواج است، بلکه وحدت مذهبی و کشوری را نیز شرط دانسته اند؛ بدین معنا که فرقه هایی که به تدریج در یهودیت به وجود آمده اند، نمی توانند از مذاهب دیگر همسر انتخاب کنند؛ این بدان می ماند که گفته شود: در اسلام، سنّی حنفی نمی تواند از پیروان احمد حنبل همسر برگزیند و بالعکس. در یهود نیز فریسیان نمی توانند با صدوقیان ازدواج کنند. اما شرط اسرائیلی بودن زن و شوهر ظاهراً مربوط به شریعت حضرت موسی(ع)نمی باشد، بلکه از تصمیمات ویژه حکومتی است که ازدواج اتباع اسرائیل را با اتباع غیر اسرائیلی - هر چند یهودی باشند - ممنوع دانسته اند. پرواضح است که این ممنوعیتْ معلول عواملی نیست که در تورات به عنوان علت حرمت ازدواج با بیگانه آمده است، بلکه صرفاً برای سهولت شناسایی اتباع و رسیدگی به امور آنان است. حاصلْ این که ممنوعیت ازدواج با بیگانگان، یکی به سبب مصونیت اعتقادی پیروان یک دین بوده و یا به جهت حفظ ملیّت و اصالت نژادی و قومى، و در آیین یهود که از طرفی آیین خویش را بهترین آیین دانسته و همه ادیان دیگر را باطل می داند و از طرفی فرزندان اسرائیل را قوم برگزیده و محبوب خدا و برتر از هر نژاد دیگر می داند، هر دو عامل را در ممنوعیت ازدواج با بیگانگان در نظر داشته اند(17). اما اقوام و مللی که از نظر اعتقادى، خویشتن را برتر از همگان نمی دانند، معمولاً در صورت اجتناب از ازدواج با بیگانگان، عامل دوم (یعنی اختلاف نژادی و افتخارات ملّى) را علت این ممنوعیت ذکر می کنند و ملت هایی که اسیر حسّ ناسیونالیستی نیستند و تنها آیین صحیح را آیین خاصّ خویش می دانند، هدفشان از اجتناب با بیگانگان، تنها حفظ مصونیت اعتقادی است، و لذا در شرایطی که اوضاع اجتماعی این مصونیت را بیشتر به خطر اندازد، بر عدم ازدواج با پیروان ادیان دیگر، تأکید بیشتری می کنند و به همین جهت، تنها در موارد خاصی به مردان پیرو خویش اجازه ازدواج با بیگانگان را می داده اند؛ مثلاً در شرایطی که آنان می توانستند با این ازدواج، همسر خویش و بلکه افراد بیشتری از ملت دیگر را به آیین خویش در آورند، ولی هیچ گاه به زنان پیرو خویش اجازه ازدواج با مردان بیگانه نمی دادند؛ چه این که زنان از موقعیت ضعیف تری برخوردارند و در صورت ازدواج با بیگانه، احتمال متأثر شدن آنان از عقیده شوهر بیشتر است. یکی از نویسندگان معاصر می نویسند: (ظاهراً تلاش کثیری از قانونگذاران بر این بوده که فرزندان ملت آنان در محدوده خودشان رشد کنند و در نتیجه، نوامیس آنها بر اثر اختلاطْ لطمه ای نبیند و این یا به خاطر این بوده است که مردمان مشخصی از آنان دور بمانند، یا از عادات ناپسند بر کنار بمانند و ضمناً شاخه نژادی و کرامت آنها محفوظ بماند. بعضی از ملت ها زمانی آزاد بودند، ولی بعدها تغییر روش دادند. چنان که رومیان درآغاز، زنان بسیاری از ملل اطراف خود گرفتند، ولی هنگامی که به قدرت رسیدند، مردمان دیگر را بربر نامیدند و زنان خود را به بیگانگان نمی دادند و زنان بیگانه را برای خود نمی گرفتند.)(18). شدت اجتناب از همسری با بیگانگان در مللی که تعدد زوجات را جایز نمی دانسته اند، طبیعی به نظر می رسد و بی تردید مسیحیان چنین بوده اند، ولی در آیین یهود هر چند تعدد زوجات در شرایط خاصی جایز بوده، ولی بعدها یکی از پیشوایان مذهبی آن را تحریم کرد، و لذا در ماده 395 از حقوق مدنی یهود آمده: (تعدّد الزوجات وإن کان جائزاً شرعاً إى أنّ (الرّاب) جرسون حرّمه لضیق أسباب المعیشة فى هذه الأیّام التى أصبح فیها أمر القیام بلوازم المرأة الواحدة غیر هیّن لایخلو من صعوبة...)(19). ازدواج با بیگانگان در آیین مسیحیّت آدام متز می نویسد: (بزرگ ترین تفاوت اروپا - که در قرون وسطی یکپارچه مسیحی بود - با امپراتوری اسلام، وجود شمار بسیار زیادی غیر مسلمان بین مسلمانان بود، که هم از آغازْ مانع وحدت سیاسی کامل بین ملل اسلامی بوده اند.... در جامعه اسلامی تغییر دین مجاز نبود، مگر آن که کسی بخواهد مسلمان شود؛ از این رو پیروان ادیان گوناگون کاملاً جدای از یکدیگر می زیستند، اما مسلمان اگر دینش را عوض می کرد، مجازاتش قتل بود، همچنان که در بیزانسْ مسیحیان مرتد را می کشتند. همچنین ازدواج بین مسلمان و غیر مسلمان جایز(20) نبود؛ چه طبق قانون مسیحى، زن نصرانی نمی توانست به عقد غیر نصرانی در آید، تا مبادا در نتیجهْ اولاد او از مسیحیت خارج شوند. باز طبق قانون کلیسا مرد نصرانی نیز نمی توانست غیر از زن نصرانی بگیرد، مگر احتمال دهد آن زن و فرزندان او را بدین خود در خواهد آورد، ولی در عملْ محال بود مرد نصرانی زن مسلمان بگیرد.)(21). همچنین بدران ابوالعینین بدران در کتاب العلاقات الاجتماعیّة بین المسلمین و غیر المسلمین می نویسد: (یکی از دانشمندان مسیحی به نام (ابن العسال) در مجموعه خود چنین نقل کرده: للرجل أن یتزوّج غیر المؤمنات بشرط دخول المرأة فى إیمان، فأمّا النساء المؤمنات فلا یتزوّجن بالرجال الخارجین عن الإیمان لئه ینقلوهن إلی مذاهبهم.). همچنین در همین کتاب آمده: (کلّ امرأة مؤمنة تتزوّج غیر مؤمن تخرج عن الجماعة.). نیز می نویسد: در کتاب خلاصة القانون آمده: (المخالفة فی الدّین المسیحى تمنع الزواج ابتداءً.). و نیز استاد، انور الخطیب می نویسد: (إنّ من الموانع القانونیّة لعقد الزواج عند الکاتولیک، یرجع إلی الحالة الدینیّة للشخص کإنتمائه إلی دیانته غیر دیانة الزوج الآخر، بل إنّ اختلاف المذهب مانع أیضاً.). همان گونه که در عبارات فوق ملاحظه می شود، در آیین مسیحیت نیز همانند یهودیت، ازدواج با بیگانگان ممنوع است، ولیکن از آن جا که مسیحیت یک آیین نژادی معرفی نشده و در این دین از هر فرد انسان، خواه از بنی اسرائیل باشد یا هر ملت دیگر، ایمان به مسیح(ع)پذیرفته است؛ از این رو، دیگر وجهی برای ممنوعیت ازدواج برای حفظ افتخارات ملی و نژادی وجود نداشته و لذا در این آیین، تنها علت ممنوع ازدواج با بیگانگانْ حفظ مصونیت اعتقادی افراد بوده است و به همین جهت درباره مردان که به صورت طبیعی از مصونیت بیشتری برخوردارند - آن هم در صورتی که معتقد باشد که می تواند همسر خود را به آیین مسیح(ع)در آورد - این ازدواجْ مجاز قلمداد شده، ولی در مورد زنان به صورت مطلق ممنوع شده است. گو این که احتمالاً در همین تسامح جزئی نیز تحت تأثیر مکتب اسلام بوده اند. به هر حال، ازدواج با بیگانگان حتی در مورد مردان مسیحی نیز در صورتی که همسر او به آیین غیر مسیحی باقی بماند ممنوع است، در حالی که در آیین اسلام چنین نیست. ازدواج با بیگانگان در آیین مجوس آن چه مسلم است این که ازدواج با بیگانگان در آیین مجوس نیز ممنوع بوده و ظاهراً در این آیین نیز ممنوعیت ازدواج با بیگانه بیشتر به جهت دوری از آلودگی اعتقادی و حفظ کیان خانواده بوده است. به عنوان نمونه در کتاب روایت پهلوی آمده: (کسی که از دینی که بدان مقرّ است به دین دیگر رود، مرگ ارزان است (شایسته مرگ است)، زیرا دین بهدینی را رها می کند تا دین بدتر همی گیرد. به سبب گرفتن دین بدتر، مرگ ارزان همی شود، چه آن دینی است که از راه ارث بدو رسیده است، پس خود بدان گناهکار نیست و امروز که یکی دیگر می گیرد، بدان گناهکار باشد و از مرگ ارزانانْ کسی که به دین بهدینان آید، فوراً رستگار شود.(1». و نیز آمده: (همچنان که مهری و مهربانی (خوبدوده) کردند، پس مردمان نیز چنان می کردند. همه مردم پیوند و تخمه خویش می دانستند. هرگز برادر، برادر و خواهر، خواهر را از دوستی رها نمی کرد. همه بی چیزی (فقر و نیاز) و خشکی (قحطى) از آن جهت به مردمان رسید که مردان از شهرِ بیگانه، از روستای بیگانه و از کشور بیگانه آمده و زن کردند و هنگامی که زن می بردند، پدر و مادر بر این گریستند که دختر ما به بردگی همی برند.)(22). ازدواج با بیگانگان در اسلام آیین یهود از همان آغاز به عنوان یک آیین ملی و نژادی مطرح شد، و لذا در گذشته و حال یهودیان هیچ گونه تبلیغی در جهت یهودی کردن دیگر مردمان نداشته اند و بر فرض این که افرادی از غیر بنی اسرائیل آیین یهود را می پذیرفتند، آنها را با بنی اسرائیل برابر نمی دانستند، امّا آیین اسلام از همان آغاز به عنوان یک آیین جهانی مطرح شد، چرا که پیامبر ا کرم‏برای همه افراد بشر و به عنوان رحمتی برای جهانیان مبعوث گردید: (وَما اَرْسَلْناکَ اِى رَحْمَةً لِلْعالَمینَ)(23)؛ و لذا مسلمانان برعکس یهودیان، تبلیغ و جهاد در مسیر گسترش توحید و مسلمان شدن دیگر ملل را از همان آغاز، وظیفه خود می دانستند و فلسفه اصلی جهاد در اسلام نیز همین بوده است. آیین مسیحیت نیز هر چند براساس عبارات انجیل‏(24) و آیاتی از قرآن، همانند آیین یهود، مخصوص قوم بنی اسرائیل بوده است (وَرَسُولاً إِلی بَنی إِسْرائیلَ)(25)، ولی قدر مسلّم از زمانی که کنستانتین، قیصر روم، به آیین مسیحیت گروید، انحصاری بودن این آیین به فراموشی سپرده شد و آیین تبشیر در مسیحیت به صورت یک اصل مسلّم در آمد و در حال حاضر نیز چنین است؛ و لذا مسیحیان، همانند مسلمانان در تبلیغ و اشاعه آیین خود کوشا بوده و هستند. و نیز بر خلاف یهودیان که خود را ملت برتر و قوم برگزیده خدا می دانستند و هیچ گاه دیگر ملتها را با خود برابر نمی دیدند، آیین اسلامْ همه افراد بشر را فرزند یک پدر و مادر می داند و مؤمنان به اسلام را از هر قوم و ملتی که بوده باشند، برادر هم می شمارد و می فرماید: (إنَّمَا الْمُؤْمِنوُنَ اِخْوَة فاَصْلِحُوا بَیْنَ اَخَوَیْکُمْ وَاتَّقُواللّهَ‏(26)؛ هر آینه مؤمنان برادرانند؛ میان برادرانتان آشتی بیفکنید و از خدا بترسید.). و بلکه اسلام از همان آغاز با روح عصبیت و ملّی گرایی وهرگونه نژاد پرستی مخالف بوده و با شعار (اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللّهِ اَتْقیکُمْ)(27) و عباراتی مانند: (کلّکم من آدم وآدم من تراب) و: (لافخر لعربى علی عجمى ولا الأبیض علی الأسود إى بالتقوى) کوشیده است که گرایش های ناسیونالیستی را در میان امت اسلامی ریشه کن سازد و عملاً نیز پیامبر(ص)مسلمانان را از هر قوم و ملتی که باشند با یکدیگر برابر قرار داده و با افتخارات نژادی به شدت مبارزه نموده است. از این جهت تردیدی نیست که ممنوعیت ازدواج با بیگانگان در موارد محدودی که مطرح بود، مبتنی بر حس ملی گرایی و برتری قومی نبوده است، بلکه بی تردید این ممنوعیت به جهت مصونیت اعتقادی مسلمانان و دور نگه داشتن آنان از آلودگی اخلاقی و حفظ اصالت های خانوادگی بوده است. شرط برابر بودن در ازدواج البته روشن است که مقصود ما از الغای افتخارات نژادی در اسلام، این نیست که مسلمانان همیشه از این گونه گرایش های افراطی و ناسیونالیستی بر کنار بوده اند، بلکه بر عکس، بعضی از مسلمانان با همه تأکید اسلام بر اصالت ندادن به افتخارات نژادى، آگاهانه یا ناخودآگاه به احساسات ناسیونالیستی تمایل پیدا کردند و برای خود امتیازاتی قائل شدند که از جمله آنها عدم برابری دیگر ملتهای مسلمان با آنان از نظر حق ازدواج بوده است. فی المثل، پس از وفات پیامبر ذ، به خصوص از دوران خلافت خلیفه دوم، برتری جویی قریش بر همه طوایف مسلمان دیگر و برتری جویی عرب بر غیر عرب آغاز شد. قرشیان خود را اصیل ترین قبیله عرب دانستند و برای خود امتیازاتی قائل شدند که از جمله این امتیازات همان بود که گفتند: خلیفه مسلمانان باید برای همیشه الزاماً از قبیله قریش بوده باشد، و در این زمینه به روایتی از پیامبر(ص)استدلال نمودند که آن حضرت فرموده است: (إنّ الأئمّة من قریش). براساس این برتری جویى، بالطبع همه پستهای مهم اجتماعی را در درجه اوّل، حق خود می دانستند. از امتیازات دیگری که آنان برای خود قائل بودند، این بود که معتقد بودند افراد غیر قرشی همتای قرشیان نیستند؛ بنابراین، مردان غیر قریش نمی توانند از قریش زن بگیرند، ولی قرشیان می توانند از دیگر مسلمانان زن اختیار نمایند. همان گونه که اشاره شد، این برتری جویی از دوران خلیفه دوم آغاز شد. گو این که اولین فردی که با استدلال به روایت نبوی (إنّ الأئمة من قریش) به خلافت رسید، ابوبکر بود. این برتری جویی در تمام دوران خلافت عمر و عثمان، بلکه تا پایان دوران بنی امیه به صورت جدی مطرح بود و بر اثر همین تصور واهى، امتیازات فراوانی در درجه اول برای قرشیان و در نهایت برای اعراب در نظر گرفته می شد و پیدایش خوارج و جنگ های خونباری که آنان در تاریخ اسلام به وجود آوردند، نشان دادن واکنش در برابر این قبیل برتری جویی ها بود. خوارج می گفتند: پیامبر می فرمود: (لا فخرَ لعربىٍ علی عَجَمىٍ... إى بالتقوى)؛ و این قابل قبول نیست که آن حضرت فرموده باشد که برای همیشه بایستی خلیفه مسلمانان الزاماً از قریش بوده باشد و نیز به روایتی از پیامبر(ص)استدلال می کردند که فرموده است: (اسمعوا وأطیعوا ولوأمّر علیکم عبد حبشی أجدع)، و نیز به گفته خلیفه دوم استدلال می کردند که در موقع مرگ گفته بود: (اگر سالم، مولای حذیفه، زنده بود، او را بر شما خلیفه می کردم) و حال آن که سالم از رجال قریش نبود و.... البته اعتراض خوارج به برتری طلبان قریش و عرب به جا بود، چرا که مستند آنان روایاتی غیر معتبر بود، یعنی در حقیقت پیامبر(ص)هیچ گاه نفرموده بود که خلفا بایستی از قریش انتخاب شوند، بلکه مقصود پیامبر(ص)از جمله (إنّ الأئمّة من قریش) وارثان و امامان بعد از خودش از اهل بیت بود که در روایتی پیامبر تعداد آنها را دوازده تن معرفی کرده بود و اولین آنهإ؛ه‏ه‏2! علی بن ابی طالب(ع)و آخرین آنها مهدی(ع)است؛ و لذا علی(ع)در نهج البلاغه برای رفع این اشتباه می فرماید: (إنّ الأئمّة من قریش غرسوا فى هذا البطن من هاشم لاتصلح الولاة من غیرهم)، امامان از قریش هستند، ولی از شاخه بنی هاشم که پیامبر(ص)در یوم الانذار خلیفه بعد از خودش را از میان آنها معرفی کرد و بی گمان او علی بن ابی طالب بود؛ و لذا پیامبرفرمود: (إنّ اللّه لم یبعث نبیّاً إیجعل له من أهله أخاً و وزیراً ووارثاً و وصیّاً وخلیفة فى أهله فأیّکم یقوم ویبایعنى، علی أنّه أخى ووزیرى ووصیّى ویکون منّى بمنزلة هارون من موسى)(28) وبه اتفاق است، هیچ یک از حاضران که همگی آنان از بنی هاشم بودند، پاسخ مثبت نداد، جز علی(ع)و سرانجامْ پیامبر(ص)فرمود: (انت یا على!). بنابراین، سخن پیامبر(ص)در جمله (إنّ الأئمّة من قریش)، (قضیه حقیقیه) نبود، بلکه (قضیه خارجیّه) بوده است که مقصودْ همان امامان اهل بیت هستند، نه این که هر گروهی از مسلمانان که بخواهند دولتی تشکیل دهند، الزاماً بایستی فردی از قریش را به رهبری برگزینند.این تصورات غلط و برتری جویی های قومى، هرچند بر اثر واکنش های خوارج و نیز قیام ایرانیان بر ضد امویان تا حدودی تعدیل یافت، ولی این سخن که خلافت برای همیشه حق مسلّم مردم قریش است، به عنوان یک اصل در میان فرقه های اهل سنت باقی ماند و تقریباً همه علمای اهل سنت در کنار صفاتی مانند عدالت و علم و لیاقت، برای حاکم اسلامی شرط چهارمی هم ذکر نموده اند، که همان (قرشیّت) است. عجیب این که در طول تاریخ، شرایط عدالت و علم و لیاقت در بسیاری از مواردْ متروک ماند، و لذا کمتر خلیفه ای از بنی امیه و بنی عباس واجد صفات فوق بودند، ولی در وصف قرشیّت هیچ گاه اغماضی نشد و عملاً در طول تاریخ - جز دورانی که عملاً اختیاری نبوده است - رهبران جامعه اسلامی را قرشیان تشکیل می داده اند(29). همچنین مسأله هم کفو نبودن غیر قرشی برای زنان قریش و هم کفو نبودن رجال غیر عرب برای زنان عرب، به صورت حکم فقهی در آثار بسیاری از فقهای اهل سنت باقی ماند. عجیب این که بعضی از علمای غیر عرب بر این مطلب تأکید بیشتری داشته اند تا علمای عرب؛ به عنوان نمونه، شمس الدین سرخسی می نویسد: (اعلم أنّ الکفاءة فى النکاح معتبرة من حیث النسب إى علی قول سفیان الثورى... قیل: إنّه کان من العرب فتواضع ورأی الموالى أکفاء له وأبوحنیفة کان من الموالى فتواضع ولَم یَرَنفسه کفؤاً للعرب وحجّته فى ذلک قوله ذ: (النّاس سواسیة کأسنان المشط؛ لافضل لعربى علی عجمى) وهذا الحدیث یؤیّده قوله تعالى: (إنّ أکرمکم عندالله أتقیِکم)... وحجّتنا فى ذلک قوله ذ: (قریش بعضهم أکفاء لبعض... والعرب بعضهم اکفاء لبعض قبیلة بقبیلة والموالى بعضهم أکفاء لبعض رجل برجل)... وما زالت الکفاءة مطلوبة فیما بین العرب حتی فى القتال، بیانه فى قصّة بدر... فرجعوا إلی رسول اللّه(ص)وأخبروه بذلک فقال(ص)صدقوا وأمر حمزة... بأن یخرجوا إلیهم فلما لم ینکر علیهم طلب الکفاءة فى القتال ففى النکاح أولى... والکفاءة فى الحریة فإنّ العبد لایکون کفؤاً لامرأة حرّة الأصل؛(30). بدان که کفائت از جهت قبیله خانواده در ازدواج معتبر است، جز به عقیده سفیان ثورى... بعضی از دانشمندان در مورد اختلاف نظر ابوحنیفه که قائل به عدم صحت ازدواج عجم با عرب بود و نظر سفیان ثوری که آن را مجاز می دانسته، اظهار داشته اند که سفیان چون خود عرب بوده تواضع کرده و عقیده به جواز را ابراز داشته، ولی ابوحنیفه که از عرب نبوده به این امتیاز اعتراف نموده و خود را همتای عرب ندانسته است. دلیل سفیان ثوری در مورد نظر خویش، حدیث نبوی است که می فرماید: مردم مانند دندانه های شانه با هم برابرند؛ هیچ عربی بر عجم برتری ندارد و مؤید آن سخن خدای متعال است که می فرماید: گرامی ترین شما در پیشگاه خداوند، پرهیزگارترین شماست؛ و دلیل ما (در پیروی از نظر ابوحنیفه) گفته پیامبر(ص)است که فرمود: افراد قریش همتای یکدیگرند و افراد عرب با یکدیگر برابرند و هر قبیله، کفو قبیله دیگر است و موالی نیز کفو یکدیگرند، هر مردی همتای مردی دیگر است، و از طرفی می دانیم که کُفویّت در نزد عرب همیشه مراعات می شده، حتی در جنگها نیز این نکته را مراعات می کردند، چنان که در جنگ بدر موقعی عتبه و... از قریش هماورد می خواستند که همتای آنان باشد و به پیامبر(ص)خبر داده شد، فرمودند: راست گفتند؛ وآن گاه علی و حمزه و عبیده را فرمان داد تا با آنان روبه رو شوند؛ بنابراین، عدم انکار پیامبر(ص)در مقابل تقاضای کُفویّت در مبارزه، به طریق اولی لزوم کُفویّت در مورد نکاح را که امر مهم تری است اثبات می کند. همچنین کفویّت در آزاد بودن معتبر است، چه این که فرد برده، کفو زن آزاد نخواهد بود.). شگفت آور است که عالمی مانند شمس الدّین سرخسی به پیروی از ابوحنیفه، امام اکبر اهل سنت - در عین توجه به گفتار پیامبر(ص)که (لافخر لعربى علی عجمى) و با توجه به گفته خداوند در قرآن که (اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللّهِ اَتْقیکُمْ) (که سفیان ثوری براساس این دلایل بر کفویت هر مسلمان با مسلمان دیگر استدلال نموده است) - به ادّعای رجال قریش در جنگ بدر که گفتند: (مردم مدینه کفو ما نیستند و از رجال قریش کسی را به جنگ ما بفرست)، استدلال نموده و با این دلیل واهی در صدد بر آمده که عدم کفویت غیر عرب با عرب، و عرب را با قریش اثبات نمایند. و حال آن که شخص رسول اللّه(ص)دختر عمه خودش، زینب را که از قریش بود به ازدواج آزاد شده خودش، زید بن حارثه در آورد و جویبر، مسلمان سیاه چهره و تهی دست را به خواستگاری دختر یکی از شخصیت های بزرگ مدینه فرستاد و نفرمود که این دو کفو یکدیگر نیستند، و شواهد فراوان دیگر، مانند ازدواج مقداد بن اسود(31) با دختر زبیر بن عبدالمطلب، که نه تنها قرشیّه، بلکه هاشمیه نیز بوده است، در حالی که مقداد نه هاشمی بود و نه قرشى. در کتاب بحار می خوانیم که پیامبر(ص)روزی به مسلمانان امر فرمود که دختران خود را زودتر شوهر دهند. پرسیدند: آنان را به چه کسانی تزویج نماییم فرمود: با کفو و همتای خودشان. آنان پرسیدند که همتایشان کیانند فرمود: (المؤمنون بعضهم أکفاء بعض؛ برخی از مؤمنان همتای برخی دیگرند)؛ سپس قبل از آن که از منبر فرود آید، (ضباعه) را به همسری مقداد بن اسود در آورد و فرمود: دختر عمه ام را به همسری مقداد در نیاوردم، جز این که خواستم امر ازدواج آسان گردد.(32). اسلام آیین فطرت است حقیقت این است که به حکم آیه قرآن: (وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ ویُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ‏(33)؛ و چیزهای پاکیزه را بر آنها حلال می کند و چیزهای ناپاک را حرام). در اسلام حکمی بر خلاف عقل و فطرت اصیل انسانها وجود ندارد؛ هر آن چه پاک و برای آدمیان مفید است، حلال شناخته شده و هر آنچه ناپاک و برای بشر مضرّ است، حرام می باشد؛ بنابراین به صورت کلى، عقل می تواند داور حلالها وحرامها در شرع مقدس اسلام باشد؛ گو این که در بعضی موارد جزئی ممکن است فکر بشر از درک خصوصیات آنها عاجز باشد. در مورد ازدواج با بیگانگان نیز چنین است؛ یعنی اولاً اسلام بر تصورات واهی اقوام و ادیان مختلف خط بطلان کشیده و در بسیاری از مواردی که به بهانه بیگانه بودن شخص، حکم به ممنوعیت ازدواج با او داده اند، اسلام ازدواج را جایز دانسته و مسلمانان را در انتخاب همسر - حتی از میان غیر مسلمان - آزاد گذاشته است؛ البته مشروط به این که اولاً، همسر برگزیده شده از غیر مسلمانان، آلودگی دیگری نداشته باشد، و ثانیاً، اوضاع و احوال اجتماعی به ضرر مسلمانان نبوده باشد؛ یعنی فرد مسلمانی که با غیر مسلمان ازدواج می کند و همچنین جامعه اسلامى، از این ناحیه دچار مشکلات نشوند و آسیب نبینند. و به دیگر سخن، آیین اسلام، غیر مسلمانان را مشمول حکم واحدی نمی داند، بلکه در این زمینه قائل به تفصیل است؛ یعنی ازدواج با کسانی را که دارای آیین آسمانی اند - هر چند در ادامه کار دچار انحرافات عقیدتی نیز شده باشند - در اصل، مجاز شمرده و از سوی دیگر، فقهای اسلامْ ازدواج با کسانی را که دارای عقیده توحیدی نیستند، مطلقاً جایز نمی دانند. قرآن کریم می فرماید: (اَلْیَوْمَ اُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِبِاتُ وَطَعِامُ الَّذینَ اُوتُوا الْکِتابَ حِلّ لَکُمْ وَطَعِامُکُمْ حِلّ لَهُمْ والْمُحَصنِاتُ مِنَ الْمُؤْمِنِاتِ وَالْمُحْصَنِاتُ مِنَ الَّذینَ اُوتُوا الْکِتِابَ‏(34)؛. امروز چیزهای پاکیزه بر شما حلال شده است. طعام اهل کتاب بر شما حلال است و طعام شما نیز بر آنها حلال است، و نیز زنان پارسای مؤمنه و زنان پارسای اهل کتاب.). اهل کتاب کیانند قبل از این که به بررسی ادلّه حرمت ازدواج با برخی از بیگانگان بپردازیم، لازم است در این مبحث مشخص کنیم که مقصود از (اهل کتاب) که در سوره مائده اجازه ازدواج با آنان داده شده است کیانند و غیر اهل کتاب چه کسانی هستند. اصطلاح اهل کتاب در فقه اسلامی معمولاً در برابر مشرکان و منکران خداوند قرار دارد؛ بدین معنا که از دیدگاه فقه اسلامى، پیروان ادیان آسمانی نسبت به افرادی که دارای آیین الهی نیستند، دارای حقوق و امتیازات مساوی نیستند و از نظر نوع برخورد نیز مسلمانان با پیروان ادیان الهى، همانند یهود و نصارا، برخوردی متفاوت از مشرکان و بی دینان داشته و دارند؛ فی المثل، مسلمانان به پیروان ادیان الهی اجازه می دهند که در عین حفظ عقیده و مذهب خود در جمع مسلمانان با پرداخت مالیاتی تحت عنوان (جزیه)، به صورت تحت الحمایه و هم پیمان، زندگی آزادی داشته باشند، ولی از دیدگاه بسیاری از فقها، مشرکان و بی دینان چنین حکمی ندارند و نمی توانند به صورت تحت الحمایه در جامعه اسلامی زندگی نمایند. چنان که از نظر فقهای اسلام، ازدواج با زنان یهودی و مسیحى، به عنوان یک اصل اولی جایز است؛ هر چند که اکثر فقهای شیعه ازدواج با اهل کتاب را تنها به صورت موقت جایز دانسته اند، ولی همه فقهای اسلام، ازدواج با مشرکان را مطلقاً ممنوع دانسته و بسیاری از آنان هر نوع همخوابگی را - هر چند تحت عنوان بردگی باشد - جایز ندانسته اند. عامل اصلی این برخورد متفاوت نسبت به اهل کتاب و مشرکان، آیات قرآن کریم است که در برخورد با مشرکان، تحت الحمایگی را ضمن پرداخت مالیات سرانه، مطرح نساخته، ولی درباره اهل کتاب، جنگ را تنها موقعی که آنان پرداخت جزیه را تعهد ننمایند، جایز دانسته است. برهمین اساس، در سوره توبه (آیه 29) می خوانیم: (قِاتِلُوا الَّذینَ لایُؤمِنُونَ باللّهِ وَلا بالیَوْمِ اهخِرِ وَ لایُحَرِّمُونَ مِا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلا یَدینُونَ دینَ الْحَقِ‏ّ مِنَ الَّذینَ اُوتُوا الْکِتِابَ حَتّی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍوَهُمْ صِاغِرُونَ؛. با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی آورند و چیزهایی را که خدا و پیامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمی کنند و دین حق را نمی پذیرند جنگ کنید، تا آن گاه که به دست خود در عین مذلت جزیه بدهند.). در تفسیر آیه فوق، هر چند که مفسرانْ مباحث گسترده ای را مطرح نموده اند و احیاناً اختلاف نظرهایی نیز در فهم آیه داشته اند، ولی آنچه را متفقاً تأیید کرده اند، همین نکته است که جنگ با اهل کتاب در صورتی که آنان آمادگی پرداخت جزیه را داشته باشند جایز نیست.همچنین در سوره مائده (آیه 5) آمده است: (اَلْیَوْمَ اُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِبِاتُ وَطَعِامُ الَّذینَ اُوتُوا الْکِتِابَ حِلّ لَکُمْ وَطَعِامُکُمْ حِلّ لَهُمْ وَالْمُحْصَنِاتُ مِنَ الْمُؤْمِنِاتِ وَالْمُحْصَنِاتُ مِنَ الَّذینَ اوُتُوا الْکِتِابَ مِنْ قَبْلِکُمْ اِذا اتَیْتُمُوهُنَّ اُجُورَهُنَّ مُحْصِنینَ غَیْرَ مُسِافِحینَ وَلا مُتَّخِذی اَخْدانٍ؛. امروز چیزهای پاکیزه بر شما حلال شده است. طعام اهل کتاب بر شما حلال است و طعام شما نیز بر آنها حلال است. و نیز زنان پارسای مؤمنه و زنان پارسای اهل کتاب، هرگاه مَهرشان را بپردازید، به طور زناشویی نه زناکاری و دوست گیرى، بر شما حلالند). براساس آیه سوره مائده، همگی فقهای اسلام - جز کسانی که این آیه را منسوخ به آیاتی مانند (وَلاتُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوافِرِ)(35) و... دانسته اند - قائل به جواز ازدواج با اهل کتاب هستند و ظاهراً تنها بعضی از فقهای شیعه به قرینه جمله (اِذا اتَیْتُمُوهُنَّ اُجُورَهُنَّ) آیه را ناظر به ازدواج موقت دانسته اند، ولی بسیاری از فقهای شیعه این دلالت را تمام ندانسته و قائل به جواز ازدواج دائم نیز هستند که از جمله این فقها، صاحب جواهر، فقیه بزرگ شیعه می باشد. البته از آن جا که از نظر آیین یهود و مسیحیت ازدواج زنان یهودی و مسیحی با همه بیگانگان ممنوع است، و نیز از نظر آیین اسلام نیز ازدواج زنان مسلمان با غیر مسلمانان مطلقاً ممنوع است، بر این آیه شریفه عملاً اثری مترتّب نبوده، جز این که در مواردی زنانی از مسیحیان و یهودیان بر خلاف عقیده دینی خود حاضر به ازدواج با مردان مسلمان بوده باشند، در عین حال اصل بحث در کتب فقهی همیشه مطرح بوده و هست. نکته مهمی که در این بخش مطرح است این که به هر حال مقصود قرآن از واژه (اُوتُوا الْکِتِابَ) در سوره توبه و واژه (مِنَ الَّذینَ اُوتُوا الْکِتِابَ مِنْ قَبْلِکُمْ) در سوره مائده چه کسانی هستند آیا مقصود در آیات فوق، تنها مسیحیان و یهودیان هستند و یا این که این آیات شامل افرادی غیر از این دو گروه نیز - در صورتی که ثابت شود که آنان نیز دارای کتاب آسمانی بوده و در اصل، اعتقاد توحیدی داشته اند - می شود. بسیاری از فقها معتقدند که مقصود از اهل کتاب، تنها یهودیان و مسیحیان هستند و دلیل آنان بر این مطلبْ آیه دیگری از قرآن است که می فرماید: (وَهِذا کِتِاب اَنْزَلْنِاهُ مُبِارَک فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ ُ اَنْ تَقُولُوا اِنَّمِا اُنْزِلَ الْکِتِابُ عَلی طآئِفَتَیْنِ مِنْ قَبْلِنِا وَاِنْ کُنّا عَنْ دِراسَتِهِمْ لَغِافِلینَ ُ اَوْتَقُولُوا لَواَنّا اُنْزِلَ عَلَیْنَا الْکِتِابُ لَکُنِّا اَهْدی مِنْهُمْ‏(36)؛. این کتابی است مبارک، آن را نازل کرده ایم؛ پس، از آن پیروی کنید و پرهیزگار باشید! باشد که مورد رحمت قرار گیرید ُ تا نگویید که تنها بر دو طایفه ای که پیش از ما بودند کتاب نازل شده و ما از آموختن آنها غافل بوده ایم ُ یا نگویید که اگر بر ما نیز کتاب نازل می شد، بهتر از آنان به راه هدایت می رفتیم.). چه این که در این آیه، تنها دو گروه یهودیان و مسیحیان را به عنوان کسانی که پیش از اسلام به آنان کتاب آسمانی نازل شده معرفی می کند و این مطلب هر چند مدّعای کسانی است که در صدد بوده اند به عذر این که دارای کتاب آسمانی نیستند، از زیربار مسؤولیت شانه خالی کنند، ولی به هر حال اینان معتقدند که قرآن ادعای آنان را ظاهراً تأیید نموده است؛ بنابراین، احکام ویژه اهل کتاب در آیات فوقْ منحصر به همین دو طایفه می باشد که یهودیان و مسیحیان هستند. ولی برخی از فقها و به خصوص بعضی از فقهای شیعه دلالت آیه فوق را بر چنین انحصارى، تمام ندانسته و هر گروه دیگری را که ثابت شود پیش از اسلام دارای کتاب آسمانی و اعتقاد توحیدی بوده اند، مشمول همین احکام می دانند و در نتیجه انعقاد پیمان ذمّه و نیز ازدواج با آنان را مجاز می دانند. به عنوان نمونه، بعضی از فقهای اهل سنت براساس روایتی که از علی(ع)نقل شده که بر پایه آن، مجوسیان نیز در اصل دارای کتاب آسمانی بوده و پیامبری داشته اند و بعدها دچار انحرافات عقیدتی شده اند(37)، آنان را نیز اهل کتاب دانسته اند، ولی اکثر فقها این روایت را از نظر سندْ معتبر نمی دانند؛ در عین حال، براساس روایت دیگری از پیامبر(ص) که بیشتر از طریق اهل سنت نقل شده - که: (سنّوا بهم سنّة اهل الکتاب)، انعقاد پیمان ذمه را با مجوس مجاز می دانند، ولی ازدواج با زنان آنان را مباح نمی شمارند، چه این که این دسته از فقها معتقدند که حلیّت ازدواج، مخصوص اهل کتاب است، در حالی که مجوسیانْ اهل کتاب نیستند و یا لااقل ثابت نشده که آنان کتاب آسمانی داشته اند و قهراً ازدواج با آنان به حکم آیات عامی که ازدواج با کفّار را جایز نمی داند، صحیح نخواهد بود، ولی انعقاد پیمان ذمّه به حکم روایت (سنّوا بهم سنّة أهل الکتاب) جایز است، زیرا این روایت، حکم موجود در سوره توبه را در مورد اهل کتاب تعمیم داده و مجوس را نیز دارای چنین صلاحیتی دانسته است.(38). اکثر فقهای اهل سنت براساس همین روایت نبوی و دلایل دیگر، انعقاد پیمان ذمّه را مخصوص اهل کتاب ندانسته و اخذ جزیه از همه مشرکان را جایز دانسته اند، به استثنای مشرکان عرب که آنان را از این حکم مستثنا کرده اند.(39). ولیکن حقیقت این است که اهل کتابْ منحصر به یهود و مسیحیت نیست، بلکه شامل فرق دیگری نیز که دارای کتاب آسمانی و آئین توحیدی بوده اند می شود، مانند: مجوسیان و پیروان زرتشت و پیروان حضرت ابراهیم و حضرت نوح و.... جمله (عَلی طآئِفَتَیْنِ مِنْ قَبْلِنِا) همان گونه که علامه طباطبائى(ره) در تفسیر المیزان می نویسد:(40) ناظر است به حصر شریعت و قانونی که امکان داشت در اختیار مسلمانان و مردم عرب قرار گیرد و ناظر به انحصار کتاب آسمانی نیست، و لذا از آن جا که شریعت نوح و ابراهیم به دلیل گذشت زمان نمی توانست به صورت کتابِ شریعت در اختیار مسلمانان قرار گیرد و تنها تورات، به عنوان شریعت در جزیرةالعرب مطرح بود که آن هم به زبان عبری بود و نه تنها مسلمانان، بلکه یهودیان و مسیحیان عرب نیز با آن آشنایی نداشته اند. قرآن کریم می فرماید: ما پس از تورات موسی قرآن را برای شما نازل کردیم، تا برای شما که به زبان عربی آشنا هستید عذری نبوده باشد. جالب این که آیه 154 و 155 همین سوره، یعنی دو آیه قبل از آیه فوق می فرماید: (ثُمَّ اتَیْنِا موُسىَ الْکِتِابَ تَمِاماً عَلَی الَّذی اَحْسَنَ وَتفصْیلاً لِکُلِ‏ّ شَىْ‏ءٍ وَهُدىً وَرَحْمَةً لَعَلَّهُمْ بِلِقِ‏آءِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ ُ وَهِذا کِتِاب اَنْزَلْنِاهُ مُبِارَک فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ؛. سپس به موسی کتاب دادیم تا بر کسی که نیکوکار بوده است نعمت را تمام کنیم و برای بیان هر چیزی و نیز برای راهنمایی و رحمت؛ باشد که به دیدار پروردگارشان ایمان بیاورند ُ این کتابی است مبارک، آن را نازل کرده ایم. پس، از آن پیروی کنید و پرهیزگار باشید! باشد که مورد رحمت قرار گیرید.). بنابراین، کتاب تورات برای یهودیان و مسیحیان نازل شده و پس از آن، قرآن به زبان عربی برای مسلمانان نازل گشته و قهراً در این آیه نظری به انحصار کتاب آسمانی در تورات نیست. نکته قابل توجه این که بسیاری از فقها و مفسران براساس همین آیه شریفه از دو کتاب تورات و انجیل یاد کرده اند، در حالی که در آیه شریفه، تنها تورات مورد توجه است که کتاب مشترک یهود و نصارا بوده و اساساً هیچ نظری به کتاب انجیل ندارد، چه این که مسیحیان در شریعت، تابع مقررات توراتند و حضرت عیسی در آیین یهود تحولاتی به وجود آورده و به تعبیر قرآن بخشی از محرماتی را که به عنوان عقوبت و کیفر بر یهود حرام شده بود، نسخ فرموده و پاره ای از دستورات مربوط به اخلاق و احکام را به این آیین افزوده است؛ و لذا در حقیقتْ انجیل کتاب شریعت نیست، چنان که زبور نیز چنین است، ولی تورات و قرآن دو کتاب شریعتند و استبعادی ندارد که کتاب زرتشت نیز کتاب شریعت باشد، یا صابئین نیز دارای کتاب باشند، ولی چنین منابعی به صورت جدی در دسترس اعراب نبوده و قهراً نمی توانستند از آنها استفاده نمایند. مهمتر این که در قرآن کریم در موارد متعددی از کتب نازل شده بر پیامبران دیگر، بلکه از شرایع الهی دیگر بحث شده است؛ مثلاً، آمده است که: (شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدین ماوَصّی بِهِ نُوحاً وَالَّذی اَوْحَیْنِا اِلَیْکَ وَمِا وَصَّیْنِا بِهِ اِبْراهیمَ وَمُوسی وَعیسی اَنْ اَقیمُوا الدّینَ وَلا تَتَفَرَّقُوا فیهِ کَبُرَ عَلَی الْمُشْرِکینَ مِا تَدْعُوهُمْ اِلَیْهِ‏(41)؛. برای شما آیینی مقرر کرد، از همان گونه که به نوح توصیه کرده بود و از آنچه بر تو وحی کرده ایم و به ابراهیم و موسی و عیسی توصیه کرده ایم که دین را بر پای نگه دارید و در آن فرقه فرقه مشوید. تحمل آنچه بدان دعوت می کنید بر مشرکان دشوار است.). بنابراین، شرایع الهی براساس آیه فوق، پنج شریعت است که همه آنها به اقامه دین و عدم تفرقه فرمان داده اند و پیروان خود را به عبادت خداوند و دوری از شرک دعوت کرده اند و این همان چیزی است که پذیرش آن بر مشرکان دشوار بوده است. حاصل این که شرایع الهی همگی در اصل توحید با یکدیگر متحدند، هر چند از نظر احکام با هم تفاوتهایی دارند: (لِکُلٍ‏ّ جَعَلْنِا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَمِنْهِاجاً وَلَوْشِ‏آءَ اللّهُ لَجَعَلَکُمْ اُمَّةً واحِدَةً وَلکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فى مِا اتیِکُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ اِلىَ اللّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِمِا کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُونَ‏(42)؛برای هر گروهی از شما شریعت و روشی نهادیم، و اگر خدا می خواست همه شما را یک امت می ساخت، ولی خواست در آنچه به شما ارزانی داشته است، بیازمایدتان؛ پس در خیرات بر یکدیگر پیشی گیرید. همگی بازگشتتان به خداست تا از آن چه در آن اختلاف می کردید، آگاهتان سازد.)در این زمینه روایتی نیز از امام باقر(ع)نقل شده که دقیقاً مؤید همین برداشت از دو آیه فوق می باشد؛ متن روایت چنین است: (إنّ الله بعث نوحاً إلی قومه (أن اعبدوا الله واتّقوه وأطیعون) ثمّ دعاهم إلی اللّه وحده وأن یعبدوه ولا یشرکوا به شیئاً ثمّ بعث الأنبیاء علی ذلک إلی أن بلغوا محمّداً(ص)فدعاهم إلی أن یعبدوا اللّه ولا یشرکوا به شیئاً وقال (شرع لکم من الدین ما وصّی به نوحاً)... فلمّا استجاب لکلّ نبىّ من استجاب له من قومه من المؤمنین جعل لکلّ نبىّ منهم شرعة ومنهاجاً والشّرعة والمنهاج سبیل وسنّة(43).). بنابراین، معنا ندارد که در این سوره که موضوع سخن در باب تعدد شرایع است، از انحصار کتاب شریعت در تورات سخنی به میان آمده باشد. نهایتاً ممکن است آیه 156 انعام در صورت تردید در آنچه گفته شد مجمل باشد و قهراً برای انحصار کتاب به آنچه بر یهود و نصارا نازل شده، قابل استناد نخواهد بود. نکته مهمتر این که از آیه 68 و 69 سوره مائده به دست می آید که یهود و نصارا و صابئین دارای حکم واحدی هستند(44) و همگی مأمورند که بر آنچه بر آنان نازل شده عمل نمایند: (قُلْ یِا اَهْلَ الْکِتِابِ لَسْتُمْ عَلی شَىْ‏ءٍ حَتّی تُقیمُوا التَّوْرىِ‏َِ وَالاِنْجیلَ وَمِا اُنْزِلَ اِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَلَیَزیدَنَّ کَثیراً مِنْهُمْ مِا اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیِاناً وَکُفْراً فلاتأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْکِافِرینَ ُ اِنَّ الَّذینَ امَنُوا وَالَّذینَ هادُوا والصّابِؤُنَ وَالنَّصِاری مَنْ امَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الاخِرِ وَعمِلَ صِالِحاً فلا خَوْف عَلَیْهِمْ وَلاهُمْ یَحْزَنُونَ؛. بگو: ای اهل کتاب! شما هیچ نیستید، تا آن گاه که تورات و انجیل و آن چه را از جانب پروردگارتان بر شما نازل شده است بر پای دارید.آن چه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است، بر طغیان و کفر بیشترینشان بیفزاید؛ پس بر این مردم کافر غمگین مباش!ُ هر آینه از میان آنان که ایمان آورده اند و یهود وصابئین و نصارا، هر که به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشد و کار شایسته کند، بیمی بر او نیست و محزون نمی شود.). در این آیه شریفه، ممکن است (وَمِا اُنْزِلَ اِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ) علاوه بر تورات و انجیل، ناظر به شرایع دیگر باشد و به هرحال در این آیه، صابئین نیز در صورتی که به وظایف الهی خود عمل نمایند، اهل نجات معرفی شده اند و اگر آیه 68 را به آیه 48 همین سوره که می فرماید: (لِکُلٍ‏ّ جَعَلْنِا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَمِنهِاجاً ولَوْشِ‏آءَ اللّهُ لَجَعَلَکُمْ اُمَّةً واحِدَةً وَلکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فى مِا اتیِکُمْ فاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ اِلىَ اللّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعاً) ضمیمه نماییم، دلالت آیه یاد شده بر اهل نجات بودن پیروان شرایع دیگر روشنتر خواهد شد. و جالب تر این که آیه هفدهم سوره حج، مجوسیان را نیز در برابر مشرکان و در ردیف یهود و نصارا ذکر کرده است: (اِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَالَّذینَ هادُوا والصّابِئین وَالنَّصاری والْمَجُوسَ وَالَّذینَ اَشْرَکُوا اِنَّ اللّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَمةِ.). چنانچه در مجموع آنچه گفته شد دقت نظر شود، تردیدی باقی نمی ماند که صابئین و مجوس همانند یهود و نصارا از مشرکان نبوده و قهراً اهل کتابند و آیات تحریم ازدواج نمی تواند شامل آنان شود. این مطلب در بررسی آیات دیگر روشنتر خواهد شد(45). افزون بر این که روایاتی نیز از پیامبر(ص)و امامان اهل بیت وارد شده که ادعای فوق را تأیید می کند؛ به عنوان نمونه، شیعه و اهل سنت هر دو روایت کرده اند که مردم مکه، یعنی مشرکان از پیامبر(ص)خواستند که با آنان همانند اهل کتاب پیمان ذمّه منعقد سازد و آنان را در اعتقاداتشان آزاد بگذارد. پیامبر پاسخ دادند که جز با اهل کتاب پیمان ذمه منعقد نمی کنند. مردم مکه اعتراض کردند که شما با مجوس هجر(46) پیمان ذمّه منعقد ساختید، در حالی که آنان اهل کتاب نیستند، بلکه پیرو آیین مجوس می باشند. پیامبر(ص)پاسخ داد: مجوسیان نیز پیامبری داشتند که او را کشتند و کتابی داشتند که آن را سوزانیدند (بنابراین آنان نیز اهل کتاب هستند)(47). به هر حال دلیلی بر این مطلب وجود ندارد که از نظر قرآن، تنها یهود و نصارا اهل کتابند و قهراً عمومیت آیه (اَلَّذینَ اُوتُوا الْکِتِابَ مِنْ قَبْلِکُمْ) شامل صابئین ومجوس و هر گروه دیگری نیز که اثبات شود دارای شریعت الهی بوده اند - هر چند در حال حاضر انحرافاتی وسیع در میان آنان به چشم بخورد - می شود و اصل نیز بر حلّیت ازدواج است، مگر آن جا که دلیلی صریحْ آن را منع نماید. ظاهراً فقهایی که حکم به جواز نداده اند، بیشتر از باب احتیاط بوده و یا این که واژه مشرکان را در قرآن به مفهوم لغوی گرفته و قهراً شامل یهود و نصارا و... نیز دانسته اند و به حکم آیه سوره مائده، قدر مُتَیقّن از افرادی را که از عمومیت منع خارج شده اند، یهود و نصارا دانسته و بقیه را مشمول عمومیت نهی دانسته اند، و حال آن که در مباحث آینده روشن خواهد شد که واژه مشرکان در قرآن معنای اصطلاحی خاصی دارد و تنها شامل بت پرستان می شود و قهراً غیر از آنان کسان دیگری تحت شمول عمومیت نهی نبوده اند تا نیاز به استثنا داشته باشند و آیه پنجم سوره مائده نیز همین واقعیت را بیان فرموده است‏(48). و شاید علت این که فقهای شیعه با همه قرائن یاد شده، معتقد به حرمت ازدواج با زنان مجوسی و... بوده اند - یعنی اصل را بر حرمت همه زنانی که اهل کتاب نیستند گذاشته اند - روایاتی باشد که در تفسیرآیه 221 سوره بقره وارد شده است که بر اساس آنها، آیه (وَلاتَنْکِحُوا الْمُشْرِکِاتِ حَتّی یُؤْمِنَّ؛ زنان مشرک را تا ایمان نیاورده اند به زنی مگیرید) در اصل به عنوان تحریم ازدواج با همه زنان غیر مسلمان نازل شده و از این مجموع، تنها زنان اهل کتاب استثنا شده اند و قهراً ازدواج با همه زنانی که اهل کتاب نیستند یا در اهل کتاب بودن آنان شبهه وجود دارد، حرام می باشد، جز این که در مورد زنان مجوسى، تنها هم بستری با آنان بدون ازدواج و به شرط عدم استیلاد (طلب فرزند کردن) جایز شمرده شده و قهراً این روایات نیز استثنای دیگری است از آیات سوره بقره و سوره ممتحنه، و امّا باقی زنانْ محکوم به حرمت خواهند بود. روایات یاد شده به قرار ذیل است: علی(ع)فرموده: (وامّا الآیات التی نصفها منسوخ ونصفها متروک بحاله لم ینسخ وما جاء من الرخصة فی العزیمة، فقوله تعالی (وَلاتَنْکِحُوا الْمُشْرِکِاتِ حَتّی یُؤْمِنَّ وَلاَمَة مَؤْمِنَة خَیْر مِنْ مُشْرِکَةٍ وَلَوْ اَعْجَبَتْکُمْ وَلاتُنْکِحُوا الْمُشْرِکینَ حَتّی یُؤْمِنُوا وَلَعَبْد مُؤْمِن خَیْر مِنْ مُشْرِکٍ وَلَوْ اَعْجَبَکُمْ) وذلک أنّ المسلمین کانوا ینکحون فى اهل الکتاب من الیهود والنصاری وینکحونهم حتّی نزلت هذه الآیه نهیا أن ینکح المسلم من المشرک أو ینکحونه ثمّ قال اللّه تعالی فى سورة المائدة ما نسخ هذه الآیت فقال: (وَالْمُحْصَنِاتُ مِنَ الَّذینَ اُوتُوا الْکِتِابَ مِنْ قَبْلِکُمْ) فأطلق الله مناکحتهنّ بعدأن کان نهی وترک قوله (وَلاتُنْکِحُوا الْمُشْرِکینَ حَتّی یُؤْمِنُوا) علی حاله لم ینسخه؛(49). وامّا آیاتی که نصف آن نسخ شده و نصف آن نسخ نشده و به حال اول باقی است و آنچه مباح شناخته، پس از این که حکم لازم داشته، این آیه است که می فرماید: از مشرکاتْ زن نگیرید تا زمانی که ایمان آورند، و کنیز مسلمان برای شما بهتر است از زن آزاد مشرک، هر چند مطلوب طبع شما بوده باشند، و زن مسلمان را به مرد مشرک ندهید تا زمانی که ایمان آورند و بدانید که برده مسلمان برای شما بهتر است از مرد آزاد مشرک، هر چند به نظر شما جالب آیند. و این به دلیل آن است که مسلمانان از اهل کتاب زن می گرفتند و به آنها زن می دادند تا آن گاه که این آیه نازل شد و مسلمانان را منع کرد که با زن مشرک ازدواج کنند و یا به مرد مشرک از زنان مسلمان زن بدهند، و سپس در سوره مائده خداوند متعال چیزی فرمود که ناسخ این آیه است؛ چه این که فرموده است: ... از زنان اهل کتاب برای شما حلال است که همسر برگزینید. پس خداوند ازدواج با آنان را در آیه مائده آزاد گذاشت، پس از این که در سوره بقره از آن منع فرموده بود، ولی بخش دوّم آیه بقره را که می فرماید: با مردان مشرکْ زنان مسلمان را همسر نکنید، همچنان به حال خود باقی است و خداوند آن را نسخ نفرموده است.). علامه مجلسی خود در این باره می نویسد: (والْمُحْصَنِاتُ مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتِابَ مِنْ قَبْلِکُمْ) فقد اَحلّ اللّه نکاح أهل الکتاب بعد تحریمه فی قوله تعالی فی سورة البقرة (وَلاتَنْکِحُوا الْمُشْرِکِاتِ حَتّی یُؤْمِنَّ ) وإنّما یحلّ نکاح أهل الکتاب الذین یؤدّون الجزیة علی ما یجب فأمّا إذا کانوا فى دار الشرک ولم یؤدّوا الجزیة لم تحل مناکحتهم.)(50). همان گونه که ملاحظه می شود، این روایاتْ حاکی از این است که آنچه در مدینه مورد ابتلای مسلمانان بوده، ازدواج با اهل کتاب بوده و ازدواج با مشرکانْ کمتر می توانست مورد توجه باشد. یکی از عوامل گرایش مسلمانان به ازدواج با زنان اهل کتاب، بالا بودن مهریه ها و مخارج مربوط به مراسم ازدواج با زنان مسلمان بود، و لذا مسلمانان و به خصوص مهاجران، تمایلات جنسی خویش را از این طریق ارضا می نموده اند. به هر حال روایات فوق گویای این مطلب است که ازدواج با زنان غیر مسلمان، به صورت کلی در این آیاتْ مورد تحریم قرار گرفته و قهراً جز با دلیل نمی توان از شمولیّت این عنوان کلی - که شامل همه کفار می شود - فردی را خارج ساخت. آنچه به طور قطع از دایره این عموم خارج است، زنان مسیحی و یهودی هستند (آنهم با اختلاف نظری که در این زمینه در میان فقهای شیعه مطرح است)، و لذا ازدواج با زنان مجوسی و صابئی و همه مشرکان، به حکم این آیه، تحریم شده است. البته روایات فوق از نظر سند تمام نیست، و لذا نمی تواند مورد استدلال قرار گیرد و شأن نزول این آیات نیز به نقل مفسران در مورد زنان مشرک مکه بوده است، و از طرفی همان گونه که قبلاً اشاره کردیم، زنان یهودی و مسیحی بر طبق شریعت خود، ازدواج با افراد مسلمان را حرام می دانستند و قهراً حاضر به ازدواج با مسلمانان نبودند، و لذا ازدواج جز با کنیزان آنها مطرح نبوده است و از طرفی حکم تحریم ازدواج با مشرکان - براساس آنچه قبلاً گفته شد - از سال ششم هجرت مطرح گردیده و در این مدت، مسلمانان تقریباً مشکلات اقتصادی را تاحدود زیادی پشت سر گذاشته بودند و مهمتر این که زنان مسیحی در مدینه حضور نداشتند و ازدواج با زنان یهودی نیز به سبب درگیری یهود با مسلمانان مطرح نبود و فرض بر این است که در آیات تحریم، کنیزان اهل کتاب موضوع تحریم نیستند، بلکه آن چه مورد توجّه آیه است، زنان آزاد است؛ چرا که در صورت اضطرار و عدم امکان ازدواج با زنان آزاد مسلمان، قرآن دستور می دهد که از کنیزان مسلمان بهره بگیرند، نه از زنان آزاد مشرک. بنابراین براساس این دسته از روایات غیر معتبر و قرائن غیر قطعى، نمی توان حکم به حرمت ازدواج با همه زنان غیر مسلمان داد تا در نتیجه، اصالة الحرمه - که بیشتر مورد توجِ قرار گرفته است - تثبیت گردد. حاصل این که آنچه از آیات شریفه می توان استنتاج کرد، حرمت ازدواج به مفهوم عقد است، آن هم در مورد زنان مشرک، ولی در مورد زنان دیگر دلیلی بر حرمت وجود نداشته تا نیازمند به اثبات اهل کتاب بودن آنها باشیم. نکته دیگری که در این جا قابل توجه است، این است که براساس شواهد تاریخى، حکم تحریم ازدواج با کفار در سال ششم هجری تشریع شده و اگر اهل کتاب نیز مشمول آیات تحریم بودند، ممکن نبود که در سال نهم یا دهم براساس آیات سوره مائده، ازدواج با زنان اهل کتاب حلال شده باشد؛ و به دیگر سخن، آیه (اَلْیَوْمَ اُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبِاتُ)(51) با آیه (اوُلئِکَ یَدْعُونَ اِلىَ النّارِ)(52) در سوره بقره از نظر بلاغت سازگار نبود؛ بنابراین آنچه در سوره بقره مورد تحریم قرار گرفته، غیر از کسانی است که به عنوان طیبات یا در ردیف طیبات در سوره مائده ذکر شده است. از جمله شواهد تاریخی در مورد جواز ازدواج با زنان مجوسى، مطلبی است که ابوحنیفه دینوری آورده، که در دوران خلافت علی(ع)خُلَیْد بن کاس فرماندار خراسان گردید و هنگامی که نزدیک خراسان رسید، به او خبر دادند که مردم نیشابور از اطاعت برگشته اند و یکی از دختران خسرو را که از کابل آمده، مردم متوجه او شده اند و خلید با آنان جنگ کرد و به دختر خسرو امان داد و او را نزد علی(ع)فرستاد. علی(ع)به او گفت: آیا دوست داری تو را به همسری این پسرم، یعنی حسن در آورم گفت: با کسی که زیر دست دیگری است ازدواج نمی کنم، ولی اگر دوست داشته باشی با خودت ازدواج می کنم. علی(ع)فرمود: من پیرم و این پسرم چنین خوبیهایی دارد. گفت: تمام خوبیهایش را به خودت بخشیدم. یکی از بزرگان دهقانان عراق به نام نرسی گفت: من از خاندان پادشاهی هستم و از خویشاوندان او هستم، او را به ازدواج من در آور. امام به آن دختر فرمود: هر جا خواهی برو و با هرکس خواهی ازدواج کن که بر تو چیزی نیست.(53). این گونه مطالب نیز شاهدی بر جواز ازدواج با زنان مجوسی بوده و مسلمانان به خصوص از همخوابگی با زنان مجوسی منعی نداشته اند، و لذا علی(ع)به دختر یاد شده، که بی شک مجوسی بوده و هنوز مسلمان نبوده است، پیشنهاد ازدواج با امام حسن(ع)را می دهد و مسلمانان نیز کمترین احساس منعی نکرده اند، و مؤید دیگر، برخورد علی(ع)با اسیران زن ایرانی در دوران خلیفه دوم بود که درباره آنان فرمود: اینان بایستی مورد تکریم قرار گیرند و با هرکسی که خود خواهند ازدواج کنند، و بدین ترتیب، شهربانو به ازدواج امام حسین(ع)درآمد و تردیدی نیست که ایرانیان در زمان پیشنهاد علی(ع)هنوز مسلمان نبوده اند. ازدواج با بی دینان و پیروان ادیان غیر توحیدی همان گونه که قبلاً گفته شد، معیار حرمت ازدواج با بیگانگان در اسلام، مسائل نژادی و افتخارات ملی و گروهی نیست، بلکه تنها علت این ممنوعیت، جلوگیری از نفوذ انحرافات عقیدتی در مسلمانان است که این تحریم نیز در مورد پیروان ادیانی که در اصلْ توحیدی بوده اند، هر چند که در حال حاضر موحد نیز نباشند استثنا شده و ازدواج با اهل کتاب مجاز شمرده شده است، ولی در مورد افرادی که جزء پیروان ادیان توحیدی نیستند، آیات و روایات متعددی ازدواج با آنان را منع کرده است. دلیل فقها در حکم به حرمت ازدواج با بیگانگان، در درجه اوّلْ قرآن کریم است که در آیات متعددی ازدواج با گروهی از بیگانگان را منع فرموده است و در مواردی ظاهر آیات، حاکی از منع ازدواج با هر فرد غیر مسلمان است؛ چه این که از ازدواج با کفار نهی شده و واژه کافر حتی اهل کتاب را نیز شامل می شود، بر خلاف واژه مشرک که در شمول آن نسبت به اهل کتاب در میان فقها اختلاف نظر وجود دارد، و لذا یک بار دیگر مجموع آیات ناظر به این مسأله را مورد توجه قرار می دهیم. مجموع آیاتی که در قرآن کریم در این زمینه وجود دارد، آیات ذیل است: 1 . (وَلا تَنْکِحُوا الْمُشْرِکِاتِ حَتّی یُؤْمِنَّ وَلأمَة مُؤْمِنَة خَیْر مِنْ مُشْرِکَةٍ وَلَوْ اَعْجَبَتْکُمْ وَلاتُنْکِحُوا الْمُشْرِکینَ حَتّی یُؤْمِنُوا وَلَعَبْد مُؤْمِن خَیْر مِنْ مُشْرِکٍ وَلَوْ اَعْجَبَکُمْ اوُلئِکَ یَدْعُونَ اِلىَ النّارِ وَاللّهُ یَدْعُوا اِلىَ الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِاِذْنِهِ وَیُبَیِّنُ ایِاتِهِ لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ؛(54). زنان مشرک را تا ایمان نیاورده اند به زنی مگیرید و کنیز مؤمنْ بهتر از آزاد زن مشرک است، هرچند شما را از او خوش آید و به مردان مشرک تا ایمان نیاورده اند، زن مؤمن مدهید و برده مؤمن بهتر از مشرک است، هر چند شما را از او خوش آید. اینان به سوی آتش دعوت می کنند و خدا به جانب بهشت و آمرزش. و آیات خود را آشکار بیان می کند، باشد که بیندیشند.). 2 . (یِا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اِذا جِاءَ کُمُ الْمُؤمِنِاتُ مُهِاجِراتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللّهُ اَعْلَمُ بِایمِانِهِنَّ فَاِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنِاتٍ فَلاتَرْجِعُوهُنَّ اِلَی الْکُفّارِ لاهُنَّ حِلّ لَهُمْ وَلاهُمْ یَحِلُّونَ لَهُنَّ واتُوهُمْ مِا اَنْفَقُوا وَلاجُنِاحَ عَلَیْکُمْ اَنْ تَنْکِحُوهُنَّ اِذا اتَیْتُمُوهُنَّ اُجُورَهُنَّ وَلا تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوافِرِ وَسْئلُوا مِا اَنْفَقْتُمْ وَلْیَسْئَلُوا مِا اَنْفَقُوا ذلِکُمْ حُکْمُ اللّهِ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ وَاللّهُ عَلیم حَکیم (55)؛. ای کسانی که ایمان آورده اید! چون زنان مؤمنی که مهاجرت کرده اند به نزدتان آیند، بیازماییدشان. خدا به ایمانشان داناتر است. پس اگر دانستید که ایمان آورده اند، نزد کافران بازشان مگردانید، زیرا اینان بر مردان کافر حلال نیستند و مردان کافر نیز بر آنهاحلال نیستند. و هر چه آن کافران برای این گونه زنان هزینه کرده اند بپردازید. و اگر آنها را نکاح کنید و مهرشان را بدهید، مرتکب گناهی نشده اید و زنان کافر خود را نگه مدارید و هر چه هزینه کرده اید از مردان کافر بخواهید و آنها نیز هر چه هزینه کرده اند از شما بخواهند. این حکم خداست. خدا میان شما حکم می کند و او دانا و حکیم است.). 3 . (اَلزّانی لایَنْکِحُ اِى زانِیَةً اَوْ مُشْرِکَةً وَالزّانیَةُ لایَنْکِحُهِا اِى زانٍ اَوْ مُشْرِک وَحُرِّمَ ذلِکَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ؛(56). مرد زناکار جز زن زناکار یا مشرک را نمی گیرد، و زن زناکار را جز مرد زناکار یا مشرک نمی گیرد؛ و این بر مؤمنان حرام شده است.). (اَلْخَبیثِاتُ لِلْخَبیثینَ وَالْخَبیثُونَ لِلْخَبیثِاتِ وَالطَّیِّبِاتُ لِلطَّیِبینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبِاتِ اُولئِکَ مُبَرَّؤُنَ مِمّا یَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَة وَرِزْق کَریم؛(57). زنان ناپاک برای مردان ناپاک و مردان ناپاک برای زنان ناپاک و زنان پاک برای مردان پاک و مردان پاک برای زنان پاک. آنها از آنچه درباره شان می گویند منزهند. آمرزش و رزق نیکو برای آنهاست.). 4 . (وَالْمُحْصَنِاتُ مِنَ النِّسِ‏آءِ اِى مِا مَلَکَتْ اَیْمِانُکُمْ کِتِابَ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَاُحِلَّ لَکُمْ مِاوَرآءَ ذلِکُمْ أنْ تَبْتَغُوا بِاَمْوالِکُمْ مُحْصِنینَ غَیْرَ مُسِافِحینَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فِاتُوُهُنَّ اُجُورَهُنَّ فَریضَةً وَلاجُناحَ عَلَیْکُمْ فیمِا تَراضَیْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَریضَةِ إِنَّ اللّهَ کِانَ عَلیماً حَکیماً ُ وَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْکُمْ طَوْلاً اَنْ یَنْکِحَ الْمُحْصَناتِ الْمُؤْمِنِاتِ فَمِنْ مِا مَلَکَتْ اَیْمِانُکُمْ مِنْ فَتَیِاتِکُمُ الْمُؤْمِنِاتِ وَاللّهُ اَعْلَمُ بِایمِانِکُمْ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَانْکِحُوهُنَّ بِاِذْنِ اَهْلِهِنَّ وَاتُوهُنَّ اُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَناتٍ غَیْرَ مُسِافِحِاتٍ وَلامُتَّخِذاتِ اَخْدانٍ فَاِذا اُحْصِنَّ فَاِنْ اَتَیْنَ بِفِاحِشَةٍ فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ مِا عَلَی الْمُحْصَنِاتِ مِنَ الْعَذابِ ذلِکَ لِمَنْ خَشِىَ الْعَنَتَ مِنْکُمْ وَ انْ تَصْبِرُوا خَیْر لَکُمْ وَاللّهُ غَفُور رَحیم ُ یُریدُ اللّهُ لِیُبَیِّنَ لَکُمْ وَیَهْدِیَکُمْ سُنَنَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَیَتُوبَ عَلَیْکُمْ وَاللّهُ عَلیم حَکیم؛(58). و نیز زنان شوهردار بر شما حرام شده اند، مگر آنها که به تصرف شما درآمده باشند. از کتاب خدا پیروی کنید، جز اینها زنان دیگر هر گاه در طلب آنان از مال خویش مهری بپردازید و آنها را به نکاح درآورید، نه به زنا، بر شما حلال شده اند. و زنانی را که از آنها تمتع می گیرید، واجب است که مَهرشان را بدهید، و پس از مهر معیّن، در قبول هر چه هر دو بدان رضا بدهید گناهی نیست. هر آینه خدا دانا و حکیم است ُ هر کس را که توانگری نباشد تا آزاد زنان مؤمن را به نکاح خود در آورد، از کنیزان مؤمنی که مالک آنها هستید به زنی گیرد؛ و خدا به ایمان شما آگاهتر است. همه از جنس یکدیگرید؛ پس بندگان را به اذن صاحبانشان نکاح کنید و مَهرشان را به نحو شایسته ای بدهید. و باید که پاکدامن باشند، نه زناکار و نه ازآنها که به پنهان دوست می گیرند. و چون شوهر کردند، هرگاه مرتکب فحشا شوند، شکنجه آنان نصف شکنجه آزاد زنان است، و این برای کسانی است از شما که بیم دارند که به رنج افتند . با این همه، اگر صبر کنید برایتان بهتر است و خدا آمرزنده و مهربان است ُ خدا می خواهد برای شما همه چیز را آشکار کند و به سنتهای پیشینیانتان راه بنماید و توبه شما را بپذیرد، که خدا دانا و حکیم است.). 5 . (اَلْیَوْمَ اُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبِاتُ وَطَعِامُ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتِابَ حِلّ لَکُمْ وَطَعِامُکُمْ حِلّ لَهُمْ والْمُحْصنِات مِنَ الْمُؤْمِنِاتِ والْمُحْصنِات مِنَ الَّذینَ اُوتُوا الْکِتِابَ مِنْ قَبْلِکُمْ اِذا اتَیْتُمُوُهُنَّ اُجُورَهُنَّ مُحْصِنینَ غَیْرَ مُسِافِحینَ وَلا مُتَّخِذِی اَخْدانٍ وَمَنْ یَکْفُرْ بِالایمِانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِی الاخِرَةِ مِنَ الْخِاسِرینَ؛(59). امروز چیزهای پاکیزه بر شما حلال شده است. طعام اهل کتاب بر شما حلال است و طعام شما نیز بر آنها حلال است. و نیز زنان پارسای مؤمن و زنان پارسای اهل کتاب، هرگاه مَهرشان را بپردازید، به طور زناشویی نه زناکاری و دوست گیرى، بر شما حلالند. و هرکس که به اسلامْ کافر شود، عملش ناچیز شود و در آخرت از زیانکاران خواهد بود.). شأن نزول آیات علامه طباطبائى(ره) می نویسد: اولین سوره ای که بعد از هجرت در مدینه نازل شده، سوره بقره است وسوره ممتحنه قبل از فتح مکه (سال هفتم هجرت) در مدینه نازل شده وسوره مائده آخرین سوره ای است که بر پیامبر(ص)نازل شده، و لذا احکام این سوره در صورت تعارض، ناسخ احکام دیگر است و احکام این سوره منسوخ نیست، چه این که آیه پیشین نمی تواند ناسخ آیه پسین (از لحاظ زمان) باشد(60). مرحوم طبرسی می نویسد: آیه 220 از سوره بقره در مورد شخصی به نام مرثدبن ابی مرثد نازل شده که از جانب پیامبر(ص)مأموریت داشت گروهی از مسلمانان را که در مکه بودند برباید، و هنگامی که مرثد وارد مکه شد، زنی به نام عناق - که سابقه دوستی با وی داشت - او را به همخوابگی با خود دعوت کرد و او امتناع کرد و گفت: بایستی از پیامبر(ص)اجازه بگیرم، و به این مناسبت، آیه 221 بقره ازدواج با مشرکان را حرام اعلام فرموده است؛ از نویسندگان اهل سنت، سیوطی نیز در تفسیر درّ المنثور همین وجه را از ابن عباس نقل کرده است‏(61).سیوطی می افزاید که واقدی از سدى، از انس بن مالک و او از ابن عباس نقل کرده که آیه 221 به مناسبت ازدواج عبدالله بن رواحه با کنیز سیاه پوست مسلمانی نازل شده، چه این که روزی عبدالله به جهت کاری کنیزش را آزاد کرد و او به پیامبر(ص)شکایت برد و پیامبر به عبدالله اعتراض کرد و از این رو عبدالله برای جبران کار خود در صدد ازدواج با کنیزش بر آمد، در حالی که از نظر عمومى، این کارْ قبیح به نظر می آمد؛ یعنی مردم عرب ازدواج با کنیز را نمی پسندیدند، و لذا آیه قرآن نازل شد که (ولاَمَة مُؤْمِنَة خَیْر مِنْ مُشْرِکَةٍ)؛ بنابراین، هدف اصلی آیه 221، رفع موانع ازدواج با کنیزان است‏(62). بعضی نیز نزول آیه را به مناسبت ازدواج حذیفه دانسته اند که کنیزی داشت و او را آزاد کرد و با وی ازدواج نمود. علامه طباطبایی می فرماید: مانعی ندارد که آیه پس از همه این امور و ناظر به همگی نازل شده باشد. واما آیه سوره ممتحنه به مناسبت مهاجرت بعضی از زنان اهل مکه به مدینه، پس از صلح حدیبیّه، نازل شده است، زیرا پیامبر(ص)در صلح حدیبیّه با مشرکان مکه عهد نموده بود که هر فردی از مردم مکه که مسلمان شود و به مسلمانان بپیوندد، براساس پیمان صلح، بایستی به مردم مکه بازگردانده شود، ولی مردم مکه الزامی به بازگرداندن فردی که از جمع مسلمانان گریخته باشد ندارند(63). اتفاقاً زنی از مردم مکه مسلمان شد و به مسلمانان پیوست و هنگامی که شوهر زن برای بازگردانیدن او مراجعه کرد، پیامبر(ص)فرمود: پیمان حدیبیّه مخصوص مردان فراری از مکه است و شامل زنان نمی شود و به این مناسبت آیه نازل شد که زنانی که از مردم مکه به مدینه مهاجرت می کنند، بایستی از طرف مسلمانان آزموده شوند و در صورتی که واقعاً به اسلام ایمان داسته باشند، نبایستی به مکه عودت داده شوند، چرا که نه زنان مؤمن بر مشرکان حلالند و نه مردان مشرک بر زنان مؤمن حلالند؛ بنابراین تنها مسلمانان براساس پیمان صلح و یا حکم ویژه موظفند مَهریه و مخارجی را که شوهر آن زن در مراسم ازدواج با این زن مصرف نموده به او بپردازند و سپس ازدواج با آن زن مهاجر برای مسلمانان بلامانع خواهد بود، و از این جهت در مواردی مشابه، مسلمانان و مردم مکه می بایست تنها مهریه زنان فراری از یکدیگر را بپردازند. چه این که مسلمانان نیز در صورتی که زنانشان به کفر می گراییدند، بایستی به حکم آیه (وَلاتُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوافِرِ)، از ادامه زناشویی با آنان اجتناب می کردند، چنان که آیه یازدهم از همین سوره نیز تأکیدی بر مطلب فوق است. علامه طباطبائی می نویسد: آیه سوم از سوره نور براساس روایات رسیده از ائمه اهل بیت، ناظر به حرمت ازدواج با زنان متهم به زنا پس از اشتهار و اقامه حدّ قبل از توبه می باشد و بعضی این آیه را که مفهوماً می رساند مرد زناکار با زن زانی و مشرک می تواند ازدواج کند و زن زانی می تواند با مرد مشرک و زناکار ازدواج کند را منسوخ به آیه 221 بقره دانسته اند؛ چه این که به اعتقاد بعضى، ازدواج با بیگانگان تا سال ششم هجرت بلامانع بوده و آیه سوره نور، مبیّن همین مطلب است و با نزول آیه 221 سوره بقره، ا زدواج با مشرکان مطلقاً ممنوع اعلام شده است. سیوطی در تفسیر درّالمنثور از احمد حنبل و نسائی و حاکم نیشابوری و ابن جریر و بیهقی و ابوداوود از عبدالله بن عمر روایت کرده اند که زنی به نام ام فهرول معروف به زنا بود و یکی از مسلمانان در صدد همخوابگی با او بر آمد و به این مناسبت آیه سوم از سوره نور نازل شد. و بعضی نیز آورده اند که پس از هجرت مسلمانان به مدینه، به علّت بالا بودن مهر و گرانی قیمتها به زحمت افتادند، و لذا در صدد بر آمدند از زنان معروف برای اطفای غریزه جنسی استفاده کنند و لذا آیه فوق نازل شده است، و اما آیه 26 سوره نور را نیز مرحوم طبرسی در مجمع البیان می فرماید: براساس روایتی از امام باقر(ع)این آیه همانند آیه سوم، منع از ازدواج مسلمانان با زناکاران می نماید و به همین مناسبت نازل شده که گروهی از اصحاب در صدد ارتباط با زنان آلوده بوده اند و قرآن آنان را از این کار برحذر داشته است.(64). و امّا در مورد آیات سوره نساء، بدون شبهه آیه 24 ناظر به حکم ازدواج موقت است و علامه طباطبائی می فرماید: این آیه در نیمه اول سالهای بعد از هجرت پیامبر(ص)به مدینه، نازل شده و بسیاری از اهل سنت معتقدند که این آیه، ناظر به ازدواج موقت است و بسیاری معتقدند که این آیه، ناظر به غزوه اوطاس است که پیامبر(ص)براساس آیه شریفه به مسلمانان اجازه داد که از زنان اسیر - پس از سپری شدن یک طُهر - استمتاع جویند و نیز اجازه ازدواج موقت به آنان داده شده است. بنابراین بسیاری از اهل سنت، این آیه را مربوط به جنگ اوطاس دانسته اند که پس از فتح مکه و بعد از جنگ حنین رخ داده است و براساس این آیه، ازدواج با زنان اسیر، هر چند شوهر دار بوده اند - پس از استبرا - جایز شمرده شده است، چنان که سیوطی در درالمنثور، از احمد و مسلم و ترمذی و نسائی و بیهقی و... از ابوسعید خدری روایت نموده است؛ و به همین مناسبت، روایتی از پیامبر(ص)نقل شده که فرمود: (لاتُوَطَّأُ حامل حتّی تضع حمله ولاغیر حامل حتی تحیض). چنان که احمد در مسند و ترمذی در صحیح و حاکم در مستدرک، آن را روایت کرده اند(65) و بعضی نیز نزول آیه را مربوط به شهر مکه، پس از عمره قضای پیامبر(ص)دانسته اند(66). پی نوشت 1. م. کلانترى، پایان نامه، دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتى، سال 1353،شماره 1120. 2. تفسیر کشاف، ج‏3، ص‏548 (ذیل آیه 49 از سوره احزاب). 3. بقره (2) آیه 230. 4. ر . ک: حسن نجفى، جواهر الکلام، ج‏29، ص‏5 به بعد. 5. نساء (4) آیه 6. 6. المبسوط، ج‏4، ص‏192. 7. قال رسول الله ذ: (ما بُنى بناء فى الإسلام أحبّ إلی اللّه عزّوجلّ من التزویج) وقال ذ: (ما من شیء أحبّ إلی الله عزّوجلّ من بیت یعمر فى الإسلام بالنکاح.) (وسائل الشیعه، ج‏14، ص‏3، 5). 8. نهج البلاغه، صبحی صالح، نامه 31. 9. متّقی هندى، کنزالعمال، ج‏15، ص‏855، ح‏43400. 10. وسائل الشیعه، ج‏14، ص‏19. 11. ناگفته نماند که این احتیاط ها در مورد انتخاب همسر به منظور بقای نسل و تشکیل خانواده مورد توجه بوده است، اما بسیاری از ملل با زنان روابطی صرفاً کامجویانه و احیاناً به صورت هرزگی داشته اند؛ در این گونه موارد هر چند که این روابط به صورت قانونی نیز بوده است، غالباً آداب و رسوم و احتیاط های یاد شده در آنها مراعات نمی شده است؛ بنابراین در همه اقوام و ملل، انتخاب همسر به عنوان مادر فرزند، با انتخاب زنان به عنوان ارضای تمایل حیوانی و رفع نیاز جنسی از نظر اهمیتْ متفاوت بوده، و لذا در مورد دوم کمتر به نکات یاد شده می اندیشیده اند، ولی در غیر موارد هرزگى، در این گونه موارد نیز حداقل صلاحیت را در مورد زوج خود مراعات می کرده اند. در آیین اسلام نیز چنین بوده، و لذا به مواردی برمی خوریم که همخوابگی با زنان خاصی مجاز قلمداد شده، ولی توصیه شده است که از این گونه زنانْ صاحب فرزند نشوند. در آینده به نمونه هایی از این گونه ازدواج ها یا روابط قانونی اشاره خواهیم داشت. 12. اعراف (7) آیه 157. 13. البته جای تردید نیست که تحریفات فراوانی در باب تاریخ انبیا به تورات راه یافته و طبق تعالیم اسلامى، انبیا همگی تحت عنایت الهی بوده و هرگز دامن خویش را به گناه نیالوده اند. 14. بدران ابوالعینین بدران، العلاقات الاجتماعیة بین المسلمین وغیر المسلمین، ص‏89. 15. بدران ابوالعینین بدران، العلاقات الاجتماعیة بین المسلمین وغیر المسلمین، ص‏89. 16. الحافظ صبرى، المقارنات والمقابلات. ناگفته نماند که مقصود از (وثنى) در عبارات یهودیان، هر فردی است که اسرائیلی و یهودی نبوده باشد، چنان که واژه (امّى) نیز در اصطلاح آنان به همین معناست. 17. درگذشته، بسیاری از اقوام در حفظ نسب و فامیل خویش کوشا بوده اند، ولی ظاهراً هیچ قومی مانند بنی اسرائیل در حفظ نسب خویش اهتمام نداشته است. 18. دائرة المعارف الإسلامیة الشیعیة، ج‏9، ص‏340. 19. ر.ک: الحافظ صبرى، المقارنات والمقابلات، مادّه 395. 20. ظاهراً مقصود نویسنده این است که زن مسیحی حاضر نبود به ازدواج مرد مسلمان در آید، هرچند مرد مسلمان از نظر بسیاری از فقهای اسلام می توانست زن مسیحی یا یهودی بگیرد. 21. آدام متز، تاریخ تمدن اسلامی در قرن چهارم، ج‏1، ص‏74. 22. روایت پهلوى، ترجمه مهشید میرفخرایى، ص‏4. 23. همان، ص‏5. 24. انبیاء (21) آیه 107. 25. در انجیل متی آمده: (پس عیسی از آن جا بیرون شده به دیار صور و صیدون رفت. ناگاه زن کنعانیّه ای از آن حدود بیرون آمده، فریادکنان وی را گفت: خداوندا! پسر داودا، بر من رحم کن، زیرا دختر من سخت دیوانه است، لیکن هیچ جوابش نداد تا شاگردان او پیش آمده، خواهش نمودند که او را مرخّص فرماى، زیرا در عقب ما شورش می کند. او در جواب گفت: فرستاده نشده ام مگر به جهت گوسفندان گم شده خاندان اسرائیل. پسر آن زن آمده، او را پرستش کرده گفت: خداوندا، مرا یاری فرما! در جواب گفت: نان فرزندان گرفتن و نزد سگان انداختن جایز نیست. عرض کرد: بلی خداوندا،زیرا سگان نیز از پاره های افتاده سفره آقایان خویش می خورند. آن گاه عیسی در جواب او گفت: ای زن! ایمان تو عظیم است؛ تو را بر حسب خواهش تو بشود، که در همان ساعت دخترش شفا یافت.) (باب پانزدهم، آیه 21 - 29). همچنین در باب دهم از انجیل متی آمده است که عیسی(ع)هنگامی که به یاران دوازده گانه خود قدرت داد، تا ارواح پلید را از بدن بیماران خارج سازند و هر بیماری و رنجی را شفا دهند، به ایشان وصیّت کرد و گفت: (از راه امت ها مروید و در بلدی از سامریان داخل مشوید، بلکه نزد گوسفندان گم شده اسرائیل بروید....) (آیه 6 و 7). 26. آل عمران (3) آیه 49. 27. حجرات (49) آیه 10. 28. همان، آیه 13. 29. ابواسحق ثعلبى، تفسیر کشف البیان، ج‏1، ص‏109. 30. ر. ک: فراء، الاحکام السلطانیه، ص‏20؛ حقوق اسلام، ترجمه زین العابدین رهنما، ص‏10. 31. المبسوط، ج‏5، ص‏22 و 23. 32. جواهر الکلام، ج‏30، ص‏93. 33. محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج‏103، ص‏371. 34. اعراف(7) آیه 157. 35. مائده (5) آیه 5. 36. ممتحنه (60) آیه 10. 37. انعام (6) آیه 155 - 157. 38. محمد بن حسن حر عاملى، وسائل الشیعه، ج‏11، ص‏98. (قال علی ر: بَلی یا اشعثُ قد أنزلَ اللّهُ علیهم کتاباً وبعث إلیهم نبیّاً.). 39. ر.ک: عبدالکریم زیدان، الذمیین والمستأمنین، ص‏28. 40. ر .ک: قاضی ابو یوسف، الخراج، ص‏128 و 235. 41. ج‏7، ص‏383. 42. شوری (42) آیه 13. 43. مائده (5) آیه 48. 44. اصول کافى، ج‏2، ص‏29. 45. (ذهب أبوثور و داود و ابن القصّار من المالکیة وابن حزم من الظاهریة إلی أنّ المجوسیّة هم أهل کتاب فتحلّ نساؤهم للمسلمین وهو مروى عن على ر). (بدران ابوالعینین بدران، العلاقات الاجتماعیة، ص‏78). 46. در این که پیامبر(ص)از مجوسی نیز مانند یهودیان و نصارا جزیه گرفته اند، تردیدی نیست، چنان که بلاذری نیز در فتوح البلدان، ص‏117 و نیز قاضی ابویوسف در الخراج، ص‏130 روایات زیادی در این باره نقل کرده اند. 47. شهری در منطقه بحرین بوده است. 48. ابن قیم در کتاب احکام اهل الذمه، ص‏98 پس از شرحی درباره صابئین - که آنها را به دو دسته حنفا و مشرکان تقسیم می کند - می نویسد: (وهم قوم إبراهیم کما أنّ الیهود قوم موسی والحنفاء منهم أتباعه وبالجمله فالصابئة أحسن حالاً من المجوس فأخذ الجزیه من المجوس تنبیه علی أخذها من الصابئة بطریق أولى.). 49. ممکن است گفته شود که آیه دهم سوره ممتحنه که می گوید: (وَلاتُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوافِرِ) شامل همه غیر مسلمانان - اعم از اهل کتاب و غیر اهل کتاب - می شود، زیرا هر چند آیه در مورد زنان مشرک نازل شده، ولی ملاک حکم، عموم لفظ است، نه خصوص مورد؛ جز این که گفته شود که قرائن حالی که موجب انصراف لفظ از عموم است، موجود بوده، مانند روش عملی مسلمین و... ویا این که الف و لام را به معنای عهد بگیریم؛ یعنی مراد، کفاری است که در صدر آیه مطرح شده اند. 50. بحارالانوار، ج‏103، ص‏379 (به نقل از تفسیر نعمانى). 51. همان، ص‏381. 52. مائده (5) آیه 5. 53. بقره (2) آیه 221. 54. أخبار الطوال، ص‏191. 55. بقره (2) آیه‏221. 56. ممتحنه (60) آیه 10. 57. نور (24) آیه 3. 58. نور (24) آیه 26. 59. نساء (4) آیه 24 - 26. 60. مائده (5) آیه 5. 61. تفسیر المیزان، ج‏2، ص‏204. 62. مجمع البیان، ج‏1، ص‏560. 63. درّالمنثور، ج‏1، ص‏256. 64. ابن قیم می نویسد: پیامبر(ص)قبل از این که به جهاد کردن فرمان یابد مردم را به وضعیتی که داشتند رها می کرد، و لذا گاهی اتفاق می افتاد که زنی مسلمان می شد و شوهرش کافر بود و بین آن دو جدایی نمی افتاد و آیه تحریمْ تنها بعد از صلح حدیبیّه نازل شد. (احکام اهل الذمّه، ج‏1، ص‏69.). 65. تفسیر المیزان، ج‏15، ص‏80 و 107. 66. العلاقات الاجتماعیة بین المسلمین وغیر المسلمین، ص‏34. 67. فخر رازى، تفسیر الکبیر، ج‏10، ص‏49.

شاه اسماعیل ختایی نین شعر کیتابی

 

شاه اسماعیل ختایی نین شعر کیتابی

دانلود ائله یین

سوال و جواب ریاضی -- مبحث عمومی

حاصل عبارت زیر را بدون استفاده از ماشین حساب، به طور دقیق به دست آورید:



پاسخ :
 
با اندکی دقت معلوم می شود که حاصلضربهای مخرج همگه با اختلاف ۴ در هم ضرب شده اند
 
و با تجزیه کسر و  گرفتن مخرج مشترک عدد ۴ در صورت هر کسر ظاهر می شود که برای از بین بردن
 
آن حاصل هر کسر را در معکوس ۴ ضرب می کنیم و با فکتور گیری خواهیم داشت :
 

آموزش ریاضی به کودکان

آموزش ریاضی به کودکان

بسياري از اوليا براي كمك به كودك خود در آموختن رياضيات ، سعي ميكنند به روشهاي  گوناگون متوصل شوند تا مفاهيم پيچيده ي  رياضي را به او بياموزند . براي اينكه كودك بهترين كمك را دريافت كند ، بايد هدف را ايجاد اشتياق هرچه بيشتر در نظر گرفت و سعي كرد تا آنجا كه ممكن است فشار را   كاهش  داد . انگيزه ي يادگيري را با نشان دادن كاربرد گسترده رياضي در زندگي روزمره و اينكه خود اوليا احساس منفي خود را از رياضي به كودك القا نكنند ،  مي توان  قوي تر ساخت .

 

  سعي كنيد احساس شخصي شما نسبت به رياضي ، شناخت كودك را از دنياي اعداد و محاسبات تحت تاثير قرار ندهد. زمان روش هاي آزار دهنده اي براي آموزش  مفاهيم رياضي  سپري شده و نگاه جديد سعي در هر چه بيشتر كاربردي تر ساختن اين آموزش دارد تا آموخته هاي كودكان با جهان واقعيت سازگارتر باشد .

 

 با كاربرد روزمره رياضي در زندگي ، كودك به اهميت  اين مهارت پي خواهد برد. مثلا به هنگام پرداخت صورت حساب خريد يا اندازه گيري متراژ منزل يا محاسبه وزن مواد غذايي در آشپزي ، مي توان كودك را به كمك طلبيد . با توضيح شغل هاي

مختلف مثل مهندسان ، دارو سازان  و  ستاره شناسان ، ديد گاه او به كاربرد رياضي گسترده تر خواهد شد .

با صداي بلند حساب كردن در منزل يا فروشگاه ، كه  روند محاسبه را به كودك نشان مي دهد  نيز روش موثري است . مثلا ، وقتي كودك از شما تقاضاي شيريني مي كند با گفتن اينكه " خوب ، اگر از اين پنج شيريني  يكي را  تو بخوري و يكي هم  خواهرت بخورد براي من و پدرت چند تا باقي مي ماند؟ " از او بخواهيد كه او هم با صداي بلند حسابش را به شما بگويد . مهمتر از جواب درست يا نادرست او ، روالي است  كه او براي رسيدن به جواب استفاده مي كند .

 

  بسته به علاقه كودك و البته نظر معلم او ، گاهي و نه هميشه ، ماشين حساب و نرم افزار هاي رايانه اي براي ايجاد هيجان نسبت به مفاهيم رياضي و محاسبات مفيد خواهد بود .

 

   يك ساعت عقربه اي براي كودك تهيه كنيد . گاهي از او سئوالاتي در مورد زمان  بپرسيد . مثلا : "  اگر برادرت ساعت 4 بيايد ، چند دقيقه ي ديگر بايد منتظر باشيم ؟"

 

 از كودك بخواهيد وزن اشيا ، لوازم منزل ، كتاب و ... را حدس بزند . خود شما هم حدس بزنيد و بعد با ترازو تعيين كنيد كه كدام يك  نزديكتر حدس زده است .    يك  روش ديگر جمع زدن اندازه ي  قد يا وزن اعضاي خانواده است تا معلوم شود در مجموع قد يا وزن خانواده  شما چقدر است .اين روش براي تمرين جمع اعداد سه  يا دو  رقمي مناسب است .  

 

بازي هاي خريد و فروش با مقدار هاي مختلف پول كودك را با مفهو م پول و محاسبه آن آشنا مي كند . بازي هايي مثل مونو پولي ،هنوز براي بسياري از اوليا و كودكان جالب است . يك بازي ديگر هم  پيشنهاد مي شود:  با كمك يك  تاس اعداد ، اعضاي خانواده  عددي را بين يك وشش بدست مي آورند و برابر آن سكه معيني -مثلا يك توماني - دريافت مي كنند  ، وقتي مجموع سكه ها به رقمي قابل تعويض رسيد ، آنرا با اسكناس يا  سكه ي پر ارزش تر ، معاوضه مي كنند . وقتي بودجه فرضي تمام شد ، كسي كه بيشترين ميزان پول را بدست آورده است ، برنده مي شود .  در مثالي ديگر، مي توان كودك را با بودجه اي معين براي خريد لوازم يك وعده غذا به حساب دعوت كرد و ديد كه چطور بودجه بندي را مي آموزد و آيا حدس هاي او قابل انجام است؟ و اگر چنين بود بر همان اساس خريد انجام بشود .

 

 يك روش براي آشنايي وي با مفهوم حجم ، وزن و نسبت اين است كه با كمك ظروف اندازه گيري از او بخواهيد مقادير برنج ، حبوبات يا مايعات را براي تهيه ي غذا پيمانه كند .

 

گاهي اوليا نگران توان يادگيري فرزندشان هستند . در اين شرايط ، معلمان بهترين داوري را عرضه مي كنند زيرا امكان مقايسه كودك را در كنار  همكلاسان ديگر و شرايط مختلف مدرسه دارند .  علائمي مانند مشكل در ياد آوري ارقام ، اشتباه نوشتن اعداد مثلا 7 با 8 يا 3 با 2 ، كلافه شدن و بيقراري هنگام كار با ارقام ، ناتواني در دنبال كردن دستور العمل هاي ساده رياضي ، ناتواني در درك مفاهيم ذهني مثل بزرگتر و كوچكتر يا قبل و بعد يا كم سن تر و مسن تر و  اضطراب بالا در مورد تكاليف رياضي كه اگر همه يا اغلب شان در يك كودك ديده شود بايد با معلم كودك صحبت نمود . چون قبل از آنكه تشخيص اختلال يادگيري مطرح شود  بايد اين احتمال كه شايد كودك تحت فشار زياد تر از حد توان است يا نيازمند  تمرين هايي مانند آنچه در بالا ذكر شد است   ، رد شود . سرانجام ممكن است اوليا و معلم ، به اين نتيجه برسند كه كمك روانپزشكي براي كودك لازم است

چرا ریاضی می خوانیم ؟

چرا ریاضی می خوانیم ؟

مقاله‌اي از:  دكتر كورش اسلامي 

فكر مي‌كنم با اوضاع و احوال كنوني كه هر محاسبه‌‌اي از هر قسم و هر نوع با زدن يك دكمه توسط نرم‌افزارهاي متنوع انجام مي‌شود صحبت از اين‌كه خواندن رياضيات از ملزومات زندگي روزمره است كمي ساده‌انگارانه باشد‌‌. ديگر آن زمان كه لازم بود بسياري چيزها ياد بگيريم تا بتوانيم منحني يك تابع را رسم كنيم گذشته است‌‌. امروزه اين كار حتي از عهده‌‌‌‌ي ساده‌ترين ماشين‌حساب‌ها نيز بر‌مي‌‌آيد‌‌. ديگر آن روز‌‌ها كه به بچه‌ها مي‌گفتيم كه حتي اگر وارد كار تجارت نيز بشويد باز براي رسيدگي به حساب و كتاب‌هايتان بايد رياضيات بدانيد سپري شده است. تمام اين كارها توسط نرم‌افزارهايي كه به‌سادگي در دسترس همگان است انجام مي‌شود.

پس‌‌، راستي چرا رياضيات مي‌خوانيم؟ به نظر من اين سؤال وقتي قابل بحث و بررسي است كه نگاهي كمي كلي‌‌تر به برنامه‌ي آموزش عمومي داشته باشيم‌‌. از رياضيات كه بگذريم راستي، اصلاً چرا زیست یا فيزيك يا شيمي يا ادبيات . . . مي‌خوانيم؟ هدف آموزش عمومي چيست؟ شما در اين مورد چه فكر مي‌كنيد؟

آن‌چه مي‌‌‌بينيد نظر من است‌‌. شما هم اگر نظري داريد منتظريم:

هدف اساسي و اصلي آموزش عمومي (اگر‌چه در كشور ما گم شده است) آموختن شيوه‌ي تفكر و استدلال به دانش‌آموزان است. اگر به اين هدف توجه كنيم بقيه‌ي كارها بسيار ساده است‌‌. فكر مي‌‌كنم موافقيد كه نمي‌توانيم بچه‌ها را سر كلاس بنشانيم و بگوييم‌‌: «‌خُب‌‌، قرار است كه فكر كنيم و فكر كردن را ياد بگيريم‌‌‌‌» فكر كردن نياز به ابزار و بهانه دارد‌. حال گستره‌ي اين ابزارها و بهانه‌‌ها مي‌تواند بسيار وسيع باشد. ممكن است فكر كنيم كه حالا كه قرار است فكر كردن را تجربه كنيم و استدلال و تحليل‌كردن را ياد بگيريم‌‌، بهترين ابزار چيزي مثل فلسفه يا منطق است. اما خُب‌‌، دقت كنيد كه اصلاً نمي‌شود با يك ‌كودك يا نوجوان در مورد فلسفه و چيزهايي مثل وحدت وجود يا كثرت وجود يا پديدار‌شناسي و هرمنوتيك و . . . حرف زد. رياضيات، فيزيك‌، شيمي‌، ادبيات و . . . همگي ابزارهايي هستند كه اين بهانه‌‌ها را فراهم مي‌كنند و در عين حال زمينه‌ساز پديدآمدن يك ذهن آماده براي ورود به رشته‌هاي مختلف دانشگاهي هستند‌‌. شايد اين چيزها را (‌باز هم مثل خيلي چيزهاي ديگر) فرنگي‌ها بسيار بهتر و كامل‌تر از ما فهميده‌اند. چندي پيش يك كتاب پيش‌نياز جبر را كه براي دوره كالج نوشته شده بود بررسي مي‌‌كردم. آن‌چه ديدم خيلي ساده بود: مطالب آن كتاب در سطح سال سوم راهنمايي و حداكثر اول دبيرستان كشور ماست.

 راستش را بخواهيد بچه‌هاي ما در دوره‌ي دبيرستان (‌‌سه سال آموزش متوسطه و يك سال پيش‌دانشگاهي‌‌) تقريباً تا سطح درس‌هاي سال دوم دوره‌ي دانشگاه‌هاي كشور‌هاي خارج را مي‌خوانند‌‌. اما در كمال تعجب ما در هيچ‌كدام از رشته‌هاي علوم محض (‌رياضي‌‌، فيزيك‌‌‌‌، شيمي‌‌ و . . .‌‌‌) نظريه‌‌‌پرداز و محقق نداريم‌. ما فكر مي‌‌كنيم هر چه‌قدر بيش‌تر بخوانيم و هرچه بتوانيم مسائل بيش‌تري حل كنيم حتماً موفق‌تريم. چندي پيش يكي از كساني كه مي‌شناختم با تعجب تعريف مي‌كرد كه فلان استاد دانشگاه شريف بلد نبود يك انتگرال ساده را محاسبه كند و وقتي اين را تعريف مي‌كرد بسيار حيرت‌‌زده بود كه چه‌طور چنين چيزي ممكن است. آن‌چه او توجه نكرده بود اين بود كه محاسبه‌‌ي يك انتگرال چندان مهم نيست. آن‌چه لازم است قوه‌‌ي تحليل و تفكر است‌‌. متأسفانه با نظام فعلي آموزش و پرورش و بدتر از آن با شيوه‌ي كنوني پذيرش دانشجو (‌كنكور سراسري و دانشگاه آزاد‌‌)‌‌، تقريباً پرونده هرچه تفكر و تعقل و تحليل بسته است و تنها نكته‌‌ي مهم براي دانش‌آموزان و معلمان كسب درصد‌‌هاي بيش‌‌تر در اين مسابقه است.

خُب‌‌‌، شايد با اين حرف‌‌ها برسيم به يك نقطه‌‌ي كور‌‌، آموزش دانش‌‌آموزان كه به عهده‌‌ي وزرات آموزش و پرورش است و پذيرش آن‌ها هم با سازمان سنجش‌‌، پس براي ما چه مي‌ماند‌‌. باز هم همان بحث جهان سومي بودن و . . . اما قضيه‌‌‌، ساده‌تر از اين حرف‌ها است‌‌. شايد شما با دانش‌‌‌‌آموزي سر و كار داريد كه در حال درس خواندن است‌‌، بچه‌هاي خودتان‌، برادرتان‌‌، خواهرتان‌‌، برادرزاده‌، خواهرزاده‌، همسايه و يا . . . خُب‌‌، حالا چه‌كار مي‌توانيد بكنيد‌‌؟ بگذاريد يك سؤال ساده بپرسيم.

دانش‌‌آموزي كه در دبستان درس مي‌خواند و به او گفته‌اند كه محيط دايره برابر) يعني قطر ضرب‌ در عدد پي(  است‌‌. اگر او از شما بپرسد چرا قطر ضرب‌در عدد پي‌‌؟ چه جوابي مي‌دهيد‌‌؟

آيا مي‌گوييد‌: «‌خُب‌‌، رياضي‌دان‌ها قبلاً بررسي كرده‌اند كه محيط دايره تقريباً برابر حاصل‌ضرب عدد پي در قطر آن است‌‌» اگر اين جواب را بدهيد و من آن دانش‌آموز باشم نتيجه مي‌‌گيرم كه شما داريد حاشيه مي‌‌‌رويد و خودتان هم جواب را نمي‌‌دانيد‌‌‌. چه راهي براي توضيح اين مطلب سراغ داريد‌؟ مثالي كه زدم چندان اهميت ندارد (‌راستي جوابش را مي‌دانيد‌‌؟‌‌!‌‌) مهم آن است كه در ذهن يك دانش‌آموز هميشه يك «‌چرا‌؟‌‌» زنگ بزند‌‌. هر‌چه كه مي‌خواند يا مي‌شنود فوري فكر كند «‌چرا‌؟‌‌» (‌اگر‌‌چه باز هم در كشور ما خيلي از اين چراها جواب ندارد‌‌!‌‌‌‌) هدف از خواندن رياضيات همين است‌‌‌‌. يعني هدف اصل‌اش همين است و بقيه‌‌ي چيزها يعني مهارت در محاسبات و يادگرفتن حد و مشتق و انتگرال و از اين جور چيزها همه فرعي‌اند‌‌. باور نمي‌كنيد يك نفر را كه رياضيات را اين‌‌جوري ياد گرفته باشد بياوريد تا من هر‌چه را كه مي‌خواهيد يادش بدهم‌‌. (خيلي حرف بزرگي بود، نه؟!)

اگر با خواندن اين سطرها كمي احساس افسوس و حسرت داريد كه اي واي پس چرا ما اين‌‌طوري نبوديم و نخوانديم و يا چرا با ما اين‌‌‌جوري رفتار نكردند، اصلاً اشكالي ندارد چون يكي آن‌‌كه از الآن به بعد هم دير نشده است‌‌، لازم نيست رياضيات بخوانيد فقط كمي بيش‌‌‌تر بگرديد و كنجكاو باشيد و فكر كنيد‌‌، كمي هم بيش‌‌تر بپرسيد چرا‌‌؟ و دوم و مهم‌تر از اولي آن‌كه به كودكان و نوجوانان دور و برتان توجه كنيد‌‌، هر‌‌‌‌چه مي‌توانيد بكنيد تا در آن‌‌ها يك روحيه‌ي پرسش‌گر ايجاد كنيد.

استقرا

استقرا (induction): استقرا یعنی رسیدن به نتیجهٔ کلی از طریقِ مشاهداتِ جزیی و مکرر. این نوع از استدلال با استنتاج فرقِ اساسی دارد، زیرا می‌توان از جزیی به کلی رسید، با داشتنِ مقدمات نتیجه ضروری نمی‌گردد، و می‌توان از مقدماتِ صادق به نتیجهٔ کاذب رسید. به مثالِ زیر توجه کنید:

حسن ملی‌گرا است.

علی ملی‌گرا است.

رضا ملی‌گرا است.

نتیجه: همهٔ ایرانی‌ها ملی‌گرا هستند.

همان‌طور که دیده می‌شود با وجودِ مقدمات نتیجه ضروری نمی‌گردد. تنها نوعِ استقرا که در آن چنین ضرورتی وجود دارد استقرایِ کامل است: فرض کنید در اتاقی ده نفر حضور دارند و فرض کنید یک نظرسنجی از همهٔ آن‌ها نشان می‌دهد که همه ملی‌گرا هستند. دراین‌صورت می‌توان گفت: «همهٔ افرادِ این اتاق ملی‌گرا هستند». این نتیجه‌گیری با این که از جنسِ استنتاج نیست اما ضرورتاً صحیح است. اما در بیش‌ترِ موارد دسترسی به همهٔ موارد وجود ندارد، بویژه اگر موضوعِ موردِ بررسی بتواند در آینده نیز پیش آید. حتی اگر همهٔ کلاغ‌هایِ امروزی را دانه به دانه بررسی کنیم و مشاهده کنیم که همگی سیاه هستند نمی‌توان نتیجه گرفت که «همهٔ کلاغ‌ها سیاه هستند» زیرا این حکم کلاغ‌هایِ آینده را نیز شامل می‌شود.

در ادامه اشکالاتِ استقرا و استقراگرایی را بررسی خواهیم نمود، اما در این‌جا اشاره به این نکته مفید است که با وجودِ همهٔ اشکالات اگر استقرا نباشد احتمالاً یکی قوی‌ترین راه‌هایِ به دست آوردنِ گزاره‌هایِ کلی از دست می‌رود، و چنانچه این گزاره‌ها نباشند احتمالاً مصادیقِ زیادی از استدلال‌هایِ استنتاجی نیز از بین می‌روند (زیرا در استنتاج مقدمات کلی هستند).

3-ربودن (abduction): «ربودن» در واقع نوعی حدس زدن است. این نوع از استدلال در تقسیم‌بندیِ ارسطو وجود ندارد، اما در فلسفهٔ علمِ جدید بسیار اهمیت دارد. نامِ دیگرِ این استدلال استنتاجِ بهترین تبیین است. تبیینِ (explanation) یک پدیده عبارت است از بیانِ علل و عواملِ رخ دادنِ آن پدیده بطوری که رخ دادنِ آن توجیه گردد. از دیدِ بسیاری از فلاسفه یکی از اهدافِ اساسی و محوریِ علم بطورِ کلی تبیینِ پدیده‌ها ست. ربودن یا استنتاجِ بهترینِ تبیین عبارت است از رسیدن به یک (بهترین) فرضیه از یک مجموعه از مشاهدات. این استدلال به این ترتیب است:

مشاهدهٔ O برقرار است.

فرضیهٔ H مشاهدهٔ O را تبیین می‌کند.

فرضیهٔ H بهترین فرضیه از میانِ رقیبان‌اش است.

نتیجه: H صادق است.

این شکلِ استدلال - که بحث‌هایِ مفصلی را در فلسفهٔ علم به خود اختصاص داده است-، نیز از نوعِ استدلال‌هایِ غیرِالزام‌آور است، یعنی داشتنِ مقدمات داشتنِ نتیجه را ضروری نمی‌کند.

روش‌شناسیِ استقراگرایانه

حال که با ماهیتِ استدلالِ استقرایی آشنا شدیم می‌توانیم ببینیم استقراگرایی به چه معنا ست.

مسلم است که در علم از استدلالِ استنتاجی استفاده می‌شود. تمامِ استدلال‌هایِ منطقی و ریاضی - که مثلاً در فیزیک کاربردِ عمده دارند - از جنسِ استنتاج هستند. اما دیدیم که استنتاج نمی‌تواند برایِ ما قوانینِ کلی پدید آورد (ممکن است گفته شود قوانینِ منطق کلی هستند؛ اما اولاً این قوانین بر استنتاج حاکم اند نه این که خود مبتنی بر استنتاج باشند، و ثانیاً این قوانین غیرِ تجربی اند، در حالی که قوانینِ فیزیک تجربی اند). پس علوم قوانینِ کلی را از کجا می‌آورند؟ باید چیزی بیش از استنتاج بر علم حاکم باشد، وگرنه علمی وجود نخواهد داشت.

فرانسیس بیکن فیلسوفِ قرنِ شانزدهمِ میلادی نخستین کسی بود که استقرا را پیشنهاد داد. او معتقد بود که:

1.           استقرا باید در علومِ طبیعی به کار رود تا قوانینِ کلی پدید آیند.

2.           استقرا یک شیوهٔ استدلالِ موجه و معقول است.

بیکن به دانشمندانِ آینده توصیه نمود (در زمانِ بیکن در واقع هنوز دانشمندی به معنایِ مدرن وجود نداشت، و به‌همین‌دلیل شاید بتوان بیکن را پیامبرِ علم نامید) که هرچه می‌توانند داده جمع‌آوری کنند، و جداولی طراحی کنند که این داده‌ها بطورِ منظم در آن‌ها قرار داده شده‌اند. بدین‌ترتیب قانونِ علمی خود‌به‌خود از دلِ داده‌ها بیرون خواهد آمد. در واقع می‌توان نظمِ حاکم بر داده‌ها را کشف نمود و سپس آن را در یک استدلالِ استقرایی تعمیم داد.

هدفِ علم از نظرِ بیکن دو چیز بود: علمِ مطلق و قدرتِ مطلق. دو آرزویِ بزرگی که علم برایِ بشر برآورده خواهد نمود.

مثال‌هایی از اکتشافاتِ علمی در تاریخ وجود دارد که گویا کاملاً با روشِ بیکن انجام شده‌اند. تیکو براهه منجمِ هلندی که استادِ کپلر فیزیکدانِ مشهورِ آلمانی بوده است رصدهایِ متعددی دربارهٔ مکانِ سیاراتِ منظومهٔ شمسی انجام داد که داده‌هایِ فراوانِ حاصل از آن‌ها اساسِ قوانینِ سه‌گانهٔ کپلر را فراهم آورد.

پوزیتیوست‌هایِ منطقی به معنایِ دقیقِ کلمه «استقراگرا» نبودند، مگر آن که واژه را به معنایِ متفکری به کار بریم که صرفاً استقرا را مجاز می‌داند، و دربارهٔ مبانیِ منطقیِ آن تئوری می‌پردازد.

مشکلاتِ استقراگرایی

استقراگرایی با وجودِ جذابیت‌اش دچارِ مشکلاتِ بسیاری است. دیدیم که بیکن دو اعتقاد دربارهٔ استقرا داشت. این دو اعتقاد در پیروانِ بعدیِ وی نیز باقی ماند. اشکالاتِ عمدهٔ این روش‌شناسی بتبعِ این دو گزاره به دو دسته تقسیم می‌گردند:

۱- ساده‌ترینِ این مشکلات جور در نیامدنِ این روش‌شناسی با تاریخِ علم است. براستی مثال‌هایی از تاریخ که استقراگرایی را تأیید کنند چقدر هستند؟ می‌دانیم که نیوتن موفق شد نظریه‌ای بپردازد (نظریهٔ جهانیِ گرانش) که هر سه قانونِ کپلر و قوانینِ گالیله در موردِ سقوطِ آزاد را همزمان به دست دهد. این کشف بعلاوه توضیح می‌داد که چرا معقول است فکر کنیم که زمین دورِ خورشید می‌گردد، و ضمناً علتِ جذبِ اشیا توسطِ زمین و علتِ گردشِ اجرام به دورِ یکدیگر را به یک علتِ واحد کاهش می‌داد. آیا نیوتن قانونِ جهانیِ گرانش را با نگاه به داده‌هایِ تجربی به دست آورد؟ آیا واقعاً خیره شدن به داده‌هایِ تیکو براهه یا قوانینِ کپلر ما را به قانونِ نیوتن می‌رساند؟ دراین‌صورت چرا خودِ کپلر آن را کشف نکرد؟ افسانهٔ عامیانه‌ای که در موردِ نیوتن هست بخوبی توضیح می‌دهد که این‌طور نیست (این که خوردنِ یک سیب به سرِ نیوتن او را به این کشف رساند). به نظر می‌رسد که نظریهٔ نیوتن بر داده‌هایِ تجربی استوار نبود، بلکه او ابتدا نظریه‌اش را داد و سپس به دنبالِ داده‌هایِ تجربی برایِ تأییدِ آن رفت.

پس نظریهٔ فرانسیس بیکن ادعا می‌کند که روشِ کشفِ همهٔ دانشمندان از طریقِ استقرا است، اما تاریخ این امر را تأیید نمی‌کند. مثالِ معروفِ دیگر در این زمینه ککولهٔ شیمی‌دان است. این دانشمند که فکرش مدت‌ها مشغولِ ساختارِ ملکولیِ ماده‌ای شیمیایی به نامِ بنزن بود، و از داده‌هایِ تجربی راه به جایی نمی‌برد، یک روز در خواب توانست ساختارِ شیمیاییِ بنزن را کشف کند! اینشتین نظریهٔ نسبیت (هم خاص و هم عام) را نه بر اساسِ هیچ داده یا آزمایشی بلکه برایِ حلِ برخی مسایلِ صرفاً نظری که سلیقهٔ او را آزار می‌داد اختراع نمود. مثال‌هایی از این دست در تاریخ فراوان اند. بنابراین به نظر می‌رسد که باورِ نخستِ استقراگرایی دچارِ مشکلاتِ تاریخی است.

۲- آیا استقرا روشی موجه و معقول است؟ یکی از بزرگ‌ترین فلاسفه‌ای که نادرستیِ این باور را نشان داد و به گفتهٔ راسل تا مدتی موجبِ بی‌اعتبار شدنِ علم گردید دیوید هیومِ انگلیسی بود.

هیوم از فیلسوفانِ تجربه‌گرا و شاید مهم‌ترینِ ایشان بود. او در کتابِ رساله در بابِ طبیعتِ بشری تجربه‌هایِ حسیِ اولیه را نخستین منشأ هرگونه دانشی دربارهٔ جهان می‌داند و وجود هر دانشی که بطورِ پیشینی و خارج از تجربه در ذهن باشد را انکار می‌کند. او با جان لاک هم‌عقیده است که ذهن در آغاز لوحِ سفیدی است. هیوم این مسأله را مفصلاً تحلیل می‌کند که تصورات، احساسات و باورهایِ مختلفِ انسان چگونه از حسیاتِ اولیه آغاز گشته و طیِ فرایندهایِ روانی کلیت یافته و یا تعمیم می‌یابند. او بویژه با تحلیلِ دو مفهومِ مهمِ علیت و استقرا تاریخِ فلسفه را تحتِ تأثیرِ خویش قرار داد.

هیوم بر این باور بود که استقرا یک فرایندِ صرفاً روانی است. نه منطقاً و نه بطورِ تجربی نمی‌توان استقرا را موجه جلوه داد:

بطورِ منطقی: این که تا کنون هر روز خورشید طلوع کرده است منطقاً هیچ ارتباطی به این امر ندارد که فردا هم طلوع کند. همان‌طور که یک جوجه ممکن است فکر کند که زنِ مزرعه‌دار هر روز به او غذا می‌دهد، اما بعد از چند سال یک روز زنِ مزرعه‌دار مثلِ هر روز سر برسد با این تفاوت که این بار سرِ جوجه را ببرد. استقرا صرفاً یک فرایندِ روانیِ ناموجه است.

بطورِ تجربی: شاید ادعا شود که می‌توان استقرا را با تجربه موجه نمود. می‌توانیم بگوییم که دانشمندانِ علومِ طبیعی از استقرا استفاده نموده و می‌نمایند و این کار بسیار برایِ علم مفید بوده است، پس استقرا مفید و موجه است. اما اگر یک بارِ دیگر این استدلال را تحلیل کنیم می‌بینیم که دچارِ دور است زیرا در خودِ آن از استقرا استفاده شده است.

پس دیدیم که استقراگرایی مشکلاتی دارد. البته واضح است که همواره می‌توان برایِ پاسخ به انتقادها تلاش نمود و نمونه‌هایِ پیشرفته‌تری برایِ نظریه یافت که مشکلاتِ سابق را نداشته باشد. پس از هیوم استقراگرایی نابود نشد، بلکه نمونه‌هایِ پیشرفته‌تری از آن (بویژه در قرنِ بیستم بتوسطِ پوزیتیویست‌ها) پدید آمدند.